opt-3-9

هویت گمشده، تلاش برای بقا، وحدت؛ لوسی اُرتا

لوسی اُرتا هنرمند مفهومی بریتانیایی در ساتن کولدفیلد متولد شد. او با نشان افتخاری در سال ۱۹۸۹ از رشته مد و طراحی لباس کشباف دانشگاه نوتنگم ترنت فارغ التحصیل شد. بعد از اتمام تحصیلاتش فعالیت خود را در زمینه هنرهای مفهومی شروع کرد. او همچنین از سال ۲۰۰۲ استاد دانشگاه در رشته تحصیلی هنر و محیط کالج مُد لندن است و در حال حاضر سمت رئیس هیات مدیره این رشته در دانشگاه هنر لندن را بر عهده دارد.

اُرتا از رسانه های مختلف از جمله طراحی، چیدمان، پرفورمنس، ویدیو و عکاسی برای خلق یک اثر واحد استفاده می کند. چیدمان او مرزهای بین بدن انسان، معماری، لباس و مد را بررسی می کند و به کاوش نقاط مشترک اجتماعی میان آنان، همچون هویت و ارتباط می پردازند. او آثار اولیه ی خود را اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود خلق کرد؛ زمانی که با اصلاحات گورباچف جنگ سرد پایان یافت و نهایتا باعث فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شد و سپس فروپاشی دیوار برلین، اصلی ترین نماد جنگ سرد و پس از آن جنگ اول خلیج فارس همگی پیش زمینه ای شدند برای شکل گیری ایده های ارتا و فعالیت های سیاسی اجتماعی اش.  او وضعیت نابسامان جامعه آن زمان را اینگونه بازگو می کند:" بیکاری شایع شده بود؛شما می توانستید تاثیرات این بی ثباتی گسترده را در خیابان ها حس کنید. من به عنوان مشاور طراحی برای چند خانه مد کار می کردم و مشکلات مالی داشتم. احساس می کردم نیاز بیشتری به فعالیت در حوزه اجتماعی و بطور خلاقانه در یک رسانه ی جدید دیداری دارم.

لباس پناهگاه عنوان اولین مجموعه اُرتا بود که بین سال های ۱۹۹۲-۱۹۹۸ روی آن کار کرد. این مجموعه ترکیبی از معماری، مد و فعالیت های اجتماعی بود. لباس پناهگاه، جان پناه موقتی است که می تواند به شکل لباس درآید و در مواقع غیرمنتظره پوشاننده را از شزایط ناگوار محافظت کند. او طرح های اولیه این لباس را در دوران جنگ اول خلیج فارس ترسیم کرد؛ پاسخی شاعرانه به درخواست کمک های انسان دوستانه برای سرپناه و همچنین به افراد بی خانمان در حال رشد خیابان های پاریس.

 

برای اُرتا سخن از لباس، سخن از آگاهی به برهنگی است، آگاهی از خود. لباس ها خصیصه ای جدا و بیگانه با ذات پوشاننده نیستند؛ بلکه او به وسیله ی لباس، واقعیت اصلی و ذاتی خود را نشان می دهد. چیدمان های این مجموعه، قابل حمل، سبک و دارای ساختاری مستقل اند که بیانگر مفهوم جابجایی و تبعید، فقر، بی خانمانی و بقاست. اولین اثر این مجموعه " جامه ی چادری" نام دارد که در ساخت آن از پلی آمید با پوشش آلومینیوم، پشم پلار و دیگر جانوران قطبی استفاده شده و مجهز به قطب تلسکوپ آلومینیومی، سوت، فانوس و قطب نماست. طراحی های این مجموعه، زیستگاهی قابل حمل هستند که به کاپشن و کوله پشتی تبدیل می شوند و برای راحتی شخص و تحرک جمعیت عشایری طراحی شده.

او همچنین کیف نجاتی برای چادرنشین های مدرن طراحی گرد که قابلیت تبدیل شدن به کوله پشتی و چادر را داشت؛ کیسه خوابی شیک طراحی کرد که به سادگی تبدیل به لباس حاضر و آماده ای برای زمستان های هسته ای می شد، زمستانی که از پیامدهای اقلیمی محتمل جنگ هسته ای است. زمانیکه او این چیدمان ها را در گالری باربیکن سال ۲۰۰۵ نمایش داد، کل گالری تبدیل به کمپ پناهندگان شده بود و به نظر می رسید هنرمند در حال آماده سازی خود برای آخرالزمان است. تبدیل سرپناه به لباس و برعکس، اساس مفهوم آزادی، اراده آزاد یا انتخاب، روابط جدید و تبادلات فرهنگی جدید است.

"هویت به علاوه ی پناهگاه" کت واک تجربی بود که برای پناهندگان پاریس اجرا شد؛ پروژه ای که با درگیر کردن ساکنان پناهگاه به پایان رسید. یکی از پراهمیت ترین ارزش های از دست رفته ی پناهندگان به همراه سرپناهشان، هویتشان بود؛ در شهری که هیچ جایی برایشان نداشت و احساس طردشدگی می کردند. دغدغه اُرتا طراحی سرپناه برای این افراد نبود، او به دنبال بازگرداندن این ارزش به پناهندگان بود. وی تعدادی کارگاه آموزشی برای ساکنان و کارکنان پناهگاه ترتیب داد  که تمرکز آنها بر دگرگونی هویت شخصی از طریق اختصاص مجدد لباس های دورانداختنی بود. طی یک دوره چهارماهه، پناهندگان مجموعه لباسی طراحی و تولید کردند که با استفاده از اجناس دست دوم اهدایی ساخته شده بودند. نتیجه یک مجموعه جذاب زنانه، لباس های ساخته شده از لباس زیر، دامن کوتاه و هیپستر از دست کش های چرمی، پیراهن های زنانه و کت های درست شده از کراوات بود که برای مخاطبین گسترده ای در طول هفته مد پاریس نمایش داده شد.

"پیوند معماری" مجموعه ای از اجراهای تعاملی عمومی است که اجراگران به یکدیگر متصاند و بخشی از ساختار پیوسته و مجزای این اجراها محسوب می شوند، اجرا را شکل می دهند و مفهوم ارتباط اجتماعی را به تصویر می کشند. پیوند معماری نمودی گویا از فلسفه پشت تمام آثار اُرتاست، چراکه به سادگی وابستگی متقابل افراد جامعه را تایید می کند. ساختار ناف مانند لوله هایی از پارچه که توسط زیپ از شکم فردی به پشت فر دیگری متصل می شود. داوطلبین با پوشیدن سرهمی های فوتوریستی یک اندازه و یک شکل صفی طویل یا شبکه ای عظیم از انسان را تشکیل می دادند. این چیدمان انسانی پیوندی اجتماعی بین شهروندان را شکل داد و افراد با یکدیگر شکل جدیدی از شبکه اجتماعی را ساختند. این پروژه شامل تعداد زیادی پرفورمنس بود که در گالری ها، موزه ها و فضاهای عمومی شهری به اجرا درآمدند.

اُرتا از اولین هنرمندانی بود که قدرت نهفته در لباس را برای بیان مسائل اجتماعی و سیاسی اثبات کرد. از طریق ارتباطات ما با یکدیگر است که مرکز خود را می یابیم. به بیانی دیگر، هویت ما با روابط مان شکل می گیرد. ما نتیجه کلی آنچه هستیم که دیگران به ما می دهند و آنچه ما به دیگران می دهیم.

" ما آموخته ایم در آسمان پرواز کردن را همچون پرندگان، در دریا شنا کردن را چون ماهیان، اما نیاموخته ایم هنر ساده ی باهم زندگی کردن را چون برادران."

منابع

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

www.studui-orta.com

www.designindaba.com

installation_view_untitled_tableau_2017_pio_pico_los_angeles_courtesy_of_the_artist__vanessa_beecroft-9

آشنایی با هنرمند مفهومی با گرایش طراحی لباس: ونسا بیکروفت

ونسا بیکروفت نقاش و هنرمند مفهومی آوانگارد در شهر بندری جِنوا در ایتالیا متولد شد. او رشته های معماری و نقاشی را در این شهر و رشته طراحی صحنه را در آکادمی بررای میلان گذراند. او اهل ایتالیا بود اما مدارک بریتانیایی داشت؛ در واقع او در ایتالیا با نامی انگلیسی و مادری ایتالیایی بزرگ شد. این دوملیتی بودن موجب رنجش او در کودکی شد و تاثیر زیادی در درگیری اش با مقوله ی هویت داشت. او که اکنون ساکن لس آنجلس است در گفتگویی با مارینا آبراموویچ و شیرین نشاط درباره این نابجایی خانواده اش می گوید:" ما در واقع به فرهنگ محلی تعلق نداشتیم و من احساس می کردم در جای اشتباهی هستم. وقتی به آمریکا آمدم بلافاصله خو گرفتم، چراکه مثل همه یک مهاجر بودم."

از سال ۱۹۹۴ بیکروفت، بخاطر آثاری مشهور شد که دربرگیرنده گروهی از زنان شبیه به هم بود که لباس زیر، کفش های پاشنه بلند یا اسنیکرز، جوراب شلواری یا کلاه گیس و نه بیشتر را به تن داشتند. این اجراها پرفورمنس های ساده فریب دهنده ای اند که سوالاتی را در زمینه هویت سیاسی و شهوت در چهارچوب پیچیده ای بین بینندگان، مدل و مفهوم مطرح می کنند. هر اجرای بیکروفت برای مکان خاصی طراحی می شود و اغلب ارجاعاتی سیاسی، تاریخی یا به انجمن های اجتماعی محلی که در آن اجرا می شوند دارند.اجراهایی که استدلالی انسان شناسانه دارند و اجراگران و لباس هایشان عموما از شهری که پرفورمنس در آن اجرا می شود انتخاب می شوند؛ مواد اولیه او بدن زنده ی این اجراگران است. او ساختاری را در رویدهدهای زنده خود برای اجراگران می سازد که آنها خود ترکیب بندی بی دوام و یک روزه شان را خلق می کنند.

اجراهای زنده بیکروفت دغدغه هایی مفهومی و زیبایی شناسی دارد. ردپای طراحی و نقاشی را به آسانی می توان در پرفورمنس های او دید؛ در واقع این اجراها هم پرفورمنس و چیدمانی انسانی اند و هم ترکیب بندی یک تابلوی نقاشی را دارند. مدل های طراحی با هیکل های بی نقصشان در اجراهای او جای می گیرند و این بار نه به عنوان مدلی برای تجسم بخشیدن به یک تابلوی نقاشی ، بلکه به عنوان خود اثر هنری. آنها به جای حضور در فضایی دوبعدی، در فضایی چهاربعدی زنده و ملموس در مقابل مخاطبین حاضر در رویداد می ایستند.

پس از چند اجرا، استفاده ی همیشگی از مدل های زنده، لباس و ملحقات آن در آثارش نگاه دنیای مد را به سوی او کشاند و سبب همکاری او با چندین طراح لباس و برند تجاری لباس شد. او متوجه تاثیر و نقش مد در جامعه بود:" شاید این واقعیت دارد که مد در تلاش است تا نگاه مردم را در زمانی که لباس می پوشند در جهت مفهومی کردن آن اصلاح کند. این را می پسندم که مد جامعه را به طرز ظریفی، با استفاده از شکستن سنت ها، همچون ایو سن لوران، مارجلا، هلموت لانگ متزلزل می کند."

 

اجراگران او همواره زنان بودند؛ اما او در سال ۱۹۹۹ با پرفورمنس وی بی سی و نه شیوه مرسوم خود را تغییر داد.این بار اجراگران او مردان جوانی بودند که بسان زنان در آثارش یونیفرم هایی یک شکل به تن داشتند . به حالت خبردار در موزه ایستاده بودند و مفهومی سیاسی در پس آن اجرا احساس می شد. بیکروفت درباره مراحل شکل گیری این پرفورمنس می گوید:" من این پروژه را پس از یک سال مذاکرات با ارتش آمریکا و بعد از دو سال تحقیق در اینترنت اجرا کردم. مربی ارتشی ام را در اینترنت پیدا کردم و دانشجوی دانشگاه افسری او شدم. پس از دو ماه تمرین های فیزیکی و ذهنی به سن دیگو، پایگاه یگان ویژه نیروی دریایی آمریکا رفتم. برای بدست آوردن آن مقام آنها باید هفته معروف به جهنم را بگذرانند. من پروژه ام را به دفتر روابط عمومی پایگاه نشان دادم. پس از پیگیری روند درخواستی، تاییدیه دریابد را برای ساختن پرتره نیروی دریایی آمریکا در موزه هنرهای معاصر سن دیگو در مقابل انظار مخاطبین جوامع هنری و ارتش دریافت کردم."

 

اثر سال ۲۰۰۲ بیکروفت، وی بی چهل و پنج، بزرگترین اثرش تا به امروز، به شیوه آثار پیشین اش است. زنان در این پرفورمنس با چکمه های پاشنه بلندی که توسط هلموت لانگ مخصوص این اجرا طراحی شده بود، در ترکیبی متقارن و شگفت صف آرایی شدند.  اجراگران طبق معمول دیگر پرفورمنس های بیکروفت وقتش احساس خستگی می کردند می نشستند و اجرا زمانی تمام می شد که آخرین زن بر زمین می نشست. چکمه های لانگ بهترین پوشش را برای اجراگران با هیکل های تندیس وارشان فراهم کردند تا تبدیل به شخصیتی شوند که در دوراهی بین یادگارخواهی و دُمیناتریکس کنترل شده می مانند. در این اجرا تن اجراگران به منظور کاهش حس شرم به رنگ زرد نقاشی شده بود.

آثار موخر بیکروفت تا حدودی نگرشی نمایش تر دارند. لباس های همسان مدل ها متعلق به دوره ای خاص هستند و گاه معاصر و نه برهنه.

بعضی از پرفورمنس ها شامل غذا می شوند. یکی از اجراهای اخیر او به نام وی بی شصت و پنج که در گالری پک میلان اجرا شد، شام آخر مهاجران آفریقایی، قانونی و غیرقانونی را به تصویر کشید که کت و شلوار پوشیده بر سر میزی بیست متری، در حال خوردن مرغ های سوخاری بدون کارد و چنگال هستند. بیست اجراگر هنگام گشایش نمایشگاه به مدت سه ساعت بر سر این میز نشستند و در حضور مخاطبین آرام آرام مشغول خوردن شدند.

منبع

conceptual art & fashion in the 21st century by Shirin Abedinirad

www.artnet.com

www.artsy.net

main-197

در جستجوی خانه؛ حسین چالایان

حسین چالایان متولد نیکوزیا پایتخت قبرس و ساکن لندن است. در سال ۱۹۸۲ خانواده ی چالایان به علت جنگ داخلی قبرس به انگلستان مهاجرت کردند. او از کودکی شاهد دوخت لباس های خانواده توسط مادرش بود. وی در سال ۱۹۹۳ تحصیلات خود را در کالج مرکزی سنت مارتین لندن به پایان رساند. پروژه نهایی او شامل لباس هایی ابریشمی بود که آنها را پس از دوخت در باغچه خانه دوستش هفته ها دفن کرده بود تا پوسیده شوند. این مجموعه را  بوتیک لباس بیرانز لندن خریداری کرد.

او بلافاصله پس از اتمام تحصیل کار خود را به شکل مستقلی آغاز کرد و برند شخصی خود را در سال ۱۹۹۴ به ثبت رساند. یک سال بعد موفق به کسب رتبه ی اول در مسابقه طراحی لباس لندن شد. جایزه این مسابقه بیست و هشت هزار پوند حمایت مالی برای اجرای مجموعه چالایان در هفته مد لندن بود. بدین ترتیب چالایان اولین مجموعه ی خود را در سال ۱۹۹۵ در سن بیست و پنج سالگی به نمایش گذاشت.

او از همان سال متخصص بهره گیری هنرمندانه از ابزار و تکنولوژی بود. در نمایش لباس های او می توان رسانه های دیگری همچون چیدمان و طراحی های مفهومی فضا و محیط را مشاهده کرد. او به کاوش و درک واقعیات زندگی مدرن، هویت فرهنگی، مهاجرت، انسان شناسی، طبیعت و تکنولوژی علاقه مند است. او از مد بهره و انتظاری فراتر از حد معمول دارد و همانطور که خودش می گوید دو مقوله ی درگیری ها و برخوردهای اجتماعی و فرهنگی را همواره درنظر داشته است.

به عنوان مثال در مجموعه "ما بین" و "سفرهای خانوادگی" به مقوله و موضوع اهمیت و جایگاه فرهنگ اسلامی پرداخت. او در مجموعه ی مابین از تفاوت فرهنگی و فضای بین فرهنگ شرق و غرب سخن می گوید. این مجموعه که شامل چادرهای سیاه رنگی بود که تنها تفاوت بین آنها قد چادرها بود. اولین مدل تنها نقابی به چهره داشت. چادرهای بعدی به ترتیب بلند و بلند تر می شدند تا آخرین چادر که تمام قد بود و به جز چشمان مدل، قسمت دیگری از بدنش پیدا نبود.

برای چالایان طراحی مد فرصتی است جهت بیان نظرات و ایدئولوژی ها، آزمون ها و پیشنهاد هایی که با مسائل اجتماعی مرتبط هستند. او می گوید:" وقتی مردم درباره لباس سخن می گویند، درباره لباس در بافت جامعه، در بافت اجتماع و فرهنگ سخن نمی گویند؛ فقط ارزش ظاهری به آن می دهند. این چیزی نیست که من به آن علاقه داشته باشم."

چالایان نه به شکلی مستقیم پرسش هایش را مطرح می کند و نه پاسخی سرراست به آنها می دهد بلکه مخاطب را در نظردهی و تفسسیر آزا د می گذارد. اما طرح پرسش هایش همواره به طریقی هنرمندانه و از راه هنر شکل می گیرد. این نگزش هرگز به بخش طراحی لباس و مد او لطمه نزده است. وی همواره به تصویر و بدن انسان اندیشیده و دو کفه ی اندیشه ها و طراحی لباس را متعادل نگه داشته است.

چالایان در مجموعه ی " بعد از کلام" در پاییز و زمستان ۲۰۰۱-۲۰۰۱ ، که یکی از مشهورترین اجراهای تاریخ مد است، به پدیده ی مهاجرت و هراس از ترک خانهپرداخت. او به شکل هنرمندانه ای به این مفهوم رایج اجتماعی اشاراتی کرد که یک اثر کاملا مفهومی و اجرایی بود. تاثیر چنگ داخلی قبرس و اختلافات نژادی و سیاسی میان ترک ها و یونانیان مقیم قبرس در زمان کودکی او در این اجرا به چشم می خورد. گویا در این اثر چالایان به دنبال خانه ای بود که بتوان هنگام حهمله ی دشمن یا جنگ با خود حمل کرد. این اثر، مفهومی نزدیک به چادرهای قابل حمل لوسی اُرتا، که در مطالب گذشته درموردش خواندیم، دارد؛ چراکه در آن اثر هم هنرمند بدنبال راه حلی برای کسب دوباره ی هویت برای افراد بی خانمان و جنگ زده است.

چالایان مرزهای دنیای مد را با استفاده از آخرین تکنولوژی لامپ های ال ای دی در مجموعه لباس سال ۲۰۰۷ خود شکست. برای این مجموعه که هوابرد نام دارد، دو لباس طراحی شد که در آنها پانزده هزار و ششصد لامپ بکار رفت و بدین ترتیب لباس ها همانند صفحه نمایش تلویزیون قادر به پخش تصاویر شدند و فیلم های کوتاه آبستره ای از تغییر فصل را نمایش دادند.

 

 علاقه همیشگی چالایان به استفاده از تکنولوژی روز دنیا برای بیان مفاهیم مورد علاقه اش چون هویت فرهنگی را می توان به وضوح در نمایشگاه انفرادی او با نام " من ناراحتم لیلا" در گالری لیزون لندن دید.  این نمایشگاه شامل یک ویدیو( هفت دقیقه و هفده ثانیه)، مجسمه ای از جنس نایلون و همچنین چیدمان صوتی است که در آن قطعه ای از موسیقی کلاسیک ترکی همراه با ترانه ای درباره داستان لیلی و مجنون نواخته می شود. برای ساخت مجسمه ی این چیدمان ابتدا طرح سه بعدی را در کامپیوتر طراحی و سپس با استفاده از چاپ سه بعدی آن را تولید کردند.

منابع

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

www.chalayan.com

www.dezeen.com

IMG_8001-9-300x300

انواع انگشتر و کاربردهای آن در زندگی امروز

انگشتر همیشه میان مردم جواهری بسیار پرطرفدار بوده است. انگشتر طلا، نقره، الماس و پلاتین همواره، بسته به موقعیت و بودجه ی شخصی، محبوب مردم است. جواهرسازان در زمینه دیزاین و طراحی همواره در تلاشند تا انگشترهای جذاب تر و با دوام بیشتر تولید کنند.

انگشتر نه تنها یک جواهر یا اکسسوار است که انگشت شما را زینت می دهد، بلکه انگشتر همچنین ارزش سنتی و عاطفی دارد. این خصلت باعث شده که انگشتر دلالتی عالی برای سمبل کردن صافی و خلوص عشق و رابطه است.

این اهمیت انگشتر در زندگی انسان باعث شده تا طراحان در همه جای دنیا انواع مختلفی از انگشتر ها را طراحی کنند تا مردم بتوانند در رویدادهای مهم مانند نامزدی، ازدواج، تولد نوزاد، سالگرد و بسیاری مراسم دیگر از آن ها استفاده کنند.

بدین ترتیب، در اینجا به پنج نوع مختلف انگشتر و اهمیت و کاربرد آنها اشاره می کنیم.

انگشتر عهد

همانطور که نامش اشاره می کند، حلقه ی وعده یا نامزدی انگشتری است که نشان تعهد ابدی یک زوج  قبل ازدواج است. به انگشت کردن این حلقه بخشی از سنت ازدواج است. امروزه انگشترهای وعده را می توان به دوستان به عنوان سمبل دوستی نامیرا هدیه  داد.

اهمیت: انگشتر عهد نشان تعهد و عشق بین دو نفر، فارغ از زمان است. این نمادی رمانتیک است که عشق شما را نمایان می کند.

انگشتر نامزدی

این انگشتری است که معنای نامزدی را کامل می کند که زن و مرد هنگام ازدواج آن را رد و بدل می کنند تا وعده ازدواجشان را با یکدیگر شریک شوند. این تکه جواهر بی زمان، توجه و محبوبیت بسیاری در میان زوج ها به خاطر ارزش های های عاطفی اش پیدا کرده است. برخی زوج ها برای اینکه انگشترشان درخشان ترین و عالی ترین زینت را داشته باشد از انگشترهای الماس استفاده می کنند.

اهمیت: " چرخه اعتماد" سنتی است که وعده ی ازدواج و تعهد ابدی میان زن و شوهر را نشان می دهد.

حلقه ی ازدوا

این انگشتر نشانگر این است که زوج، وعده های ازدواجشان را با یکدیگر شریک شده اند. غالبا این انگشتر بر انگشت سوم دست چپ انداخته می شود، چون باور شده است که رگ دست چپ مستقیما به قلب متصل است.

این حلقه ها هم الماسی هم بدون الماس، از ساده و با طلای سفید تا کات دار های کلاسیک موجودند.

اهمیت: حلقه ی ازدواج نشان دهنده ی چرخه ی بی پایانی است که سمبل عشق بی پایان و شور است.

انگشتر سالگرد

همانطور که از نامش پیداست، حلقه ی سالگرد منحصراً برای جشن گرفتن رویدادهای خاصی مثل سال اول، پنجم، دهم یا بیست و پنجم ازدواج است.

هر سالگردی اهمیت خاصی برای هر شخص دارد و اغلب مردم به دنبال هدیه ای اند که شریکشان را شگفت زده کنند. به همین منظور، زوج ها غالبا از انگشترهای الماس برای سالگرد وعده هاشان استفاده می کنند.

اهمیت: انگشتری که نشان عشق و ازدواج است و یا انگشتری که نشان عشق ادامه دار به یکدیگر است.

انگشتر سنگ تولد

در حیطه ی گوناگونی انگشترها، انگشتر دیگری نیز وجود دارد که ارزش بالایی به عنوان جواهر خانوادگی دارد که انگشتر سنگ تولد نام دارد. اغلب، انگشترهای سنگ تولد می توانند به هر شخصی هدیه داده شوند. بعضی از مردم ترجیح می دهند که جواهر سنگ تولد مانند انگشتر را در مناسبت های خاص مانند زایمان هدیه دهند.

اهمیت: انگشتر های سنگ تولد با سنگ های مختلف رنگارنگ ساخته می شوند که هر یک معنا و جایگاه خاص خود را در زندگی و طالع شناسی دارند. برخی مردم باور دارند که قدرت این سنگ ها آنها را از انرژی های منفی به دور نگه می دارد.

منبع

www.ellisfinejewelers.com

main-199

رابری اند فراد از کجا شروع شد

پاسخ های علی مهرداد موسس برند رابری اند فراد به سوال های تیم آستین در با رابطه برند عینک های موفق خود 

 می شه از خودت به ما بگی ؟ 

ـ من در این کار خیلی بد‌ ام 🙂

چگونه و از چه زمانی وارد صنعت فشن شدی؟

ـ خب من وقتی ۱۸ سالم بود به صورت اتفاقی در یک قرار شام با یکی از مدیران هری وینستون آشنا شدم، ‌او یک موقعیت کاری در زمینه‌ی مشاوره مارکتینگ به من پیشنهاد داد و من هم قبول کردم. او در واقع اولین مشتری من بود و اصلا نمی دونستم که دارم چه کاری انجام می دم و به همین شکل او هم هیچ ایده ای نداشت که من در آن زمان ۱۸ سال سن دارم. اما به طرزشگفت انگیزی آن ها از کاری که من انجام می دادم راضی بودن و من هم تمام تلاشم را کردم که همه ی کارها را درست انجام بدم.  

آستین: قبل از راه اندازی رابری اند فراد چه کارهایی انجام می دادی؟

ـ من اساسا یک مشاور بودم، و در منطقه خاورمیانه به برند ها و فروشگاه ها کمک می کردم پول بیشتری ایجاد کنند.

برای اینکه عضوی از صنعت مد و فشن در عرصه ی بین المللی باشی با چه چالش های رو به رو شدی؟ 

 مهم ترین چالشی که با آن مواجه می شدم  همکاری کردن با کارمندان مسن تر در هر برند و فروشگاهی بود. به دلیل طرز فکر قدیمی و اولد اسکولی که داشتن؛ من به نوعی مجبور بودم آنها را متقاعد کنم تا راه ها و عملکرد ها ی جدید را امتحان کنند؛ تا با مصرف کننده ی امروزی و خواسته های آن تطبیق پیدا کنند.

چه نظری در رابطه با حال حاضر صنعت مد ایران داری؛ و آینده آن چگونه خواهد بود؟

ـ من نزدیک به ۱۵ سال است که در ایران نبودم، بنابراین در جریان اتفاق ها و تغییرات در صنعت مد ایران نیستم. 

تو به عنوان یک کارآفرین در زمینه ی مد که خیلی از تاثیر گذاران مهم در صنعت فشن را می شناسی؛ چه پیشنهادی به افرادی که مایل به ورود در این  کسب و کار هستند، داری ؟

ـ برند شما درباره ی شما یا چیزی که شما به عنوان یک فرد دوست دارید نیست، بلکه چیزی که ممکنه مخاطب شما دوست داشته باشه، تفکر شماست. این اولین اشتباهی است که هر کس در هر صنعت و نه فقط مد انجام می ده. شما باید چیزی که خلق می کنید برای مخاطبتان باشه، نه برای خودتان. محصولی  که من در برند خودم دارم،  لزوما برای من مناسب نیست و موردعلاقه ی مـ برند شما درباره ی شما یا چیزی که شما به عنوان یک فرد دوست دارید نیست، بلکه چیزی که ممکنه مخاطب شما دوست داشته باشه، تفکر شماست. این اولین اشتباهی است که هر کس در هر صنعت و نه فقط مد انجام می ده. شما باید چیزی که خلق می کنید برای مخاطبتان باشه، نه برای خودتان. محصولی  که من در برند خودم دارم،  لزوما برای من مناسب نیست و موردعلاقه ی من نیست اما برای من مهم نیست، چون بقیه دوست دارن و خوب می فروشه این برای من اهمیت داره.با توجه به سابقه ی کاری، چی شد که تصمیم گرفتید لیبل خودتون رو راه اندازی کنید و به چه مشکلاتی در این مسیر برخوردید؟ 

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که فیلمی را تماشا کنید و از لباس های استفاده شده در آن حیرت زده شوید؟ آیا برایتان سوال پیش آمده که چه کسی تصمیم می گیرد هر کدام از کاراکترها چه شکلی هستند و چه لباسی می پوشند؟

در این مقاله با تاریخچه و چگونگی طراحی لباس آشنا خواهید شد.

طراحی لباس چیست؟

طراحی لباس در واقع پروسه ای از ساخت استایلی منسجم و ظاهری مشخص برای شخصیت هایی در بر

درست در زمانی که تصمیم به این کار گرفتم، با خیلی از شرکت های موفق در این زمینه همکاری می کردم و به آنها مشاوره ی فروش و مارکتینگ می دادم؛  می تونم بگم بهشون کمک می کردم تا میلیون ها دلار درآمد داشته باشند.:))) اما فقط این کار برای من یک حقوق ثابت داشت. پس تصمیم گرفتم نام تجاری خودم رو داشته باشم و خیلی خوش شانس بودم که واقعا دریک هفته شکل گرفت و درست شد.  

 

نامه های تلویزیونی، فیلم ها، اپرا، تئاترهای موزیکال، باله و دیگر انواع هنرهای اجرایی است.

طراحان لباس با کسانی مثل کارگردانان و طراحان صحنه کار می کنند تا به کمک یکدیگر، دنیایی را که ما در تلویزیون و روی صحنه می بینیم را خلق کنند.

 

رابری اند فراد از کجا شروع شد

از زمانی که خط تولید عینک های فوق العاده شیک و ماتریکسی برند رابری اند فراند راه افتاده، توجه خیلی از سلبریتی‌های معروف از بلا حدید و کاردشین ها تا لیدی گاگا را به خود جلب کرده.

داستان  از آنجایی شروع می شه، که دو دوست به نام علی مهرداد سودبخش و استفان فاستر فعالیت تجاری خود را شروع کردند. آنها موفقیت کوتاه مدت رابری اند فراد را یک تصادف خوش و به دور از پیش بینی می خوانند و به نوعی طراحی های آن دو مانند طلا در بازار است، اما جالب است بدانید که در جریان شکل گیری این کمپانی کوچک هیچ رمز و رازی وجود ندارد.

مهرداد می گه  « زمانی که در دبی بودیم یکی از دوستان مشترکمون یک ویدیو از جانی دی اسکمر به ما نشون داد در بخشی از ویدیو اون می گه : من عاشق دزدی و کلاهبرداری هستم. من و استفان از این جمله خیلی خوشمون اومد،‌ و به این فکر کردیم رابری اند فراد اسم جالبی می تواند باشد برای یک برند.»

در کمتر دو سالی که از معرفی خط تولید عینک رابری اند فراد می گذره ، آن ها تونستن جای پا خود را در میان سوپرمدل ها و سلبریتی ها محکم کنند ، فریم های رترو و فیوچرستیک این برند در تصاویری که پاپاراتزی ها از سوپرمدل معروف ، بلا حدید شکار کردن ، شناخته شد و بعد از آن در بیشتر سلفی های افراد معروفی مانند: جیجی حدید، کندال جنر، کاردشین 

ها وریحانا و… فریم های رابری اند فراد که قالبا بر روی لبه ی پایینی بینی قرار می گیرد و به سختی چشم ها را می پوشاند به راحتی قابل تشخیص است. 

برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفه

آن ها می گن : « طراحی ها به معنای کلمه در ۱۵ دقیقه شکل گرفتن. من و استفان نگاهی به فریم های دیزاینر ماتریکسی و چشم گربه ای پدر و مادر خود در دهه ی ۹۰ انداخته ایم  و همانجا بود که رابری اند فراد خود را پیدا کردیم.» در ادامه می گه:  در اول به دنبال اسم ها شیک و گران قیمت می گشتیم و طراحی های مختلف، ولی همه چیز قبلا انجام شده و تنها راه موفقیت، مارکتینگ صحیح بود

علی مهرداد و فاستر در اولین قدم از کار خود آژانس مشاوره ای در دبی به اسم فرانت رو مد را راه انداخته ان و با توجه به شناختی که از مارکت خاورمیانه داشتن، شروع به همکاری و مشاوره برای ابر کمپانی هایی از جمله بربری و برگدرف گودمن کردن و از این طریق ارتباطات خود را در صنعت مد به وجود آوردن؛ و با توجه به فرآیند آن به ایده طراحی لاین خودپرداختن.

وم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

آنها بدون تجربه ای در طراحی و با تمرکز بر روی بیزنس پلن و تجربیاتی که از کار با شرکای تجاری خود به دست آورده بودند، ایده ی خود را به یک استراتژی بزرگ تبدیل کرده اند. مناسب بودن قیمت عینک ها در بازار جهانی، حضور آن ها بدون نیاز به مارکتینگ دراينستاگرم و نشریات پاپاراتزی، توانسته است به مقابله با همتاهای دیزاینر لوک بروند.

slide_1_1024x1024

داستان برند «کاشانی»

" کاشانی" برندی است که در تورنتو پایه ریزی شد. برندی پیشرو با کیفیتی بالا که خالص ترین ملزومات از لحاظ فرهنگی و تاریخچه‌ای را داراست. این خانه مد لاکچری که توسط پایه گذار و طراح، لیلا کاشانی، هدایت می‌شود، در پی تفکرات و ایده هایی با تکنیک های هنرمندانه و میراث باقی مانده به عنوان شعار اصلی است.

برند کاشانی، دست ساخته های پیشینیان را ترویج می کند و به عنوان برندی خلاقانه که محدودیت فصلی ندارد، کار می کند. در هر اثر از کار های بدون زمان او تاریخچه و داستانی از یک اجتماع گفته می شود، پوشیده و بازگو می شود. همیشه به اصل و ریشه پایدار است و در تمامی مراحل، تکنیک های هنرمندانه را به کار می گیرد و در توانسته است که آن را در شخصی سازی شده ترین حالت ممکن، زنده نگاه دارد.

لیلا کاشانی در دوردست ترین روستاهای ایران می گردد تا هنر فراموش شده را با استفاده ی دوباره از پارچه ها به شیوه های نوآورانه و لاکچری، به ساخته های با دوام بی همتا احیا کند. نتیجه، هنری بسیار مطلوب برای پوشیدن!

کاشانی با ابریشم هایی با کیفیت های مرغوب و ترکیبات پشمی کار می کند و با بهره مندی از تکنیک های فرش ایران، به آثاری دست باف می رسد که گویای هدف اصلی او هستند: افشای زیبایی حقیقی و ارزش دهی به دنیا و میراث هنری در حال از بین رفتن نسل های پیشین.

« به واسطه ی سال های زیاد سفر هایم و تجارب زندگی که کسب کردم، شروع به دیدن تکنیک های قدیمی و ساخته های کم بهایی کردم که به آهستگی در وادی تولید انبوه در حال ناپدید شدن بودند؛ تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم تا آستین هایم را بالا بزنم و عضوی از یک تغییر باشم.»

زاده ی ایران، با ریشه و پیش زمینه ی تحصیلات فشن در فرانسه و کانادا، شروع به پروراندن شور خودم برای استفاده ی دوباره از لباس‌های آنتیک در مجموعه‌های کپسول شخصی و همچنین نشان دادن آن در گالری‌های هنری تهران، و نیز چیدمان‌های فشن در تورنتو کردم.

من در سال 2016، آتلیه ی شخصی خودم را در تهران گشودم. در آن دوران با گروهی از دوستان (زمین شناسم) به روستاهای دورافتاده ایران سفر می کردم. من در این سفرها در پی یافتن مواد خاص وینتج و تکنیک های گلدوزی شده ی دست ساز بودم. من از این پروسه ها بهره گرفتم و آن ها را با پارچه‌هایی با کیفیت های بالا ترکیب کردم تا این چرخه ادامه پیدا کند و آثار وینتج را به یک لباس هنری پوشیدنی بدل کند.

با این طرز تفکر، این کمپانی همچنین به عنوان رابطی برای خانه های مد دیگر برای استفاده مجدد از پارچه ها کار می کند. تمایل شدید من برای گستردن میراث فراموش شده، مرا به سمتی سوق داده است که یافته ها و منابع پارچه‌هایم را با طراحان دیگر نیز به اشتراک می‌گذارم؛ طراحانی که می‌خواهند آثاری بدون محدودیت زمان خلق کنند و پلی میان گذشته، اکنون و آینده باشند.

" هنگامیکه کاشانی می‌پوشید، شما دارید چیزی با تاریخچه و طراحی شده می‌پوشید."

IMG_9172-9

زود و آرام بمیر؛ جنی هولتزر

جنی هولتزر از سال 1968 تا 1975 ابتدا در دانشگاه دوک در دورهام تحصیل کرد، سپس به دانشگاه شیکاگو رفت و نهایتا در دانشگاه اوهایو در آتن با مدرک کارشناسی در رشته ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد. دو سال بعد در کلاس های تابستانی کارشناسی ارشد در دانشکده طراحی رودآیلند در پروویدانس حضور یافت. تا آن موقع او به عنوان یک نقاش آبستره کار کرده بود، اما اینجا او ادغام عناصر کلامی در کارهایش را آغاز و در پروژه های عمومی شرکت کرد.

 

هولتزر از سال 1977 صرفا از زبان استفاده کرده است تا با کار کردن در رسانه های گوناگون و اکثرا در عرصه ی عمومی توجه عامه را بدست آورد. اولین فعالیت های هنری با هدف جلب توجه عموم، بین سال های 1977 و 1979 شکل گرفت. هولتزر آثاری از مجموعه ی "حقیقت گویی ها" را در نیویورک به نمایش گذاشت. او بالغ بر 40 اثر از این حقیقت گویی ها را که برخی محتوایی تحریک آمیز داشتند را به ترتیب حروف الفبا روی پوسترهایی چاپ کرد و تعداد بسیار زیادی از آن ها را در محل های مناسب چسباند.

این گزاره ها به لحاظ محتوایی بسیار عاقلانه بودند:" کار همه ی افراد به یک اندازه مهم است." ، "سواستفاده از قدرت هیچ عجیب نیست" و حتی جملات بسیار پیش پاافتاده ای نظیر "بی حوصلگی شما را به کار های احمقانه ای وا می دارد." از جمله نوشته های او هستند.

هولتزر حقیقت گویی های خود را همچون "کلیشه های مسخره" ای توصیف می کند و صحت آن ها را به خود مردم می سپارد تا امتحان کنند. در واقع، واکنش های مردم استثنایی بود. رهگذران روی بسیاری از شعارها را رنگ کردند و یا آن ها را تغییر دادند یا با نوشتن نظراتشان در مورد ارزش آن ها قضاوت می کردند. از قرار معلوم عبارات گاهی پیش پا افتاده، گاهی فیلسوفانه ی هولتزر، دریافت کنندگان و مخاطبان خود را به چالش می طلبید تا مستقیما خود با آن ها برخورد کنند.

آنچه هولتزر را به کار دادائیست ها ی سیاسی برلین در دهه های 1920 و 1930 و به مداخله های وضعیت گرایان در سال های بعد متصل می سازد ، اعلام قصد او برای دستیابی به تاثیری بود که از بافت هنری بسیار فراتر می رفت. مقالات "اشتعال پذیر" هولتزر که بین سال های 1979 تا 1982 منتشر شد، کاملا آشکارا به شرایط سیاسی مربوط می شوند که در بعضی موارد نیاز به یک تغییر اساسی در وضععیت موجود دارند. مانند "حقیقت گویی ها" هولتزر مقالات اشتعال پذیر را نیز در قالب پوستر هایی چاپ کرد، اما این بار رنگی، و آن ها را در سطح شهر و روی سر در ساختمان ها چسباند. اکثر این "مقالات" دقیقا از صد کلمه تشکیل شده اند. قطعه ی زیر تندروی گفته های او را به اندازه ی کافی روشن می سازد: "شادی کنید! زمان های ما تحمل ناپذیرند. شجاعت نشان دهید زیرا بدترین، پیام آور بهترین است. تنها شرایط هولناک است که می تواند تغییر را جلو بیندازد. پیش از آنکه عدالت به پیروزی برسد، کهنگی و فساد باید به زباله دان ها سپرده شوند."

هولتزر در آثار بعدی نظیر مجموعه زیستن، به پدیده های روزمره تری پرداخت و ویژگی های سیاسی واضح آثارش را به دلیل تمرکز بر فعالیت ها و نگرانی های عادی تر زندگی هر روز تعدیل کرد.

طی دو دهه ی گذشته هولتزر موفق شد آثار خود را از طریق کانال های اطلاعاتی عمومی به شیوه ای فوق العاده خلاقانه و موثر تبلیغ کند. از این رو، آثار او را می توان در روشنایی های میدان تایمز و همچنین روی کلاه های بیسبال، دیوار ها و دکمه ها در تبلیغات روزنامه ها، روی نیمکت های مرمر و تیشرت ها دید. پیام های گوناگون هولتزر که اغلب به طور غیر منتظره ای با آن ها مواجه می شویم، تا امروز قدرت آزاردهنده ی خود را از دست نداده اند.

منبع

-conceptual art by Daniel Marzona -Fatemeh Ebadi

bekir-donmez-335320-unsplash2

مکتب آتن؛ دوره ی کلاسیک

بسیاری از هنرمندان رنسانس، قرون وسطی را با انحطاط های فرهنگی مرتبط می دانستند و بنابراین از سبک های هنری آن فاصله گرفتند. در عوض، این هنرمندان به مطالعه و بررسی هنرهای یونان و روم باستان پرداختند، زیرا نه تنها در پیروی از دستاوردهای این هنرها بودند، بلکه سودای پیشی گرفتن و فراتر رفتن از آن ها را نیز در سر داشتند. هنر این هنرمندان نمونه ای از شیفتگی فراگیری است که در این دوران نسبت به ارزش های دوران کلاسیک یونان و روم وجود داشت.

نسبت و تقسیم بندی، تقارن، تناسب، ترکیب، اسطوره، تحصیل علم و کسب دانش

گذشته ی باستانی و کلاسیک در تمام حوزه های هنر تاثیر داشت. هنرمندان رنسانسی، چه در معماری و چه در مجسمه سازی یا نقاشی می خواستند آثارشان را براساس اصول منطقی طراحی که از هنر و معماری دوران کلاسیک درک کرده و آموخته بودند، خلق کنند. علاوه بر این یکی دیگر از مشخصات کلاسیسیسم رنسانسی احیای موضوعات و مضامین کلاسیکی بود که از اسطوره شناسی و تاریخ کلاسیک برداشته می شد.

در نقاشی، مازاچو با استفاده منسجم از پرسپکتیو، انقلابی در بازنمایی فضا پدید آورد. هنر او چیزی بیش از به عاریه گرفتن نقش مایه ها و موتیف های کلاسیک بود؛ او تلاشی آگاهانه در جهت خلق آثار بر پایه اصول و قواعد کلاسیک داشت.

دوناتلو نقشی مشابه در مجسمه سازی داشت. "داوود" اثر او اولین مجسمه ی مستقل با موضوع بدن برهنه ی مرد پس از عهد باستان بود. معاصران او، این اثر را به دلیل شبیه سازی و حس نیرومند حرکتی اش ستایش کردند. اگرچه درباره این نکته که این اثر حقیقتا کدام اسطوره کلاسیک را بازنمایی می کند بحث و تردید وجود دارد. بعضی معتقدند که این اثر بازنمایی مرکوری در حال حمل سر بریده ی آرگوس است.

شگرف ترین گسست از گذشته ی قرون وسطایی در آغاز به دست معماران رنسانسی صورت گرفت، به ویژه برونلسکی و آلبرتی بودند که معماری گوتیک را ترک و اصلاحات معماری کلاسیک را مجددا برقرار کردند. آنها بسیاری از بناهای کلاسیک باقی مانده در ایتالیا را مطالعه کردند و به جای تقلید صرف از صورت ظاهری، اصول ساخت این بناها را احیا کردند. برونلسکی و آلبرتی بناهایشان را بر پایه نسبت های ریاضی گونه طراحی می کردند و بدنبال رسیدن به طرحی متقارن، متناسب و یکدست بودند. آن ها در بسیاری از بناها مستقیما از بناهای کلاسیک الهام و الگو گرفته بودند.

برامانته و آلبرتی به احیای این باور دوران کلاسیک کمک کردند که طبیعت، با قوانین منطقی و عقلانی اداره می شود. این قوانین را می توان شناخت و در خلق آثار هنری به کار بست.

بسیاری از هنرمندان رنسانس، قرون وسطی را با انحطاط های فرهنگی مرتبط می دانستند و بنابراین از سبک های هنری آن فاصله گرفتند. در عوض، این هنرمندان به مطالعه و بررسی هنرهای یونان و روم باستان پرداختند، زیرا نه تنها در پیروی از دستاوردهای این هنرها بودند، بلکه سودای پیشی گرفتن و فراتر رفتن از آن ها را نیز در سر داشتند. هنر این هنرمندان نمونه ای از شیفتگی فراگیری است که در این دوران نسبت به ارزش های دوران کلاسیک یونان و روم وجود داشت.

مهم ترین آثار هنری

مدرسه ی آتن،رافائل

رافائل این اتاق را با تصویری از مدرسه آتن تزئین کرد. این مدرسه را فیلسوفانی نظیر افلاطون و ارسطو تاسیس کردند و در سال 529 م به دست کلیسا تعطیل شد. مدرسه آتن مهمترین مرکز فلسفه در دنیای باستان و کلاسیک بود. اثر رافائل ترکیب بسیار پیچیده ای از فلسفه کلاسیک و الهیات مسیحی است و آن را یکی از مهم ترین شاهکارهای هنری به شمار می آورند. افلاطون و ارسطو در مرکز نقاشی اند و در دوطرفشان مجسمه هایی از آپولو و آتنا جای گرفته اند. بنای داخل نقاشی که بر اساس معماری کلاسیک و با پرسپکتیوی فوق العاده بازنمایی شده، در واقع بازآفرینی نقاشانه ای از بنای جدید سن پیتر است.

منابع

Estephan Little/ /گرایش های هنری/ism: understanding art/Maryam Khosrowshahi

Screen-Shot-2019-06-18-at-6.56.23-PM-6

آینه تمام عیار

در بهترین حالت، دغدغه هایمان شغلمان را تعیین میکنند. کافی است نیمچه نگاهی به پیشینه ی غنی و اطرافمان بکنیم تا احساس نیاز به مراقبت و ترجمه ی ارزشها به این دوره ی حاضر را در خود پیدا کنیم. اما بهتر است کار را به کاردان سپرده و لذت ببریم.
امیرحسین مهدی زاده کاردانی فروتن است. رسالتش زنده نگهداری عناصر ایران؛ رسانه اش پوشش؛ و پیامش تقدیر از زن به روز است.

از دیرباز، شاهد دستاوردهای روزافزون زنانمان در عرصه های گوناگون بوده ایم. گذر از پیچیدگیها و چالشهای فراوان این راه، براستی که ستودنی و سزاوار تشریفاتی درخور است.

استودیو امیرحسین پس از چندین سال تجربه و آموختن استادکاری در کنار برجستگان صحنه ی فشن در دنیا، در این تشریفات نقش مهمی ایفا کرده است. خلق لباسهایی دسته بالادوزی شده، که بازتاب دقیقی از شخصیتی منحصربه فرد است، ده سال است که شغل او شده.

برشها و پیچشها، تاها و لایه لایه ها، اجناس قیمتی و آینه ها همیشه زبان تمجیدش بودهاند. آینه ها برایش داستانی طولانی و همان شگفتی بی انتهایی است که معماری ایران به جا گذاشته و این داستان هنوز ادامه دارد...

او فقط از میراث آینه ها بهره نبرده و فرهنگ پوشش شهرها، اقوام و عشایر، سنّت صنعت دستی و نقشمایه ها را هم دخالت داده است؛ نه در همان حالت بدوی و همزمان خارق العاده، بلکه ترجمه ای از آن به مدرنیته؛ درست به مقدار لازم.

امروز، خشنودی از هویت، جنسیت و ماهیت پوشیدنی است.

Monir

منیر در ایران می درخشد

پخش ویدیو

آستین با افتخار از مجموعه‌ی منیر از دست‌ساخته‌های محدود و آثار درخشان لیدا نوبخت در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۹۸ در خانه‌ی کارمان رونمایی می‌نماید. الهام‌گرفته از آثار منیر فرمان‌فرمایان ، این مجموعه‌ی ارزنده، شماری محدود از گوشواره‌های زیبا و تابان از آینه و صدف است که در کنار لباس‌های منحصربه‌فرد این هنرمند ارائه می‌شوند.

لیدا نوبخت درباره مجموعه‌ی منیر این چنین می گوید:

«هرچه بیشتر، بهتر» وضعیتی از پوشش است که در آن اضافه‌ کردن لایه‌های متعدد پارچه به لباس، به ظاهری شاهانه و مجلل می‌انجامد. عنوان این مجموعه نیز از هنرمند برجسته‌ی ایرانی منیر فرمانفرمایان گرفته شده ‌است که من همیشه مسحور آثار آینه‌ای او بوده‌ام.  ویژگی اصلی این آثار در بازی با رنگ‌ها، بازتاب نور و همچنین استفاده از فرم‌های هندسی نمایان می‌شود. «منیر» در فارسی به معنی نور و فروغ و درخشش است و زیورآلات این مجموعه از آثار منیر فرمان‎فرمایان الهام گرفته شده است. عشق به کشورم و سنت‌هایش و همچنین شخصیت منیر به عنوان الگو، سرمشق من در ساخت این مجموعه بوده تا میراث ایرانی‌ام را که بی‌زمان و در عین حال معاصر است به نمایش بگذارم. راحت و امروزی، این مجموعه متعلق به بانویی‌ست که با لباسی که بر تن می‌کند،  نور و فروغ را به همراه می‌آورد. او زنی درخشان است.

قصد ساخت مجموعه‎ای از زیورآلات با الهام از آثار منیر فرمان‎فرمایان و ادای دینی به او‍‍، لیدا نوبخت – طراح برند «لیدا نوبا» را به جست‎و‎جو برای ‍‍‍یافتن یک جواهرساز با ویژگی‎های به‎خصوص واداشت. بخت یار بود و دو طراح/هنرمند از دو سوی مختلف دنیا در کنار هم قرار گرفته و مشغول به ساخت مجموعه‎ای شدند که به زیبایی تمام، ادغام هنر دو فرهنگ بود؛ لیدا نوبخت طراح لباس ایرانی ساکن زوریخ و سوزان ورالو جواهرساز.
ظاهر هندسی زیورآلات ورالو همزمان با درخشش صدف‎های هفت‌رنگش، دقیقا همان چیزی بود که لیدا به‎دنبالش بود. چند ماه بعدی، همه به تجربه با مواد، به‎کار گرفتن تکنیک‎های جدید و تماس‎های پی‎در‎‎‎پی بین آن‎ها گذشت. پس از چالش‎های فراوان، مجموعه‎‎ای از زیورآلات – تلفیقی از صنعت‎دستی فیلیپینی و زیبایی‎شناسی ایرانی خلق شد و «منیر» نام گرفت.

مجموعه‌ی منیر شامل ۵ جفت گوشواره است که از هر کدام ۱۵ نسخه وجود دارد.

درباره لیدا نوبخت

لیدا نوبخت در سال ۱۳۵۶ در خانواده‎ای که هنر و ادبیات ارجح بود در تهران متولد شد. او در دبیرستان مد و خیاطی آموخت و از آن زمان در همین زمینه به فعالیت ادامه داد. او در سال ۱۳۹۱ به سوییس نقل مکان کرد و برند خود را با نام «لیدا نوبا» در سال ۱۳۹۳ راه انداخت و تمام مجموعه‎های خود را در «مد سوییسه» ارایه می‎کرد. در سال ۱۳۹۵ تصمیم به فراتر رفتن در حوزه‎ی علاقه‎اش گرفت و در جهت ارتقای دانش و ایجاد تنوع در کارش، در دانشگاه هنر و طراحی شهر بازل (FHNW) با گرایش مد، مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد.

او در طراحی برندش لیدا نوبا سعی در ثبت یک ظرافت و لطافت زنانه در تمام کارهایش داشته و همواره زادگاهش ایران بزرگ‎ترین منبع الهام او بوده است.

«ایران جایی است که من از آن آمده‎ام و هویت حقیقی‎ام در آن‎جا شکل گرفته است؛ سرزمینی که چشمه‎ی خلاقیت و الهام تمام‎نشدنی است؛ رنگ در تمام پارچه‎ها، بناهای معماری‎ بومی، فرهنگ و ادبیات، شهرهایی مانند اصفهان، یزد، شیراز و کاشان، چندین مثال این الهام‎ها هستند.

لیدا نوبا همیشه باید یک بازنمایی از فرهنگ من باشد؛ به هر طریقی که به سادگی توسط جهانیان قابل درک باشد».