2_news_media_image-1400x800

مبلمان طراحی شده توسط معروف‌ترین معماران

از بسیاری جهات مثل سلیقه شخصی، میل به منحصر به فرد بودن، تغییر لحظه‌ای مد و ... طراحی مبلمان برای معماران کاری سخت‌تر از طراحی ساختمان است. طراحی مبلمان تنها به ساخت قطعات کاربردی بسنده نمی‌کند، بلکه فراتر از آن، یعنی تبدیل قطعه‌ای کاربردی به یک اثر هنری می‌پردازد. اثر هنری که در عین کاربردی بودن، از مجسمه‌سازی، معماری و همزمان درآمیختن هنر و زیبایی شناسی تشکیل می‌شود. برخی از این آثار به طرز خلاقانه‌ای از طبیعت الهام گرفته‌اند، در حالی که برخی دیگر به طرز هوشمندانه ای ساده هستند.

با توجه به ساختار، فرم، زیبایی شناسی و کارایی انواع مبلمان، به بررسی برخی از طراحی‌های برتر توسط معماران مطرح می‌پردازیم.

صندلی پنتون/ Panton Chair

صندلی پانتون یک طرح کلاسیک در تاریخ طراحی مبلمان محسوب می‌شود. این صندلی توسط ورنر پنتون(Verner Panton) در سال 1959 طراحی و پس از آن برای تولید در یک سریال با همکاری ویترا (1967) ساخته شد.

این اولین صندلی تمام پلاستیکی بود که به صورت یک تکه با طرح کنسول طراجی شد. از زمان معرفی به بازار، چندین مرحله تولید را طی کرده است. از سال 1999 می‌توان صندلی را مطابق با مفهوم اصلی آن( ساختار پلاستیکی به همراه روکش براق) مشاهده کرد.

با توجه به ساختار، فرم، زیبایی شناسی و کارایی انواع مبلمان، به بررسی برخی از طراحی‌های برتر توسط معماران مطرح می‌پردازیم.

صندلی پنتون/ Panton Chair

راحتی این صندلی از ترکیب ساختار کنسولی آن با فرمی شبیه به بدن انسان و مواد انعطاف پذیر حاصل می‌شود. صندلی پانتون جوایز طراحی بین المللی متعددی را دریافت کرده و در مجموعه‌های بسیاری از موزه‌های برجسته به نمایش درآمده است. این صندلی به دلیل فرم رسایی که دارد، به نماد قرن بیستم تبدیل شده است.

صندلی بارسلونا/Barcelona Chair

صندلی بارسلونا توسط لودویگ میس فن در روهه (Ludwig Mies van der Rohe)، معمار معروف و لیلی راش(Lilly Reich)  معمار آلمانی طراحی شد.

ایده اصلی آن از صندلی‌های اشراف رومی به نام Curule می‌آید. صندلی بارسلونا یکی از معروف‌ترین طراحی‌های قرن گذشته به حساب می‌آید.

طرح صندلی بارسلونا اولین بار در غرفه آلمانی نمایشگاه بارسلونا (سال 1929) ساخته شد، میس به دنبال ایجاد شئ که طراحی باز رادیکال و دیوارهای ایستاده غرفه‌اش را تحسین کند بود. او به طور خلاقانه‌ای یک صندلی استراحت بدون بازو در کنار یک صندلی پهن طراحی کرد. نسخه نهایی صندلی از نظر ظاهری متفاوت و مجلل محسوب می‌شد.

ایجاد یک مبلمان برای خانواده سلطنتی در زمانی که بسیاری دیگر به فکر طراحی اشیایی برای "مرد عادی" بودند، کاری بود که فقط لودویگ میس ون در روهه می‌توانست انجام دهد. او می‌دانست که پادشاه و ملکه اسپانیا از غرفه بازدید خواهند کرد، و به همین دلیل تلاش کرد تا صندلی مناسبی برای پادشاه بسازد.

صندلی ویگل/ Wiggle Chair

صندلی ویگل توسط معمار برجسته فرانک.اُ گهری (Frank.O Gehry) در سال‌های 1968 تا 1972 طراحی شد. فرانک گهری به دلیل استفاده از مصالح غیر معمول در طراحی‌های خود شهرت فراوان دارد. این صندلی، نمادی از طراحی مبلمان مدرن به همراه جذابیت جاودانه است.

در دهه 1960 گرایش به مواد مقرون به صرفه و سبک افزایش یافت که موجب شد آزمایشاتی در زمینه‌ی استفاده از مقوا در طراحی مبلمان صورت گیرد. در آن زمان فرانک گهری یک ماده مقوایی به نام "تخته لبه" را ایجاد کرد که در آن از چندین لایه مقوای راه راه استفاده می‌شد. این لایه‌ها به هم چسبیده و کاربردی بودند.

صندلی ویگل بدون شک مشهورترین طرح در آثار فرانک گری است. این صندلی مدرن دارای شکل مجسمه ای جذابی است که به هر فضای داخلی جلوه می‌بخشد.

صندلی توپ/ Ball Chair

صندلی توپ توسط ایرو آرنیو(Eero Aarnio)، یکی از مبتکران بزرگ طراحی مبلمان مدرن ساخته شد. در دهه 1960، ایرو آرنیو شروع به ترکیب پلاستیک با رنگ‌های زنده و فرم های ارگانیک کرد که باعث شد هرچه بیشتر از اصول سنتی طراحی مبلمان فاصله بگیرد. آثار پلاستیکی ایرو بازتاب فرهنگ پاپ و روح زمان خود است. بسیاری از آثار آرنیو در معتبرترین موزه های جهان از جمله موزه ویکتوریا و آلبرت در لندن و موما در نیویورک قرار دارد.

صندلی توپ در سال 1963 طراحی شد و اولین بار در نمایشگاه مبلمان کلن در سال 1966 به نمایش درآمد. این صندلی یکی از محبوب ترین آثار طراحی کلاسیک فنلاند به حساب می‌آید که پیشرفت بین المللی Eero Aarnio را به همراه داشت.

طراحی صندلی توپ، کاربر را به دوران «مدرن قدیمی» دهه 1960 بازمی‌گرداند. این صندلی در نوع خود بی نظیر است و در سراسر جهان در مجموعه های طراحی و موزه های متعدد و همچنین در مجموعه ای از فیلم ها، موزیک ویدیوها و جلد مجلات به نمایش گذاشته شده است.

opt-3-9

هویت گمشده، تلاش برای بقا، وحدت؛ لوسی اُرتا

لوسی اُرتا هنرمند مفهومی بریتانیایی در ساتن کولدفیلد متولد شد. او با نشان افتخاری در سال ۱۹۸۹ از رشته مد و طراحی لباس کشباف دانشگاه نوتنگم ترنت فارغ التحصیل شد. بعد از اتمام تحصیلاتش فعالیت خود را در زمینه هنرهای مفهومی شروع کرد. او همچنین از سال ۲۰۰۲ استاد دانشگاه در رشته تحصیلی هنر و محیط کالج مُد لندن است و در حال حاضر سمت رئیس هیات مدیره این رشته در دانشگاه هنر لندن را بر عهده دارد.

اُرتا از رسانه های مختلف از جمله طراحی، چیدمان، پرفورمنس، ویدیو و عکاسی برای خلق یک اثر واحد استفاده می کند. چیدمان او مرزهای بین بدن انسان، معماری، لباس و مد را بررسی می کند و به کاوش نقاط مشترک اجتماعی میان آنان، همچون هویت و ارتباط می پردازند. او آثار اولیه ی خود را اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود خلق کرد؛ زمانی که با اصلاحات گورباچف جنگ سرد پایان یافت و نهایتا باعث فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شد و سپس فروپاشی دیوار برلین، اصلی ترین نماد جنگ سرد و پس از آن جنگ اول خلیج فارس همگی پیش زمینه ای شدند برای شکل گیری ایده های ارتا و فعالیت های سیاسی اجتماعی اش.  او وضعیت نابسامان جامعه آن زمان را اینگونه بازگو می کند:" بیکاری شایع شده بود؛شما می توانستید تاثیرات این بی ثباتی گسترده را در خیابان ها حس کنید. من به عنوان مشاور طراحی برای چند خانه مد کار می کردم و مشکلات مالی داشتم. احساس می کردم نیاز بیشتری به فعالیت در حوزه اجتماعی و بطور خلاقانه در یک رسانه ی جدید دیداری دارم.

لباس پناهگاه عنوان اولین مجموعه اُرتا بود که بین سال های ۱۹۹۲-۱۹۹۸ روی آن کار کرد. این مجموعه ترکیبی از معماری، مد و فعالیت های اجتماعی بود. لباس پناهگاه، جان پناه موقتی است که می تواند به شکل لباس درآید و در مواقع غیرمنتظره پوشاننده را از شزایط ناگوار محافظت کند. او طرح های اولیه این لباس را در دوران جنگ اول خلیج فارس ترسیم کرد؛ پاسخی شاعرانه به درخواست کمک های انسان دوستانه برای سرپناه و همچنین به افراد بی خانمان در حال رشد خیابان های پاریس.

 

برای اُرتا سخن از لباس، سخن از آگاهی به برهنگی است، آگاهی از خود. لباس ها خصیصه ای جدا و بیگانه با ذات پوشاننده نیستند؛ بلکه او به وسیله ی لباس، واقعیت اصلی و ذاتی خود را نشان می دهد. چیدمان های این مجموعه، قابل حمل، سبک و دارای ساختاری مستقل اند که بیانگر مفهوم جابجایی و تبعید، فقر، بی خانمانی و بقاست. اولین اثر این مجموعه " جامه ی چادری" نام دارد که در ساخت آن از پلی آمید با پوشش آلومینیوم، پشم پلار و دیگر جانوران قطبی استفاده شده و مجهز به قطب تلسکوپ آلومینیومی، سوت، فانوس و قطب نماست. طراحی های این مجموعه، زیستگاهی قابل حمل هستند که به کاپشن و کوله پشتی تبدیل می شوند و برای راحتی شخص و تحرک جمعیت عشایری طراحی شده.

او همچنین کیف نجاتی برای چادرنشین های مدرن طراحی گرد که قابلیت تبدیل شدن به کوله پشتی و چادر را داشت؛ کیسه خوابی شیک طراحی کرد که به سادگی تبدیل به لباس حاضر و آماده ای برای زمستان های هسته ای می شد، زمستانی که از پیامدهای اقلیمی محتمل جنگ هسته ای است. زمانیکه او این چیدمان ها را در گالری باربیکن سال ۲۰۰۵ نمایش داد، کل گالری تبدیل به کمپ پناهندگان شده بود و به نظر می رسید هنرمند در حال آماده سازی خود برای آخرالزمان است. تبدیل سرپناه به لباس و برعکس، اساس مفهوم آزادی، اراده آزاد یا انتخاب، روابط جدید و تبادلات فرهنگی جدید است.

"هویت به علاوه ی پناهگاه" کت واک تجربی بود که برای پناهندگان پاریس اجرا شد؛ پروژه ای که با درگیر کردن ساکنان پناهگاه به پایان رسید. یکی از پراهمیت ترین ارزش های از دست رفته ی پناهندگان به همراه سرپناهشان، هویتشان بود؛ در شهری که هیچ جایی برایشان نداشت و احساس طردشدگی می کردند. دغدغه اُرتا طراحی سرپناه برای این افراد نبود، او به دنبال بازگرداندن این ارزش به پناهندگان بود. وی تعدادی کارگاه آموزشی برای ساکنان و کارکنان پناهگاه ترتیب داد  که تمرکز آنها بر دگرگونی هویت شخصی از طریق اختصاص مجدد لباس های دورانداختنی بود. طی یک دوره چهارماهه، پناهندگان مجموعه لباسی طراحی و تولید کردند که با استفاده از اجناس دست دوم اهدایی ساخته شده بودند. نتیجه یک مجموعه جذاب زنانه، لباس های ساخته شده از لباس زیر، دامن کوتاه و هیپستر از دست کش های چرمی، پیراهن های زنانه و کت های درست شده از کراوات بود که برای مخاطبین گسترده ای در طول هفته مد پاریس نمایش داده شد.

"پیوند معماری" مجموعه ای از اجراهای تعاملی عمومی است که اجراگران به یکدیگر متصاند و بخشی از ساختار پیوسته و مجزای این اجراها محسوب می شوند، اجرا را شکل می دهند و مفهوم ارتباط اجتماعی را به تصویر می کشند. پیوند معماری نمودی گویا از فلسفه پشت تمام آثار اُرتاست، چراکه به سادگی وابستگی متقابل افراد جامعه را تایید می کند. ساختار ناف مانند لوله هایی از پارچه که توسط زیپ از شکم فردی به پشت فر دیگری متصل می شود. داوطلبین با پوشیدن سرهمی های فوتوریستی یک اندازه و یک شکل صفی طویل یا شبکه ای عظیم از انسان را تشکیل می دادند. این چیدمان انسانی پیوندی اجتماعی بین شهروندان را شکل داد و افراد با یکدیگر شکل جدیدی از شبکه اجتماعی را ساختند. این پروژه شامل تعداد زیادی پرفورمنس بود که در گالری ها، موزه ها و فضاهای عمومی شهری به اجرا درآمدند.

اُرتا از اولین هنرمندانی بود که قدرت نهفته در لباس را برای بیان مسائل اجتماعی و سیاسی اثبات کرد. از طریق ارتباطات ما با یکدیگر است که مرکز خود را می یابیم. به بیانی دیگر، هویت ما با روابط مان شکل می گیرد. ما نتیجه کلی آنچه هستیم که دیگران به ما می دهند و آنچه ما به دیگران می دهیم.

" ما آموخته ایم در آسمان پرواز کردن را همچون پرندگان، در دریا شنا کردن را چون ماهیان، اما نیاموخته ایم هنر ساده ی باهم زندگی کردن را چون برادران."

منابع

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

www.studui-orta.com

www.designindaba.com

installation_view_untitled_tableau_2017_pio_pico_los_angeles_courtesy_of_the_artist__vanessa_beecroft-9

آشنایی با هنرمند مفهومی با گرایش طراحی لباس: ونسا بیکروفت

ونسا بیکروفت نقاش و هنرمند مفهومی آوانگارد در شهر بندری جِنوا در ایتالیا متولد شد. او رشته های معماری و نقاشی را در این شهر و رشته طراحی صحنه را در آکادمی بررای میلان گذراند. او اهل ایتالیا بود اما مدارک بریتانیایی داشت؛ در واقع او در ایتالیا با نامی انگلیسی و مادری ایتالیایی بزرگ شد. این دوملیتی بودن موجب رنجش او در کودکی شد و تاثیر زیادی در درگیری اش با مقوله ی هویت داشت. او که اکنون ساکن لس آنجلس است در گفتگویی با مارینا آبراموویچ و شیرین نشاط درباره این نابجایی خانواده اش می گوید:" ما در واقع به فرهنگ محلی تعلق نداشتیم و من احساس می کردم در جای اشتباهی هستم. وقتی به آمریکا آمدم بلافاصله خو گرفتم، چراکه مثل همه یک مهاجر بودم."

از سال ۱۹۹۴ بیکروفت، بخاطر آثاری مشهور شد که دربرگیرنده گروهی از زنان شبیه به هم بود که لباس زیر، کفش های پاشنه بلند یا اسنیکرز، جوراب شلواری یا کلاه گیس و نه بیشتر را به تن داشتند. این اجراها پرفورمنس های ساده فریب دهنده ای اند که سوالاتی را در زمینه هویت سیاسی و شهوت در چهارچوب پیچیده ای بین بینندگان، مدل و مفهوم مطرح می کنند. هر اجرای بیکروفت برای مکان خاصی طراحی می شود و اغلب ارجاعاتی سیاسی، تاریخی یا به انجمن های اجتماعی محلی که در آن اجرا می شوند دارند.اجراهایی که استدلالی انسان شناسانه دارند و اجراگران و لباس هایشان عموما از شهری که پرفورمنس در آن اجرا می شود انتخاب می شوند؛ مواد اولیه او بدن زنده ی این اجراگران است. او ساختاری را در رویدهدهای زنده خود برای اجراگران می سازد که آنها خود ترکیب بندی بی دوام و یک روزه شان را خلق می کنند.

اجراهای زنده بیکروفت دغدغه هایی مفهومی و زیبایی شناسی دارد. ردپای طراحی و نقاشی را به آسانی می توان در پرفورمنس های او دید؛ در واقع این اجراها هم پرفورمنس و چیدمانی انسانی اند و هم ترکیب بندی یک تابلوی نقاشی را دارند. مدل های طراحی با هیکل های بی نقصشان در اجراهای او جای می گیرند و این بار نه به عنوان مدلی برای تجسم بخشیدن به یک تابلوی نقاشی ، بلکه به عنوان خود اثر هنری. آنها به جای حضور در فضایی دوبعدی، در فضایی چهاربعدی زنده و ملموس در مقابل مخاطبین حاضر در رویداد می ایستند.

پس از چند اجرا، استفاده ی همیشگی از مدل های زنده، لباس و ملحقات آن در آثارش نگاه دنیای مد را به سوی او کشاند و سبب همکاری او با چندین طراح لباس و برند تجاری لباس شد. او متوجه تاثیر و نقش مد در جامعه بود:" شاید این واقعیت دارد که مد در تلاش است تا نگاه مردم را در زمانی که لباس می پوشند در جهت مفهومی کردن آن اصلاح کند. این را می پسندم که مد جامعه را به طرز ظریفی، با استفاده از شکستن سنت ها، همچون ایو سن لوران، مارجلا، هلموت لانگ متزلزل می کند."

 

اجراگران او همواره زنان بودند؛ اما او در سال ۱۹۹۹ با پرفورمنس وی بی سی و نه شیوه مرسوم خود را تغییر داد.این بار اجراگران او مردان جوانی بودند که بسان زنان در آثارش یونیفرم هایی یک شکل به تن داشتند . به حالت خبردار در موزه ایستاده بودند و مفهومی سیاسی در پس آن اجرا احساس می شد. بیکروفت درباره مراحل شکل گیری این پرفورمنس می گوید:" من این پروژه را پس از یک سال مذاکرات با ارتش آمریکا و بعد از دو سال تحقیق در اینترنت اجرا کردم. مربی ارتشی ام را در اینترنت پیدا کردم و دانشجوی دانشگاه افسری او شدم. پس از دو ماه تمرین های فیزیکی و ذهنی به سن دیگو، پایگاه یگان ویژه نیروی دریایی آمریکا رفتم. برای بدست آوردن آن مقام آنها باید هفته معروف به جهنم را بگذرانند. من پروژه ام را به دفتر روابط عمومی پایگاه نشان دادم. پس از پیگیری روند درخواستی، تاییدیه دریابد را برای ساختن پرتره نیروی دریایی آمریکا در موزه هنرهای معاصر سن دیگو در مقابل انظار مخاطبین جوامع هنری و ارتش دریافت کردم."

 

اثر سال ۲۰۰۲ بیکروفت، وی بی چهل و پنج، بزرگترین اثرش تا به امروز، به شیوه آثار پیشین اش است. زنان در این پرفورمنس با چکمه های پاشنه بلندی که توسط هلموت لانگ مخصوص این اجرا طراحی شده بود، در ترکیبی متقارن و شگفت صف آرایی شدند.  اجراگران طبق معمول دیگر پرفورمنس های بیکروفت وقتش احساس خستگی می کردند می نشستند و اجرا زمانی تمام می شد که آخرین زن بر زمین می نشست. چکمه های لانگ بهترین پوشش را برای اجراگران با هیکل های تندیس وارشان فراهم کردند تا تبدیل به شخصیتی شوند که در دوراهی بین یادگارخواهی و دُمیناتریکس کنترل شده می مانند. در این اجرا تن اجراگران به منظور کاهش حس شرم به رنگ زرد نقاشی شده بود.

آثار موخر بیکروفت تا حدودی نگرشی نمایش تر دارند. لباس های همسان مدل ها متعلق به دوره ای خاص هستند و گاه معاصر و نه برهنه.

بعضی از پرفورمنس ها شامل غذا می شوند. یکی از اجراهای اخیر او به نام وی بی شصت و پنج که در گالری پک میلان اجرا شد، شام آخر مهاجران آفریقایی، قانونی و غیرقانونی را به تصویر کشید که کت و شلوار پوشیده بر سر میزی بیست متری، در حال خوردن مرغ های سوخاری بدون کارد و چنگال هستند. بیست اجراگر هنگام گشایش نمایشگاه به مدت سه ساعت بر سر این میز نشستند و در حضور مخاطبین آرام آرام مشغول خوردن شدند.

منبع

conceptual art & fashion in the 21st century by Shirin Abedinirad

www.artnet.com

www.artsy.net

main-197

در جستجوی خانه؛ حسین چالایان

حسین چالایان متولد نیکوزیا پایتخت قبرس و ساکن لندن است. در سال ۱۹۸۲ خانواده ی چالایان به علت جنگ داخلی قبرس به انگلستان مهاجرت کردند. او از کودکی شاهد دوخت لباس های خانواده توسط مادرش بود. وی در سال ۱۹۹۳ تحصیلات خود را در کالج مرکزی سنت مارتین لندن به پایان رساند. پروژه نهایی او شامل لباس هایی ابریشمی بود که آنها را پس از دوخت در باغچه خانه دوستش هفته ها دفن کرده بود تا پوسیده شوند. این مجموعه را  بوتیک لباس بیرانز لندن خریداری کرد.

او بلافاصله پس از اتمام تحصیل کار خود را به شکل مستقلی آغاز کرد و برند شخصی خود را در سال ۱۹۹۴ به ثبت رساند. یک سال بعد موفق به کسب رتبه ی اول در مسابقه طراحی لباس لندن شد. جایزه این مسابقه بیست و هشت هزار پوند حمایت مالی برای اجرای مجموعه چالایان در هفته مد لندن بود. بدین ترتیب چالایان اولین مجموعه ی خود را در سال ۱۹۹۵ در سن بیست و پنج سالگی به نمایش گذاشت.

او از همان سال متخصص بهره گیری هنرمندانه از ابزار و تکنولوژی بود. در نمایش لباس های او می توان رسانه های دیگری همچون چیدمان و طراحی های مفهومی فضا و محیط را مشاهده کرد. او به کاوش و درک واقعیات زندگی مدرن، هویت فرهنگی، مهاجرت، انسان شناسی، طبیعت و تکنولوژی علاقه مند است. او از مد بهره و انتظاری فراتر از حد معمول دارد و همانطور که خودش می گوید دو مقوله ی درگیری ها و برخوردهای اجتماعی و فرهنگی را همواره درنظر داشته است.

به عنوان مثال در مجموعه "ما بین" و "سفرهای خانوادگی" به مقوله و موضوع اهمیت و جایگاه فرهنگ اسلامی پرداخت. او در مجموعه ی مابین از تفاوت فرهنگی و فضای بین فرهنگ شرق و غرب سخن می گوید. این مجموعه که شامل چادرهای سیاه رنگی بود که تنها تفاوت بین آنها قد چادرها بود. اولین مدل تنها نقابی به چهره داشت. چادرهای بعدی به ترتیب بلند و بلند تر می شدند تا آخرین چادر که تمام قد بود و به جز چشمان مدل، قسمت دیگری از بدنش پیدا نبود.

برای چالایان طراحی مد فرصتی است جهت بیان نظرات و ایدئولوژی ها، آزمون ها و پیشنهاد هایی که با مسائل اجتماعی مرتبط هستند. او می گوید:" وقتی مردم درباره لباس سخن می گویند، درباره لباس در بافت جامعه، در بافت اجتماع و فرهنگ سخن نمی گویند؛ فقط ارزش ظاهری به آن می دهند. این چیزی نیست که من به آن علاقه داشته باشم."

چالایان نه به شکلی مستقیم پرسش هایش را مطرح می کند و نه پاسخی سرراست به آنها می دهد بلکه مخاطب را در نظردهی و تفسسیر آزا د می گذارد. اما طرح پرسش هایش همواره به طریقی هنرمندانه و از راه هنر شکل می گیرد. این نگزش هرگز به بخش طراحی لباس و مد او لطمه نزده است. وی همواره به تصویر و بدن انسان اندیشیده و دو کفه ی اندیشه ها و طراحی لباس را متعادل نگه داشته است.

چالایان در مجموعه ی " بعد از کلام" در پاییز و زمستان ۲۰۰۱-۲۰۰۱ ، که یکی از مشهورترین اجراهای تاریخ مد است، به پدیده ی مهاجرت و هراس از ترک خانهپرداخت. او به شکل هنرمندانه ای به این مفهوم رایج اجتماعی اشاراتی کرد که یک اثر کاملا مفهومی و اجرایی بود. تاثیر چنگ داخلی قبرس و اختلافات نژادی و سیاسی میان ترک ها و یونانیان مقیم قبرس در زمان کودکی او در این اجرا به چشم می خورد. گویا در این اثر چالایان به دنبال خانه ای بود که بتوان هنگام حهمله ی دشمن یا جنگ با خود حمل کرد. این اثر، مفهومی نزدیک به چادرهای قابل حمل لوسی اُرتا، که در مطالب گذشته درموردش خواندیم، دارد؛ چراکه در آن اثر هم هنرمند بدنبال راه حلی برای کسب دوباره ی هویت برای افراد بی خانمان و جنگ زده است.

چالایان مرزهای دنیای مد را با استفاده از آخرین تکنولوژی لامپ های ال ای دی در مجموعه لباس سال ۲۰۰۷ خود شکست. برای این مجموعه که هوابرد نام دارد، دو لباس طراحی شد که در آنها پانزده هزار و ششصد لامپ بکار رفت و بدین ترتیب لباس ها همانند صفحه نمایش تلویزیون قادر به پخش تصاویر شدند و فیلم های کوتاه آبستره ای از تغییر فصل را نمایش دادند.

 

 علاقه همیشگی چالایان به استفاده از تکنولوژی روز دنیا برای بیان مفاهیم مورد علاقه اش چون هویت فرهنگی را می توان به وضوح در نمایشگاه انفرادی او با نام " من ناراحتم لیلا" در گالری لیزون لندن دید.  این نمایشگاه شامل یک ویدیو( هفت دقیقه و هفده ثانیه)، مجسمه ای از جنس نایلون و همچنین چیدمان صوتی است که در آن قطعه ای از موسیقی کلاسیک ترکی همراه با ترانه ای درباره داستان لیلی و مجنون نواخته می شود. برای ساخت مجسمه ی این چیدمان ابتدا طرح سه بعدی را در کامپیوتر طراحی و سپس با استفاده از چاپ سه بعدی آن را تولید کردند.

منابع

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

www.chalayan.com

www.dezeen.com

main-199

رابری اند فراد از کجا شروع شد

پاسخ های علی مهرداد موسس برند رابری اند فراد به سوال های تیم آستین در با رابطه برند عینک های موفق خود 

 می شه از خودت به ما بگی ؟ 

ـ من در این کار خیلی بد‌ ام 🙂

چگونه و از چه زمانی وارد صنعت فشن شدی؟

ـ خب من وقتی ۱۸ سالم بود به صورت اتفاقی در یک قرار شام با یکی از مدیران هری وینستون آشنا شدم، ‌او یک موقعیت کاری در زمینه‌ی مشاوره مارکتینگ به من پیشنهاد داد و من هم قبول کردم. او در واقع اولین مشتری من بود و اصلا نمی دونستم که دارم چه کاری انجام می دم و به همین شکل او هم هیچ ایده ای نداشت که من در آن زمان ۱۸ سال سن دارم. اما به طرزشگفت انگیزی آن ها از کاری که من انجام می دادم راضی بودن و من هم تمام تلاشم را کردم که همه ی کارها را درست انجام بدم.  

آستین: قبل از راه اندازی رابری اند فراد چه کارهایی انجام می دادی؟

ـ من اساسا یک مشاور بودم، و در منطقه خاورمیانه به برند ها و فروشگاه ها کمک می کردم پول بیشتری ایجاد کنند.

برای اینکه عضوی از صنعت مد و فشن در عرصه ی بین المللی باشی با چه چالش های رو به رو شدی؟ 

 مهم ترین چالشی که با آن مواجه می شدم  همکاری کردن با کارمندان مسن تر در هر برند و فروشگاهی بود. به دلیل طرز فکر قدیمی و اولد اسکولی که داشتن؛ من به نوعی مجبور بودم آنها را متقاعد کنم تا راه ها و عملکرد ها ی جدید را امتحان کنند؛ تا با مصرف کننده ی امروزی و خواسته های آن تطبیق پیدا کنند.

چه نظری در رابطه با حال حاضر صنعت مد ایران داری؛ و آینده آن چگونه خواهد بود؟

ـ من نزدیک به ۱۵ سال است که در ایران نبودم، بنابراین در جریان اتفاق ها و تغییرات در صنعت مد ایران نیستم. 

تو به عنوان یک کارآفرین در زمینه ی مد که خیلی از تاثیر گذاران مهم در صنعت فشن را می شناسی؛ چه پیشنهادی به افرادی که مایل به ورود در این  کسب و کار هستند، داری ؟

ـ برند شما درباره ی شما یا چیزی که شما به عنوان یک فرد دوست دارید نیست، بلکه چیزی که ممکنه مخاطب شما دوست داشته باشه، تفکر شماست. این اولین اشتباهی است که هر کس در هر صنعت و نه فقط مد انجام می ده. شما باید چیزی که خلق می کنید برای مخاطبتان باشه، نه برای خودتان. محصولی  که من در برند خودم دارم،  لزوما برای من مناسب نیست و موردعلاقه ی مـ برند شما درباره ی شما یا چیزی که شما به عنوان یک فرد دوست دارید نیست، بلکه چیزی که ممکنه مخاطب شما دوست داشته باشه، تفکر شماست. این اولین اشتباهی است که هر کس در هر صنعت و نه فقط مد انجام می ده. شما باید چیزی که خلق می کنید برای مخاطبتان باشه، نه برای خودتان. محصولی  که من در برند خودم دارم،  لزوما برای من مناسب نیست و موردعلاقه ی من نیست اما برای من مهم نیست، چون بقیه دوست دارن و خوب می فروشه این برای من اهمیت داره.با توجه به سابقه ی کاری، چی شد که تصمیم گرفتید لیبل خودتون رو راه اندازی کنید و به چه مشکلاتی در این مسیر برخوردید؟ 

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که فیلمی را تماشا کنید و از لباس های استفاده شده در آن حیرت زده شوید؟ آیا برایتان سوال پیش آمده که چه کسی تصمیم می گیرد هر کدام از کاراکترها چه شکلی هستند و چه لباسی می پوشند؟

در این مقاله با تاریخچه و چگونگی طراحی لباس آشنا خواهید شد.

طراحی لباس چیست؟

طراحی لباس در واقع پروسه ای از ساخت استایلی منسجم و ظاهری مشخص برای شخصیت هایی در بر

درست در زمانی که تصمیم به این کار گرفتم، با خیلی از شرکت های موفق در این زمینه همکاری می کردم و به آنها مشاوره ی فروش و مارکتینگ می دادم؛  می تونم بگم بهشون کمک می کردم تا میلیون ها دلار درآمد داشته باشند.:))) اما فقط این کار برای من یک حقوق ثابت داشت. پس تصمیم گرفتم نام تجاری خودم رو داشته باشم و خیلی خوش شانس بودم که واقعا دریک هفته شکل گرفت و درست شد.  

 

نامه های تلویزیونی، فیلم ها، اپرا، تئاترهای موزیکال، باله و دیگر انواع هنرهای اجرایی است.

طراحان لباس با کسانی مثل کارگردانان و طراحان صحنه کار می کنند تا به کمک یکدیگر، دنیایی را که ما در تلویزیون و روی صحنه می بینیم را خلق کنند.

 

رابری اند فراد از کجا شروع شد

از زمانی که خط تولید عینک های فوق العاده شیک و ماتریکسی برند رابری اند فراند راه افتاده، توجه خیلی از سلبریتی‌های معروف از بلا حدید و کاردشین ها تا لیدی گاگا را به خود جلب کرده.

داستان  از آنجایی شروع می شه، که دو دوست به نام علی مهرداد سودبخش و استفان فاستر فعالیت تجاری خود را شروع کردند. آنها موفقیت کوتاه مدت رابری اند فراد را یک تصادف خوش و به دور از پیش بینی می خوانند و به نوعی طراحی های آن دو مانند طلا در بازار است، اما جالب است بدانید که در جریان شکل گیری این کمپانی کوچک هیچ رمز و رازی وجود ندارد.

مهرداد می گه  « زمانی که در دبی بودیم یکی از دوستان مشترکمون یک ویدیو از جانی دی اسکمر به ما نشون داد در بخشی از ویدیو اون می گه : من عاشق دزدی و کلاهبرداری هستم. من و استفان از این جمله خیلی خوشمون اومد،‌ و به این فکر کردیم رابری اند فراد اسم جالبی می تواند باشد برای یک برند.»

در کمتر دو سالی که از معرفی خط تولید عینک رابری اند فراد می گذره ، آن ها تونستن جای پا خود را در میان سوپرمدل ها و سلبریتی ها محکم کنند ، فریم های رترو و فیوچرستیک این برند در تصاویری که پاپاراتزی ها از سوپرمدل معروف ، بلا حدید شکار کردن ، شناخته شد و بعد از آن در بیشتر سلفی های افراد معروفی مانند: جیجی حدید، کندال جنر، کاردشین 

ها وریحانا و… فریم های رابری اند فراد که قالبا بر روی لبه ی پایینی بینی قرار می گیرد و به سختی چشم ها را می پوشاند به راحتی قابل تشخیص است. 

برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفه

آن ها می گن : « طراحی ها به معنای کلمه در ۱۵ دقیقه شکل گرفتن. من و استفان نگاهی به فریم های دیزاینر ماتریکسی و چشم گربه ای پدر و مادر خود در دهه ی ۹۰ انداخته ایم  و همانجا بود که رابری اند فراد خود را پیدا کردیم.» در ادامه می گه:  در اول به دنبال اسم ها شیک و گران قیمت می گشتیم و طراحی های مختلف، ولی همه چیز قبلا انجام شده و تنها راه موفقیت، مارکتینگ صحیح بود

علی مهرداد و فاستر در اولین قدم از کار خود آژانس مشاوره ای در دبی به اسم فرانت رو مد را راه انداخته ان و با توجه به شناختی که از مارکت خاورمیانه داشتن، شروع به همکاری و مشاوره برای ابر کمپانی هایی از جمله بربری و برگدرف گودمن کردن و از این طریق ارتباطات خود را در صنعت مد به وجود آوردن؛ و با توجه به فرآیند آن به ایده طراحی لاین خودپرداختن.

وم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

آنها بدون تجربه ای در طراحی و با تمرکز بر روی بیزنس پلن و تجربیاتی که از کار با شرکای تجاری خود به دست آورده بودند، ایده ی خود را به یک استراتژی بزرگ تبدیل کرده اند. مناسب بودن قیمت عینک ها در بازار جهانی، حضور آن ها بدون نیاز به مارکتینگ دراينستاگرم و نشریات پاپاراتزی، توانسته است به مقابله با همتاهای دیزاینر لوک بروند.

slide_1_1024x1024

داستان برند «کاشانی»

" کاشانی" برندی است که در تورنتو پایه ریزی شد. برندی پیشرو با کیفیتی بالا که خالص ترین ملزومات از لحاظ فرهنگی و تاریخچه‌ای را داراست. این خانه مد لاکچری که توسط پایه گذار و طراح، لیلا کاشانی، هدایت می‌شود، در پی تفکرات و ایده هایی با تکنیک های هنرمندانه و میراث باقی مانده به عنوان شعار اصلی است.

برند کاشانی، دست ساخته های پیشینیان را ترویج می کند و به عنوان برندی خلاقانه که محدودیت فصلی ندارد، کار می کند. در هر اثر از کار های بدون زمان او تاریخچه و داستانی از یک اجتماع گفته می شود، پوشیده و بازگو می شود. همیشه به اصل و ریشه پایدار است و در تمامی مراحل، تکنیک های هنرمندانه را به کار می گیرد و در توانسته است که آن را در شخصی سازی شده ترین حالت ممکن، زنده نگاه دارد.

لیلا کاشانی در دوردست ترین روستاهای ایران می گردد تا هنر فراموش شده را با استفاده ی دوباره از پارچه ها به شیوه های نوآورانه و لاکچری، به ساخته های با دوام بی همتا احیا کند. نتیجه، هنری بسیار مطلوب برای پوشیدن!

کاشانی با ابریشم هایی با کیفیت های مرغوب و ترکیبات پشمی کار می کند و با بهره مندی از تکنیک های فرش ایران، به آثاری دست باف می رسد که گویای هدف اصلی او هستند: افشای زیبایی حقیقی و ارزش دهی به دنیا و میراث هنری در حال از بین رفتن نسل های پیشین.

« به واسطه ی سال های زیاد سفر هایم و تجارب زندگی که کسب کردم، شروع به دیدن تکنیک های قدیمی و ساخته های کم بهایی کردم که به آهستگی در وادی تولید انبوه در حال ناپدید شدن بودند؛ تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم تا آستین هایم را بالا بزنم و عضوی از یک تغییر باشم.»

زاده ی ایران، با ریشه و پیش زمینه ی تحصیلات فشن در فرانسه و کانادا، شروع به پروراندن شور خودم برای استفاده ی دوباره از لباس‌های آنتیک در مجموعه‌های کپسول شخصی و همچنین نشان دادن آن در گالری‌های هنری تهران، و نیز چیدمان‌های فشن در تورنتو کردم.

من در سال 2016، آتلیه ی شخصی خودم را در تهران گشودم. در آن دوران با گروهی از دوستان (زمین شناسم) به روستاهای دورافتاده ایران سفر می کردم. من در این سفرها در پی یافتن مواد خاص وینتج و تکنیک های گلدوزی شده ی دست ساز بودم. من از این پروسه ها بهره گرفتم و آن ها را با پارچه‌هایی با کیفیت های بالا ترکیب کردم تا این چرخه ادامه پیدا کند و آثار وینتج را به یک لباس هنری پوشیدنی بدل کند.

با این طرز تفکر، این کمپانی همچنین به عنوان رابطی برای خانه های مد دیگر برای استفاده مجدد از پارچه ها کار می کند. تمایل شدید من برای گستردن میراث فراموش شده، مرا به سمتی سوق داده است که یافته ها و منابع پارچه‌هایم را با طراحان دیگر نیز به اشتراک می‌گذارم؛ طراحانی که می‌خواهند آثاری بدون محدودیت زمان خلق کنند و پلی میان گذشته، اکنون و آینده باشند.

" هنگامیکه کاشانی می‌پوشید، شما دارید چیزی با تاریخچه و طراحی شده می‌پوشید."

Screen-Shot-2019-06-18-at-6.56.23-PM-6

آینه تمام عیار

در بهترین حالت، دغدغه هایمان شغلمان را تعیین میکنند. کافی است نیمچه نگاهی به پیشینه ی غنی و اطرافمان بکنیم تا احساس نیاز به مراقبت و ترجمه ی ارزشها به این دوره ی حاضر را در خود پیدا کنیم. اما بهتر است کار را به کاردان سپرده و لذت ببریم.
امیرحسین مهدی زاده کاردانی فروتن است. رسالتش زنده نگهداری عناصر ایران؛ رسانه اش پوشش؛ و پیامش تقدیر از زن به روز است.

از دیرباز، شاهد دستاوردهای روزافزون زنانمان در عرصه های گوناگون بوده ایم. گذر از پیچیدگیها و چالشهای فراوان این راه، براستی که ستودنی و سزاوار تشریفاتی درخور است.

استودیو امیرحسین پس از چندین سال تجربه و آموختن استادکاری در کنار برجستگان صحنه ی فشن در دنیا، در این تشریفات نقش مهمی ایفا کرده است. خلق لباسهایی دسته بالادوزی شده، که بازتاب دقیقی از شخصیتی منحصربه فرد است، ده سال است که شغل او شده.

برشها و پیچشها، تاها و لایه لایه ها، اجناس قیمتی و آینه ها همیشه زبان تمجیدش بودهاند. آینه ها برایش داستانی طولانی و همان شگفتی بی انتهایی است که معماری ایران به جا گذاشته و این داستان هنوز ادامه دارد...

او فقط از میراث آینه ها بهره نبرده و فرهنگ پوشش شهرها، اقوام و عشایر، سنّت صنعت دستی و نقشمایه ها را هم دخالت داده است؛ نه در همان حالت بدوی و همزمان خارق العاده، بلکه ترجمه ای از آن به مدرنیته؛ درست به مقدار لازم.

امروز، خشنودی از هویت، جنسیت و ماهیت پوشیدنی است.

Monir

منیر در ایران می درخشد

پخش ویدیو

آستین با افتخار از مجموعه‌ی منیر از دست‌ساخته‌های محدود و آثار درخشان لیدا نوبخت در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۹۸ در خانه‌ی کارمان رونمایی می‌نماید. الهام‌گرفته از آثار منیر فرمان‌فرمایان ، این مجموعه‌ی ارزنده، شماری محدود از گوشواره‌های زیبا و تابان از آینه و صدف است که در کنار لباس‌های منحصربه‌فرد این هنرمند ارائه می‌شوند.

لیدا نوبخت درباره مجموعه‌ی منیر این چنین می گوید:

«هرچه بیشتر، بهتر» وضعیتی از پوشش است که در آن اضافه‌ کردن لایه‌های متعدد پارچه به لباس، به ظاهری شاهانه و مجلل می‌انجامد. عنوان این مجموعه نیز از هنرمند برجسته‌ی ایرانی منیر فرمانفرمایان گرفته شده ‌است که من همیشه مسحور آثار آینه‌ای او بوده‌ام.  ویژگی اصلی این آثار در بازی با رنگ‌ها، بازتاب نور و همچنین استفاده از فرم‌های هندسی نمایان می‌شود. «منیر» در فارسی به معنی نور و فروغ و درخشش است و زیورآلات این مجموعه از آثار منیر فرمان‎فرمایان الهام گرفته شده است. عشق به کشورم و سنت‌هایش و همچنین شخصیت منیر به عنوان الگو، سرمشق من در ساخت این مجموعه بوده تا میراث ایرانی‌ام را که بی‌زمان و در عین حال معاصر است به نمایش بگذارم. راحت و امروزی، این مجموعه متعلق به بانویی‌ست که با لباسی که بر تن می‌کند،  نور و فروغ را به همراه می‌آورد. او زنی درخشان است.

قصد ساخت مجموعه‎ای از زیورآلات با الهام از آثار منیر فرمان‎فرمایان و ادای دینی به او‍‍، لیدا نوبخت – طراح برند «لیدا نوبا» را به جست‎و‎جو برای ‍‍‍یافتن یک جواهرساز با ویژگی‎های به‎خصوص واداشت. بخت یار بود و دو طراح/هنرمند از دو سوی مختلف دنیا در کنار هم قرار گرفته و مشغول به ساخت مجموعه‎ای شدند که به زیبایی تمام، ادغام هنر دو فرهنگ بود؛ لیدا نوبخت طراح لباس ایرانی ساکن زوریخ و سوزان ورالو جواهرساز.
ظاهر هندسی زیورآلات ورالو همزمان با درخشش صدف‎های هفت‌رنگش، دقیقا همان چیزی بود که لیدا به‎دنبالش بود. چند ماه بعدی، همه به تجربه با مواد، به‎کار گرفتن تکنیک‎های جدید و تماس‎های پی‎در‎‎‎پی بین آن‎ها گذشت. پس از چالش‎های فراوان، مجموعه‎‎ای از زیورآلات – تلفیقی از صنعت‎دستی فیلیپینی و زیبایی‎شناسی ایرانی خلق شد و «منیر» نام گرفت.

مجموعه‌ی منیر شامل ۵ جفت گوشواره است که از هر کدام ۱۵ نسخه وجود دارد.

درباره لیدا نوبخت

لیدا نوبخت در سال ۱۳۵۶ در خانواده‎ای که هنر و ادبیات ارجح بود در تهران متولد شد. او در دبیرستان مد و خیاطی آموخت و از آن زمان در همین زمینه به فعالیت ادامه داد. او در سال ۱۳۹۱ به سوییس نقل مکان کرد و برند خود را با نام «لیدا نوبا» در سال ۱۳۹۳ راه انداخت و تمام مجموعه‎های خود را در «مد سوییسه» ارایه می‎کرد. در سال ۱۳۹۵ تصمیم به فراتر رفتن در حوزه‎ی علاقه‎اش گرفت و در جهت ارتقای دانش و ایجاد تنوع در کارش، در دانشگاه هنر و طراحی شهر بازل (FHNW) با گرایش مد، مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد.

او در طراحی برندش لیدا نوبا سعی در ثبت یک ظرافت و لطافت زنانه در تمام کارهایش داشته و همواره زادگاهش ایران بزرگ‎ترین منبع الهام او بوده است.

«ایران جایی است که من از آن آمده‎ام و هویت حقیقی‎ام در آن‎جا شکل گرفته است؛ سرزمینی که چشمه‎ی خلاقیت و الهام تمام‎نشدنی است؛ رنگ در تمام پارچه‎ها، بناهای معماری‎ بومی، فرهنگ و ادبیات، شهرهایی مانند اصفهان، یزد، شیراز و کاشان، چندین مثال این الهام‎ها هستند.

لیدا نوبا همیشه باید یک بازنمایی از فرهنگ من باشد؛ به هر طریقی که به سادگی توسط جهانیان قابل درک باشد».

1-1

رونمایی آستین از مجموعه ی چه چیزی در حمام نواب

در ادامه ی رویدادهای آستین، روز جمعه، سوم آبان ماه 1398، مجموعه ی چه چیزی از برند چیز در حمامی قدیمی معروف به «حمام نواب» رونمایی شد. مجموعه ای از زیورآلات و تن ‎پوش هایی با طراحی منحصر بفرد که می توان آنها را به نوعی تلفیقی از هنر عامه پسند ایرانِ قدیم و عالم موهومِ هوش ‎رُبودگی دانست. در ادامه، سرآستین گزارشی از این رویداد را به مخاطبین عزیز تقدیم می کند.

مجموعه ی چه چیزی

برند چیز و مجموعه ی چه چیزی حاصل مشارکت آستین با مصطفی اسدالهی، یکی از طراحان خوشنام ایرانیست که با همکاری بنیاد پژمان، طی رویدادی در حمام نواب به نمایش درآمد. طرح های این مجموعه که عمیقاً الهام گرفته از فرهنگ سنتی ایران و عناصری مرتبط با مکتب سقاخانه ای، دعانویسی، نقالی، خطاطی و هنر زورخانه ایست، هم‎ آوایی کم نظیری با مکانی تاریخی چون حمام نواب دارد.

 

 

حمام کهنسال

این حمام که تا ربع قرن پیش همچنان به عنوان یک حمام عمومی کاربرد داشت در اواسط دوران قاجار توسط آقا محمدخان قاجار قوانلو قاجار ملقب به محمد میرزا کاشف السلطنه، به عنوان یک حمام خصوصی تاسیس شد. این دیپلمات و نویسنده ی مشروطه خواه که از محصلین مدرسه ی دارالفنون بود، اولین کسیست که کشت چای را در ایران رواج داد و به همین سبب به نام «چایکار» مشهور شد و هنوز هم بسیاری او را به عنوان «پدر چای ایران» می شناسند.

هرچند برای مردمِ امروزی، حمام تنها مکانی برای نظافت و پاکیزگیست و حمام کردن فعالیتی شخصی و انفرادی محسوب می شود، اما در گذشته ای نه چندان دور، حمام های عمومی به عنوان یکی از آمدگاه های اصلیِ هر کوی و محله ایفای نقش می کردند و مردم از اقشار مختلف برای ملاقاتِ یکدیگر، معاشرت و آگاهی از خبرهای جدید در آن گرد هم می آمدند. بالطبع برای هنرمندی که آثار و فضای کاریش با چنین فرهنگی گره خورده، مکانی مانندِ این نه تنها منبع الهام، که همچون محرابیست که حفاظت از آن و تاباندن نور به دالان های نسیان زده اش، به مثابه تلاش برای دمیدنِ روحی تازه در پیکرِ این فرهنگِ رو به فراموشیست. فرهنگی که اگر تلاشِ های اینچنینی برای حفظِ آن صورت نگیرد، بعید نیست که گزند بادهای توفنده ی عالمِ مدرن، آن را برای همیشه از یادها ببرد.

بنیاد پژمان و مغازه ی آرگو

بنیاد پژمان که نقش مهمی در بردن «چیز» به حمام نواب داشت یکی از نهادهای هنریست که فعالیت های مختلفی در راستای حفظِ این سبقه ی تاریخی-فرهنگی انجام داده است، از جمله بازسازیِ ساختمان نیمه مخروبِ کارخانه ی آرگو که از اولین کارخانجات صنعتی ایران بود و چند سال پیش از انقلاب تعطیل شد. بنیاد پژمان در سال 1395 این بنا را طی مزایده ای خریداری و آن را به فضایی برای برگزاری نمایش ها و رویدادهای فرهنگی-هنری تبدیل کرد. در این فضا دکانی کوچک با نام «مغازه ی آرگو» نیز تاسیس شده که محلی برای ارائه ی اشیای کاربردی و تزئینی است. مدیریت این مغازه به صورت فصلی عوض می‎شود و طبیعتاً کالاهای ارائه شده نیز منطبق با سلیقه و رویکرد هر مغازه دار جدید  تغییر می کنند.

ورود به حمام

از خیابان صفی علیشاه که وارد خیابان تنگ و باریکِ مصباح می شویم، چند قدم جلوتر یک مغازه ی جگرکی به چشم می خورد که پاتُق برخی از ساکنین قدیمی این محله ی کهن است. روبروی جگرکی، میان دیواری سالخورده که رنگ سفیدِ پوسته شده و ترک خورده اش آن را آبله ‎رو کرده، درب کوچک آبی رنگی به چشم می خورد که کمتر کسی هنگام عبور از کنارش توجهی به آن می کند. پشتِ در، قدم بر راه پله ای باریک با پله های بلند می گذاریم که ما را به چندین متر زیرِ زمین رهنمون می کند.

در انتهای پلکان، به فضایی کم نور و سرداب مانند می رسیم که آجرهای باریکِ قدیمی با نظمی چشمگیر دیوارهایش را شکل داده اند. به محض ورود، بوی خوشِ دودِ اسفند مشامِ بازدیدکنندگان را می نوازد. در اولین گردش در داخلِ این فضای رمزآلود، چیزی که بیش از همه جلبِ توجه می کند، دالان ها و دهلیزهای تو در تویی است که شاید برای آنها که کمتر با چنین فضایی آشنایی دارند، در کنار القای حس هیبت و عظمت، حسی از گم گشتگی و سردرگمی ایجاد کند.

آثار مجموعه ی چه چیزی در چنین فضایی به نمایش گذاشته شده اند و بازدیدکنندگان برای تماشای بهتر این آثار، با فانوس های دستی که در اختیارشان گذاشته شده بر زوایای تاریک ترِ آن نور می تابانند. کافه روبرتو نیز با نوشیدنی گرم و شیرینی از مهمانان پذیرایی می کند. عنصر دیگری که در بازنمایی این فضای کهن نقشی بی بدیل ایفا می کند، مرشدگری زیبای مردی خوش ‎صدا به نام آقا اسدالله ست. اشعاری که او می خواند، همچو بادی وزان روح آدم را سوار بر قالیچه ای پرنده به چندین دهه قبل می برد و فضایی شبیه به زورخانه های قدیم را برای آدم تداعی می کند.

بند و بساطِ چیز

آثار مجموعه ی چه چیزی شامل دو بخش زیورآلات و تیشرت هاست. زیورها از جنس نقره در سیزده طرح مختلف و بنا به درخواستِ مشتری به صورت آویز یا گل سینه ارائه می شود. هر کدام از طرح ها به صورت محدود و تنها در سیزده نسخه در اختیار مشتریان قرار می گیرد. تیشرت های مجموعه هم که شامل 9 تیشرت زنانه و 9 تیشرت مردانه هستند هر کدام در سی نسخه ارائه می شوند که تیشرت های زنانه در دو سایز و تیشرت های مردانه در سه سایز قابل خریداری هستند.

طراحی های مصطفی اسدالهی با تکنیک «سیلک اسکرین» روی متقال چاپ و سپس روی تیشرت دوخته شده اند. این روش علاوه بر ایجاد ظاهری خاص تر برای تیشرت ها، این مزیت را دارد که پس از خراب یا مندرس شدن تیشرت، می توان طراحی را از آن جدا و حتی به عنوان یک اثر هنری قاب کرد. علاوه بر این، سه نمونه از تیشرت ها به صورت نسخه ی محدود همراه با زیورآلاتی متفاوت از نمونه های ارائه شده قابل سفارش هستند که از هر نمونه تنها سیزده نسخه تولید و به فروش می رسد.

66

رونمایی از طاق حریر در گالری شیرین

در ادامه ی رویدادهای آستین، روز جمعه پانزدهم آذرماه 1398، آستین در گالری شیرین از «طاق حریر»، آخرین مجموعه زیورآلات رهام بابایی فرد رونمایی کرد. در این رویداد دو روزه که با استقبال بسیار خوب مخاطبین روبرو شد، آثار مختلفی از این طراح باتجربه ی ایرانی به نمایش درآمد. در ادامه، سرآستین گزارشی از این رویداد را به مخاطبین عزیز تقدیم می کند.

درباره ی رهام بابایی فرد

رهام بابایی فرد، فارغ التحصیل رشته عمران، از سال 1380 فعالیت خود را در زمینه ی معماری و طراحی آغاز کرد. به سبب علاقه ی خاصی که به عتیقه جات، اشیاء قدیمی، جواهرات آنتیک و همینطور سنگ های رنگی داشت، به سراغ طراحی زیورآلات با استفاده از این عناصر رفت. مجموعه های مختلف او تاکنون دو بار در آرت تایم گالری تهران و یک بار در پاریس به نمایش درآمده. او همچنین در دو سال گذشته همکاری نزدیکی با آستین داشته که به برگزاری چهار نمایشگاه مختلف منجر شده.

طرح های رهام بابایی فرد

پیشینه ی او در معماری، تاثیر مشهودی در طراحی هایش دارد و گویی همان حجم ها، سطوح، رنگ ها و نورهایی که در معماری ساختمان هایش دیده می شوند در طراحی این زیورآلات نیز به چشم می خورند، اما حالا به شکلی که می توان آنها را لمس و از فاصله ای بسیار نزدیک تر با آنها ارتباط برقرار کرد.

طاق حریر

مجموعه ی طاق حریر شامل پنجاه مدل انگشتر، پنج مدل گردنبند، پنج مدل سنجاق سینه، پنج مدل دستبند و حدود بیست مدل گوشواره است. در طراحی آثار این مجموعه نیز عناصر همیشگی کارهای رهام بابایی فرد به چشم می خورد.

بسیاری از گوهرسنگ های به کار رفته در این آثار رنگ های خیره کننده ای دارند که در کنار رنگ طلاییِ قاب ها به شکلی چشم نواز خودنمایی می کند. نکته ی دیگری که در طراحی این زیورها جلب توجه می کند، الهامیست که طراح از عناصر طبیعی همچون صدف ها و گل و برگ گیاهان گرفته است. این عناصر به شکلی ترکیب شده اند که مخاطب را ناخودآگاه به یاد زیورآلات قدیمی ایرانی می اندازد. گویی که این انگشتر یا این گردنبند، میراثیست که نسل به نسل به دستمان رسیده.

آستین جفت و جور می کند

یکی از مفاهیم و ارزش های اصلی که آستین از ابتدای فعالیتش همواره در راستای آن تلاش کرده و می کند، موضوعِ «همدستی» است. آستین، همدستی و همکاری و همدلی را عاملی مهم در موفقیتِ جمعی می داند. همین هدف، نیروی محرکه ایست که آستین را به تلاش برای گرد هم آوردن هنرمندان، هنردوستان، ایده ها، اشیاء و آثار هنری واداشته است. به همین دلیل است که آستین علاوه بر همکاری با طراحان مختلف، در پی مشارکت با نگارخانه ها و پلتفرم های هنری مختلف برای ارائه و نمایش آثار طراحان ایرانیست. این رویداد که اولین همکاری آستین و گالری شیرین است هم در راستای همین هدف قرار دارد.

درباره ی گالری شیرین

گالری شیرین با مدیریت شیرین پرتویی، یک نگارخانه ی هنر معاصر و بستری برای فعالیت های آموزشی و هنرگردانیست که بر مبادلات فرهنگی بین المللی تمرکز دارد. این نگارخانه که ابتدائاً در سال 1384 در تهران افتتاح شد، در سال 1392، فضای جدیدی در محله ی چلسی شهر نیویورک افتتاح کرد. محله ای که به خاطر گالری های هنری فراوانی که در آن واقع شده اند شهرت دارد. هر دوی این مکان ها، بر معرفی و شناسایی هنرمندان ایرانی تمرکز دارند، هم هنرمندان شناخته شده و باتجربه و هم هنرمندان نوظهور و کمتر شناخته شده.

علاوه بر فضای نمایش آثار هنری، نگارخانه ی واقع در تهران شامل یک فروشگاه است و در زمینه ی توزیع اختصاصی کتاب های هنرمندان مختلف نیز فعالیت می کند.
گالری واقع در نیویورک هم در راستای تلاش همیشگی شیرین برای گسستن مرزهای هنر معاصر و همچنین ایجاد نگرش بین المللی مثبت نسبت به هنرمندان اهل خاورمیانه فعالیت می کند.