IMG_6854-9

رونمایی از مجموعه بهار و تابستان ۲۰۱۹ ویکتور و رُلف؛ بیانیه های فشن

رونمایی از مجموعه بهار و تابستان ۲۰۱۹ ویکتور و رُلف؛ بیانیه های فشن

در مطالب گذشته با زندگی و آثار دو طراح لباس مفهوم گرای هلندی، ویکتور و رُلف آشنا شدیم. این دو هنرمند هفته ی گذشته از مجموعه بهار و تابستان ۲۰۱۹ خود پرده برداری کردند و نام این کالکشن جدید خود را بیانیه های فشن نامیدند.

" تا چه اندازه ای می توان با لباس ها چیزی را بیان کرد؟" این پرسشی بود که آن دو در پشت صحنه قبل از رونمایی بیان کردند.

استودیوی ویکتور و رلف ۱۸ پیراهن چشمگیر با اندازه های غیرعادی آماده کرده بود که از پارچه های توری با رنگ های درخشان درست شده بودند: بعضی از آنها با آستین های پفی، و برخی با دامن های طبقه طبقه، و همگی بسیار رنگارنگ و انبوه که هر یک از آنها گویای پیام خود بودند.

 

اما این دختران ساده با موهای راپونزل سعی داشتند چه کسی یا چه چیزی را مجسم کنند؟ " من سرچشمه نبوغ خودم هستم" ، جمله ای بود که روی پیراهن سبز سیر نوشته شده بود.

آیا به فشن بیش از اندازه اهمیت داده شده است؟ " هرچه کمتر، بهتر" ، پاسخی است که پیراهن گسترده ی صورتی و آبی به این پرسش می دهد.

جایگاه و رویکرد شما به تغییرات آب و هوایی چیست؟ " اهمیت بده" پاسخ پیراهن برشدار سفید و سبز فلورسنت است.

مسابقه را تماشا می کنی؟ " نه" ،از زبان پیراهن راه دار آبی بیان می شود.

طبعاً این طراحان با شخصیت هایی مونوتون اظهار داشتند که هیچ معنی خاصی را بیان نکرده اند و ما را دعوت به برداشت خود از این آثار می کنند.

یکی از ادراک و اثرات، اندازه های اغراق شده بودند؛ با وجودی که این موضوع در حیطه کاری ویکتور و رلف امری آشنا بود، اما می تواند کنایه ای بصری باشد از شلوغی و ازدحام در دنیای مجازی.

 

در نهایت، ویکتور و رُلف این مجموعه خود را در بهترین حالت و با فرمی شیرین و شیطانی به نمایش درآوردند.

به عنوان یک بیانیه ی فشن، این نگرشی طعنه آمیز است که آثار، ملهم از تاریخ و پاپ و مردمی به هنگام ارائه باشد؛ جزئیات وسواس گونه و پیچیده و فریبنده در اجرا. انتخاب واضح است: " لطفاً عکس برداری نکنید."

 

منبع

www.vougue.com

optional-2-9

بازگشت به ریشه؛ ماریکو موری

بازگشت به ریشه؛ ماریکو موری

" وقتی لباس می پوشید به یک شخصیت تبدیل می شوید. شما تبدیل به لباس می شوید."

ماریکو موری

 

ماریکو موری هنرمند ژاپنی از جمله مطرح ترین چهره های فعال در زمینه هنرهای مفهومی است. او شخصیتی است که هم دغدغه هایی مهم در زمینه هویت بومی و جغرافیایی خود یعنی ژاپن دارد و هم با جهان معاصر، ابعاد آن و نقش فرهنگ غرب در زمینه تغییر زندگی روزمره آشناست.

موری در توکیو متولد شد. او در دبیرستان دخترانه ای تحصیل کرد که یونیفرم، قد دامن و مدل مو برای همه دانش آموزان یکسان بود. او علاقه زیادی به هنر، دنیای مد و موسیقی داشت و با دیدن عکس های مدلینگ مجلات و رسانه به وجد می آمد و تصور کرد که می تواند از این طریق به آزادی مطلوبش دست یابد. او هنگام تحصیل در رشته طراحی لباس در دانشکده مد بونکا توکیو، به عنوان مدل لباس مشغول به کار شد. طولی نکشید که متوجه شد مدل در واقع یک عروسک است که لباس را تغییر می دهد و مدلینگ به او امکان کافی بیان خودش را نمی دهد. برای رسیدن به این هدف و ادامه تحصیل در بیست و یک سالگی عازم لندن شد. او به کالج چلسی رفت و دست به تجربه زمینه های مختلف از جمله کارگردانی، تهیه کنندگی، طراحی صحنه و لباس زد و لباس هایی برای خودش درست کرد و پس از چهار سال عازم نیویورک شد.

آثار اولیه موری که پایه طراحی لباس داشتند، رابطه پیچیده ی میان موضوع و لباس را بررسی می کردند. لباس هایی که طراحی می کرد وسیله ای برای بیان هویت و ایده هایش بودند.

 

در آثاری مثل "مترو" و "با من بازی کن"، ماریکو موری با موهای آبی و تن پوشی ربات مانند یا تصویر او در لباس جذاب زن فضایی در مرکز که با لنز فیش آی عکاسی شده، گویا به مردمی که در مترو یا خیابان شلوغ مقابل اسباب بازی فروشی حضور دارند، نقش عناصر اضافی در صحنه های سینمایی و عکاسی اش هستند تا مخاطبین هنر مفهومی.

 

موری در پرفورمنس مراسم چای در سال ۱۹۹۵ از اجراهای خود محور پیشین فاصله گرفته و بیشتر به سوی هنر تعاملی و پرفومنس های سنتی گرایش پیدا می کند. چادو مراسم چای ژاپنی است که پیشینه ای غنی در فرهنگ این کشور دارد. هنر اجرای این مراسم اوته مانه نام دارد . موری با ترکیب این مراسم سنتی ژاپنی و المان های ناهنجار فیلم های علمی تخیلی پرفورمنسی طراحی کرد و در توکیو اجرا کرد. او با طراحی و پوشیدن لباسی شبیه به یونیفرم  کارمندی با تعارف مودبانه چای سعی در تعامل با کارمندانی که در خیابان راه می روند داشت.

موری با سربند و جوراب های سفید براق،گوش های کشیده و حرکات مکانیکی و رباتی بیشتر شبیه به کارمند فضایی بود تا زمینی. این لباس بالماسکه مانند موری را از دیگر کارمندان متمایز و تبدیل به موجودی نامتجانس با جامعه می کرد.

 

در ۱۹۹۶ موری شروع به مطالعه فلسفه شرق و یاورهای تمدن هایی چون مایا، مصر، یونان، هند، چین و ژاپن کرد. او به دنبال اشتراکات تمدن های باستان و بکارگیری آنها در زندگی آینده بود. موری در آثار این دوره اش از شمایل شناسی بودایی بهره گرفت و سعی داشت در جهت آرمان گرایی های بودیستی با تصویر روی مخاطبین تاثیر بگذارد.

نیروانا، ویدئوی سه بعدی این هنرمند بیانگر تغییری در روند کاری او به سوی معنویت است. آثار اولیه موری روی نقد اجتماعی متمرکز بودند و به موضوعات زندگی مردن ژاپن می پرداختند. نیروانا درباره ی ساختار زندگی شهری سخن می گوید و نه توجه مستقیم به موضوعات هویت دارد. عنوان اثر خود گویای تاثیرپذیری از بودیسم است، چراکه نیروانا سرزمینی ست که بودا از طریق مراقبه به آن رسید و حکایت از توانایی او در رسیدن به خلسه روحی دارد.

 

او می گوید:" تمام موجودات جهان هر لحظه در فضایی باطنی به یکدیگر متصل اند. تمام صور زندگی با چرخه مختص به خودشان بخشی از دنیای بیرونی هستند و تنها یک کره زمین وجود دارد. در هزاره بعدی، نیرو و انرژی روح انسان باید جهان را بدون هرگونه مرز فرهنگی و ملیتی در صلح و توازن وحدت ببخشد."

میواکو تزوکا، مدیر گالری جامعه ژاپن درباره او می گوید:" او به ریشه ها بازمی گردد، اما نه به ریشه های فرهنگی ژاپن آن طور که قبلا کار می کرد، بلکه بسیار فراتر، در دوران ماقبل تاریخ، زمانی که مردم برق یا ماشین نداشتند و بسیار نزدیک، قرین با طبیعت زندگی می کردند."

 

منابع

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

www.guggenheim.org

www.artnet.com/artists

main1-9

آشنایی با سیندی شرمن؛ هنرمند مفهومی با گرایش طراحی لباس

آشنایی با سیندی شرمن؛ هنرمند مفهومی با گرایش طراحی لباس

هویت های فرهنگی، اعتقادی، فردی، اجتماعی و جنسیتی در جهان معاصر از اهمیت بسیار بالایی برخوردارند. در چنین وضعیتی هنرمندان طبق این انگیزه به روش های مختلف درگیر مفاهیم و موضوعات مختلف در زمینه هویت می شوند. سیندی شرمن یکی از هنرمندانی است که با بازسازی چهره های به یاد ماندنی فرهنگ غرب، زبان خاص خود را خلق کرده است.

 

سیندی موریس شرمن در نیوجرسی متولد شد. او با تحصیل در رشته نقاشی وارد دنیای هنر شد. پس از مدتی جذب هنرهای مفهومی، مینیمال، پرفورمنس، هنر بدن، فیلم و عکاسی شد و نهایتا با تغییر رشته در سال ۱۹۷۲ وارد دپارتمان فیلم دانشگاه ایالتی نیویورک در بوفالو شد. او مدتی با پُل شریتس، فیلمساز تجربی همکاری کرد. پس از گذراندن چند دوره فیلمسازی مقدماتی ، چند فیلم کوتاه، از جمله یک انیمیشن سه دقیقه ای درباره خودش ساخت که در آن نقش یک عروسک کاغذی را داشت که جان می گرفت.

او علاقه زیادی به آرایش کردن و تغییر قیافه داشت. او ساعت ها انرژی خود را صرف تغییر چهره، شخصیت و هویت خود از طریق آرایش می کرد و این روند او را به فکر ثبت این دگرگونی ها انداخت. همینجا بود که ایده بازآفرینی عکاسانه با استفاده از بدن هنرمند وارد آثارش شد.

 

شرمن بین سالهای ۱۹۷۷ و ۱۹۸۰ با توجه به نفوذ و قدرت رسانه فیلم و سینما دست به ساخت مجموعه زیبای عکس فیلم های بدون عنوان زد. عکس های این مجموعه در راستای مفهومی که هنرمند دنبالش بود، بی نام و هویت اندو شصت ونه سلف پرتره که به طرز زیرکانه ای عکاسی شده اند و به نظر آماتور و ابتدایی می رسد.

 

شرمن در کارنامه هنری خود چندین مجموعه مد دارد. او در سال ۱۹۸۴ اولین مجموعه مد خود را خلق کرد و در همان سال برند های زیادی برای تبلیغات به سراغ شرمن آمدند. ولی هیچ یک از آنها از روند کاری و چگونگی استفاده از اجناسشان در عکس های شرمن مطلع نمی شدند. او روی مجموعه ای برای خانه مد" دوروتی بی " کار کرد که در مجله ووگ فرانسه منتشر شد و نیز عکس های تبلیغاتی اش برای فروشگاه لباس دیان بنسون در نیویورک برای نمایش لباس های ژان پل گوتیه در مجله اینترویو منتشر شد. تصاویر شرمن برای این دو پروژه کاملا ضد زیبایی شناسی دنیای فریبنده مد بودند. در این دوره بود که آثار او شروع به تیره تر شدن کردند. مدل ها و اندام در این تصاویر، بیمار، عصبی، افسرده، وحشتناک، خسته، کثیف و روانی به نظر می رسیدند، ژست ها آزاردهنده بودند و لباس ها بدقواره. او سعی در به سخره گرفتن مد داشت.

 

در سال ۱۹۹۴ شرمن یک مجموعه برای لباس های پاییز و زمستان ری کاواکوبو طراح لباس ژاپنی،کُم دی گَتسو عکاسی کرد که تمام قواعد عکاسی مد را زیر پا گذاشت. در عکس های او مدل ها آشفته و پریشانند و شخصیت ها عجیب.

 

او در سال ۲۰۱۰ با برند لوازم آرایش مک همکاری کرد. به طور معمول کمپانی های تبلیغاتی لوازم آرایشی از مدل هایی جوان و زیبا استفاده می کنند تا ضمن ایجاد حس خودکم بینی و زشت انگاری به آنها نشان دهند تا چه حد محصولاتشان آنها را زیبا می کند. کمپانی مک سالهاست در جهت مخالف این موج حرکت می کند و متفاوت بودن برایش در اولویت است. سیندی شرمن هم با روش همیشگی خود در این پروژه ها با آرایش غلیظ، زننده و پر زرق و برق خود نشان داد که لوازم آرایش علاوه بر اینکه موادی برای بهسازی با حفظ ظاهرند، می توانند وسیله ای برای تغییر شکل و دگرسازی باشند. در واقع می توان با آرایش، پرسوناژی دیگر از خود خلق کرد. درست همان چیزی که شرمن از ایام کودکی در صدد ابراز آن بوده است.

" من برای مدتی با آرایش بازی می کردم تا ببینم مرا به کجا خواهد برد."

سیندی شرمن

 

منابع

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by  Shirin Abedinirad

www.britannica.com

www.biograohy.com

www.m.theartstory.org

main-195

آشنایی با مرد نامرئی مُد: مارتین مارجلا

آشنایی با مرد نامرئی مُد: مارتین مارجلا

" مُد یک مهارت است، دانستن فنی چگونه و چطور، به نظر ما مُد شکلی از هنر است. هرکس خلاقیت احساسی را هرچند از طریق جریانات رسانه ای گوناگون به اشتراک می گذارد."

مارتین مارجلا

 

مارجلا شخصیت نقابدار و جنجالی جهان در نظام طراحی لباس است. او به عکاسان اجازه نمی داد عکسی از وی ثبت کنند و با هیچ رسانه ای گفتگو نمی کرد. هرگونه سوالی که خبرنگاران در مورد حرفه اش داشتند باید با دورنگار ارسال می شد و پاسخ همیشه از جانب سوم شخص نوشته می شد.

این طراح بلژیکی همیشه خواسته است پشت صحنه باقی بماند و دیده نشود. حتی در نمایش آثارش نیز روی صحنه حضور نیافت. مارجلا شخصیتی است تفکربرانگیز و نامرئی و شاید همین ویژگی باعث شد تا همه را تحریک و کنجکاو کند.او از تبادلات رایج در مد اجتناب می کرد و از ستارگان و مدل های معروف بهره نمی برد و بطور کلی از سنت های رایج در مد پیروی نمی کرد.

او هنرآموخته ی آکادمی سلطنتی هنرهای زیبای انتورپ بلژیک است و پس از اتمام تحصیلات در سال ۱۹۸۰، برای چهار سال در همانجا و در میلان یک سال و در انتورپ سه سال به طور آزاد کار کرد و سپس کار حرفه ای خود را با دستیاری ژان پل گوتیه طراح فرانسوی آغاز کرد. او نخستین مجموعه مستقلش را با نام تجاری خود، مسیون مارتین مارجلا، در سال ۱۹۸۸ به نمایش گذاشت. او چندسالی نیز به عنوان طراح ارشد با خانه مد هرمس همکاری کرد.

مارجلا علاقه ای به مطرح شدن نداشت بلکه بیشتر در تلاش بود تا خانه مد مارتین مارجلا مطرح شود. او از طراحانی است که درک آثارش بسیار مشکل است. مارجلا همچون طراحان لباس آوانگارد دیگر پیرو قوانین دنیای مد نبود. از جمله روش های ضد مد او اتیکت های نانوشته و خالی او روی لباس ها بود؛ فقدانی که نشان از حضور او داشت.

 

پارچه های کوک نزده، نخ نما، کج و معوج شده مارگیلا را از مهمترین نام های مد در اواخر دهه هشتاد و اوایل نود کرد. فلسفه اصلی طرح های او بر پایه ساختارشکنی شکل گرفته است. مبنای ساختارشکنی، وارونه کردن و از شکل انداختن منطقی و هدفمند یک سیستم و دوباره سازی آن به شکلی دیگر است.

 

مارجلا در آثارش تلاش می کند تا به عمق لایه های داخلی لباس نگاهی دوباره بیندازد و به مخاطب نشان دهد. او در تلاش تا با بازکردن ساختار، کارها و فنون دوزندگی را به نمایش بگذارد. همان فنونی که از دید مخاطب همیشه پنهان بوده است. او آستر لباس ها را بیرون می آورد، درز ها و ساسون ها را آشکار می سازد، لبه دوزی ها را ناتمام می گذارد، اِپل های شانه را نمایان می کند، از طرح لباس عروسک ها برای بزرگسالان استفاده می کند و آنها را با دکمه های بزرگ تکمیل می کند، از طریق بازیافت مواد غیرمعمول، پارچه های تازه بوجود می آورد و با جوراب ها، ژاکت می سازد.

 

لباس های مارجلا با رعایت تمام اصولی طراحی می شود که به جوهره و شخصیت انسانی تاکید دارد. او رویکردی منحصر به فرد به مقوله هویت داشت و لباس ها را بخش مهمی از هویت فردی می دانست. در مجموعه بهار ۲۰۰۴ او، مدل ها لباس را به تن نکردند بلکه لباس ها را بر بدن خود آویختند. این مجموعه از توانایی لباس در نمایان ساختن هویت و هویت فردی که لباس را می پوشد سخن می گوید. لباس پوست دوم انسان،می تواند دیدگاه اطرافیانمان را نسبت به ما تغییر دهد. ما می توانیم به شخصیت درونی انسان ها از طریق بررسی نوع لباسی که روزانه می پوشند دست یابیم و این ویژگی لباس ما را به فکر وامی دارد که در انتخاب لباس خود دقت و وسواس بیشتری نشان دهیم.

بسیاری از مجموعه های مارجلا با تغییر شکل پارچه های قدیمی به پارچه های جدید خلق شده. این آثار پایه محیط زیست گرایی ندارد؛ بلکه به بررسی رابطه ما با چرخه ی مد، نیاز به تغییر و امکان تکرار می پردازد. تصویر پایین نمونه ای است از این قبیل طراحی های او که کت زیپ داری ست که با استفاده از چند کیف ورزشی قدیمی دوخته شده. تمامی جزئیات کیف ها، یعنی زیپ ها، جیب ها، بندها و مغزی دوزی ها روی کت قابل رویت است.

 

در سال ۲۰۰۹ مارجلا به دلایل نامعلومی خانه مد خود را ترک کرد و گروه ناشناس او کار را تا امروز با لباس های سورئالیستی و مفهومی که به طور یقین دنباله فلسفه مارجلا است ادامه دادند.

 

 

منابع

Conceptual Art & Fashion by Shirin Abedinirad

www.maisonmargiela.com

www.vouge.com

main3-9

هنر مفهومی و مُد – بخش سوم

هنر مفهومی و مُد - بخش سوم

به دنبال تحولات هنر در جنبه های مختلف عکاسی، فیلم، چیدمان، ویدیوآرت و ... که هنرمندان آثار خود را با نشانه ها و مفاهیمی از دنیای مد تزئین کردند، طراحان لباس معاصر نیز توجه بیشتری به موضوع مجموعه های خود نشان دادند و رنگ و بویی مفهومی به لباس ها و اجراهای خود بخشیدند و هریک به شیوه ای منحصر به فرد دغدغه های شخصی یا اجتماعی خود را در نمایش های لباس برای مخاطبین عرضه کردند.

 

یانگ فوندانگ، اولین بهار، ویدیو تبلیغاتی برای نشان تجاری پرادا

آن ها با طراحی های مفهومی و کمپین های تبلیغاتی جسورانه و اغواکننده، جنبه های هنری بیشتری به مد افزودند. هم چنین نمایش لباس های آنان اجراهایی بودند که ندای تمام شدن دوره و آغاز انقلابی نوین را می دادند. شو های لباس جای خود را به اجراهایی دادند که بیشتر شبیه به پرفورمنس هستند. می توان گفت حضور مدل لباس در میان حلقه آتش در مجموعه پاییز و زمستان ۱۹۹۸-۱۹۹۹ الکساندر مک کوئین، نقطه عطف تبدیل شدن به نمایش های تئاتریکال به هنر اجراست.

 

الکساندر مک کوئین

پرفورمنس تبدیل به نوعی متفاوت از نمایش لباس و حتی خلق لباس شده؛ چیدمان وارد ویترین و طراحی داخلی فروشگاه های لباس یا صحنه های کت واک و نمایش ها شده و ویدیو آرت به کمک فیلم های تبلیغاتی شتافته و یا بخشی از نمایش های لباس شده و عکاسی مد مفهومی مستقل یافته است. ارتقا لباس به اثر هنری، بی شک وام دار مفهومی شدن طرح های لباس، نمایش ها و تبلیغات مربوط به آنهاست. این ارزش تا جایی افزایش یافته که دیگر امروزه لباس ها و نمایش های لباس همچون چیدمان ها و ویدئو پرفورمنس ها در گالری ها و موزه ها ظاهر می شوند. طراحان لباس جایگاهی چون هنرمندان یافته اند و نمایشگاه های انفرادی برگزار می کنند. روند مفهومی شدن لباس با طراحان آوانگارد و ساختارشکنی آغاز شد. این طراحان توانستند به سرعت راه خود را از دیگر طراحان لباس جدا کنند و به لباس های مفهوم گرا جان دهند.

 

ری کاواکوبو، بافتنی کو دو پقسو

روش های مختلفی برای ساختارشکنی وجود دارد. چه از لحاظ ظاهری و زیبایی شناسی و چه مفهومی.نظریات گوناگون در جابه جایی و جای گذاری و برداشتن مواد از جایی و گذاشتن آن در جایی دیگر، و تجزیه اجزای لباس، تغییرات در روند تولید لباس و متوقف کردن این روند در نقطه ای معین و عدم تکمیل لباس همگی جریانی را برای شکستن سنت های پیشین بوجود آوردند و طراح را وادار به بازاندیشی ایده های قدیمی و پیکربندی دوباره ی فرم ها کردند. چرا محصول نهایی باید به اتمام برسد؟

 

ویکتور و رلف، حضور طراحان در صحنه نمایش لباس، مجموعه حاضر و آماده ها

این روشنفکر های آوانگارد با آثارشان، در صدد تغییر فرهنگ لغات نوین طراحی بودند، چراکه باور داشتند باید نگرش و قواعد حاضر را به چالش کشید تا بتوان زبان تصویری جدیدی ارائه داد. بی شک ساختارشکنی در مد با طراحان ژاپنی، ری کاواکوبو و یوجی یاماموتو در دهه هشتاد آغاز شد. برای ژاپنی ها ساختارشکنی فقط به معنای دوختن عجیب و غریب دو تکه پارچه به هم نیست، بلکه بدین روش به طرح، پویایی و انرژی می دهند و با نقاط غیرمتقارن در طرح تحرک و ناهماهنگی ایجاد می کنند. در آن سال ها مد غرب دچار رکود بود غیر قابل تصوری شده بود و لباس ها بسیار قراردادی و عامه پسند بودند. این طراحان نقش بزرگی در شکستن ساختار مد داشتند و توانستند به سرعت راه خود را از دیگر طراحان لباس جدا کنند و به لباس های مفهوم گرا جان دهند.

" هیچ چیز کسل کننده تر از ظاهری تمیز و مرتب نیست."

یوجی یاماموتو

منابع

conceptual art & fashion in the 21st century by Shirin Abedinirad

www.lifesciencesite.com

www.meappropriatestyle.com

www.researchgate.net

www.dazeddigital.com

 

حسین چالایان با همکاری پل توپن، پیراهن هوایی، فایبر گلس و رزین

استودیو ایکس او، لباس پرنده، طراحی لباس برای لیدی گاگا

main-193

هنر مفهومی و مُد – بخش دوم

هنر مفهومی و مُد - بخش دوم

اواسط قرن بیستم، عکاسی و سینما قابلیت های خود را در زمینه نشان دادن تصویر انسان مدرن به خودش اثبات کردند. حال عکاسی تبدیل به اجتماعی ترین هنر زیبا شده بود. مردم می توانستند به راحتی و با خرید یک دوربین ساده عکاسی کنند.

از سویی دیگر عکاسی توانست بازتابی واقع گرایانه از فرهنگ و مشتقات آن از جمله لباس را به انسان دوباره معرفی کند. می توان اینطور گفت که عکاسی نزدیک ترین و آشناترین هنر به طراحی مد و لباس در غرب بوده و هست. عکاسی مد اینک خود تبدیل به رشته ای کاملا مستقل شده است. مجلات مد بدون حضور عکاسی و وجود عکس و عکاس نمی توانند گزارش صحیحی از رویدادهای مربوط به خود داشته باشند.  

اگر هنر عکاسی پیوندی مستحکم با طراحی لباس دارد، می توان نتیجه گرفت که هنر سینما هم از همان ابتدا توانست با لباس و طراحی آن در ارتباط مستقیم قرار گیرد. این ارتباط آن قدر قدرتمند شد که رشته ای به نام طراحی لباس صحنه پدید آمد تا بتواند به شکلی تخصصی و حرفه ای بر مبنای خواسته ی کارگردان و محتوای فیلمنامه ، لباسی را طراحی کند تا بازیگر با پوشیدن آن به بهترین شکل نقش شخصیت های موردنظر را ایفا کند. باید در نظر گرفت هم که طراحی لباس جهانی، از اجزایی مهم تشکیل شده که از طراحی، اجرا، عکاسی، نشریات آغاز و به عرصه سینما و زندگی شخصی روزمره بازیگران و کارگردانان می رسد. این گردش بی پایان نظام عظیم طراحی لباس و مد در جهان امروز است که به اشکال مختلف با هنرهای زیبا و هنرهای مفهومی ادغام شده است.

 

همکاری اسکیاپارلی با سالوادور دالی، پیراهن اشکی

در دهه بیست و سی  زمانیکه فرانسه مرکز مد جهان بود،، عکاسانی چون هورست پی هورست، من ری، سیسیل بیتون، ادوارد استایکن، جرج هوینینگن هون و اروین بلومنفلد در پاریس گرد هم آمدند و با طراحانی همچون شَنل، اسکیاپارلی، بالنسیگا و لنوین همکاری کردند و با عکس های بی نظیرشان از مدل ها، زیبایی شناسی جدیدی را در عکاسی مد معرفی کردند.

در دهه هشتاد، هنرمندان به بررسی مد، بازاریابی و مصرف گرایی در آثار خود پرداختند و با نگاهی انتقادی و گاه با دغدغه های فمنیستی به ساختار مد، آثاری قابل توجه خلق کردند. سیندی شرمن، ونسا بیکروفت، سیلوی فلوری و باربارا کروگر از هنرمندانی بودند که هرکدام به نحوی با آثارشان نگاه انتقادی خود به جهان مد را منعکس کردند.

 

کروگر در اثر " من میخرم، پس هستم" خود نقدی تند به مصرف گرایی دارد.

او این جمله را در مقابل گفته ارزشمند رنه دکارت " می اندیشم، پس هستم" قرار می دهد و خبر از دنیای مصرف گرای امروز و وضعیت جامعه می دهد.

 

در کنار اینگونه تصاویر دو بعدی، هنر چیدمان به عنوان رسانه ای جدید به کمک پاپ آرتیست ها شتافته و در ادامه با پیوستن به هنر مفهومی، به عنوان شاخه ای مستقل شناخته و تبدیل به هنر ساماندهی مفهوم دار اشیا و محیط شد. هنری که با بهره گیری از فضا، ماده و تفکر قصد دارد به عنوان یک زبان موضوعات و مفاهیمی را در مکان و زمانی محدود ارائه دهد. آثار فلوری هنرمند پاپ آرت سوئیسی نمونه های اولیه ای است از بکارگیری چیدمان در جهت بیان تفکرات و نقد هنرمند به فرهنگ تجمل گرایی و مصرف کننده جهان مد؛ آثاری مثل چکمه های موندریان، کفش پرادا، کیف شَنل، کیف لویی ویتون و کیف های خرید. اینگونه چیدمان ها را برای همکاری هنرمندان و طراحان مفهومی برای همکاری با برندهای مد هموار کردند.

ادامه دارد

کمپانی نندو، چیدمان برای برند کاس

main-191

هنر مفهومی و مُد – بخش یکم

هنر مفهومی و مُد - بخش یکم

در راستای مطالعه ی تبادلات هنر مفهومی و مد، نگاهی کوتاه به شاخه های هنر مفهومی، مفاهیم و تفکرات پشت آن و چگونگی استفاده از لباس در آثار هنرمندان این حوزه خواهیم داشت که در نهایت ما را در یافتن مسیر مشترک مد و هنر و هنر مفهومی یاری خواهد کرد.

دو عنصر تفکر و زبان از مهمترین عناصر هنر مفهومی هستند. با اینکه هنر مفهومی عناصری چون تفکر و زبان را از فلسفه به عاریت گرفته است، اما در لایه های ابتدایی خود وابسته به مفاهیمی است که با زندگی روزمره و انسان معاصر مرتبط می شود. به همین دلیل بخشی از روند تکاملی این هنر را می توان در آثار و ایده های جنبش فلاکسوس جستجو کرد. فلاکسوس جنبشی بود که سعی داشت زندگی روزمره انسان مدرن را در قالب هنری همه فهم به مخاطب نشان دهد. بسیاری از هنرمندان فلاکسوس به نهضت مفهومی در دهه هفتاد پیوستند.

 

جوزف بویز هنرمند مفهوم گرای آلمانی یکی از متفاوت ترین و تاثیرگذارترین این هنرمندان است که در دهه شصت میلادی در جنبش فلاکسوس نقش مهمی ایفا کرده است. بویز و هنرمندان دیگر این جنبش با پیوند زدن موضوعات سیاسی و اجتماعی به هنر و نیز ترکیب عناصر روزمره سعی داشتند چیزی فراتر از هنر را خلق و به مخاطب ارائه دهند. نتیجه این تلاش ها رسیدن به زبان بود. زبانی تازه و همه فهم تا ارتباطات اجتماعی را مستحکم تر کند. زبان فلاکسوس انتقادی، ساده و بی پیرایه بود و این ویژگی ها را در هنر بویز نیز می توان دید.

نکته مشترک بین تمام هنرمندان فلاکسوس، زندگی و رویدادهای وابسته به آن است. جوزف بویز خود را صرفا یک انتقال دهنده می دانست. او دوست داشت ایده ها و موضوعات مورد نظر خود را از طریق خودش و هنرش به مردم منتقل کند. او بر این باور بود که هر اثر هنری که قابلیت انتقال مفهوم را داشته باشد تبدیل به پدیده ای هنری می شود. ماده و اشیا برای بویز ناقلی محسوب می شوند که تا بوسیله آنها پیام انتقال یابد. بویز در اثری که عبارت است از یک دست کت و شلوار مردانه، مانند بسیاری از دیگر آثارش، با استفاده از ماده بدوی نمد لباسی معاصر خلق کرد و نوعی تناقض بوجود آورد. چیزی شبیه به تضاد میان بدویت و معاصر بودن و ایجاد وحدت میان این دو ویژگی که در آثار بسیاری از هنرمندان فلاکسوس دیده می شود.

 

یوکو اونو، هنرمند ژاپنی و همسر جان لنون از جمله هنرمندان معروف دیگر جنبش فلاکسوس است که اهمیت لباس در آثارش پیداست. او علاقه زیادی به طراحی لباس در جهت مفهوم سازی و انتقال پیام دارد. هویت های فرهنگی و جنسیتی هم بخشی از موضوعات مورد علاقه او هستند. نماد ها، نوشته ها و علائمی که او در طرح های خود استفاده می کند زبانی شفاف و بدون تفاسیر اضافه دارد. این ویژگی های اصلی هنر فلاکسوس در دهه شصت و هفتاد میلادی بود. مهم ترین اثر او پرفورمنس تکه تکه کردن است که اولین بار در سال ۱۹۶۴ در توکیو و یک سال بعد در نیویورک روی صحنه رفت. در این پرفورمنس او از مخاطبان خواست تا به انتخاب خودشان بخشی از پیراهن وی را برش دهند. این اثر بر آن بود که تاثیرات اجتماعی را بر انسان معاصر نشان دهد. گرچه مخاطبان تا لحظه آخر از این تفسیر بی خبر بودند اما هر یک با نوعی تردید دست به برش ها می زدند.

 

در این اثر اونو به حضور مخاطب ارزش مضاعف داد.  تمایل بونو به عنوان یک هنرمند به طراحی لباس باعث شد تا او شهرهای لس آنجلس، لندن و توکیو فروشگاه های لباس خود را افتتاح کند. در سال ۲۰۰۲ مجموعه ای بزرگ از آثار او در موزه هنرهای مدرن نیویورک به نمایش در آمد که شامل بیش از پانصد طراحی لباس مفهومی بود.

ادامه دارد

main-189

آشنایی با هنرمند حفره ها؛ رِی کاواکوبو

آشنایی با هنرمند حفره ها؛ رِی کاواکوبو

" من زیبایی را در ناکاملی و در فکر تصادفی می بینم... می خواهم نگاهی متفاوت به چیزها داشته باشم تا زیبایی را بجویم. می خواهم چیزی بیابم که هیچکس آن را نیافته... خلق چیزی که قابل پیش بینی است بی معناست."

 

ری کاواکوبو یکی از نامتعارف ترین و نیز اندیشمندترین طراحان لباس در جهان است. وی متفکری است که از طریق طراحی لباس مفاهیمی فلسفی و اجتماعی را بیان می کند. در نظر بسیاری از مطبوعات و رسانه های تجاری زیبایی شناسی کاواکوبو متعلق به امروز نیست و شاید چیزی آخرالزمانی، عجیب و نامعمول را در خود پنهان دارد. گویی زیبایی در نظر وی از گذرگاهی مخوف و تاریک عبور کرده که در آن هراس از انفجار بمب اتمی تمامی چشم ها و چهره ها را هراسناک می کند.

 

کاواکوبو در توکیو متولد شد. در زمان کودکی او ژاپن مشکلات اقتصادی شدیدی داشت و فقیرترین کشور آسیا محسوب می شد. وی پس از اتمام تحصیلاتش در سال ۱۹۶۴ از دانشگاه کیئو در رشته ادبیات و هنر و فلسفه، به مدت دو سال  در دپارتمان تبلیغاتی بزرگترین کمپانی تولید کننده الیاف آکریلیک مشغول به کار شد.

 

کاواکوبو هرگز آموزش طراحی لباس ندید و بطور خودآموز آغاز به کار کرد. سال ۱۹۶۷ بطور مستقل به طراحی لباس پرداخت و بعد از شش سال خانه مد خود را با نام کُم دی گقسو (همچون پسران) تاسیس کرد. همانطور که نام برند تجاری او مشخص است لباس هایی که طراحی می کرد پسرانه به نظر می رسیدند و اغلب از رنگ های طیف خاکستری، سیاه و سفید استفاده می کرد. او اولین مجموعه خود را در سال ۱۹۷۵ در توکیو به نمایش درآورد و در همین سال همکاری اش را با تاکائو کاواساکی معمار سرشناس، شروع کرد و هویتی ویژه به فروشگاه های لباس خود داد.

در سال ۱۹۸۰ به همراه یوجی یاماموتو، طراح لباس آوانگارد ژاپنی به پاریس رفت و اولین فروشگاه لباسش را در این شهر افتتاح کرد.

 

 

لباس ها و اکسسوار رِی پُر است از سوراخ ها، شکاف ها و حفره های کوچک و بزرگ که باعث می شوند نمای ظاهری لباس کهنه و دست دوم به نظر آید. او برای ایجاد این شکاف ها پیش طرحی نداشت و سعی می کرد از روش دست باف برای تولید پارچه های ناقص و معیوب استفاده کند. چراکه به اعتقاد او ماشین های بافت پارچه بیشتر از هر چیز مناسب بافت لباس های یک شکل اند و زمانی می توان از آن ها استفاده کرد که یکی از وَرد ها یا پیچ ها خاموش باشد. این تنها یکی از تضادهای زیبای شناسی کاواکوبو با طراحی غربی است. کاواکوبو می گذارد این خلا ها و شکاف ها همچون نقاشی های ژاپنی باعث شود مخاطب تخیل کند. او به مخاطب آزادی کاملی می دهد تا خود به تفسیر بپردازد. کاواکوبو این آزادی را در طراحی های لباس نیز الزامی می داند.

 

اندیشه کاواکوبو آرام و ساکن است و از درون همین سکون و آرامش، زیبایی خالص مورد نظرش جلوه گر می شود.

ناکامل بودن آثار وی از شکاف ها و برش های تند آغاز می شود و به هویت ها و چهره ها هم می رسد. به همین خاطر است که در برخی موارد چهره مدل های زنده را هم می پوشاند. او اولین طراحی بود که برای عکس های کاتالوگ ها و کت واک هایش از مدل های غیرحرفه ای، شخصیت های دنیای هنر و چهره های سینمایی بهره گرفت.

 

کاواکوبو همچنین علاقه زیادی به معماری، طراحی داخلی فروشگاه های لباس، گرافیک، بروشور و تبلیغات مد داشت. او معتقد بود تمامی این عناصر، بخشی از آثار او هستند. طراحی های او موازی با معماری حرکت می کردند و به عبارتی باور داشت معماری نقاط مشترک بسیاری با ساختار لباس ها دارد.

مُد یک تظاهر و فریبکاری نیست بلکه باید بوسیله نگرشی آزاد راهی برای یافتن وجود زیبایی بیابد. تضاد و مخالفت کاواکوبو با صنعت مد لباس در غرب تنها به ظاهر لباس ختم نمی شود بلکه باید آن را به عنوان بخشی از کلیت یک مفهوم در نظر گرفت.

کاواکوبو در زمینه الگو های رایج در صنعت مد غرب می گوید:" دو گونه انسان وجود دارد. گروهی هستند که به آن چه انجام می دهند اعتقاد دارند و تا آنجا که ممکن است دست به مصالحه و عقب نشینی نمی زنند.گروه دیگری هم هستند که صرفا به سود کردن می اندیشند و به آن اهمیت می دهند. این گروه اغلب اوقات برنده می شوند و قدرت بیشتری کسب می کنند. من در حال مبارزه با این نگرش هستم، هرچند می دانم در پایان کار نمی توانم برنده شوم."

 

منابع

 

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

wwww.fashionista.com

www.britannica.com

main-187

تاثیرات متقابل مُد و هنر معاصر – بخش دوم

تاثیرات متقابل مُد و هنر معاصر - بخش دوم

تا اینجا طراحی لباس و تن پوش بطور مستقیم تنها در حوزه هنرهای اجرایی که قدیمی ترین و شاخص ترین بخش از هنرهای مفهومی است کاربرد پیدا کرده بود.

این انحصار اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت میلادی درهم شکست و طراحی لباس ابتدا توسط هنرمندان پاپ آرت و بعد هنرمندان مفهومی در مدیوم های مختلف از جمله در حاضر و آماده ها، چیدمان و ویدیو آرت نیز استفاده می شد. اما ارتباط طراحی لباس با هنرهای اجرایی همچنان قدرتمند باقی مانده است.

با به عرصه آمدن موضوعاتی چون هویت جنسی و نژادی، تکنولوژی و بحران های اجتماعی و نیز توجه ویژه هنرمندان به زندگی روزمره و مصرف گرایی به سبک آمریکاییان و نیز پدیده ای به نام تبلیغات، هنر مفهومی بخش مهمی از گفتمان انتقادی را در این زمینه ها گرفت.

در این میان نقش لباس و طراحی لباس به دلیل ملموس و در دسترس بودن بسیار برجسته شد. اگر هنرمندان به زندگی روزمره می پرداختند، توجه ویژه ای نیز به پوشش روزمره به عنوان نشانه ای از دنیای معاصر داشتند.

 

هنرمندان پاپ آرت با دقت در عناصر و اجزای زندگی روزمره آمریکایی، در قالب اجتماعی، نوع جدیدی از زیبایی شناسی و ارزش گذاری را ایجاد کردند که بر هنرهای مفهومی تاثیر زیادی گذاشت. این تاثیر از بهره گیری متنوع رسانه ها مانند عکس، چاپ و تصویرنگاری آغاز و تا طراحی صنعتی و داخلی ادامه یافت. برای مثال نوع نگرش هنرمندانی چون اندی وارهول درباره تکثیر و چاپ پی در پی یک چیز، یا تکرار بی وقفه یک چهره روی هنر مفهومی در بخش چیدمان و ویدیوآرت تاثیر داشت.

 

بسیاری از هنرمندان پاپ آرت از رسانه هایی بهره گرفتند که تبدیل به بخشی از رسانه های هنر مفهومی شد. در آثار اندی وارهول می توان تاثیر مستقیم تبلیغات بر هنر و مد را بررسی کرد.وی در اواخر دهه پنجاه میلادی کار خود را با تصویرسازی برای مجلات مد آغاز کرد و به عنوان گرافیست تبلیغاتی برای نشان تجاری کفش آی.میلر کار کرد. طراحی های او پر پیچ و خم، ظریف و از نظر گرافیکی، جاذبه اغواکننده کفش ها را به تصویر می کشید.

 

روند ترکیب هنرهای تجسمی با طراحی لباس از دهه چهل میلادی با افت و خیز هایی فراوان مواجه بود و در دهه شصت بود با پدید آمدن هنر مینیمال بارقه هایی از توجه دوباره به طراحان لباس به هنر نقاشی دیده شد. مینیمالیست ها با نفی هرگونه عنصر تزئینی و دکوراتیو سعی بر ارزش بخشیدن به خطوط و اشکال ساده ی هندسی داشتند. از دیگر ویژگی های مینیمالیسم می توان به تکرار بی وقفه، افزایش و کاهش عناصر هندسی اشاره کرد. این هنر توانست طرفداران بی شماری در آمریکا و اروپا بدست آورد. در این میان نام طراح فرانسوی، ایو سن لارن بسیار برجسته است. او به مدت چهار سال نزد کریستین دیور دستیار بود و پس از مرگ دیور، لارن خانه مد خود را در سال ۱۹۶۱ افتتاح کرد. او در هر مجموعه خود با خلاقیتی شگفت انگیز ایده هایی از هنرهای تجسمی به خصوص نقاشی را با طراحی لباس ترکیب می کرد. از جمله زیباترین آثار وی که با الهام از نقاشی های مدرنیستی سال ۱۹۶۵ خلق شده می توان به نقاشی معروف پیت موندریان هلندی اشاره کرد.

خطوط عمودی و افقی و نیز رنگ های خالص و درخشان این کار موندریان به سختی خود را در قالب یک لباس زنانه جای می دهد؛ اما سن لارن با استفاده از تکه های پشمی، طرح و برش های حساب شده اش باعث شد تا مخاطب فکر کند این اثر نقاشی از ابتدا برای چنین طرح لباسی خلق شده است.

تاثیر نگرش سن لارن روی جهان مد انکارناپذیر است. آشنایی زیاد او با ادبیات جهان نیز به خصوص ادبیات فرانسه و انگلستان باعث شد تا او با اقتباس از برخی اشعار شکسپیر، لویی آراگون و آثار مارسل پروست طرح های قابل توجهی خلق کند. فعالیت ها و ایده های سن لارن نشان می دهد که هنرهای تجسمی و در پی آن هنرهای مفهومی توانسته اند نقش مهم و تاثیرگذاری در طراحی لباس و مد در جهان ایفا کنند. اما باید توجه داشت که این تاثیرگذاری در انحصار تنها یک فرد نبوده و اینک تبدیل به ایده ای جهانی شده است.

main-185

پسر بد مُد؛ الکساندر مک کویین

پسر بد مُد؛ الکساندر مک کویین

" برای حرف زدن با زنی که لباس های مرا پوشیده باید شجاعت زیادی داشته باشید."

الکساندر مک کویین

 

لی الکساندر مک کویین "پسر بد مُد" یا به قول خودش آنارشیست ترین طراح مد در جهان بود. روش و ایده های او تقریبا دست نیافتنی است چراکه معتقد بود طراحی لباس یک نوع صداست.

مک کوین در لویشم، جنوب لندن متولد شد. او ششمین فرزند خانواده ای از طبقه کارگر بود. در کودکی برای سه خواهر بزرگترش لباس می دوخت و علاقه زیادی به طراحی لباس نشان می داد. در شانزده سالگی مدرسه را ترک کرد و برای کارآموزی دوخت لباس مردانه به ساویل رو، خیابان مشهور لندن رفت. در آنجا نزد اندرسون و شپارد به مدت دو سال کار کرد و به بهترین شکل دوخت لباس مردانه را یاد گرفت. سال ۱۹۸۸ به عنوان دستیار طراح لباس ژاپنی کوجی تاتسونو مشغول به کار و پس از یک سال وارد کالج مرکزی سنت مارتین لندن شد. او با تجاربی که در سالهای قبل از بیست سالگی کسب کرده بود به راحتی توانست ایده هایش را در دانشگاه اجرا کند.

مک کویین در سال ۱۹۹۶ کار خود را در خانه مد ژیوانشی به عنوان طراح اصلی آغاز کرد و پس از چهارسال از این گروه جدا شد. سلایق مک کویین از همان ابتدا باعث شده بود تا بسیاری از همکارانش با او مخالفت کنند. از جمله اینکه وی معتقد بود:" زیبایی باید عصبی باشد. عصبیت برای من یک شور است." . او در اواخر سال ۲۰۰۰ برای تضمین آینده ی حرفه اش پنجاه و یک درصد از سهام نام تجاری خود را به گروه گوچی واگذار کرد.

هدف اصلی مک کویین شگفت زده کردن مخاطبان بود. حال این کار با هرچه که می توانست  در ترکیب بندی یک لباس به مفهوم آن کمک کند انجام می شد. وی سعی می کرد ترکیبی زشت و نامتوازن را با اشکال مختلف در قالبی زیبا ارائه دهد. این تلاش ها در کشوری صورت می گرفت که محافظه کارترین نظام مُد در جهان را داراست: بریتانیا.

 

دغدغه ی اصلی مک کویین برابر هم نهادن زشتی و زیبایی و ایجاد تعادل بین این دو قطب بود. البته وی قطب های دیگر را هم در نظر داشت و سعی بر خلق تعادل بین آنها می کرد؛ از جمله دو قطب قدیم و جدید، زن و مرد، وحشی و متمدن یا تکنولوژی و طبیعت. ایجاد چنین توازنی بسیار توان فرسا و پیچیده است زیرا همواره یکی از این قطب ها بر دیگری برتری داشت و دیگری را در موقعیت ضعف قرار می داد.

 

مک کویین در بسیاری از طراحی هایش با بهره گیری از مد دوره ویکتوریایی بریتانیا و ترکیب آن با برش و دوخت های کاملا مدرن سعی می کرد توازنی بین ارزش های قدیم و جدید ایجاد کند که در اکثر مواقع با موفقیت همراه بود. شاید بخشی از همین ایده ی توازن گرا بود که باعث موفقیت او شد. وی همواره مرز بین دو قطب را در نظر می گرفت تا طرح ها به درهم آمیزی منجر نشود. در قطب بندی زن و مرد مک کویین معتقد بود که طراحی برای زنان می تواند تعادلی در این رابطه نامتوازن  برقرار کند. به گفته خودش، طراحی لباس برای زنان باید به نحوی تدافعی و عصبی باشد تا زن به عنوان شکار محسوب نشود. او معتقد بود لباس هایش همانند زره هستند و مردم را دفع می کنند و هر زنی با پوشیدن آنها احساس قدرت می کند.

 

دوران مدرن مانند آتشی در جنگل تمامی ابعاد زندگی انسان معاصر را تحت تاثیر قرار داد و مک کویین به این نکته کاملا واقف بود که تغییراتی لحظه ای در اجتماع، سیاست و اقتصاد روی می دهد و به همین دلیل سعی داشت مانند صدایی کاملا مستقل بسیاری از تحولات اجتماعی و فرهنگی را در آثارش به نمایش بگذارد. وی معتقد بود که در عصر کنونی، طراحی مد و هنر به یکدیگر وابسته هستند و به همین دلیل بود که طراحی هایش تا حد یک نقاشی کلاسیک پر کار بود. از چاپ دقیق و ظریف مدارهای یک صفحه الکترونیکی روی لباس تا ساخت و سازهای وسواس گونه اش در مجموعه هایی چون آتلانتیس افلاطون.

 

نمایش لباس های مک کویین رویدادهایی هنری هستند که گاهی ارجاعات تاریخی، گاهی نشان از رمزآلودگی، خشونت، شفقت و زیبایی دارند. او قبل از اینکه به طراحی لباس بیاندیشد به دنبال ایده و مفهومی برای لباس ها می گشت، سپس دست به طراحی استوری برد می زد و تمام جزئیات نمایش را از طراحی صحنه و نورپردازی گرفته تا موسیقی و ویدیو روی آن ثبت می کرد.

مک کویین ثابت کرد که می توان با پشتکار و تلاش بدون حمایت بنگاه های سرمایه گذاری به موفقیت دست یافت و طراحی لباس را به نحو دیگری معرفی کرد. او در واقع پلی بود بین مد کلاسیک و مد مفهوم گرا. وی در فوریه سال ۲۰۱۰ درسن چهل سالگی درگذشت. مرگ زودهنگام او دنیای مد را بهت زده کرد و در واقع مُد پسر بد خود را از دست داد، پسری که استعداد و دیدگاه های منحصر به فردی داشت.

 

منابع

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

www.reddit.com

www.Biography.com