unnamed-1-9

آستین فُژه در هفته هنر تیر

آستین فُژه در هفته هنر تیر

شرکت خصوصی تیر آرت توسط هرمز همتیان،مریم مجدد، حمیدرضا پژمان و آرش رزاقی راه اندازی شد؛ این گروه برگزاری دو رویداد سالانه در تهران را در دستور کار خود قرار داد : آرت فیر تیر و هفته هنر تیر

نخستین دوره آرت فیر تیر از ۳ تا ۹ تیر ماه ۹۷ با شرکت ۱۱ گالری در تهران در آوا سنتر برگزار شد. این رویداد با تمرکز بر هنرِ معاصر و پیشروی ایرانی می‌کوشد گالری‌ها، مجموعه‌ داران، بازیگران و علاقه‌مندان عرصه هنر و مخاطبین عام را با هدف ایجاد فرصتی نو برای مواجهه با هنر معاصر ایران، گرد هم آورد

اما در نخستین هفته هنر که از ۱۴ دی ماه ۹۷ به مدت یک هفته برگزار می‌شود، گالری‌های آ، آب انبار، آتبین، آران، آرت سنتر، ٱ، اثر، اعتماد، افرند، ای جی، ایرانشهر، دستان، دلگشا، راه ابریشم، سیحون، شیرین، طراحان آزاد، محسن، هما، هور و مراکز فرهنگی مانند : خانه هنرمندان، خانه وارطان، گالری هدایت، جامعه نیومدیا، بادبادک، موسسه کودکان دنیا، آرت شاپ تهران، ساختمان کندوان بنیاد پژمان، اقامت گاه کوشک، کافه گودو پاس، موسسه خوانش و... مشارکت دارند. 

 در این مجموعه برنامه ۲۱ نمایشگاه در ۲۱ گالری، ۱۳ طرح کیوریتوریال،۶ پروژه، دو رزیدنسی و نشست‌های تخصصی با مدیریت بنیاد پژمان در مراکز مختلف فرهنگی در پایتخت برگزار می‌شود.

:حامیان این دوره

فروشگاه آنلاین آستین

ایده ‌هاب

پیاده

گالری اینفو

 شرکت آب معدنی لایت 

کوکی باکس

کافه روبرتو

نخشه تهران

 ... شهر کتاب و

 

 

:آستین در تیرآرت

فروشگاه اینترنتی آستین با محوریت فروش و عرضه ی لباس ایرانی و همکاری با طراحان ایرانی در سال ۱۳۹۵ تاسیس شد. در این دو سال گذشته آستین نشان داده است که در زمینه ی محصولات پوشیدنی دغدغه های بیشتری دارد.  در مرحله ی اول آستین  فقط یک فروشگاه اینترنتی نیست.  در این راستا ما یکسری هدف گذاری برای خود تعریف کردیم که مهم ترین آن ها بیان کردن و نشان دادن «سبک زندگی ایرانی» است.  در واقع این سبک زندگی شامل « هنر ایرانی » نیز می شو. هر چیزی که با خلاقیت در ارتباط باشد برای ما دارای اهمیت است. به نوعی شعار ما « خلاق بودن » است. در نظر ما این سبک در جهان معاصر می تواند جریان ساز، و  عاملی برای ارتقا فرهنگ ایران بشود. با توجه به این نکته  رویدادی مانند «تیر آرت» که با فرهنگ و هنر ایران  گره خورده، با اهداف ما بسیار در ارتباط است. ما به عنوان گروهی که بر روی مد و فشن ایران کار می کند، بسیار خوشحالیم که سهمی در شکل گیری  هفته ی هنر داشته ایم. بخصوص امسال که سیاست رویداد به گونه ای بوده است؛ که آثار هنرمندان در قسمت های مختلف شهر قرار گرفته است.

آستین از شروع کار خود تلاش کرده است که جریان ساز باشد و بتواند هر چند کوچک  نقش حمایتی  از روند ها و رویداد های هنری داشته باشد . مانند: ایجاد فضایی برای گفتمان در دانشگاه هنر تهران بین دانشجویان و طراحانی که با آستین کار می کنند. ایجاد کارگاه های آموزشی، دادن فضا به طراحان جوان تر ایرانی و…

در نظر من برگزاری این چنین رویدادهای هنری بسیار کمک می کند، تا ما نگاه دوباره ای به خود داشته باشیم و به شناخت بهتری از قابلیت ها و توانایی های خودمان در زمینه ی  فرهنگی برسیم. که در دراز مدت تبدیل به یک نقطه ی ثقل فرهنگی در بین کشور های دیگر بشویم ،‌همچنین اعتمادمان به «سبک زندگی ایرانی» بیشتر بشود. 

برای رسیدن به این مسئله ما باید با محصولی که تولید می کنیم نشان دهیم که  لزوما لباس ایرانی از کیفیت پایین تری به نسبت محصولات  کشور های دیگر برخوردار نیست.  لباس های طراحی شده توسط تیم آستین که در جریان هنری تیر آرت برای داطلبان تهیه شده شاید مهر تاییدی باشد بر این نکته؛ و تماما از المان های ایرانی در طراحی آن استفاده شده است. ما خوشحالیم این شانس را داشته ایم که در اولین آرت فِر ایرانی سهمی داشته ایم. امید داریم این جریان ها چه در هنر های تجسمی و چه در مد و فشن ادامه پیدا کند ،تا گروه گسترده تری از جامعه با هنر و فرهنگ ایرانی آشتی بکنند. 

 

 

صحبتی با فوزیه فرود نیا طراح لباس هفته ی هنر تیر

 

فوزیه فرود نیا در اردیبهشت ۱۳۶۷ در کرمان متولد شد.  او ‌در سال ۱۳۹۱در رشته ی ارتباط تصویری(گرافیک) در مقطع کارشناسی از دانشگاه هنر تهران فارغ التحصیل شد. و از همان سال  فعالیت خود را تحت عنوان «فُژه» در زمینه ی طراحی لباس به صورت تجربی آغاز کرد. 

در سال ۹۵ پروژه ای با نام «کمد»‌ را در گالری زیر زمین دستان با حمایت آستین به انجام رساند. پس از این همکاری مجموعه های لباس او بر روی وب سایت آستین قرار گرفت. به گفته ی خودش: « مسئله ی قابل اهمیت در رابطه با همکاری من با آستین به نسبت دیگر پلتفرم ها در آن زمان،‌ نظم در ارائه ی خدمات آنلاین برای مشتریان بود. رعایت کردن جزئیات در طراحی و هویت سازی تا بسته بندی و خدمات ارسال، همچنین شیوه ی برخورد کارمندان و مسئولین آستین از نکات مهم برای من در همکاری با آن ها بوده است

 در نظر او،‌همانطور که در رابطه با یکی از مجموعه هایش می گوید:‌ « لباس ها شباهت بسیار زیادی به دَرها دارند، با توجه به این نکته که هر دو حریمی را می پوشانند؛ اما در عین حال اطلاعات کم و مفیدی را در مورد آن حریم در اختیار ما می گذارد. لباس ها به شکلی خلاصه با در اختیار گذاشتن کُد های تصویری کوچک، به صورت محدود شخصیت فرد را برای ما آشکار می کنند. همانطور که دَرها اطلاعاتی کلی در رابطه با محیط داخلی مانند مکان های خاص ( مسجد، رستوران ها  مراکز خرید و…) در اختیار فرد می گذارند؛ اما همزمان هردو حریم شخصی و حدّ آن را برای سایرین مشخص می کنند.» از این رو شاید معماری به عنوان یکی از منابع الهام سهم به سزایی در طراحی های او داشته است. 

 

در حال حاضر بیشترین دغدغه ی او روایتی نو از مسائلی است که در جامعه ایرانی از کودکی تا امروز با آن ها دست و پنجه نرم می کنیم.

کُد های تصویری که او در آغاز فعالیتش، از لباس هایی با عنوان لباس سنتی یا ایرانی می گرفت،‌ از نظر او بیشتر وابسته به نقوش بته جقه و تعریفی قدیمی از «ایرانی بودن»‌،‌بود. بسیاری از لباس هایی که تحت عنوان این نگرش تولید می شدند؛ در تولید و نقش بسیار دور بودند. حتی با پارچه های هندی و طرح های عربی تلفیق شده بودند؛ و به نوعی بیان گر یک تعریف ناقص از ایرانی بودن را ارائه می کرد. او سعی کرد با تکیه بر نشانه های ایرانی( معماری، طبیعت و فرهنگ ایرانی )، و تلفیق آن با نشانه های دنیای امروز(سادگی در عین پیچیدگی) تعریفی جدید از «هویت ایرانی» بسازد.

با توجه به این نکته که،  هفته ی هنر تیر با مجموعه هایی از هنرمندان،‌ در فضاهای هنری مختلف برپا شده است، او در طراحی لباس داوطلبان تیرآرت با تکیه بر تاثیری که معماری در زمینه طراحی لباس  برای او داشته است، و‌ به کمک فرم های طاقی شکل که همیشه الهام بخش او در این زمینه بوده است، کت هایی فراجنسیتی و بدون سایز طراحی کرده است؛ که با که با هویت تصویری آستین و با همراهی رنگ های مشکی و نارنجی همخوانی دارند. همچنین با توجه به سرد بودن هوا در این فصل با پارچه ای پشمی و به صورت لایه لایه هایی  با فرم های «طاقی شکل» طراحی شدند،  تا حس راحتی و آزادی را در عین پوشیده و گرم بودن به فرد انتقال دهد. این فرم لباس در فضای بیرونی و هم در فضای  داخلی قابل استفاده هستند و در عین رسمی بودن ظاهری،‌ راحتی و آزادی خود را حفظ کنند. او در انتها می گوید: «همکاری دوباره من با آستین و برای من بسیار ارزشمند و جذاب بود.»

 

 

main-167

مُد وینتیج یا لباس دست دوم

مُد وینتیج یا لباس دست دوم

مد وینتیج (Vintage) یا لباس‌ دست دوم

 

فرهنگ و مد لباس دست دوم تحت عنوان وینتیج به معنای «مرتبط به یک دوره تاریخی» از دهه ۳۰ میلادی شروع شد و در دهه ۶۰ در آمریکا اوج گرفت. فشن و مد وینتیج پوشیدن لباس قدیمی بازطراحی شده است که در ترکیبی جدید قرار گرفته است. این استایل فشن همه نوع لباسی را شامل از تیشرت‌هایی که در یک رویداد خاص پوشیده بودید تا شلوار جینی که کادو گرفته‌اید و دیگر نمی‌پوشید می‌تواند ابزار این استایل مد و فشن شما باشد. دستبندها و زیورآلات قدیمی پدر و مادرها با لباس‌هایی که چند سال پیش مُد بوده می‌تواند استایل زیبایی را برای شما به ارمغان بیاورد

 

مُد و فشن رترو (Retro)

رترو شاخه‌ای از فشن وینتیج است که بازسازی مُد و فشن دوره تاریخی خاصی و استایل‌های مُد کلاسیک را شامل می‌شود. این استایل بیشتر به تقلید از مُدهای موسیقی یا استایل‌های ظاهری که در دهه‌های گذشته معرف بوده‌اند می‌پردازد. امروزه در سینما هم می‌توان این طراحی لباس را بیشتر دید، به طور مثال فیلم نهنگ عنبر از بازسازی دقیق استایل‌های مُد روز دهه ۶۰ و ۷۰ بهره زیادی گرفت.

 

جایگاه خرید و فروش لباس دست دوم در فشن و مد امروز

 

 

امروزه مُد و فشن وینتیج بازار بزرگی را به خود اختصاص داده است و هر روزه هم به مغازه‌های دست دوم فروشی اضافه می‌شود. لباس‌های دست دومی که تمیز مانده‌اند هم می‌توانند منبع درآمدی برای کسی باشند که می‌خواهد کمُد لباس‌هایش را کمی خالی کند و هم لباس به نسبت ارزان قیمتی باشد که کسی از آن خوشش بیاید. علاوه بر این‌ها در فرهنگ ایرانی اصراف نکردن جایگاه خاصی دارد. دور ریختن لباس دست دوم تمیزی که چند بار محدود پوشیده شده همیشه با عذاب وجدان همراه است. امروزه در ایران بخش فروش کالاهای دست دوم به صورت اینترنتی نیز جان گرفته و اپلیکیشن‌هایی مانند دیوار بازار بزرگی را به خود اختصاص داده‌اند.

 

فروشگاه‌های فروش محصولات وینتیج آنلاین خارجی زیادی وجود دارد که از کالاهای لوکس مانند کیف دستی‌های ورساچی و گوچی تا لباس‌های عادی و قدیمی که در تاناکوراها دیده می‌شود برای خرید و فروش موجود است. فرهنگ خرید، فروش و پوشیدن لباس‌های دست دوم در جوامع پیشرفته علاوه بر دلایلی که گفته شد رویکردهای محیط‌زیستی نیز دارد. کمپین‌های زیادی در جهان برای تولید کمتر زباله و حفظ محیط‌زیست به راه افتاده است و یکی از مسائل مهم مطرح شده کاهش تولید پلاستیک با دور نریختن لباس و استفاده دوباره آن‌ها در قالب‌های مختلف است و استفاده از لباس دست دوم و محصولات وینتیج را راهی برای نجات محیط زیست می‌دانند.

تعداد کلمه: ۴۲۰

کلمات کلیدی: لباس دست دوم- مد و فشن- وینتیج

main2-17

لباس در تاریخ هنر- بخش دوم

لباس در تاریخ هنر- بخش دوم

هنرمندان نئوکلاسیک فرانسوی با اظهار تمایل و شوق فراوان به شرق، با هیجانی زیاد در صدد کشفی جدید بودند؛ فرهنگ اسرارآمیز و رازآلود شرق نزدیک، فضاهایی شبیه به داستان های هزار و یک شب و البسه هایی با نقش و نگار عربی و ایرانی که هویت سوژه ها را بی درنگ معرفی و تعریف می کرد.

زنان و مردان "ژان دومینیک انگر" نقاش بزرگ فرانسوی از نمونه های بارز این شیفتگی فرانسویان است. با فروکش کردن این اشتیاق و زایش تدریجی مکاتبی چون باربیزون و امپرسیونیسم، لباس نقش عادی اما مهم خود را در به تصویر کشیدن مردم عادی از طبقات مختلف شهری و روستایی آغاز کرد.

در آثار هنرمندان امپرسیونیست این بازتاب های اجتماعی به خوبی مشخص است. به خصوص در آثار ادوارد مانه، کلود مونه، آگوست رنوار و نیز ادگار دگا. در تابلوی "نهار در چمنزار" ادوارد مانه که بسیاری از کارشناسان و منتقدان هنری این اثر را آغازگر مدرنیسم می دانند، دو زن بی لباس در کنار مردانی قرار گرفته اند که لباس هایی ساده و بی پیرایه بر تن دارند. طراحی لباس این دو مرد خود موضوع بخشی از انتقادات بی شماری بود که بر امپرسیونیسم وارد شد. منتقدین آن ها را منحط و فاسد نامیدند. چرا؟ چون مانه ی انقلابی، نه زنان را در شکلی اسطوره ای و پاک نمایش داده بود و نه مردان را آن چنان با قدرت و اقتدار مردانه. مانه به هیچ روی سعی نکرده بود مانند هنرمندان کلاسیک به بازنمایی و تعریف دقیق جنس کت و شلوار این دو مرئ بپردازد. دو مردی که به احتمال زیاد با نوع آرایش موها، طرح کلاه و بی قیدی ظاهرشان، دو عیاش تمام عیار بودند.

در تبلویی دیگر از آثار مانه که تک چهره ای است از امیل زولا نویسنده ی برجسته ی فرانسوی، باز هم با همان عدم رعایت و دقت توجه مواجه هستیم. منتقدین نیز می گفتند چرا جنس پارچه ی لباس زولا مشخص نیست. وی که از چهره های اصلی آزادی سیاسی فرانسه و حامی نقاشان آوانگارد بود، با نوشتن مقاله ای در سال ۱۸۶۶ و برگزاری نمایشگاه خصوصی از آثار مانه حمایت کرد. او در مقاله ی خود از مانه به عنوان هنرمند بزرگی نام برد که آثارش در موزه ی لوور جای خواهند داشت.

در واقع این تک چهره هدیه ای است در ازای حمایت های وی از هنرمند.

مانه با چیدمان ویژه در این تابلو سعی در بازنمایی شخصیت، سلیقه و پیشه ی زولا داشت. مقاله ی چاپ شده ی مذکور روی میز، نقاشی جنجال برانگیز "المپیا" ی مانه که به نظر زولا بهترین اثر اوست بر دیوار، و حضور یک نقاشی باسمه ای ژاپنی از مردی در لباس سنتی با رنگ های ناب و تخت که بدون پرسپکتیو اجرا شده، درست در پشت سر زولا که نمایانگر علاقه شدید مانه به هنر گرافیکی ژاپن است، چیدمان نقاشی را تکمیل می کند.

 

 

لباس در آثار کلود مونه نقش مهمی در نشان دادن تصویری از مردم عادی بازی می کند. وی با بررسی روند مُد پاریس تابلوهای خود را تبدیل به آیینه ای برای بازتاب زندگی روزمره کرد. مونه در تابلوی "زنان در باغ" دقیقا مدل های مجله های مد آن زمان را به تصویر درآورد.

 

امپرسیونیست ها با زمان و نور سر و کار داشتند. با سرعت به طراحی می پرداختند، رنگ ها را یادداشت گونه روی بوم می گذاشتند و سپس در کارگاه و سر فرصت به جزئیات می پرداختند. البته در برخی موارد مثل آثار دگا تمام اثر با سرعت و قدرت اعجاب آوری در همان مکان آغاز و به پایان می رسد.

آثار دگا در سالن های تمرین رقصندگان باله از همین دست هستند. دگا نه تنها با فیگورهای رقصندگان بلکه با در کنار هم قرار دادن رنگ های درخشان لباس ها و به خصوص دامن های توری، این هنرمندان ریزجثه حرکات را به نمایش  درآورده است.

اما این تنها فرانسویان نبودند که به لباس توجه می کردند. درست در همان سال ها نقاشان اکسپرسیونیست چون "ادوارد مونش" نروژی و نیز " گوستاو کلیمت" اتریشی، تعریفی سمبولیک از لباس در هنر نقاشی ارائه کردند.

 

به عنوان مثال، مونش در تابلوی "حرکت زندگی" که به بازنمایی نمادین مراحل مختلف زیست آدمی می پردازد، سه لباس با سه رنگ مختلف انتخاب می کند.

جوانی با رنگ سفید که نمادی از شادابی و پاکی است، رنگ قرمز برای زمانی که زن با مردی در وسط تابلو ازدواج می کند و در سمت راست، زن با لباس سیاه که نماد و نشانه ای از پایان راه نه چندان طولانی زندگی انسان است.

این تابلو شاید مهم ترین اثر اکسپرسیبونیستی در زمینه ی کاربرد لباس برای ارائه ی مفهوم باشد.

 

اما در کنار مونش باید به گوستاو کلیمت نیز اشاره ای داشته باشیم. کلیمت در طراحی لباس به خصوص دکوراتیو و تزئینات اهمیت زیادی می داد و این عناصر تزئینی و انتزاعی شامل دایره ها، مربع ها یا مثلث هایی است که در بسیاری از نقاشی های وی تمامی سطح لباس ها و حتی محیط اطراف سوژه ها را پوشانیده اند. در تابلویی به نام "مرگ و زندگی" در سمت چپ کادر، فرشته ی مرگ با لباسی آبی رنگ که انباشته از صلیب های کوچک و بزرگ است، به انسان هایی سرشار از زندگی و زایش که با پارچه هایی به رنگ صورتی، قرمز،نارنجی و طلایی پوشانیده شده اند، می نگرد.

همزمان با گسترش نقاشی امپرسیونیستی در فرانسه، مردم شاهد ابداع وسیله ی جدید و مهمی بودند به نام دوربین عکاسی و از آن پس بود که دو صنعت عکاسی و در پی آن سینما نیز جایگاه مهمی در هنرهای زیبا یافتند. ائاسط قرن نوزدهم به طور کلی هیچکس عکاسی را آن چنان جدی نمی گرفت و تنها آن را به عنوان وسیله ای سرگرم کننده قلمداد می کردند. این دو هنر و صنعت توانستند سرنوشت انسان را در قرن بیست و یکم به کلی تغییر دهند که در مطالب آینده به چگونگی تاثیر آن بر دنیای مُد خواهیم پرداخت.

 

منابع:

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

www.york.ac.uk

www.cambridge.org

www.visual-arts-cork.com

 

504d7bcae

لباس در تاریخ هنر – بخش یکم

لباس در تاریخ هنر - بخش یکم

با شروع دوران کلاسیک یونان باستان و سپس ظهور دین مسیحیت، انسان به شکل واقع گرایانه ای وارد صحنه ی هنرهای زیبا شد؛ انسان سفیدپوست متمدن. اما این انسان واجد شرایط ویژگی هایی است که از طریق زبان اشیا و البسه معرفی می شود. هر چند فیگور ها در تعریف و بازنمایی انسان نقش بسزایی داشته و دارند، اما اشیا نیز نقش تعریف کننده ای را برای تعریف انسان در قالب اثر هنری مانند نقاشی یا مجسمه سازی به عهده گرفته اند. اشیا و البسه در نقاشی های قرون وسطی ( ۱۴۵۰-۴۵۰) برای نخستین بار خود را به عنوان نشانه ای جامعه شناختی ، دینی و حتی سیاسی معرفی کرده اند. یعنی با لباس بود که هر سوژه ای در تابلو معرفی و شناخته می شد. عیسی مسیح را به دو شکل متفاوت؛ مسیح نیمه برهنه با شالی سفید که دور بدن تکیده اش پیچیده اند، یا با ردایی کهنه و پاره نشان می دادند. در این نوع بازنمایی که به " پَشِن" معروف است هنرمند بر رنج و مصائب مسیح متمرکز می گردد تا از خلال آن ذهن مخاطب را برای همدردی و شدت بخشیدن به ایمان مسیحی آماده سازد.

 

در نقاشی های سمبولیک (غیر روایتی) مربوط به همان دوران، مسیح پس از عروج یا تصلیب در جامه ی یک پادشاه با تاجی بر سر و عصایی در دست به تصویر کشیده شده بود که در همان لحظه ی اول بی درنگ مخاطب متوجه شخصیت پیامبرگونه و الهی او می شد.

 

در دوران رنسانس نیز وضع به همین شکل بود. با نگاهی به یکی از برجسته ترین آثار نقاشی دوران رنسانس یعنی مکتب آتن اثر جاودانه ی نقاش چیره دست ایتالیایی رافائل، می توان بر اساس طراحی های لباس و فیگور ها به شخصیت و هویت فلاسفه و دانشمندان در تابلو پی برد. هرچند خود هنرمند به طور صریح به نام شخصیت های موجود در این نقاشی دیواری اشاره ای نکرده، نوع پوشش آنان خبر از هویتشان می دهد. برای مثال "دیوژن کلبی" با ردایی از هم گسیخته و نامرتب روی پله دوم تالار بزرگ تنها نشسته است که این دو عامل یعنی فیگور و لباس، نحوه ی زندگی او را نشان می دهد، زیرا او فیلسوفی پابرهنه بود که ردایی ژنده می پوشید و از مبلغین ساده زیستی بود. در همان تابلو اگر به سمت چپ و قسمت پایین بنگریم، مردی را با لباس و دستار(عمامه) می بینیم که پشت سر مرد دیگری ایستاده. او بدون شک از فیلسوفان عرب است که تحت تاثیر ارسطو و نوافلاطیون بود. او ابن رشد نام دارد. بدین ترتیب می توان به وضعیت روحی فردی مثل دیوژن و یا به ملیت فرد دیگری چون ابن رشد پی برد.

اما این اثر زیبا نکات دیگری هم در خود دارد. در این تابلو فردی با لباس و ردای کاملا پوشیده و سفید در گوشه ی چپ تابلو در حال نگاه کردن به مخاطب است. این فرد جوان رافائل نقاش است که به نحوی خود را با رنگ سفید و نحوه ی پوشش غیریونانی از سایر اندیشمندان و بزرگان متمایز ساخته است. در دوران شکوفایی و نوزایی علمی و فرهنگی اروپا یعنی رنسانس، خاندان مدیچی که از حامیان قوی و اصلی نقاشان، معماران و مجسمه سازان فلورانسی بودند، سعی می کردند تا در تمثال ها و تک چهره ها با لباسی منحصر به فرد ، فاخر و البته ساده حاضر شوند تا تمایزشان با دیگر افراد جامعه به وضوح نمایان شود.

 

از دوران باروک تا کلاسیک، نقش لباس در نقاشی و مجسمه سازی بیشتر به سمت به تصویر کشیدن قدرت تکنیکی هنرمند در بازنمایی رنگ یا جنس پارچه ها و حالات آنها بود. در این زمان گسترش و ارتقای تکنیک های بافت پارچه ، خود باعث آن شده بود که نقاشانی چون " هانس هولباین" و "کاراواجیو" با دقتی خارق العاده به نقاشی البسه با رنگ ها، بافت ها، طرح ها و جنس های مختلف بپردازند. در مجسمه سازی نیز هنرمندان نابغه ای مانند "لورنزو برنینی" توانستند بازنمایی پارچه های لطیفی چون ابریشم را روی مرمر به حد اعلای خود برسانند. پس از برنینی دیگر هیچ مجسمه سازی نتوانست مهارت ساخت و بازنمایی پارچه را در مجسمه سازی ارتقا دهد. ارتقا تکنیک در نقاشی تا دوران کلاسیک و هنرمندانی چون ورمیر، رامبراند، و دیگو ولاسکوئز اسپانیایی ادامه داشت. در دوره ی رمانتیک و نیز نئوکلاسیک، هنرمندان بازگشتی به نشانه گذاری های دوره ی رنسانس و قبل از آن داشتند. رویکردی که سعی داشت با رنگ، نور و هم چنین لباس، ویژگی های روحی و روانی انسان را نشان دهد.

در این میان، "فرانسیسکو گویا" نقاش برجسته ی اسپانیایی سرآمد هنرمندانی بود که از البسه به عنوان نشانه ای روانشناختی استفاده می کرد. برای نمونه او در دو تابلو که به "ماجای برهنه" و دیگری به "ماجای ملبوس" معروف است، زنی اسپانیایی را در دو وضعیت  برهنه و پوشیده به تصویر کشیده است. "ماجا" لقبی بود که در اسپانیا به زنان مادریدی طبقه ی متوسط و فقیر نسبت می دادند. ماجای گویا به احتمال زیاد معشوقه ی مانوئل گودوی، رئیس الوزرای اسپانیا بوده است. ماجای ملبوس لمیده بر تخت با لباسی ابریشمین و شالی صورتی رنگ دور کمرش دیده می شود که بالاپوشی طلایی بر تن دارد.

این رنگ سفید که( که بر اثر تابش نور محیطی در اتاق) در بخش هایی به نقره ای و خاکستری متمایل است، بازتابی در بخش پایینی چهره ی ماجا ایجاد کرده که نوعی پاکی، معصومیت یا شاید قداست را نشان می دهد.

هرچند ضربه های قلم مو در تابلوی برهنه لطیف تر است، اما وی در لباس سراسر ابریشمین تاثیر بیشتری بر مخاطب می گذارد.

ادامه دارد

IMG_5832-9

«کارزار»

«کارزار»

«کارزار» یک پروژه ی عکاسی ادیتوریال است با موضوع مهاجرت؛ به طور خاص فرزندان جوان خانواده های مهاجر که در ایران متولد شده اند و یا  جوانانی که طی ده سال اخیر از افغانستان به ایران مهاجرت کرده اند . این نسل جوان افغانستانی های مقیم ایران عموما از سنین پایین به کارهای سختی مثل باربری یا کارهای ساختمانی مشغول میشوند با این وجود رویاهای بزرگی در سر دارند. یک نسل مستعد و پر انگیزه که رنج مهاجرت، کارزار هر روزه اش با زندگی و امیدش برای آینده رو در موسیقی «رپ دری» فریاد میزنه. «رپ دری» یکی از ژانرهای محبوب موسیقی بین نسل جدید افغانستانی ها در سراسر دنیا به شمار میرود.

 

بنابراین تیم علیا استودیو تلاش کرد واسطه ای باشه برای نشون دادن این چهره ها، تلاششون و روایت کردن داستان اونها. لوکیشن، یک ساختمان نیمه کاره است؛ از اولین مکانهایی که یک مهاجر به دنبال یافتنِ کار وارد اون میشه؛ فضایی آشنا و پر از المان هایی که هرروز باهاش سر وکار دارند. اما این بار این پسرهای افغانستانی هستند که فضا رو از آنِ خودشون میکنن. اونها سوپراستارهای داستان ما هستند، با اعتماد به نفس در مقابل دوربین می ایستن و ژست میگیرن. والبته که ما اینجا با یک مستند اجتماعی مواجه نیستیم. این یک فشن-ادیتوریال است. اغراق و فانتزی دو جزء جدانشدنی اون هستند. بیش از 30طراح مد ایرانی از داخل و خارج کشور لباس ها و جواهراتی رو از آخرین کالکشن شون در اختیار ما قرار دادند و همه چیز با الهام از پوشش و آرایش سنتی مردان افغانستانی، لباسِ کار، استریت-استایلِ مهاجرین افغانستانی در ایران و با نیم نگاهی به استایل هیپ هاپ کنار هم چیده شده است تا داستان این پسرها در قالب یک اثر هنری به نمایش دربیاد.

 

main-163

آشنایی با هلموت لانگ؛ از مُد تا هنر

آشنایی با هلموت لانگ؛ از مُد تا هنر

" بی پول بودم و نیاز به یک سری لباس داشتم. خیاط زنانه ام تعدادی لباس برایم دوخت. در حال حاضر به یاد ندارم آن ها چه بودند، تعدادی شلوار و تاپ، دوستانم از آن ها خوششان آمد و از من خواستند تا برای آن ها هم طراحی کنم. آموزش رسمی ندیده بودم. طراحی هایم شبیه دست خط دکترها بود."

 

هلموت لانگ در وین متولد شد. پدر و مادرش زمانی که او سه سال داشت از یکدیگر جدا شدند و او نزد پدربزرگ کفاشش در نزدیکی کوه های آلپ بزرگ شد. وقتی ده ساله شد پدرش او را همراه خود به وین برد تا با همسر جدیدش زندگی کند. لانگ در هجده سالگی خانه ی پدری را ترک و کار خود را در زمینه ی مد به طور خودآموز آغاز کرد. او در سال ۱۹۷۷ استودیوی شخصی خود را دایر کرد و به طراحی تیشرت و کُت مشغول شد و دو سال بعد توانست فروشگاهی در وین راه اندازی کند، اما در سال ۱۹۸۴ فروشگاه را تعطیل کرد و روی اولین مجموعه لباس زنانه ی حاضر و آماده ی خود متمرکز شد. این مجموعه در سال ۱۹۸۶ در وین عرضه و با استقبال فراوانی روبرو شد. این موفقیت منجر به دعوت او به برگزاری نمایشگاهی از مجموعه ی مذکور در مرکز فرهنگ و هنر ژرژ پمپیدو پاریس در سال ۱۹۸۶ شد. در آن سال ها منتقدین از طرح های او با عناوینی چون ساختارشکنانه، مینیمال، فوتوریستی و آوانگارد یاد می کردند.

لانگ پس از اقامتش در نیویورک سال ۱۹۹۷، علاوه بر فعالیت در دنیای مد وارد حوزه ی هنرهای مفهومی شد و در چند نمایشگاه گروهی هنری شرکت کرد. او در سال ۱۹۹۹ بود که پنجاه و یک درصد از سهام نشان تجاری خود را به گروه پرادا واگذار کرد و بدین ترتیب خط تولید ملحقات لباس برند هلموت لانگ همچون کفش، کمربند و کیف، گسترش و راه اندازی شد. هم چنین پرادا فروشگاه های جدیدی را برای این برند در هنگ کنگ و سنگاپور افتتاح کرد.

لانگ به عنوان طراح لباسی شناخته می شود که با اعمال دیدگاه های مینیمالیستی خود در ساختار بازاریابی، قوانین دهه ی ۱۹۸۰ در نمایش های لباس را زیرپا گذاشت و به عنوان اولین جریان مجموعه اش را به صورت آنلاین نمایش داد. او هم چنین به جای زنده مجموعه ی پاییز و زمستان ۱۹۹۷-۱۹۹۸ خود، سی دی ویدیوی تهیه شده از نمایش لباس ها را برای سردبیر مجله های بین المللی فرستاد و بار دیگر در سپتامبر ۲۰۰۱ ترجیح داد به جای سفر به پاریس در نیویورک بماند و لباس هایش را از طریق اینترنت به کل جهان نشان دهد. چرا که بر این باور بود که این روش مد اینترنتی می تواند نمایش های او را به طور بین المللی قابل دسترس کند. لانگ به عنوان یکی از مهم ترین طراحان لباس عصر حاضر، تاثیر انکارناپذیری بر جامعه و فرهنگ معاصر داشت.

 

لانگ در طراحی هایش به برش های تیز و استفاده از تک رنگ ها در لباس هایش مشهور است.  او مد را با زیباشناسی مینیمال تعریف کرد و تبدیل به پادشاه مد مینیمالیسیتی شد. لباس های خیلی اوقات مناسب زن و مرد بودند و اغلب از موادی غیرمعمول و غیرقابل پوشش همچون رزین، لاستیک، پر، و پارچه های متالیک ساخته شده بودند. او با مجموعه "شیک و آشغال" در سال ۱۹۴۴ به شهرت دو چندان دست یافت.این مجموعه شامل طرح های آوانگاردی از جمله پیراهنی از جنس لاستیک و دانتل بود. استفاده از مواد اولیه ی پیش پا افتاده و ترکیب آن با پارچه های گران قیمت از مشخصه های اصلی این سری از لباس های او بود.

 

او در سال ۲۰۰۵ با فروش سهامش به پرادا از دنیای مد خداحافظی کرد و وارد وادی هنرهای مفهومی کرد. "سفتش کن" عنوان نمایشگاه انفرادی او در سال ۲۰۱۱ است. آتش سوزی استودیو طراحی لباس لانگ در فوریه ۲۰۱۰ الهام بخش او برای خلق این نمایشگاه چیدمان بود.گویا او در صدد پاک کردن گذشته اش بود. ایده ی خود تخریبی، و استفاده از آن به عنوان ماده ی خامی برای هنرش. او درباره کارش می گوید:"من دوست ندارم چیزی را دور بیندازم. اما در عین حال توانایی تمام کردن فصلی از زندگیم را دارم."

 

 

منابع:

مُد ولباس در قلمرو هنر مفهومی، شیرین عابدینی راد

www.famousfashiondesigners.org

www.vogue.co.uk

unnamed-7-9

آشنایی با ربکا هورن؛ هنرمند مفهومی با گرایش طراحی لباس

آشنایی با ربکا هورن؛ هنرمند مفهومی با گرایش طراحی لباس

" من اعتقادی به "هنر برای هنر" ندارم. از زمانی که دانش آموزی جوان بودم تا امروز ساده لوحانه آرزوی تغییر برای جهانی بهتر را در دل پرورانده ام."

 

ربکا هورن یک سال قبل از پایان جنگ جهانی اول در شهر میشل اشتات ایالت هسن آلمان متولد شد. او در کودکی بسیار به طراحی علاقه مند بود. هورن تجربه زندگی در دوران پس از جنگ را در مصاحبه ای با جنت وینترسون اینگونه توصیف می کند.:" نمی توانستیم آلمانی صحبت کنیم، آلمان ها منفور بودند. باید فرانسوی و انگلیسی یاد می گرفتیم. همیشه به جایی دیگر سفر می کردیم و به زبانی دیگر حرف می زدیم. ولی من معلم سرخانه ای داشتم که به من طراحی آموخت. مجبور نبودم به آلمانی یا فرانسوی و انگلیسی طراحی کنم. می توانستم فقط طراحی کنم."

 

او در ادامه درباره ی تجربه بیماری اش می گوید:" در ۱۹۶۴ بیست ساله بودم و در بارسلونا در یکی از هتل هایی که می توانید اتاق ها را ساعتی اجاره کنید زندگی می کردم. با فایبر گلاس کار می کردم، بدون ماسک، چون کسی نگفته بود خطرناک است و من به شدت بیمار شدم. برای یک سال در آسایشگاه بستری بودم. پدر و مادرم فوت کردند. کاملا تنها بودم. آن زمان بود که شروع به ساخت اولین مجسمه های بدنی ام کردم. می توانستم در حال که در بستر بودم بدوزم."

فعالیت های هورن به چند گروه و دوره زمانی تقسیم می شود. اما مهم ترین بخش از آثار وی که با توجه به طراحی لباس و تن پوش شکل گرفته متعلق به دهه هفتاد میلادی است. او در آن زمان با دقت و صراحت زیادی رابطه بین بدن هنرمند و محیط پیرامونش را بررسی کرد. در این دوره اغلب آثار او متمرکز بر ایده ی گسترش بدن است. بی شک زمینه فکری گسترش بدن در فضا به زمانی مربوط می شود که در تخت بیمارستان بود. کشیده شدن سر، بلند کردن پیشانی توسط انواع کلاه ها و سرپوش ها، طویل کردن دست ها بوسیله ی نوعی دستکش، محصور کردن بدن در آثار هورن هستند. از نمونه اجراهای این دوره، " گسترش دست ها" پرفورمنسی است که در سال ۱۹۶۸ اجرا شد. در این اثر بدن اجراگر با نوارهای پارچه ای قرمز رنگی بصورت ضربدری از قفسه سینه تا مچ پا بسته شده بود، بطوریکه هرگونه حرکت بدن را ناممکن می کرد. دست ها از ناحیه آرنج درون استوانه های ضخیمی قرار داشتند که در واقع پایه هایی برای تعادل بدن بودند. آنطور که خود هنرمند تعریف می کند،اجراگر بعد از مدتی ایستادن در این حالت احساس می کرد دست هایش رفته رفته درحال گسترش اند و می توانند زمین را لمس کنند. گویا واقعا به طرف زمین امتداد می یافتند و دست هایش را تبدیل به ستون هایی مجزا می کردند که به بدن او متصل شده بودند.

 

دستگاه خون رسانی پرفورمنس دیگری اوست که طراحی تن پوشی برای اجراگریست که روی محفظه ای شیشه ای ایستاده. لوله های پلاستیکی بطور عمودی دور بدن او پیچیده و خون بتدریج از محفظه به لوله ها پمپ می شود؛ لباسی از رگ های خونی که بدن او را می پوشاند و او را درون پوششی زنده و ضربان دار قرار می دهد.

 

او درباره چگونگی آغاز پرفورمنس هایش در مصاحبه با کارل هائنلین می گوید:" پرفورمنس های من به عنوان مجسمه های بدنی آغاز شدند. تمام حرکت های بنیادین بر روی حرکت ها و  شدت های بدنم متمرکز بودند. من از اعضای بدنم، دست هایم، پاهایم و سرم برای گسترش واکنش استفاده می کردم تا بتوانم آزمایش های خاصی روی خودم اجرا کنم. برای یک فضای خاص،برای مثال، یک بار تعدادی دستکش که به دقت اندازه گیری شده بودند را ساختم تا بتوانم باز کردن دست هایم دیوارها را لمس کنم. بدین صورت فضای بدنم در کل اتاق گسترش می یافت. تمام آثار اولیه من مربوط به رابطه بین فضا و بدن بودند."

 

اجرای "بادبزن ماشینی بدن" اثر دیگر اوست که بدن را از طریق تن پوش با فضا پیوند می دهد. در این اثر هورن با طراحی تن پوش بادبزنی، محورهای اصلی بدن را به روش های گوناگون گسترش می دهد. بادبزن بر اساس تناسبات و اندازه بدن اجراگر است. سر و شانه هایش مرکز آن و تمام حرکات مدورش هستند. با چرخش آرام دو قسمت بادبزن، قسمت های مختلف بدنش آشکار یا پنهان می شوند. 

 

از جمله مهم ترین آثار هورن که طراحی لباس در آن نقش مهمی ایفا کرده است می توان به "بادبزن محبوس" اشاره کرد که بهترین نمونه در زمینه گسترش بدن محسوب می شود. مجسمه متحرکی که در آن از پرهای مات و سفید رنگ شترمرغ برای ساخت دو بادبزن بزرگ که حول محور دایره ای می چرخند، استفاده شده است.این دو بادبزن روی جعبه سیاه رنگی تعبیه شده اند که تنها در بازترین زاویه  پرها با یکدیگر تماس پیدا می کنند. یکی از بادبزن ها باز و سپس به تندی بسته می شود و دخترکی را که بین دو بادبزن بر روی جعبه ایستاده است آشکار می سازد. بار دیگر هر دو بادبزن شروع به بستن فضا می کنند و دخترک را به زندان نرمش از جنس پر بازمی گردانند. در بیشتر آثار او حس محبوس بودن به مخاطب القاء می شود. این اثر مفهومی یکی از بهترین نمونه ها در زمینه تکنیک و زیباشناسی گسترش بدن است که هورن به آن اهمیت فراوانی داده است.

طراحی های لباس و ملحقات آن در آثار هورن گویی در پی پیدا کردن راهی برای مقابله با بنیادی ترین حس بشر یعنی ترس است. ابزارهایی برای ارضای نیازهای مادی او. هورن می گوید:" زمانی که دردمندی، ترس مفرطی را نیز احساس می کنی، که می تواند تو را رها سازد یا نگاهت را به خودت و تنت بازتر کند. چرا شَمَن خود را عذاب می دهد؟ چون درد تو را به جایی دیگر خواهد برد. برای بعضی از افراد تجربه ای سازنده است." 

 

منبع:

مد و لباس در قلمرو هنر مفهومی/ شیرین عابدینی راد

www.rebecca-horn.de

www.tate.org.uk

post-29

آشنایی با تئاتر عروسکی سنتی ژاپن: بونراکو

آشنایی با تئاتر عروسکی سنتی ژاپن: بونراکو

بونراکو

بونراکو فرمی از تئاتر عروسکی سنتی ژاپن است که عروسک های آن تقریباً اندازه ی نیمی از بدن انسان هستند که با سرود داستانی و نوازندگی شامیزن ( نوعی ساز زهی سنتی ژاپن ) همراهی می شود.

مردم ژاپن بونراکو را از فرم های مهم هنری به شمار می آورند. نمایش های بونراکو بر پایه ی حکایات و افسانه های قرون گذشته، با تم هایی بر اساس درگیری وظایف و تعهدات اجتماعی با احساسات و عواطف انسانی است.

بونراکو نامی است که عموماً برای عبارت " نینجیو جوروری " - " نینجیو" به معنای عروسک، و " جوروری" به معنای فرمی از سرایش داستانی- بکار برده می شود. نام بونراکو نشآت گرفته از دسته نمایشگران عروسکی است که توسط "اومورا بونراکوکِن " دراوایل قرن نوزدهم راه اندازی شد.

اولین فرم بونراکو توسط داستان سرای ژاپنی " تاکِموتو گیدایا" در سال ۱۶۸۴ ، زمانی که تئاتر خود را در اوساکا اجرا کرد، ایجاد شد.  تاکموتو گیدایا برای این اجرا با " چیکاماتسو مونزامون" ، بهترین نمایشنامه نویس تاریخ ژاپن، و "تاکِدا ایزومو"، تهیه کننده معروف ژاپنی همکاری کرد. گیدایا و چیکاماتسو، بونراکو را از جنبه هنری، و ایزومو از لحاظ تکنیکال رشد دادند.

تئاتر عروسکی ژاپن در قرن هجدهم بیشترین رونق خود را داشت. نمایشنامه های چیکاماتسو مونزِمون نقش عمده ای را در معروف کردن آن داشت. پس از مرگ چیکاماتسو، از محبوبیت بونراکو به دلیل ضعف نمایشنامه کاسته شد؛ اما این علاقه و محبوبیت دوباره در قرن نوزدهم توسط بازی دهنده عروسک " اومورا بونراکوکن" دوباره زنده شد.

در سال ۱۹۶۳، دو گروه نمایشگر عروسکی ژاپنی به یکدیگر ملحق شدند و انجمن بونراکو را بنا نهادند؛ سازمانی که امروزه اجراهای معینی را که در تئاتر ملی توکیو و تئاتر ملی بونراکو در اوساکا روی صحنه می روند، پشتیبانی می کند.

 یک اجرای بونراکو حدود سه یا چهار ساعت ( و حتی در ایام قدیم یک شبانه روز) به طول می انجامد. سه نفر بازی دهنده عروسک به عنوان یک تیم با هم کار می کنند تا نمایش هایی جدی با مخاطب بزرگسال اجرا کنند.

 

اجرا کنندگان

 

عروسک گردانان، داستان سرا ها و موزیسین ها در تئاتر بونراکو عموماً مردان هستند. چهره های آنان معمولاً با پارچه های مشکی پوشیده است تا توجه و تمرکز کامل روی عروسک ها باشد. عروسک گردان اصلی، کارگردان اجراست که از باقی عروسک گردانان باتجربه تر است. یک بازی دهنده عروسک ژاپنی عمر خود را صرف این می کند که هنر بونراکو را فرا گیرد. برای اینکه یک شخص بتواند عروسک گردان اصلی شود، باید بیست و دو سال تجربه کسب کند: دو سال در مدرسه بونراکو آموزش ببیند، ده سال سعی بر آموختن حرکت پاهای عروسک کند، و ده سال دیگر آموزش ببیند تا بتواند دست چپ عروسک را حرکت دهد. سپس عروسک گردان آماده است تا حرکت دست راست و سر عروسک را فرا بگیرد.

 

بونراکو سه نفر بازی دهنده عروسک دارد. یک نفر (عروسک گردان اصلی) دست راست و سر عروسک را حرکت می دهد. عروسک گردان دوم دست چپ، و عروسک گردان سوم پاها را حرکت می دهد. بدیهی است که اگر هر سه بازی دهنده هماهنگ با یکدیگر کار نکنند، حرکت عروسک غیر طبیعی و بی جان خواهد بود.

 

 

عروسک ها

 

اندازه ی عروسک های بونراکو از ۶۰ سانتی متر تا ۱۲۰ سانتی متر یا بیشتر، بسته به سن و جنسیت کاراکتر و رسم مشخص آن گروه تئاتری متغیر است.

دست ها و بدن عروسک با مهارت بالایی تراشیده و ساخته می شود. لباس عروسک ها توسط استاد طراحی لباس دیزاین می شود که شامل ترکیبی از لباس ها با رنگ ها و طرح های مختلف است.

 

این لباس ها شامل یک شال کمر و گلو بند به عنوان زیرجامه (جوبَن) ، یک کیمونوی داخلی (کیتسوکه) ، یک جلیقه (هائوری) و یک ردا (یوچیکاکه) روی همه ی این لباس ها است. برای اینکه لباس ها نرم بمانند، با نخ و پنبه آستر می شوند.

 

زمانی که لباس ها کهنه و یا خراب شوند، توسط عروسک گردانان عوض می شوند. پروسه مهم لباس پوشاندن و لباس درآوردن عروسک توسط عروسک گردان، " کوشیرا" نام دارد. کوشیرا باید تنها توسط بازی دهنده اصلی عروسک یا استاد (اوموزوکای) انجام شود. آنان باور دارند که با پوشش گذاشتن بر یک عروسک که بدنی پوچ دارد، استاد عروسک گردان وارد ذهن کاراکتر می شود.

 

منابع:

www.traditionalkyoto.com

The Art of Puppetry, by Bill Bird

An Introduction of Bunraku , Japan Arts Council

post-27

طراحی لباس فیلم و تئاتر

طراحی لباس فیلم و تئاتر

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که فیلمی را تماشا کنید و از لباس های استفاده شده در آن حیرت زده شوید؟ آیا برایتان سوال پیش آمده که چه کسی تصمیم می گیرد هر کدام از کاراکترها چه شکلی هستند و چه لباسی می پوشند؟

در این مقاله با تاریخچه و چگونگی طراحی لباس آشنا خواهید شد.

 

طراحی لباس چیست؟

طراحی لباس در واقع پروسه ای از ساخت استایلی منسجم و ظاهری مشخص برای شخصیت هایی در برنامه های تلویزیونی، فیلم ها، اپرا، تئاترهای موزیکال، باله و دیگر انواع هنرهای اجرایی است.

طراحان لباس با کسانی مثل کارگردانان و طراحان صحنه کار می کنند تا به کمک یکدیگر، دنیایی را که ما در تلویزیون و روی صحنه می بینیم را خلق کنند.

 

 

تاریخچه طراحی لباس

 

طراحی لباس تاریخچه ای بلند دارد. در یونان باستان، نمایش نامه نویس آشیلوس که در قرن ۵ قبل از میلاد می زیست، لباس های لباس های خاصی را برای بازیگرانش  برای اجرای تراژدی هایش درست کرد.

در قرون وسطی و رنسانس، صحنه آرایی و لباس تبدیل به المان هایی بسیار مهم در بازی های صحنه شدند. این المان ها کمک می کردند تا یک حس و حالت ضبط شود، یک واقعه رنگارنگ جذاب خلق شود و مخاطب را سرگرم کند.

اما در آن زمان ایده ای منسجم از چگونگی لباس یک کاراکتر وجود نداشت. در زمان شکسپیر، اجراکننگان تئاتر های او خود لباس هایشان را فراهم می کردند.

در قرن شانزدهم میلادی، تعدادی از دسته های تئانری مسافر، گونه ای از تئاتر را به نام کمدیا دل آرته اجرا کردند. لباس های این نوع تئاتر کاراکترهایی تیپیکال را مانند دختر خدمتکار، دکتر و یک دلقک را نشان می داد. همه ی مخاطبان با دیدن لباس های این بازیگران متوجه خصوصیات کاراکترهایشان می شدند.

در طول سالیان ۱۷۷۰ تا ۱۸۷۰ ، نیاز برای دقت بیشتر در طراحی لباس شدت گرفت. به دلیل اینکه تعداد اجرا های صحنه ای و دسته های تئاتری دوره گرد بیشتر شده بود و مردم با لباس فرهنگ های مختلف در دنیا بیشتر آشنا شده بودند.

با ورود به قرن نوزدهم، طراحی لباس تبدیل به یکی از هنر های تخصصی شد، و دو ایده ی اصلی در آن مطرح شد. یکی " دقت تاریخی"  یا ضبط حالت یک دوره زمانی مشخص، و دیگری " رویکرد مفهومی " ، که در آن لباس ها تصویری را شکل می دهند که ارتباطی با زمان و مکانی تاریخی ندارند. با نگاهی به برخی فیلم ها و اجراها متوجه این ایده می شویم.

در هر حال چیزی که مهم است بدانیم این است که حتی زمانی که می خواهیم یک دوره زمانی را تصویر کنیم، طراح صرفا ملزم نیست که کاملا با جزئیات تعریف  شده ی آن دوره پیش برود؛ بلکه اغلب می توان تغییرات نرمی را وارد آن استایل تاریخی کرد.

 

مراحل طراحی لباس

 

طراحان کاستوم مراحل بسیاری را سپری می کنند تا در نهایت یک لباس کامل را خلق کنند.

در ابتدا، طراح متن نمایشنامه یا فیلم نامه را می خواند و متوجه می شود که آن شو یا اجرا در چه مورد است. سپس با کارگردان اجرا ملاقات می کند تا تصویر ذهنی او را در مورد اجرا متوجه شود. در این زمان، طراح لباس باید با طراح صحنه آرا و نورپردازان نیز ملاقات و مشورت کند.

 

با استفاده از تمام این اطلاعات، و حتی انجام تحقیقات بیشتر در طول این پروسه، طراح لباس اسکیس هایی مقدماتی از هر کاراکتر تصویر می کند. این اسکیس ها بعدا توسط کارگردان و باقی تصمیم گیرندگان تیم  دیده می شود. این ایده ها مورد بحث و بررسی قرار می گیرند، تغییرات اعمال می شود و طرح ها اصلاح می شوند. سپس، زمانی که طرح ها تائیدیه نهایی گرفت، طراح نقاشی هایی کامل و با جزئیات ارائه می دهد. سپس این طرح ها به دست خیاطان و کسانی که لباس ها و اکسسوار ها را درست می کنند می رسد و کار طراح در اینجا به پایان می رسد.

 

منبع:

www.study.com/acadaemiclessons

 

unnamed-10-9

آشنایی با فیلیپ لیم

رنگ سال ۲۰۱۹ پنتون؛ مرجان زنده

فیلیپ لیم متولد سال ۱۹۷۳ در تایلند از خانواده ای چینی است. خانواده لیم زمانی که او هنوز کوچک بود، به کالیفرنیا مهاجرت کرد. او از کودکی مادرش را می دید که روزانه هجده ساعت در یک کارخانه پوشاک به عنوان خیاط کار می کرد. این چیزی بود که والدین فیلیپ هیچگاه برای او نمی خواستند.لیم هم هیچ گاه فکر نمی کرد که فشن برای او مناسب باشد.به دلیل اینکه او در فرهنگ آسیایی بزرگ شده بود، از او انتظار می رفت که در زمینه های معین شغلی مشغول به کار شود. این دلیلی است بر اینکه او در کالج در رشته تجارت درس خواند. اما پس از سه سال از آن خسته شد و به جای آن در رشته اقتصاد خانگی که شامل دوخت و دوز، پرستاری و ... بود، فارغ التحصیل شد. با وجود اینکه او همیشه عاشق لباس بود، هیچ موقع به اینکه طراحی لباس بکند فکر نکرده بود؛ تا اینکه در سال ۱۹۹۹ در لس آنجلس در لاین پوشاک زنانه ای به نام " پیشرفت " شروع به کار کرد. پس از گذشت پنج سال، او لِیبل خود را با عنوان " فیلیپ لیم ۳.۱ " آغاز کرد که با موفقیت زیادی روبرو شد.در حال حاضر او پنج لاین لباس زنانه، یک لاین مردانه، یک لاین کودک ، یک لاین لباس شنا، یک لاین لباس زیر و حتی یک لاین دوستدار محیط زیست دارد که مردم را به " سبز شدن" ترغیب می کند. 

 

لیم در سنین کودکی مشکلات زیادی را با مطابقت دادن محیط زندگی غربی تازه اش و فرهنگ آسیایی اش داشت.این دلیلی است بر اینکه طراحی های او ترکیبی از پیچیدگی و دلفریبی و  تداعی" استایل خیابانی" است. مردم طرح های او را به خاطر جذابیت، سرگرم کننده بودن و پویایی شان می ستایند و او را با عنوان یکی از بهترین دیزاینر های زمان خودش می شناسند. لیم به دنبال همه چیز می گردد تا این طرح های فریبنده و پر انرژی اش را عیان کند. او حتی در وب سایت خودش، چیز هایی  که به او الهام بخشیده اند را برای دیدن عموم قرار می دهد.

او عقب نشسته و خود را درگیر رسانه های عمومی نکرده است و از شبکه های اجتماعی دوری می گزیند. تبلیغات برای فیلیپ جذابیتی ندارد و بیشتر از این لذت می برد که تمرکزش را روی خود لباس ها بگذارد تا اینکه به دنبال کانال های خرید آن باشد.

دهه ۲۰۰۰ زمانی بود که بیشترین تغییرات در آن اتفاق افتاد. مردان و زنان همگی کار می کنند، خانواده ها کوچک تر می شوند، تکنولوژی پیشرفته تر می شود، ژانر های موسیقی و فیلم گسترده تر می شود و پوست بیشتری نمایان می شود. لیم برای این دوره زمانی طراحی فوق العاده بود؛ به این دلیل که دنیا برای لباس های جذاب و جالب او آمادگی کامل را داشت. او طرح هایش را " کلاسیک با پیچش " توصیف می کند.

عصر تازه ای آغاز شده بود و مردم می خواستند لباس های جدید، هیجان انگیز و مد روز لیم را بدست بیاورند. لباس هایی که آن دوران را بازتاب می کرد. همچنین توجه زیادی به استایل خیابانی می شد. انواع بسیار متنوعی از این استایل وجود دارد؛ از هیپ هاپ گرفته تا پرپ و پانک. لیم این المان های خیابانی را وارد طرح های شیک خود کرد و لباس هایی خیره کننده خلق کرد.تمرکز او بیشتر روی خلاقیت های هنرمندانه است. قابلیت لیم بر ترکیب کردن استایل های مختلف با هم برای خلق چیزی تازه و شیک، دلیلی است بر آن که او در صنعت فشن بسیار موفق و ستودنی اس

منابع:

www.influentialdesigners.weebly.com

 

 

 

 

www.vouge.com

www.31philliplim.com