main-183

تاثیرات متقابل مُد و هنر معاصر – بخش یکم

تاثیرات متقابل مُد و هنر معاصر - بخش یکم

با نگاهی به هنرمندان سورئال و دادا و نیز ارتباط آنان با طراحان مد و لباس سورئال می توان شروع تاثیرات دوجانبه هنرهای تجسمی و مفهومی طراحی لباس را بررسی کرد. برای آغاز به سراغ هنرمند اسپانیایی سالوادور دالی می رویم. با اینکه دالی تمام توان ذهنی و فیزیکی خود را در نقاشی گذاشته بود، اما رفتارهای او در زندگی روزمره و نیز آثار غیرنقاشانه او بخشی از کارنامه ی هنری اش محسوب می شوند.او به خوبی می دانست که چگونه مردم را تحت تاثیر قرار دهد. طراحی های لباس بداهه و غیرمنتظره اش یا اجراهای سورئالیستی او از جمله راه رفتن معروف وی با لباس غواصی در خیابان  های نیویورک بخشی از همین ویژگی است. به اعتقاد منتقدین هنر، حرکات و طرح های دالی در آن زمان چیزی بیش از خودنمایی نبوده است. اما حال با گذشت سالها از آن دوران می توان به استعداد خارق العاده ی او در زمینه طراحی لباس مفهومی پی برد. از نمونه های بارز این طرح ها کت مردانه افرودیژیاک است که دالی لیوان های پرشده با لیکور و نی آب خوری را بر لباس خود می چسباند که مفهوم مصرف شدگی را با خود به همراه داشت. دالی در این اثر با توجه به عناصر خواب و رویازدگی هایش سعی کرد تضادی بین انسان و اشیا بوجود آورد. این یکی از مهمترین عناصر خلق یک اثر سورئالیستی است؛ یعنی قرار دادن و همنشین کردن دو پدیده ی طبیعی در موقعیتی غیرطبیعی.

 

راست: کت افرودیژیاک، سالوادور دالی

چپ: لب یاقوت، سالوادور دالی

دالی مخالف هرگونه محدودیتی بود و علاوه بر حرفه اصلی اش یعنی نقاشی، دست به هرکاری برای خلق ایده هایش می زد و خود می گفت که در همه چیز سررشته دارد. او در همه جا حضور داشت؛ حتی در عرصه مد. نام دالی در دنیای مد در کنار نام طراح ایتالیایی اِلسا اِسکیاپارلی دیده می شود و همکاری های زیادی بین این دو در زمینه طراحی لباس صورت گرفته است.

 

راست: طرح مشترک دالی و اسکیاپارلی، کلاه کفش

چپ:طرح مشترک السا اسکیاپارلی و سالوادور دالی، لباس اسکلتی

 

اسکیاپارلی به عنوان نخستین طراح و هنرمندی که تغییری اساسی و بنیادین در مد و نظام وابسته به آن به وجود آورد، شخص مناسبی برای همکاری با دالی بود. او در طراحی لباس یک سورئالیست غریزی بود. اسکیاپارلی با هنرمندان دیگری همچون کریستین برار هنرمند و تصویرگر و طراح لباس فرانسوی و ژان کوکتو شاعر و نقاش فرانسوی همنشینی و تاثیرپذیری داشت. طرح زیبای کوکتو که اسکیاپارلی پشت یک پیراهن زنانه اجرا کرد، نیم رخ دو زن را به گونه ای نشان می دهد که فضای خالی بین آنها تبدیل به گلدانی برای گل ها شده است.

 

 

طرح مشترک السا اسکیاپارلی و ژان کوکتو، پیراهن زنانه

او اغلب از موادی در طرح های خود استفاده می کرد که نامعمول بودند؛ از شیشه و طلق های پلاستیکی گرفته تا لاتکس و سلفون، تا بدین ترتیب طراحی لباس های خود را به درجه ای از اثر سورئالیستی تبدیل کند.

همکاری دالی با اسکیاپارلی توجه دنیای مد را نیز به سوی او کشاند و موجب سفارش هایی جدید از وادی مد برای او شد. "باران بهاری" از جمله مهمترین آثار در زمینه طراحی پارچه است که به سفارش میلتون شیفر، صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های نساجی آمریکا طراحی کرد و تولید شد. طرحی که با تکنیک چاپ دستی و رنگرزی خمره ای بر پارچه کتانی چاپ شد. این پارچه زیبا در سال ۱۹۵۰ در نیویورک به نمایش درآمد.

ادامه دارد

سالوادور دالی، باران بهاری

main-181

آشنایی با ویکتور و رُلف؛ طراحان لباس مفهوم گرا

آشنایی با ویکتور و رُلف؛ طراحان لباس مفهوم گرا

" طراحی مُد یک کنش خودآگاهانه است جهت بیان مفهوم. از همان آغاز کار، طراحی لباس برای ما بیشتر از یک صنعت و افسون بود. طراحی لباس راهی صاف و ساده است برای فرار از واقعیت های روزمره زندگی."

ویکتور و رُلف

ویکتور و رُلف در حین تحصیل در رشته طراحی لباس در آکادمی هنر و طراحی آرنهم با یکدیگر آشنا شدند و بلافاصله پس از اتمام تحصیل همکاری خود را آغاز کردند. این دو طراح لباس هلندی خانه مد ویکتور و رُلف را در سال ۱۹۹۳ راه اندازی کردند و بدین ترتیب اولین مجموعه لباس خود را ارائه کردند.

 

تمایلات زیبایی شناسی ویکتور هورستینگ و رُلف استورن باعث شده با  چهره هایی متفاوت و متضاد نسبت به سایر طراحان حوزه مد مواجه باشیم. آنها کار خود را نه از بوتیک ها و نه از دستیاری طراحان معروف شروع کردند، بلکه طراحی ها و لباس های خود را در گالری ها به عنوان اثر هنری در معرض دید عموم قرار دادند که به این روند طبیعی تکامل حرفه ای یک طراح لباس بسیار متفاوت است.

 

در سال ۱۹۶۶ آن ها چیدمانی در گالری تورچ آمستردام اجرا کردند که عبارت بود از شیشه های عطری که دریچه ای برای مصرف آن وجود نداشت و به عنوان اثری مفهومی، نقدی بر دنیای مصرف گرای معاصر بود.

در همین سال نمایشگاهی در پاریس برپا کردند که چیدمانی بود از لباس های براق طلایی که از سقف آویزان شده بودند و زیر هرکدام از آنها لباس های سیاه رنگی به عنوان سایه چیده شده بود که هردوی لباسها قابل پوشیدن بودند و  حکایت از دنیای سیاه و سفید مد داشتند؛دنیایی که گاه تجارت، گاه هنر صرف است.

 

طرح های این دو هنرمند بر فضای طراحی مد لباس از همان روزهای اول تاثیرگذار بوده است. بسیاری از طراحان بزرگ در تلاش بوده و هستند که تعادلی بین هنر و طراحی لباس برقرار کنند، اما در بسیاری از مواقع این تلاش ها کوتاه مدت و ناقص بوده است و دلیل آنتجاری بودن مُد است. طراحی های منحصر به فرد آنها بیش از اینکه لباسی برای پوشیدن باشد، نقدی بودند بر سیستم مد جهانی. آنها توجه کمتری به فروش لباس هایشان داشتند و تاکیدشان بر طراحی صحنه، پرفورمنس، ریتم و طرز حرکت و ایستادن مدل ها بود.

مُد برای این دو نفر تنها رسانه ای بود تا با آن ایده های هنری خود را جامه عمل بپوشانند.  ایده های ویکتور و رلف هم شامل نوعی زیبایی شناسی انتزاعی مب شود و هم مفهومی. آن دو به خوبی فهمیدند که داشتن یک نشان تجاری کلید موفقیتشان در آینده است. در عین حال هم تلاش می کردند اهمیت هنر و توجه به بازار هنری را درنظر بگیرند تا جایگاه خود را در نظام مُد و در حوزه ی هنر محکم کنند.

فلسفه طراحی های ویکتور و رُلف بر مبنای تخیل آزاد و جهان رویایی است. جهانی که بتواند اجزایی از خود را به نظام مد وام دهد. این دو می گویند :" ما به آنچه مردم نیاز دارند نمی اندیشیم. ما ابتدا به یک پیام مشترک در ذهن خود می اندیشیم. پیامی که ارتباط مستقیم با آنچه می گوییم و انجام می دهیم دارد. پرسش هایی که در حوزه طراحی لباس مطرح می شوند، خود انگیزه هایی اند برای خلق آثارمان."

 

با روندی که آنها پیش گرفتند دور از انتظار نبود که اولین مجموعه حاضر و آماده شان با فروشی بی سابقه مواجه شود. این مجموعه که ستاره و نوار نام داشت، کاور نسخه مد مجله نیویورک تایمز شد. این مجموعه در عین حال که لقبش پرچم آمریکاست، کپیتالیسم آمریکایی را به سخره گرفت.

 

 

در سالهای اخیر بسیاری از طراحان لباس شروع به ساخت عروسک هایی از مجموعه لباس های خود کردند و بدین صورت مجموعه ای از تلاش های چندساله خود را در سایزهای کوچکتری گرد هم آوردند. ویکتور و رُلف از پیشگامان این رویه در سال ۲۰۰۸ نمایشگاهی از مجموعه عروسکی خود در گالری باربیکن در لندن ترتیب دادند که فضای چیره بر نمایشگاه چیدمانی از شخصیت های تئاتری و مدل هایی فربه بودند. در نمایش های پیشین این دو طراح همواره مدل ها بودند که به عنوان عروسک لباس ها را به تن می کردند، اما این بار با ایجاد پارادوکسی دیداری بار دیگر بر نظریات ضد مد خود تاکید کردند. به همراه این نمایشگاه کتاب " خانه ویکتور و رُلف نیز رونمایی شد؛ کتابی از عروسک ها که تمام لباس هایی که تا به آن سال طراحی کرده بودند را به تن داشتند؛ از جمله لباس های بمب اتم  هیروشیما، یا گرنبند بالشتکی، عروسک روسی و نیز مجموعه زنگوله ها که در آن هر لباس مزین به صدها زنگوله بود و چون چیدمانی صوتی قبل از ورود مدل ها از میان فضای مه آلود، صدای لباس ها نیز شنیده می شد.

منابع:

www.viktor-rolf.com

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

www.vogue.com/fashion-shows

 

main-179

پیشینه ی لباس مفهومی – بخش دوم

پیشینه ی لباس مفهومی - بخش دوم

در مطلب گذشته در رابطه با نخستین جرقه های طراحی لباس در حوزه ی هنرهای مفهومی و بنیان گذاران فوتوریسم خواندیم. حال در این مطلب به ادامه بررسی لباس های مفهومی می پردازیم.

 

با تاثیرات کوبیسم فرانسه و ترجمه ی بیانیه ی فوتوریستی نقاشی به زبان روسی در سال ۱۹۱۲، روش و دیدگاه های فوتوریست های ایتالیایی نسخه ای مشابه در روسیه پیدا کرد که به سبک کوبوفوتوریسم شهرت یافت و با هنرمندانی چون میخائیل لاریونف، ناتالیا گونچاروا و کازیمیر مالویچ  تکامل یافت. که البته کازیمیر مالویچ پس از مدت کوتاهی این سبک را رها کرده و سبک سوپرِماتیسم را بنیان نهاد. این سبک که به معنای والاگرایی است، شاید اولین سبک نظام مند در زمینه ی ترکیب بندی انتزاعی به شمار آید. او از حمله هنرمندانی است که تاثیر فراوانی بر اجراهای مفهومی آن زمان روسیه گذاشت و همکاری نزدیکی هم با هنرمندان حوزه های دیگر در اجرا، معماری و طراحی داشت.  در واقع این همکاری ها نوعی ترکیب زیبا شناختی بین سبک ها را نیز به وجود می آورد. به عنوان مثال فوتوریست های روسی به خصوص ولادیمیر مایاکوفسکی، در اولین اجرای فوتوریستی که شبیه به اپرا بود با نام " پیروزی بر خورشید" در سال ۱۹۱۳ از مالویچ دعوت کرد تا به طراحی صحنه و لباس اجراگران بپردازد. این اپرا که در شهربازی سن پترزبورگ به اجرا درآمد، بیش از خود اپرا و موسیقی، با طراحی لباس و صحنه آوانگاردش معروف شد.

تن پوش های حجمی مقوایی مالویچ حالتی زره مانند داشتند و بر پایه ی اشکال هندسی با رنگ هایی تکان دهنده طراحی شده بودند.

 

مثال دیگر. طراحی لباس پیکاسو برای تئاتر "پَرِید"  اثر شاعر و نویسنده فرانسوی "ژان کوکتو"، طرحی با رنگ های درخشان قرمز، زرد و سیاه و به سبک کوبیستی دقیقا براساس ترکیب بندی نقاشی هایش بود. همان ماسک هایی که در نقاشی سه نوازنده ی او دیده می شود به مقوا و کاغذهای رنگی تبدیل و اجرا شده بود.بعضی از لباس ها طوری ساخته شده بودند که رقصنده را محدود به حداقل حرکت می کرد.

اما در قرن بیستم آلمان میزبان واقعه ی دیگری بود. ایجاد مکتب باهاوس. باهاوس ابتدا یک هنرستان بود که جمعی از برجسته ترین هنرمندان آلمانی و غیرآلمانی در آن ایده های خود را در زمینه زیبایی شناسی هنر و زندگی به دیگران آموزش می دادند که درنهایت این آموزه ها منجر به جنبشی هنری شد. از جمله این هنرمندان می توان به پل کلِی، واسیلی کاندینسکی، موهولی ناگی و نیز اسکار شلمر، کارگردان آلمانی که در سال ۱۹۲۸ در همین مدرسه مرگ تئاتر را اعلام کرده بود، اشاره کرد. او نیز به حرکت مکانیکی علاقه داشت اما با یک تفاوت از فوتوریست ها:اسکار شلمر سعی داشت حضور و روح ماشین که زندگی مردم را تحت تاثیر قرار داده بود به نمایش بگذارد. اما فوتوریست ها حرکت مکانیکی و شتاب را انتزاعی می کردند.

 

نظریات شلمر در زمینه طراحی لباس سالها بعد توسط هنرمندانی چون ربکا هورن، باز اجرا شد. به بیان دیگر هورن یک اسکار شلمر معاصر است البته با مختصات و هویت شخصی خودش. اجراهای هورن وابستگی کاملی به نظریات اشلمر در زمینه بدن و لباس دارد. شلمر تاکید فراوانی بر هارمونی بین موسیقی، تن پوش ها و طرح های ریاضی گونه برای بدن انسان داشت. او اولین هنرمندی بود که سعی کرد به شکلی مستحکم یکپارچگی مفهوم، فرم و سبک را در هنر به وجود آورد.

 

main-177

پیشینه ی لباس مفهومی – بخش یکم

پیشینه ی لباس مفهومی - بخش یکم

" ما می خواهیم لباس های فوتوریستی راحت و کاربردی باشند.

پویا

پرخاشگرانه

تکان دهنده

فعال

خشن

پروازگر

پرهیجان

شاد

نورانی

فروزنده

روشن شده با لامپ های الکترونیکی"

بیانیه ی فوتوریستی برای لباس مردانه

جیاکومو بالا

 

برای پیدا کردن نخستین ایده های طراحی لباس در حوزه های مفهومی باید به سراغ هنرمندان جنبشی برویم که اولین جرقه های هنر مفهومی را زدند؛ هنرمندان فوتوریست. فوتوریست ها در تمامی عرصه های ادبی و هنری ایده های بسیار انقلابی و ساختارشکنانه مطرح می کردند. از ادبیات و شعر گرفته، تا مجسمه سازی، معماری و هنرهای اجرایی. نقش لباس در جنبش فوتوریسم و پس از آن تا بعد از جنگ جهانی دوم غالبا در حوزه های اجرایی تعریف و شناسایی می شود. پس از فوتوریست ها، نهضت ها و سبک های دیگری چون دادا و بویژه مکتب باهاوس در زمینه طراحی لباس در حوزه ی هنرهای اجرایی نقش برجسته ای داشتند. برای درک این مطلب، ابتدا اشاره ای به برخی نظریات فوتوریست ها در زمینه زیبایی آرمانی شان کنیم.

 

اوایل قرن بیستم، دوره ای که فوتوریسم در آن شکل گرفت، قرن ابداعاتی چون خودرو، ماشین های بخار و تولیدات صنعتی بود. فوتوریست ها نیز این عصر جدید را به اشکال مختلف ستایش می کردند. آنها خواهان جهانی سراسر ماشینی، مکانیکی و پرسرعت بودند. همین ستایش از جنبش پویایی، سرعت، فولاد، فلز و تکنولوژی باعث شد تا نحوه ی نگرش آنها به انسان، روحیات و جسم او نیز متفاوت باشد.

 

 

فوتوریسم ترویج کننده ی نوعی شفقت زدایی و ستایشگر اشکالی از خشونت در جامعه بود. حال این سوال پیش می آید که این مکانیکی کردن بدن در فوتوریسم چگونه روی می دهد؟

مهمترین عنصر، حذف احساسات، لطافت و ویژگی های جنسیتی از هنر بود. به عنوان مثال " مارینتی" از بنیان گذاران نهضت فوتوریسم در بیانیه ی رقص و اجراهای فوتوریستی خواهان آن می شود که رقص و اجرا به سمت هندسی شدن پیش برود.

آنها در آرزوی ساختن یک عروسک یا یک انسان ماشینی بودند. همه چیز به نظر فوتوریست ها باید فلزی یا فلزگونه باشد؛ هم به لحاظ شکل و هم به لحاظ جنس.برای مثال در باله های مکانیکی فوتوریستی که هنرمندانی چون " ایو پاناگی" طراحی می کردند، لباس ها یا بهتر بگوییم تن پوش ها تمام فرم و شکل های طبیعی و نرم بدن را از ریخت انداخته بودند به طوریکه پوشیدن آن تن پوش ها خود باعث مکانیکی راه رفتن اجراگران می شد. لوله های مدور و استوانه ای شکل که در شش بخش اصلی سر، تنه، دست ها و پاهای اجراگران را می پوشاند، اشیایی مانند لوله بخاری در ابعاد و قطرهای مختلف بودند.

 

حال چگونه این ایده های فوتوریستی وارد دنیای مد شد؟ فوتوریسم، اجرا، شعر، نقاشی و آشپزی بود و با زندگی مردم سر و کار داشت. پس می توانست با مد نیز ارتباط برقرار کند. این رابطه با مد توسط برخی نقاشان این جنبش چون جیاکومو بالا و فورتوناتو دپِرو و با صدور بیانیه هایی برقرارشد که منجر به زایش مد فوتوریستی شد.بیانیه فوتوریستی بالا برای لباس مردانه در سال ۱۹۱۴ و به دنبال آن بیانیه ی لباس ضد خنثی، طرح های متقارن و یکنواخت سبک روز را به سخره گرفت و اظهار داشت که باید تمام لباس های "عقب مانده" را نابود کرد؛ لباس هایی که تنگ، بی رنگ و، محزون، منحط و خسته کننده اند. او لباس هایی را پیشنهاد می کند که مناسب خیابان های شلوغ، تئاترها، کافه ها و فضاهای موجود در جامعه باشند:

" ما باید لباس های فوتوریستی را خلق کنیم. لباس خ-خ-خ-خوشحال، لباس جسورانه با رنگ های درخشان و خطوطی پویا. باید ساده باشند، مهمتر از همه باید فقط با پایداری کوتاه مدت ساخته شوند تا فعالیت های صنعتی را تشویق کنند و لذتی پایدار و بدیع برای بدن فراهم کنند. استفاده از مواد با رنگ های عضلانی قوی، قرمزترین قرمزها، بنفش ترین بنفش ها، سبزترین سبزها، زرد های سیر، نارنجی، قرمز روشن و رنگ مایه های سفید اسکلتی، خاکستری و سیاه."

 

 ادامه دارد

main-175

مُد ریسایکل چیست؟

مُد ریسایکل چیست؟

مًد ریسایکل به صورت تحت‌الفظی مد بازیافت ترجمه می‌شود اما این مُد با نام مُد پایدار یا مُد سبز در زبان فارسی جا افتاده است. در دورانی که غول‌های بزرگ صنعت فست فشن مانند اچ اند ام (H & M) و حتی برندهای لوکسی مانند بربری (Burberry) متهم به سوزاندن چندین تن لباس قابل پوشیدن در سال می‌شوند، اهمیت مُد سبز بیش از پیش خود را نشان می‌دهد.

اما مد ریسایکل (مد سبز) چیست؟ به صورت کوتاه به استفاده از لباس و پارچه برای ساختن محصولی جدید مد سبز می‌گویند. این مُد زباله کمتری تولید می‌کند و باعث کاهش آلودگی‌هایی می‌شود که در نتیجه‌ی ساخت پارچه و لباس را به کره زمین آسیب می‌زند. اما این مد روش‌ها و شاخه‌های متعددی دارد. از بازیافت پنبه‌های دورریز کارخانه‌ها و تولید البسه با آن تا مُد وینتیج (دست دوم) در این شاخه مد قرار می‌گیرند. اما به طور کلی این مد به سه شاخه تقسیم می‌شود:

  • پارچه‌های بازیافتی از محصولات، مانند پلی استر بازیافت شده از بطرهای نوشیدنی و پارچه‌های نخی

  • پارچه‌های بازیافتی صنعتی که از دورریز و مازاد کارخانه‌ها و صنایع نساجی تولید می‌شود.

  • وینتیج یا لباس‌های دست‌ دوم که به معنی تعمیر، بازسازی و استفاده از لباس‌های دست دوم است.

 

هر ساله در دنیا نزدیک ۱۵۰ میلیون تن لباس و کفش به فروش می‌رسد و پس از مصرف ۸۵ درصد آن‌ها تبدیل به زباله می‌شوند و در محیط زیست رها می‌شوند. این درصد بالا ناشی از عدم آگاهی مصرف کنندگان با بحث مد سبز و نبود ساختار قانونی بازیافت در خیلی از کشورهاست و این روند باید کاهش یابد. زیرا می‌بینیم آلودگی و زباله چه بلایی بر سر محیط زیست آورده است. فشار گروه‌های محیط زیستی و بحث آلودگی باعث شد تا برند فست فشن اچ اند ام تعهد دهد تا سال ۲۰۳۰ تمام محصولاتش را از منابع سبز و پایدار تهیه کند.

امروزه مد سبز توانسته جای خود را در میان مردم باز کند و برندهای متعددی نیز وارد بازار شده‌اند. طراحان معروفی مانند استلا مک‌کارتنی، آمور ورت، استورارت براون به شاخه مد سازگار با محیط زیست روی آورده‌اند. هفته مُد پورتلند از سال ۲۰۰۵ نیز هر ساله میزبان طراحان برجسته و برندهای مُد سبز است. برندهای آلمانی مانند armedangels، Ajna-Organic و برند انگلیسی Po-Zu از برندهایی هستند که تمامی محصولاتشان بر پایه مُد سبز تولید می‌شود.

در سال ۲۰۱۲ نشستی در کپنهاگ با موضوع مد سبز و سازگار با محیط زیست برگزار شد که در آن تلاش شد جنبشی در صنعت مد سبز به وجود آید. در سال ۲۰۱۳ ائتلاف پوشاک پایدار شد و استانداردی برای این نوع پوشاک طراحی کرد. این صنعت نسبتا نوپا روز به روز بیشتر گسترده می‌شود و مُد سبز راهی است برای نجات طبیعت و آلودگی کمتر.

  1.  

main2-19

فَست فَشن و مشکلات آن

فَست فَشن و مشکلات آن

کمی بیش از ۱۵ سال پیش بود که صنعت مُد دچار تغییراتی اساسی و بنیادین ناخوشایندی شد. مدها در دوره‌های فصلی خودشان را نشان می‌دادند. مُد بهاره، مُد پاییزه و ... اما امروزه صنعت فشن با فست فشن این قواعد را بهم ریخته است. محصولات به صورت «ترند روز» مصرف می‌شوند و بازه ۳ ماهه طراحی، عرضه و نمایش مُد به ۲ هفته کاهش یافته است. محصولاتی با قیمتی مناسب که طی چند روز از روی سن‌های فشن پاریس، لندن و میلان به دست مشتریان می‌رسد.

مُد سریع یا فست فشن در تمامی رسانه‌ها جای خود را پیدا کرده است و اکثر مردم از آن استفاده می‌کنند و رضایت آن‌ها را فراهم کرده است اما این مُد فست فشن یکی از مخرب‌ترین و مشکل‌دارترین صنعت‌ها در چندسال اخیر بوده است. در این مطلب می‌خواهیم برخی از معایب و مشکلات فست فشن را بیان کنیم.

 

مصرف‌گرایی بیش از حد

صنعت فست فشن تقریبا هر دو هفته یک‌بار مُد خود را عوض می‌کند و این باعث شده انسان‌های احساس «مد روز» بودن نکنند و برای «مد روز» بودن شما را ترغیب بر خریدی می‌کنند که نیازی به آن ندارید. این سرعت در ارائه فشن باعث شده کیفیت طراحی و ارزش هنری کالا نیز تحت تاثیر قرار بگیرد و زمان کمتری صرف طراحی و اجرا شود.

 

 

جنس نامرغوب فست فشن

استفاده از جنسی با کیفیتی کم و همچنین وجود مواد شیمیایی مانند فلزات سنگین بر روی لباس‌های صنعت فست فشن از ضررهای آن است. نه تنها این موارد برای محیط زیست مضر هستند بلکه طبق تحقیقی از نیویورک تایمز مواد شیمیایی موجود در برخی از محصولات تاثیر منفی بر روی سلامتی انسان می‌گذارند.

 

شرایط کاری نامناسب

ارزان بودن بزرگ‌ترین هدف صنعت فست فشن است. از این بسیاری از کارگاه‌های تولید لباس برندهای معروفی مانند زارا، اچ اند ام و ... در کشورهای شرق آسیا تولید می‌شود جایی که کارگران با حقوق‌هایی کمتر از ۱۰۰ دلار در ماه و ساعات کاری به تولید این محصولات می‌پردازند. شرایط محیطی خطرناک، حقوق کم و آلودگی‌هایی که این کارگران را تهدید می‌کند باعث ایجاد کمپین‌های حمایتی، اصلاح قوانین و کمپین‌های عدم استفاده از محصولات فست فشن شده است.

 

 

آلودگی زیستی محیطی

گرمایش زمین و آلودگی‌های کربنی امروزه یکی از بزرگ‌ترین تهدیداتی است که کره زمین با آن درگیر است. استفاده از مواد شیمیایی و پلاستیکی و حجم بالای مصرف محصولات فست فشن باعث شده تبدیل به تهدیدی برای سلامت محیط زیست شود. طبق آمار هر فردی سالیانه ۳۰ کیلوگرم از لباس‌های خود را دور می‌ریزد و بخش قابل توجهی از این اجناس قابل بازیافت طبیعی نیستند. اکنون صنعت مُد پس از صنعت نفت دومین صنعت آلوده‌کننده دنیا به شمار می‌آید.

 

 

تعداد کلمه: ۴۴۰

 

منابع

  1. https://www.huffpost.com/entry/5-truths-the-fast-fashion_b_5690575

  2. https://psmag.com/economics/secret-world-slow-road-korea-los-angeles-behind-fast-fashion-73956

  3. https://thegreenhubonline.com/2018/01/16/20-facts-about-the-fast-fashion-industry-that-will-shock-you

MAIN-19

آشنایی با دنیای خالدار یایویی کوساما

آشنایی با دنیای خالدار یایویی کوساما

" خال خال های قرمز، زرد و سبز می توانند نماینده ی زمین، آفتاب و ماه باشند. شکل آنها و اینکه چه معنایی می دهند مهم نیست. من نقوش خال خالی را روی تن مردم نقاشی می کنم، با نقوش خال خالی، مردم ضد خود خواهند شد و به طبیعت جهان باز خواهند گشت."

یایویی کوساما

 

 

یایویی کوساما هنرمندی است که سبک خاص را در چیدمان های مفهومی به علاقه مندان این گونه آثار ارائه می کند: دایره ها و نقطه ها. اشکالی انتزاعی که برگرفته از نگرش های فرهنگ و هنر بودایی ژاپنی هستند.

کوساما هنرمند مفهومی، نقاش و نویسنده ی ژاپنی در شهر ماتسوموتو، ناگو متولد شد. او در کودکی به خاطر آزار و اذیت های مادرش و هم چنین فضای خودکشی حاکم بر کشورش دچار مسائل روانی جدی و روان پریشی شد. او در مستندی از کودکی اش می گوید: "آرزوی من این بود که یک روز نقاش شوم. برای همین از ده سالگی تابلوهای زیادی کشیدم. مادرم به من می گفت اجازه ی نقاشی کشیدن ندارم، چون باید روزی با فردی از خانواده ی مرفه ازدواج کنم و زن خانه شوم. وقتی دختربچه بودم او تمام جوهرها و کاغذهای من را دور انداخت."

کودکان با نقاشی احساسات درونی خود را بیان می کنند و با بررسی نقاشی هایشان می توان به کاوش ذهن و خواندن روحیاتشان پرداخت. نقاشی های مملو از نقطه و نقوش خال خالی کوساما مستقیما از ذهن پریشان او سرچشمه می گرفتند. کوساما می گوید که از کودکی دچار توهم بوده و توانایی او برای خلق اثر هنری برای او همانند درمان است.

 

کوساما در دهه پنجاه نمایشگاه های انفرادی متعددی در کیوتو و زادگاهش برپا کرد. او در ادامه نقاشی هایش به نقطه گذاری و خال خالی کردن تمام سطوح اطرافش از جمله زمین و دیوار، کاغذ و بوم، اشیا و بدن اطرافیانش مشغول شد که بعدها مشخصه اصلی آثارش شدند. او درباره ی مفهوم این نقوش می گوید:" خال خالی نماد صلح است و همچنین نماد ماه که آرامش را در سراسر جهان برقرار می کند."

کوساما طی چندین دهه تمام سعی و تلاش خود را صرف طراحی فضا، محیط و لباس کرده است. عبور باد از یک باغ، طلوع خورشید در جنگل، تغییر یک فصل، آمدن بهار، رفتن پاییز همگی موضوعاتی هستند که کوساما با دیدگاهی انتزاعی و ساده سعی در بازنمایی آنها داشته و دارد.

 

با اینکه کوساما در دهه شست میلادی با هنرمندان بزرگ آمریکا همچون دانلد جاد، لری ریورز، روتکو، جوزف کورنل، فرانس کلاین و ... رابطه ی نزدیکی داشت، اما دو عنصر زنانگی و ژاپنی بودن را فراموش نکرد. در همان سال ها بود که کوساما آثار خود را با لحنی انتقادین آرایش می داد. لحنی که نشانگر موقعیت زنان در جوامع مردسالاری چون ژاپن بود. او با نمایش آثارش در دهه شست در کنار هنرمندانی چون اندی وارهول، کلاوس اولدنبرگ و جرج سگال به جنبش پاپ آرت پیوست.

کوساما از سال ۱۹۶۶ تا زمان تا زمان بازگشتش به ژاپن آثار محیطی کمتری خلق کرد و بیشتر به اجراهای هپنینگ و پرفورمنس آرت پرداخت. او در زمان محبوبیت هیپی ها در اعتراض به جنگ ویتنام پرفورمنس ها و هپنینگ های فراوانی را در سنترال پارک و پل بروکلین نیویورک اجرا کرد. در این اجراها بدن به عنوان مدیومی جدید وارد آثارش شد. او بر تن مخاطبین در خیابان ها و پارک ها نقش های خال خالی خود را نقاشی می کرد.

طراحی های لباس کوساما نیز مانند فضاسازی هایش بود. به طوری که می توان به راحتی آثار محیطی او و لباس هایش را در یک مجموعه قرار داد. او خود لباس ها را طراحی می کردو روی اکثر لباس ها با استفاده از رنگ های پلاستیکی و درخشان نقوش انتزاعی اش را نقاشی می کرد. او اعتقاد داشت برای داشتن جامعه ای مدرن باید نوآوری کرد و نباید شیوه های قدیمی و روند معمول طراحی لباس دو دهه ی گذشته را دنبال کرد و به همین منظور او سبک خود را آفرید و مدلهایی آزاد برای مردان و زنان و گاهی برای هر دو طراحی کرد.

بیشتر لباس هایی که کوساما به فروش می رساند ظاهری برهنه داشتند؛ یک شنل پارچه ای مردانه در حالی که یک دست را نمایش می دهد، دست دیگر را پنهان می کند و زمانیکه یک پا را نمایش می دهد، پای دیگر را پنهان می سازد. به نظر او:" لباس مربوط به بدن برهنه است."

نقوش خال خالی تبدیل به امضای خاص کوساما شدند و لباس های او را هم خالدار کردند. زیبایی شناسی و سبک دیداری او در تمامی اشیا و محیط حضور دارند. طراحی های لباس، کیف و کفش کوساما هنر وی را تبدیل به پدیده ای جمعی می کند که همگان می توانند به شکلی از آن بهره ببرند. کوساما تفاوت زیادی بین طراحی محیط، طبیعت، اشیا و بدن انسان نمی بیند. به همین جهت شکل های تکراری خود را بر روی تمامی عناصر فیزیکی اجرا، و مفومی واحد را بر آنان جاری می سازد.

 

 

در سال ۲۰۱۲ مارک جیکوبز از کوساما دعوت به همکاری برای طراحی مجموعه لباس و ملحقات شامل ساعت مچی، گردنبند، کیف و ... کرد. همکاری آنها تنها به طراحی لباس و اکسسوار محدود نشد. بی شک مدیر نوآوری چون جیکوبز محصولات را در راستای علایق حاکم بر جامعه پیش می برد. با محبوب شدن تلفن های هوشمند، تبلت ها و اپلیکیشن ها، طراحی برنامه های جدیدی توسط این برند هوشمند دور از انتظار نبود. این برنامه که به آسانی و رایگان از طریق آیتیونز در اختیار کاربران قرار می گرفت، با استفاده از دوربین دستگاه، اشیای زندگی روزمره و افراد را تبدیل به چیدمان ها و موتیف های معروف کوساما می کرد.

 

 

 

 

کوساما بعد از شدت گرفتن مشکلات روحی و روانی اش از سال ۱۹۷۷، به درخواست خودش در اتاق کوچکی از آسایشگاه روانپزشکی توکیو زندگی می کند. او استودیویی بزرگ روبروی آسایشگاه دارد که با گروه عظیمی از دستیاران، معماران و هنرمندان به خلق آثارش در مدیوم های مختلف هنری می پردازد.

 

منابع

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

www.yayoi-kusama.jp

www.britannica.com

main-173 (1)

فَست فشن یا مُد سریع چیست؟

فَست فشن یا مُد سریع چیست؟

اصطلاح فست فشن یا مد سریع به لباس‌های مُد روزی گفته می‌شود که خیلی سریع از شوهای مُد به دست مصرف‌کنندگان می‌رسد. این محصولات ارزان قیمت، عمر کوتاهی دارند و با ترند بعدی ناپدید می‌شوند. فست فشن در دهه ۸۰ در آمریکا ظهور یافت، با انتقال کارگاه‌های صنعت مد به کشورهای آسیای شرقی، برندها توانستند هزینه ساخت را پایین بیاورند و محصولات تولید انبوه ارزان بفروشند.

برندهای بزرگی در صنعت مد مانند ایندیتکسر اسپانیا (Inditexer) که مجموعه برندهای زارا، ماسیمو دوتی، برشکا و ... را دارد و یا برند سوئدی اچ اند ام (H&M) یا گروه آمریکایی گپ (Gap) در بازار فست فشن مشغول به کار هستند. این برندهای معروف که کارگاه‌های تولیدکننده آن‌ها در چین و آسیای شرقی مستقر هستند هر ساله میلیون‌ها لباس را به بازارهای اروپا، آمریکا و آسیا عرضه می‌کنند.

در واقع فست فشن به نیاز قشر متوسط در زمینه مد و لباس پاسخ می‌دهد و از ویژگی‌های آن می‌توان به سرعت زیاد عرضه اشاره کرد. معمولا ترندها و مُدهای فست فشن دو هفته بیشتر دوام ندارند و برای این کار برندها نیاز دارند تا از ایده اولیه تا تحویل به فروشگاه را در سریع‌ترین حالت ممکن انجام دهند. برند زارا با استفاده از همین ویژگی موفقیت زیادی در بازار کسب کرد.

فست فشن برای قشر جوان تا ۵۰ سال به وجود آمده و از مزایای آن می‌توان به تنوع زیاد محصولات اشاره کرد. این برندها سعی می‌کنند همه نیازهای البسه خانوار را در محصولات خود لحاظ کنند تا اگر پدری برای خرید یک تیشرت برای فرزندش به فروشگاه آمده، خودش هم دست خالی از فروشگاه برنگردد.

مهم‌ترین ویژگی فست فشن پیروی از مُد روز با بهایی در حد توان یک خانوده متوسط است. برندهای تولیدی همواره آخرین تحقیقات بازار و تحولات جهان مُد را بررسی می‌کنند و با انتخاب مدل‌ها مناسب و تولید سریع آن‌ها را روانه بازار می‌کنند. محصولات فست فشن ادعایی در زمینه کیفیت ندارند، این محصولات اساسا برای مصرف سریع و عوض شدن با مد بعدی ساخته شده‌اند و قیمت پایین اولویت این برندهاست.

همان‌طور که گفته شد فست فشن ریشه در مصرف‌گرایی دارد. حجم زیاد تولید محصولات فست فشن به تبع موجب ایجاد زباله می‌شود به طوری که این صنعت دومین صنعت آلوده‌کننده جهان پس از صنعت نفت و گاز است. همچنین تولید این محصولات در کارگاه‌های جنوب شرق آسیا با کارگرانی که در سال ماه کمتر از ۱۰۰ دلار درآمد دارند نیز موضوعات حقوق بشری را مطرح کرده است و بر غیرانسانی بودن این صنعت تاکید دارد.

 

 

منابع:

  1. https://goodonyou.eco/what-is-fast-fashion/

  2. https://raypoclub.com/mag/customer/%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-fast-fashion/

  3. https://www.investopedia.com/terms/f/fast-fashion.asp

 

main-171

تاریخچه اجناس و لباس دست دوم در ایران

تاریخچه اجناس و لباس دست دوم در ایران

تا قبل از صنعتی شدن در تمام دنیا خرید و فروش اجناس دست دوم بسیار رایج بود. هزینه و زحمتی که انسان برای تولید هرچیزی مخصوصاْ لباس متحمل می‌شد بیشتر از آن بود که از آن لباس فقط مدت کوتاهی استفاده شود یا بعد از چند بار پوشیده شدن دور انداخته شود. این هزینه‌ی زیاد در کنار فرهنگ ایرانی که در آن همواره به صرفه‌جویی و عدم اسراف توصیه شده موجب شد استفاده از اجناس دست دوم در ایران رونق پیدا کند.

پس از صنعتی شدن و ارزان شدن اجناس و ورود پول نفت به ایران، فرهنگ مصرف‌گرایی هم وارد ایران شد. نظام حاکم هم در پی مدرنیزاسیون ایران بود و اجناس خارجی با کیفیت‌های مختلف در جای‌جای کشور در دسترس بودند. جنس‌های دست دوم به گوشه‌ی سمساری‌ها و آنتیک فروشی‌ها خزیدند و تولیدات صنعتی بازار را پر کردند. انقلاب اسلامی در فرهنگ مصرف کشور تغییر زیادی ایجاد کرد، شرایط اوایل انقلاب و پس از آن جنگ تحمیلی و فرهنگ اسلامی به مقابله با مصرف‌گرایی پرداخت.

 

 

تاناکورا و ظهور لباس دست دوم در ایران

پس از جنگ و در شرایط بد اقتصادی آن زمان فروشگاه‌های لباس دست دوم فروشی تحت عنوان تاناکورا در ایران به راه افتادند. طی جستجوها به این نتیجه رسیدم که احتمالا ارتباط لباس‌های دست دوم و لغت تاناکورا انتخاب نامی مشترک با فروشگاه‌های یک سریال تلوزیونی باشد. در آن دوران که تلویزیون فقط به دو شبکه محدود می‌شد، سریالی با نام «سال‌های دور از خانه» پخش می‌شد که شخصیت اصلی آن زنی بود به نام «اوشین»، نام فامیلی همسر این زن تاناکورا بود و ممکن است به دلیل شهرت این سریال اسم تاناکورا بر روی این فروشگاه‌ها گذاشته شده. در فرهنگ ژاپن نیز استفاده از اجناس استوک مخصوصا لباس دست دوم بسیار رایج است و این کشور خود از مقصدهای بازار لباس دست دوم محسوب می‌شود. لباس‌هایی که در فروشگاه‌های تاناکورا فروخته می‌شود نیز، بیشتر از اینکه ژاپنی باشند، از اروپا و آمریکا وارد می‌شوند. این مغازه‌ها امروزه هم در شهرهای مرزی مخصوصا مهاباد و سنندج رونق زیادی دارند و مرکز تاناکورا محسوب می‌شوند.

 

تاناکورا و ظهور لباس دست دوم در ایران

پس از جنگ و در شرایط بد اقتصادی آن زمان فروشگاه‌های لبا

پس از گسترش اینترنت و ظهور اینترنت پرسرعت موبایل در ایران فروشگاه‌های اینترنتی زیادی شروع به فعالیت کردند. خرید و فروش اجناس دست دوم نیز به سرعت در این دوره محبوب شد، همه‌مان برای خرید جنسی حتما از اپلیکیشن یا سایت دیوار، شیپور و چندین اپلیکیشن دیگر که منبعی برای خرید و فروش اجناس دست دوم هستند، استفاده کرده‌ایم. امروزه در دنیا، مُد وینتیج یا دست دوم یکی از بحث‌های اصلی کسب و کار فشن و مد به‌حساب می‌آید و استایلیست‌های زیادی با لباس دست دوم کار می‌کنند. به‌تازگی اپلیکیشن‌ها و سایت‌هایی هم در ایران برای خرید و فروش لباس دست دوم شروع به کار کرده‌اند، از این رو انتظار می‌رود با گسترش مد وینتیج و مزایای آن و همچنین ارزان‌تر بودن آن شاهد گسترش کسب و کار لباس دست دوم در ایران هم باشیم.

س دست دوم فروشی تحت عنوان تاناکورا در ایران به راه افتادند. طی جستجوها به این نتیجه رسیدم که احتمالا ارتباط لباس‌های دست دوم و لغت تاناکورا انتخاب نامی مشترک با فروشگاه‌های یک سریال تلوزیونی باشد. در آن دوران که تلویزیون فقط به دو شبکه محدود می‌شد، سریالی با نام «سال‌های دور از خانه» پخش می‌شد که شخصیت اصلی آن زنی بود به نام «اوشین»، نام فامیلی همسر این زن تاناکورا بود و ممکن است به دلیل شهرت این سریال اسم تاناکورا بر روی این فروشگاه‌ها گذاشته شده. در فرهنگ ژاپن نیز استفاده از اجناس استوک مخصوصا لباس دست دوم بسیار رایج است و این کشور خود از مقصدهای بازار لباس دست دوم محسوب می‌شود. لباس‌هایی که در فروشگاه‌های تاناکورا فروخته می‌شود نیز، بیشتر از اینکه ژاپنی باشند، از اروپا و آمریکا وارد می‌شوند. این مغازه‌ها امروزه هم در شهرهای مرزی مخصوصا مهاباد و سنندج رونق زیادی دارند و مرکز تاناکورا محسوب می‌شوند.

 

 

 

منابع: http://nedayemoj.ir/?p=852

https://www.reddit.com/r/japan/comments/4iv09p/how_do_japanese_view_second_hand_clothes/

https://www.japantimes.co.jp/news/2018/07/24/national/flea-market-apps-transforming-japans-thrift-culture/#.XDWrFiOW

main-169

تاریخچه کوتاهی از لباس های دست دوم

تاریخچه کوتاهی از لباس های دست دوم

مدتی است که فروشگاه های دست دوم محبوبیت بیشتری پیدا کرده اند که دلیل آن نه تنها مُد وینتیج است، بلکه مفهومی است که ارائه می دهد: بازیافت چیزی استفاده شده که غالبا با کیفیت خوب ساخته شده است، و جلوگیری از انباشتگی لباس های ناخواسته.

از آنجایی که به عقیده ی ما خریدن کالاهای دست دوم راه مناسبی برای مصرف مسئولانه است،  قصد داریم در این مقاله با تاریخچه کوتاهی از منشاء لباس های دست دوم آشنا شویم.

ما عموماً باور داریم که ترند لباس دست دوم با ظهور مُد وینتیج آغاز شد. چون در گذشته لباس ها تا آخرین لحظه عمرشان استفاده می شدند. سرگذشت و داد و ستد آن بین شهر های اروپایی در اواسط قرون وسطی و ابتدای رنسانس در قرن چهاردهم آغاز شد. در آن زمان، عده ی کمی از مردم می توانستند از پس هزینه های گزاف خرید لباس جدید برآیند. هر تکه لباس منحصر به فرد و دست دوز درست می شد و برای دهه ها قابل استفاده بود. پیراهن ها از مادران به دخترانشان به ارث می رسید و ارباب ها می توانستند لباس های قدیمی شان را به عنوان دستمزد یا هدیه به خدمتکاران خود بدهند.

 

در آن دوره، دیدن فروشندگان لباس های دست دوم در بازار ها بسیار رایج بود. این فروشگاه ها به خصوص در ایتالیا در شهرهای ونیز و فلورانس بسیار معروف بودند؛ چنان که در آن ها لباس هایی با کیفیت های خوب و قیمت های ارزان عرضه می شد.

 

از اواسط قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم با رسیدن لباس های آماده که احتیاج به اندازه گیری ندارند و دارای سایزهای استاندارد هستند، لباس های دست دوم جذابیتشان را از دست دادند و بیشتر کالایی انتقالی به کشورهای آفریقایی بود.

طی جنگ جهانی دوم، تعداد زیادی بازار دست دوم فروشی در اروپا پدیدار شد، مانند بازار معروف رزین در ارکولانو ایتالیا. این بازار کالاهای دزدی یا لباس های رها شده سربازان آمریکایی را می فروخت. و همین باعث معروف شدنش شد که حتی امروزه هم بازار رزین ایتالیا از مراکز مهم وینتیج در اروپا و آمریکاست.

 

 

با افزایش جمعیت بدلیل جنگ های متعدد و نیاز به خرید لباس با قیمت پایین، لباس های دست دوم به خصوص در شمال آمریکا از ملزومات شد. با مکانیزه شدن صنعت منسوجات، هزینه های تولید کمتر شد و  لباس ها به سرعت عوض می شدند. فشن با سرعت شروع به رشد کرد. با این تغییر، نیاز به لباس دست دوم از بین رفت اما در کشورهای در حال توسعه افزایش یافت.

هنگامیکه در انتهای قرن بیستم، ترند وینتیج رسید، گستره ای از فروشگاه های دست دوم فروشی با نام فروشگاه وینتیج در برخی شهرهای بزرگ ایجاد شد. این نوع فروشگاه ها طی سال ها محبوب تر شدند؛ نه فقط به خاطر ترند وینتیج، بلکه هم برای پیدا شدن کیفیت خوب، دوام بالا و لباس هایی مقرون به صرفه.

 

منبع:

www.medium.com/ethituddeblog