IMG_9172-9

زود و آرام بمیر؛ جنی هولتزر

جنی هولتزر از سال 1968 تا 1975 ابتدا در دانشگاه دوک در دورهام تحصیل کرد، سپس به دانشگاه شیکاگو رفت و نهایتا در دانشگاه اوهایو در آتن با مدرک کارشناسی در رشته ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد. دو سال بعد در کلاس های تابستانی کارشناسی ارشد در دانشکده طراحی رودآیلند در پروویدانس حضور یافت. تا آن موقع او به عنوان یک نقاش آبستره کار کرده بود، اما اینجا او ادغام عناصر کلامی در کارهایش را آغاز و در پروژه های عمومی شرکت کرد.

 

هولتزر از سال 1977 صرفا از زبان استفاده کرده است تا با کار کردن در رسانه های گوناگون و اکثرا در عرصه ی عمومی توجه عامه را بدست آورد. اولین فعالیت های هنری با هدف جلب توجه عموم، بین سال های 1977 و 1979 شکل گرفت. هولتزر آثاری از مجموعه ی "حقیقت گویی ها" را در نیویورک به نمایش گذاشت. او بالغ بر 40 اثر از این حقیقت گویی ها را که برخی محتوایی تحریک آمیز داشتند را به ترتیب حروف الفبا روی پوسترهایی چاپ کرد و تعداد بسیار زیادی از آن ها را در محل های مناسب چسباند.

این گزاره ها به لحاظ محتوایی بسیار عاقلانه بودند:" کار همه ی افراد به یک اندازه مهم است." ، "سواستفاده از قدرت هیچ عجیب نیست" و حتی جملات بسیار پیش پاافتاده ای نظیر "بی حوصلگی شما را به کار های احمقانه ای وا می دارد." از جمله نوشته های او هستند.

هولتزر حقیقت گویی های خود را همچون "کلیشه های مسخره" ای توصیف می کند و صحت آن ها را به خود مردم می سپارد تا امتحان کنند. در واقع، واکنش های مردم استثنایی بود. رهگذران روی بسیاری از شعارها را رنگ کردند و یا آن ها را تغییر دادند یا با نوشتن نظراتشان در مورد ارزش آن ها قضاوت می کردند. از قرار معلوم عبارات گاهی پیش پا افتاده، گاهی فیلسوفانه ی هولتزر، دریافت کنندگان و مخاطبان خود را به چالش می طلبید تا مستقیما خود با آن ها برخورد کنند.

آنچه هولتزر را به کار دادائیست ها ی سیاسی برلین در دهه های 1920 و 1930 و به مداخله های وضعیت گرایان در سال های بعد متصل می سازد ، اعلام قصد او برای دستیابی به تاثیری بود که از بافت هنری بسیار فراتر می رفت. مقالات "اشتعال پذیر" هولتزر که بین سال های 1979 تا 1982 منتشر شد، کاملا آشکارا به شرایط سیاسی مربوط می شوند که در بعضی موارد نیاز به یک تغییر اساسی در وضععیت موجود دارند. مانند "حقیقت گویی ها" هولتزر مقالات اشتعال پذیر را نیز در قالب پوستر هایی چاپ کرد، اما این بار رنگی، و آن ها را در سطح شهر و روی سر در ساختمان ها چسباند. اکثر این "مقالات" دقیقا از صد کلمه تشکیل شده اند. قطعه ی زیر تندروی گفته های او را به اندازه ی کافی روشن می سازد: "شادی کنید! زمان های ما تحمل ناپذیرند. شجاعت نشان دهید زیرا بدترین، پیام آور بهترین است. تنها شرایط هولناک است که می تواند تغییر را جلو بیندازد. پیش از آنکه عدالت به پیروزی برسد، کهنگی و فساد باید به زباله دان ها سپرده شوند."

هولتزر در آثار بعدی نظیر مجموعه زیستن، به پدیده های روزمره تری پرداخت و ویژگی های سیاسی واضح آثارش را به دلیل تمرکز بر فعالیت ها و نگرانی های عادی تر زندگی هر روز تعدیل کرد.

طی دو دهه ی گذشته هولتزر موفق شد آثار خود را از طریق کانال های اطلاعاتی عمومی به شیوه ای فوق العاده خلاقانه و موثر تبلیغ کند. از این رو، آثار او را می توان در روشنایی های میدان تایمز و همچنین روی کلاه های بیسبال، دیوار ها و دکمه ها در تبلیغات روزنامه ها، روی نیمکت های مرمر و تیشرت ها دید. پیام های گوناگون هولتزر که اغلب به طور غیر منتظره ای با آن ها مواجه می شویم، تا امروز قدرت آزاردهنده ی خود را از دست نداده اند.

منبع

-conceptual art by Daniel Marzona -Fatemeh Ebadi

769443151

ایلوژنیسم (وهم گرایی) در تاریخ هنر

ایلوژنیسم یا وهم گرایی گونه ی بسیار خاصی از ناتورالیسم (طبیعت گرایی) است که در آن هنرمند در تلاش برای فریفتن مخاطب است تا وی اشیایی نقاشی شده را به اشتباه اشیای واقعی بپندارد. این گرایش اساس هنر رنسانس را تشکیل می داد و بسیار تحت تاثیر خواست هنر کلاسیک برای خلق هنری بود که با اشیای واقعی و زنده اشتباه گرفته می شود.

خطای باصره و عمق نمایی معماری نما، دو اصطلاح فنی کایدی در ایلوژنیسم هستند. اصطلاح فریب چشم در اشاره به نوعی نقاشی به کار می رود که مخاطب را چنان می فریبد که گمان کند که برای مثال، به جای یک سیب نقاشی شده در حال نگریستن به یک سیب واقعی است. این اصطلاح اغلب در کورد نقاشی های طبیعت بی جان یا سایر آثاری که اشیایی کوچک تر را در فضایی ساده و صمیمی اغلب خانگی و داخلی تصویر می کشد به کار می رود.

"عمق نمایی معماری نما" اشاره به فریب در مقیاس بزرگتری دارد که در آن نقاشی یا فرسکو یا بنایی که در آن نمایش داده می شود، به هم آمیخته می شوند. هنرمند با تقلید از معماری بنای مورد نظر در اثرش، به این فریب دست می یابد. در نتیجه، این تکنیک اغلب ویژه ی اجرا در بناهاست. اگر صحنه و محیط اطراف اثر همیشه به یک صورت نورپردازی شود، نتیجه باورپذیر تر و متقاعد کنده تر می شود. در آن صورت هنرمند می تواند نوردهی بنا را در اثر خود ادغام کند.

تکنیک های ایلوژنیسم شامل کوتاه نمایی، پرسپکتیو و سایه-روشن پردازی است. همه ی این تکنیک ها در دوران کلاسیک اولیه (حدود 480 تا 450 ق.م) بسط یافتند و کاملا به دست هنرمندان رنسانسی استفاده می شدند.

مانتنیا نخستین هنرمند رنسانسی بود که از تزئینات وهم گرایانه برای آرایش سقف استفاده کرد. او به شکلی فریبنده ابعاد اتاق عروس در کاخ دوک نشین خاندان گونزاگا را "بسط و گسترش داد." این کاربرد نوآورانه ی عمق نمایی معماری نما، الهام بخش کورجو در تزئینات گنبد سان جووانی اوانیلیستا در پارما شد. هر دوی این آثار نمونه های ممتازی از شکل خاصی ایلوژنیسم هستند که در ترجمه، " از پایین رو به بالا" نام دارد.

مهم ترین آثار هنری

اتاق عروسان، دوک نشین خاندان گونزاگا، 1456-1474، آندرئا مانتنیا

ایستادن در اتاق عروسان و نگاه کردن به بالا مثل قرار داشتن در یک چاه است. گویی سقف از میان دیواری مدور رو به آسمان باز می شود. تاثیر آن، به ویژه برای اتاق عروس، مشوش کننده است. این اثر حسی از تجاوز عمومی به محصیطی خصوصی را ایجاد می کند. مانتنیا از کوتاه نمایی و عمق نمایی معماری نما برای خلق جلوه ای توهم زا و شگرف استفاده می کند؛ این کوتاه نمایی بیش از همه در پیکرهای کودک-فرشته ها قابل مشاهده است.

منابع

Estephan Little/ /گرایش های هنری/ism:understanding art/Maryam Khosrowshahi

774d6fc98

تجدید حیات؛ رنسانس

رنسانس به معنای "تولد دوباره" است و در جریان رشد هنر در غرب به دوره ای گفته می شود که از 1300 م آغاز شد و در 1600م به پایان رسید. رنسانس دوران کشف و بازیابی، اراده و تغییر است. جریان های متعدد و متناقض بسیاری بر این دوران حاکم بودند. رنسانس بیشتر با ایتالیا، بویژه فلورانس، ونیز و رم پیوند دارد. اما اروپای شمالی هم در پرورش رنسانس سهمی داشت، خصوصا در گسترش طبیعت گرایی (ناتورالیسم).

رنسانس شاهد تولدی دوباره در گرایش به گذشته کلاسیک (هنر باستانی یونان و روم) بود. در این دوران افراد به جای نهاد های آکادمیک نقش اصلی را در هدایت جریان های هنری بازی می کردند.بررسی و مطالعه ی تاریخ، فلسفه و هنر یونان باستان و روم،؛ مهم ترین پایه ی اومانیسم(انسان گرایی) بود. این جریان، یک گرایش گسترده ی فلسفی بود که در آن پاسخ به پرسش های طرح شده درباره ی روابط انسانی( اعم از اجتماعی، دینی و فلسفی) از طریق بکارگیری خرد و تامل در تجربیات، جانشین پاسخ های مبتنی بر منابع و مراجع مذهبی شد.

عمده ترین طرح و برنامه ی رنسانس که بسیار بلند پروازانه و نیز ذاتا متناقض است تلفیق ارزش های کلاسیک یا اومانیستی با ارزش های مسیحی بود. جورجو وازاری، مولف کتاب زندگی مجسمه سازان ایتالیایی معتقد بود که هنرمندان رنسانس برتر از هنرمندان کلاسیک هستند. چراکه با تلفیق این ارزش ها به وحدت دست یافته اند.

اومانیسم نیروی محرکه ای بود که از هنر کلاسیک، به ویژه خدایان، قهرمانان اسطوره ای، تاریخ کفر و پیش از مسیحیت، در هنر رنسانس حمایت کرد. علاوه بر این احیای معماری کلاسیک با اصول طراحی منطقی و عقلانی و تاکید آن بر تقارن و تناسب نیز در این مسئله موثر واقع شد. بازنمایی های دقیق از طبیعت نیز در رنسانس اهمیت بیشتری یافت. هنرمندان رنسانس عزم داشتند تا در روش های اصولی بازنمایی طبیعت مهارت پیدا کنند. بارزترین نمونه ای از روش برای این کار پرسپکتیو خطی بود.

مهم ترین آثار هنری

مَدونا و کودک ، آندرئا مانتینا

مانتینا هم مثل بسیاری از هنرمندان رنسانس، به شدت تحت تاثیر مجسمه سازی کلاسیک بود. مسیح کودک او استحکام فیزیکی باورنکردنی دارد. مانتینا در این اثر مدونا و کودکش را در یک منظره ی متداول در ایتالیا جای می دهد تا بر انسانیت مشترکشان تاکید کند. تنها هاله ی تقدس به دور سر مدونا است که او را از یک زن معمولی متمایز می کند.

bekir-donmez-335320-unsplash2

مکتب آتن؛ دوره ی کلاسیک

بسیاری از هنرمندان رنسانس، قرون وسطی را با انحطاط های فرهنگی مرتبط می دانستند و بنابراین از سبک های هنری آن فاصله گرفتند. در عوض، این هنرمندان به مطالعه و بررسی هنرهای یونان و روم باستان پرداختند، زیرا نه تنها در پیروی از دستاوردهای این هنرها بودند، بلکه سودای پیشی گرفتن و فراتر رفتن از آن ها را نیز در سر داشتند. هنر این هنرمندان نمونه ای از شیفتگی فراگیری است که در این دوران نسبت به ارزش های دوران کلاسیک یونان و روم وجود داشت.

نسبت و تقسیم بندی، تقارن، تناسب، ترکیب، اسطوره، تحصیل علم و کسب دانش

گذشته ی باستانی و کلاسیک در تمام حوزه های هنر تاثیر داشت. هنرمندان رنسانسی، چه در معماری و چه در مجسمه سازی یا نقاشی می خواستند آثارشان را براساس اصول منطقی طراحی که از هنر و معماری دوران کلاسیک درک کرده و آموخته بودند، خلق کنند. علاوه بر این یکی دیگر از مشخصات کلاسیسیسم رنسانسی احیای موضوعات و مضامین کلاسیکی بود که از اسطوره شناسی و تاریخ کلاسیک برداشته می شد.

در نقاشی، مازاچو با استفاده منسجم از پرسپکتیو، انقلابی در بازنمایی فضا پدید آورد. هنر او چیزی بیش از به عاریه گرفتن نقش مایه ها و موتیف های کلاسیک بود؛ او تلاشی آگاهانه در جهت خلق آثار بر پایه اصول و قواعد کلاسیک داشت.

دوناتلو نقشی مشابه در مجسمه سازی داشت. "داوود" اثر او اولین مجسمه ی مستقل با موضوع بدن برهنه ی مرد پس از عهد باستان بود. معاصران او، این اثر را به دلیل شبیه سازی و حس نیرومند حرکتی اش ستایش کردند. اگرچه درباره این نکته که این اثر حقیقتا کدام اسطوره کلاسیک را بازنمایی می کند بحث و تردید وجود دارد. بعضی معتقدند که این اثر بازنمایی مرکوری در حال حمل سر بریده ی آرگوس است.

شگرف ترین گسست از گذشته ی قرون وسطایی در آغاز به دست معماران رنسانسی صورت گرفت، به ویژه برونلسکی و آلبرتی بودند که معماری گوتیک را ترک و اصلاحات معماری کلاسیک را مجددا برقرار کردند. آنها بسیاری از بناهای کلاسیک باقی مانده در ایتالیا را مطالعه کردند و به جای تقلید صرف از صورت ظاهری، اصول ساخت این بناها را احیا کردند. برونلسکی و آلبرتی بناهایشان را بر پایه نسبت های ریاضی گونه طراحی می کردند و بدنبال رسیدن به طرحی متقارن، متناسب و یکدست بودند. آن ها در بسیاری از بناها مستقیما از بناهای کلاسیک الهام و الگو گرفته بودند.

برامانته و آلبرتی به احیای این باور دوران کلاسیک کمک کردند که طبیعت، با قوانین منطقی و عقلانی اداره می شود. این قوانین را می توان شناخت و در خلق آثار هنری به کار بست.

بسیاری از هنرمندان رنسانس، قرون وسطی را با انحطاط های فرهنگی مرتبط می دانستند و بنابراین از سبک های هنری آن فاصله گرفتند. در عوض، این هنرمندان به مطالعه و بررسی هنرهای یونان و روم باستان پرداختند، زیرا نه تنها در پیروی از دستاوردهای این هنرها بودند، بلکه سودای پیشی گرفتن و فراتر رفتن از آن ها را نیز در سر داشتند. هنر این هنرمندان نمونه ای از شیفتگی فراگیری است که در این دوران نسبت به ارزش های دوران کلاسیک یونان و روم وجود داشت.

مهم ترین آثار هنری

مدرسه ی آتن،رافائل

رافائل این اتاق را با تصویری از مدرسه آتن تزئین کرد. این مدرسه را فیلسوفانی نظیر افلاطون و ارسطو تاسیس کردند و در سال 529 م به دست کلیسا تعطیل شد. مدرسه آتن مهمترین مرکز فلسفه در دنیای باستان و کلاسیک بود. اثر رافائل ترکیب بسیار پیچیده ای از فلسفه کلاسیک و الهیات مسیحی است و آن را یکی از مهم ترین شاهکارهای هنری به شمار می آورند. افلاطون و ارسطو در مرکز نقاشی اند و در دوطرفشان مجسمه هایی از آپولو و آتنا جای گرفته اند. بنای داخل نقاشی که بر اساس معماری کلاسیک و با پرسپکتیوی فوق العاده بازنمایی شده، در واقع بازآفرینی نقاشانه ای از بنای جدید سن پیتر است.

منابع

Estephan Little/ /گرایش های هنری/ism: understanding art/Maryam Khosrowshahi

shawnn-tan-1560073-unsplash

ویتو آکونچی ؛ محوطه ی مشارکت

در اوایل دهه 1960 ویتو آکونچی در آغاز یک شاعر و نویسنده بود و اشعار یا متون نثر خود را مرتب در مجله های ادبی منتشر می کرد. تا پایان این دهه کم کم علاقه اش به هنرهای تجسمی معاصر زیاد شد. او شیفته ی مینیمال آرت شده بود و علاقه داشت در سایر زمینه های هنری نیز آزمایش های بدیعی انجام دهد. بنابراین او با الهام از حال و هوای پرشور صحنه هنر نیویورک خیلی زود روش خود را تغییر داد.

افکار و اندیشه های خود را دیگر تنها در قالب نوشته هایش تدوین نمی کرد، بلکه می کوشید آن ها را در بافت اجراهایش و در تماس مستقیم با مردم امتحان کند. ویتو آکونچی در نخستین آثارش  به مضمون های بسیار گوناگون می پردازد : مشغولیت های ذهنی، تفکراتی راجع به نقش هنرمند در جامعه، مکانیسم های روانشناختی ، ساختار اجتماعی هویت و ارتباط بین قلمروهای خصوصی و عمومی. این ها تنها بعضی از موضوعاتی هستند که در اجرا های ویدیوهای او اکثرا به شیوه مستقیم بیان میشوند.

اجراهای جنجالی

ویتو آکونچی خیلی زود بدن خود را به عنوان رسانه ای مناسب کشف کرد و آن را بر سایر چیزها ترجیح داد، به طوری که بسیاری ار اجراهای اولیه اش بر مبنای فعالیت های مرتبط با بدن بود؛ البته این فعالیت ها را تا حد تحملش پیش می برد. بنابراین او آنقدر با چکش آرام آرام بر تصویرش در آینه می زد تا آینه بشکند (شفاف؛1970) ؛ در مدت زمان معینی فعالیت های فیزیکی سختی انجام وی داد؛ تا اینکه کاملا خسته شود و از پا بیفتد و رکورد هر بار را هم نگه می داشت (قدمگاه ، 1970) کوهی از مکعب های یخ را روی سینه خود قرار می داد تا به تدریج آب شوند؛ یا در یک حرکت تغییر جنسیتی نمادین ، موهای تنش را با شمع کز داد (تبدیلات ، 1973).

اجرای محل نشو و نمای او (1972) امروزه هنوز به بدی شهره است. در گالری ایلینا سونابند در فضایی که زیر یک ساخنار چوبی پنهان بود و مردم هم از روی ان سطح چوبی عبور می کردند، قرار می گرفت و هر بار به مدت یک روز خودارضایی می کرد، به طوری که بازدیدنندگان نیز به راحتی صدای او را می شنیدند.

محوطه مشارکت

اجرای محوطه مشارکت ویتو آکونچی ، یکی از قطعه های دستورالعملی او است و در تعداد معینی از شرکت کننده ها می کوشیدند حرکاتی را مطابق با قوانین از قبل وضع شده انجام دهند. در محوطه ی مشارکت دو شرکت مننده وجود دارد که در طول بازی به سبب چشم بند و گوش گیرهایشان نه می توانند ببینند و نه می توانند بشنوند. به هر یک گفته شده تا حرکات دیگری را دقیقا تل انجا که ممکن است تقلید کند. پیش از شروع ، این دو نفر باید چندبار دور خود بچرخند تا سرشان گیج برود و نفهمند به کدام جهت می روند.

در حالی که سوژه ها همین طور در تلاشند تا دستورات را انجام دهند، با بلندگوهای خارج صحنه نیز راهنمایی می شوند. اما این راهنمایی ها را فقط بینندگان فیلم ویدیویی می توانند بشنوند. بینندگان به مدت یک ساعت به پرده چشم دوخته اند با فقط با ناامیدی فیلم را تماشا میکنند تا ببینند این دو سوژه چطور می توانند حرکات یکدیگر را تقلید کنند و آیا اصلا قادر به این کار خواهند شد یا خیر.

از اواسط دهه 1970 ، ویتو آکونچی استفاده از بدنش را کنار گذاشت و شروع به کار روی چیدمان هایی در اتاق ها کرد ، اگرچه در این کارگذاری ها نیز لازم است مردم تا حد خاصی فعالیت بدنی از خود نشان دهند. امروزه، ویتو آکونچی مشغول پروژهای معماری مداخله گرایانه در فضاهای شهری است.

7893c2948

انسان گرایی یا اومانیسم در تاریخ هنر

اومانیسم یا انسان گرایی را تقریبا با رنسانس مترادف می دانند. انسان گرایی دارای دو مولفه ی اصلی است: احیای توجه به هنر و ارزش های دنیای کلاسیک ( یونان و روم باستان) و تجدید حس توانایی فرد در درک و تغییر هم خود و هم دنیا از طریق جستجوی راه حل های عقلانی به جای پاسخ های دینی.

اصطلاح «اومانیست» (انسان گرا) نخستین بار در قرن 14ام و در اشاره به مدرسان هنرهای خاص آزاد اندیشان رومی (هندسه، صرف و نحو، شعر، علم بلاغت و سخنوری و فلسفه ی اخلاق) به کار گرفته شد. به تدریج این اصطلاح در مورد هر انسان تحصیل کرده ی علاقه مند به دنیای کلاسیک و معتقد به اهمیت احساسات بشری و روابط انسانی استفاده شد.

با اینکه انسان گرایی در ابتدا جنبشی ادبی و تحقیقی بود، اما این تمایل جدید را در هنرمندان تقویت کرد که به عنوان «مردان بزرگ» نقش مهمی در کشف گذشته ی کلاسیک و باستانی و نیز طبیعت بشری ایفا کنند. انشان گرایی آغازگر گذاری بود از دنیایی که در آن هنرمندان، پیشه‌وران و صنعتگرانی بیش نبودند، به دنیایی که در آن هنرمندان نکات مهمی برای بیان درباره ی جهان داشتند.

انسان گرایی با تاکید بر اهمیت خرد و کاوش های عقلانی، سلطه ی سنتی الهیات را به چالش کشید؛ الهیاتی که عالم ملکوتی را متعالی و عالم زمینی را، به عنوان عرصه ی گناه آلود و فاسد، خوار می پنداشت.

هنرمندان شروع به نمایش تقدس در مردم عادی کردند: پس از قرن ها جلال و شکوه زراندود به عنوان ملکه ی بهشت، باکره ی مقدس به صورت دختری محقر و معمولی تصویر می شد. این تمایل به وضوح در آثار داوینچی آشکار است و به کاراواجو منتهی می شود.

انسان گراها به اهمیت آموزش اعتقاد داشتند، زیرا متقاعد شده بودند که عقل بشر می تواند طرح های منطقی و مستدل عالم را درک کند. چنین استدلالی الهام بخش این باور گردید که هنر را می توان برای اهداف آموزشی، به صورت یک سری قانون تدوین کرد. در عوض، این مسئله به تاسیس آکادمی های هنری منجر شد. هدف از این آکادمی ها اطمینان از کاربرد صحیح این قوانین بود.در فرانسه، پوسن هنرمندی بود که بیشترین نفوذ و تاثیر را در آموزش آکادمیک داشت؛ کسی که به اذعان خود یک انسان گرا بود و یکی از اولین هنرمند-روشنفکران بزرگ محسوب می شد.

مهم ترین آثار هنری

باکره ی مقدس و کودک با قدیسه آن، 1510م، لئوناردو داوینچی

در این اثر باکره ی مقدس بر زانوی قدیسه ی آن نشسته است و هر دو به مسیح نگاه می کنند که از روی بازیگوشی گوش های یک بره را می کشد. داوینچی داین شخصیت های مرکزی دین مسیحیت را به کمک نمایش شان با احساسات معمولی و بشری متمایز و مشخص ساخته است.

پرتره ی نقاش همراه یکی از دوستانش، حدود 1518م، رافائل

انسان گرایی ، همانند بسیاری از فلسفه های کلاسیک و باستانی، بر اهمیت دوستی بیش از عشق احساسی تاکید داشت. پرتره ی رافائل همراه دوستش حاکی از این تمایل است. این اثر، تجسمی گرم و صمیمی از دوستی است که در آن پیوندهای احساسی ناب انسانی تجلیل و تصدیق می‌شوند.

fabio-santaniello-bruun-763644-unsplash

هزار و نه صد و هفتاد

آلیگیرو بوئتی فردی خودآموخته بود و حرفه ی هنر را از اواسط دهه ی 1960 آغاز کرد. در سال 1960 آغاز کرد. در سال 1967 او نخستین بار آثارش را در گالری کریستیان استاین در تورین به نمایش گذاشت. بوئتی از همان آغاز فعالیت های هنری اش به سازه های دوتایی و جنبه های گوناگون زمان علاقه پیدا کرد. مثلا، اثر سال 1966 او، چراغ هرساله، هر سال فقط یک بار آن هم به مدت یازده ثانیه روشن می شود تا نمادی باشد از "وقایع بی شماری که بدون دانش یا دخالت ما اتفاق می افتند." در آثار دیگر، مانند طراحی های مجموعه ی آثاری با خودکار یا نقشه های برودری دوزی شده، پدیده ی زمان در مدت تولیدشان ادغام شده و از این رو عنصر تفکیک ناپذیری از مفهوم آنها شده است. در سال 1971 بوئتی ابتدا به افغانستان رفت و از آن پس هر سال مدتی طولانی را آنجا سپری کرد تا اینکه در سال 1979 حمله ی روسیه روی داد. بوئتی تا زمان مرگش در سال 1994 پروژه های بسیاری را با فرش بافان افغانی به اجرا درآورد، مانند "نقشه ی جهان"

 

مجموعه آثاری با خودکار، همانطور که از نامش پیداست، با خودکار کشیده شده است. برای این اثر، بوئتی اکثرا هنرجویانی را بکار گرفته بود تا در روندی پر زحمت و زمان بر طراحی هایی را روی ورقه های کاغذ معمولا در قطع بزرگ طبق دستوراتش انجام دهند. بسیاری از این طراحی ها در بالا سمت چپ، حروف الفبا و ویرگول هایی را نشان می دهند که در نگاه اول به سختی قابل تشخیص اند. این حروف و ویرگول ها تمام سطح کاغذ را می پوشانند و این باعث می شود فضاهای سفید، از باقی سطح کاغذ که کاملا با جوهر خودکار پوشیده شده، آشکار شوند. نه تنها تولید این اثر بیش از حد وقت گیر بود، بلکه درک آن نیز خود به زمان زیادی نیاز دارد. اغلب، این آشفتگی ای که از آن گفته شد منطق پیچیده ای را دنبال می کند. زیرا ترتیب ویرگول ها با یک سیستم رمزی سازی پیچیده مطابقت دارد. در این سیستم، هر یک از ویرگول ها به واسطه ی موقعیت و فاصله های بینشان به یک حرف به خصوص از الفبا اختصاص داده می شود. فقط کسانی که این رمز را می دانند می توانند معنی پیام گفتاری بوئتی را پیدا کنند.

یکی از مولفه های مشخص کننده ی فرم در بسیاری از آثار بوئتی مربع کردن متن ها یا تصاعدهای عددی است که نخستین بار این کار را در سال 1970 امتحان کرد. اثر هزار و نهصد و هفتاد که در نسخه های بسیاری اجرا شده است، صورت نوشتاری سالی را نشان می دهد که این اثر به صورت ردیف های افقی مرتب خلق شد. این مربع، 49 زمینه را در بر می گیرد، بنابراین اطلاع ساده ای را به رمز در می آورد. بوئتی در بسیاری از آثار بعدی خود از روش های متفاوت و پیچیده ای در رمزی سازی اطلاعات استفاده می کند. او یا با روی هم انداختن و تلفیق عناصر تصویری و کلامی این کار را انجام می دهد، یا با ترکیب مدل های متفاوت توصیف.

thumbnail-2-9

وقتی هنر بر زبان می آید؛ یان ویلسون

ایان ویلسون متولد 1940 در دوریان، آفریقای جنوبی است. ویلسون از جمله هنرمندان اواخر دهه 1960 بود که کارش مطابق با گرایش منتقدانی نظیر جان چندلر و لوسی لپارد به مادیت زدایی شیء هنری صورت می گرفت. رویکردهای تند هنرمندانی نظیر رابرت باری، دنیل بورن یا لارنس واینر به شکلی زودگذر از اجرا و انتقال ایده‌هایشان بستگی دارد، اما ویلسون در سال 1968 تصمیم گرفت تمرین هنری ای پیش بگیرد که هرگونه عینیت بخشی و تجسم مادی را از اساس رد می کرد. «وقتی هنر بر زبان می آید» تنها فعالیت هنری ویلسون تا دهه‌ی 1980 بود، تا اینکه شروع به ایجاد کتاب های هنرمند کرد.

در آغاز این پروژه، ویلسون روی معانی ضمنی واژه ی «زمان» متمرکز می شود. در صحبت های اکثرا خصوصی، او عمداً موضوع مکالمه را به سمت زمان می کشاند تا بتواند فرضیات غالبا ناخودآگاه فلسفی و نظری افراد مختلف را در حالی که مکررا از خود همین واژه استفاده می کنند، بشنود. او کمی بعدتر متوجه می شود خود عمل صحبت کردن، کانون هنری اش است و در نتیجه واژه ی «زمان» را با «ارتباط شفاهی» جایگزین می کند. این بار او اصطلاح «ارتباط شفاهی» را موضوع مکالمات فراوان خود قرار می دهد، که اغلب به طور غیر رسمی و در بافت دیدارهای روزانه با اطرافیانش رخ می دهند. در همین زمان ویلسون در سراسر دهه ی 1970، در بافت نمایشگاه‌ها ایده‌ی «ارتباطات شفاهی» را به عنوان یک گونه‌ی هنری عرضه کرد.

همکاری ویلسون با نمایشگاه «هنر مفهومی و جنبه های مفهومی» در فرهنگسرای نیویورک در سال 1970، گزاره‌ی چاپ شده ای را در کاتالوگ شامل می شد که بُعد سیاسی پروژه او را فاش می کرد: «من ارتباطات شفاهی را به مثابه یک شیء عرضه می کنم، هنر تماماً اطلاعات است و ارتباطات. من صحبت کردن را به مجسمه ساختن ترجیح می دهم. من هنر را از یک مکان خاص رها ساخته ام. هنر اکنون برای همه ممکن است. من به کلی مخالف شیء ارزشمند هستم. هنر من تجسمی نیست، اما مجسم است».

تولید اشیای هنری دیگر به عده ی قلیلی از مردم اختصاص نداشت، بلکه به گونه ای از هنر بدل شده بود که در هر زمان و در بافت مکالمات آزاد در دسترس همگان قرار داشت و این همان هدف ویلسون بود. در سال 1972 نخستین «مباحثه» ی اعلام شده رسمی ویلسون در گالری جان وبر در نیویورک روی داد. این مباحثه با مباحثات بی شمار دیگری در موزه ها و گالری ها دنبال شد. اینکه فعالیت های ویلسون حتی در فضاهای آزادی خواهانه ی ادعا شده ی دهه 1970، به هیچ عنوان جنجال برانگیز نبود، در مروری بر یک "مباحثه" که در سال 1975 در گالری جان وبر رخ داد نشان داده شده است. مایکل کوریس برای مجله هنری فوکس نوشت: «من از ایان ویلسون خوشم نمی آید و به نظرم مباحثه او خسته کننده بود و به درد گفتمان هیچ کسی هم نمی خورد».
این قضاوت قابل تایید نیست. از آنجا که ویلسون اصولا هرگز اجازه نمی دهد «مباحثاتش» ضبط شوند، او به عنوان تنها ثبت های «مباحثاتش» مدارکی را پیش می کشد که روی آنها مکان و تاریخ فعالیت های مورد بحث یادداشت شده است و موزه ها و مجموعه داران می توانند این مدارک را بخرند.

02

تاریخچه‌ ای مختصر از موزه‌ ی ویکتوریا و آلبرت

موزه ی ویکتوریا و آلبرت که در اواسط قرن نوزدهم در شهر لندن، پایتخت انگلستان تاسیس شد، امروز به عنوان مهمترین موزه‌ی دیزاین و هنرهای تزئینی در جهان شناخته می شود. در این نوشته، سرآستین تاریخچه ی مختصر این موزه را بازگو کرده تا زمینه ی آشنایی بهتر مخاطبین عزیز با این موزه ی بزرگ و پرسابقه فراهم آید.

موزه ی ویکتوریا و آلبرت[1] بزرگترین موزه ی دیزاین و هنرهای تزئینی در جهان است که کلکسیونی دائمی شامل بیش از چهار و نیم میلیون شئ مختلف را به نمایش می گذارد. این موزه یادگاری از فعالیت های ملکه ویکتوریا و شاهزاده آلبرت، و گواهی از تلاش آنها برای ورود لندنِ قرن نوزدهم به دنیای مدرن است.

ویکتوریای نوجوان، در سال های ابتدایی پس از مراسم تاجگذاریش همواره از رفتار و شخصیت کسالت آور پسردایی اش آلبرت گله داشت. آلبرت همیشه مشغول مطالعه کردن بود، علاقه ای به مراسم های تشریفاتی و جشن های سلطنتی نداشت و به طور کلی نسبت به شخصیت سرکش و جسور ویکتوریا نگاهی انتقادی داشت. هیچ کدام تصور نمی کردند که روزی ازدواج آنها به عنوان عاشقانه ترین رابطه ی سلطنتی در تاریخ انگلستان در یادها بماند، و علاوه بر آن نامشان تا ابد در کنار هم بر روی یکی از مهم ترین موسسات فرهنگی لندن باقی بماند.

موزه ی ویکتوریا و آلبرت دقیقا چیست؟!

موزه ی ویکتوریا و آلبرت (که به طور اختصاری به نام موزه ی V&A شناخته می شود) در سال 1857 تاسیس شد. در ابتدای تاسیس، نام آن «موزه ی تولیدکنندگان»[2] بود، سپس به «موزه ی کنزینگتون جنوبی»[3] تغییر نام داد و نهایتا در سال 1899 نام رسمی «موزه ی ویکتوریا و آلبرت» برای آن انتخاب شد. ملکه ویکتوریا خودش در مراسم افتتاح آن حضور داشت و آخرین سنگ بنای ساختمان جدید موزه را شخصا در محل قرار داد. این ساختمان جدید توسط «آستون وِب»[4] طراحی شده بود. مراسم افتتاح این ساختمان جدید، آخرین حضور عمومی ملکه ویکتوریا پیش از مرگش در سال 1901 بود.

در آن مراسم از تلاش های شاهزاده آلبرت مرحوم برای پیشبرد هنر و تعلیمات فرهنگی در لندن نیز تقدیر شد. موضوع علاقه ی آلبرت به کتابخوانی که ویکتوریای جوان از آن گله مند بود، تبدیل به مهمترین نقطه ی قوت او به عنوان همسر ملکه شد.

شاهزاده آلبرت علاوه بر موزه ی ویکتوریا و آلبرت، در تاسیس موزه ی علوم، موزه ی تاریخ طبیعی و تالار سلطنتی آلبرت نیز نقش مهمی داشت. همه ی این اماکن در فاصله ی کمی از موزه ی ویکتوریا و آلبرت واقع شده اند و به همین دلیل محله ی کنزینگتون جنوبی، «آلبرتوپلیس»[5] لقب گرفته.

ملکه ویکتوریا، هرچند به طور مستقیم در امور روزمره ی تاسیس موزه دخالت نداشت، اما اهمیت فعالیت های اجتماعی همسرش را به خوبی درک می کرد و حمایت های او نقش تعیین کننده ای در موفقیت پروژه داشت. البته نقش خزانه ی سلطنتی و غنیمت های دوران استعمار را هم نمی توان نادیده گرفت.

 

موزه ی ویکتوریا و آلبرت چرا تاسیس شد؟

نسخه ی اولیه ی موزه ی ویکتوریا و آلبرت که موزه ی تولیدکنندگان نام داشت، حاصل مشارکت شاهزاده آلبرت و «هنری کول»[6] بود. آن دو پیش از این هم در سال 1851 در برگزاری «نمایشگاه بزرگ» همکاری کرده بودند. نمایشگاه بزرگ با نام کامل «نمایشگاه بزرگ دستاوردهای صنعتی همه ملت‌ ها» نخستین نمایشگاه از سری نمایشگاه‌های جهانی فرهنگ و صنعت بود.

شاهزاده آلبرت و هنری کول مصمم بودند که تمام مردم بریتانیا را، فارغ از طبقه ی اجتماعیشان، به کسب اطلاعات بیشتر در مورد سایر نقاط جهان تشویق کنند. این موضوع منجر به تنش هایی در مراحل اولیه ی برنامه ریزی برای نمایشگاه بزرگ سال 1851 شد. نخبگان و نجیب زادگان نگران بودند که این اختلاط طبقاتی در نمایشگاه بزرگ، منجر به نوعی انقلاب اجتماعی شود و به ساختار طبقاتی جامعه ی بریتانیا آسیبی غیرقابل جبران وارد کند.

خوشبختانه کول و آلبرت به درستی تشخیص داده بودند که داشتن ذهن کنجکاو تنها منحصر به طبقه ی ثروتمند جامعه نیست. نمایشگاه بزرگ به موفقیتی بی نظیر تبدیل شد. مردم از سرتاسر بریتانیا و سایر نقاط جهان به این نمایشگاه آمدند تا نبوغ مهندسی بریتانیا و نمود قدرت امپراتوری را نظاره کنند که در قالب اشیایی زیر یک سقف شیشه ای در «هاید پارک»[7] گردآوری شده بود.

تاسیس نسخه ی دائمی نمایشگاه بزرگ

موفقیت نمایشگاه بزرگ چنان چشمگیر بود که هنری کول و شاهزاده آلبرت را به صرافت تاسیس نسخه ی دائمی آن انداخت. نتیجه، مجموعه ای از موزه ها بود که هنوز در منطقه ی کنزینگتون جنوبی برپا هستند.

هنگامی که موزه ی تولیدکنندگان افتتاح شد، هنری کول به عنوان اولین مدیر آن انتخاب شد. اختراع چراغ گازی، رویای او و شاهزاده آلبرت را به واقعیت نزدیک تر کرد. حالا دیگر موزه برای تمام ساکنین لندن قابل دسترس بود. با نور مصنوعی، حتی بعد از غروب هم میشد موزه را باز نگه داشت؛ و بازدید در این زمان از روز برای طبقه ی کارگر لندن بسیار مناسب تر بود.

موزه ی ویکتوریا و آلبرت هنوز هم به تعهد اولیه اش نسبت به در دسترس بودن برای همه ی اقشار متعهد است. به همین دلیل بازدید از نمایشگاه های دائمی هنوز رایگان است. از دیگر فعالیت های این موزه در راستای پرورش خلاقیت در شهر لندن می توان به برگزاری سخنرانی، تور، دوره های آموزشی، رویدادهای خانوادگی و کارگاه های مختلف اشاره کرد. علاوه بر آن، موزه ی ویکتوریا و آلبرت از طریق همکاری با نهادهای بیرونی برای تاسیس پایگاه های وابسته در سایر نقاط بریتانیا به گسترش فعالیت هایش ادامه می دهد. تاسیس شعبی در شفیلد، بلک پول و داندی[8] از جمله ی این اقدامات هستند.

امروزه در موزه ی ویکتوریا و آلبرت چه چیزهایی می توان دید؟

مجموعه ی شگرفی که امروز شامل بیش از چهار و نیم میلیون شئ مختلف است از روزهای ابتدایی تا کنون دائما در حال رشد بوده. این مجموعه شامل طیف گسترده ای از اشیاء از سراسر جهان و مربوط به دوره های تاریخی مختلف است. از عتیقه جات باستانی گرفته تا اشیائی کاملا مدرن. این اشیاء شامل انواع مختلفی از جمله شیشه جات، آهن آلات، سرامیک، پارچه، نقره جات، زیورآلات، مبلمان، مجسمه، نقاشی، چاپ و عکس می شود.

برخی از مهمترین اشیائی که به صورت دائمی در موزه ی ویکتوریا و آلبرت به نمایش در آمده اند شامل قالی اردبیل (قدیمی ترین فرش شناخته شده در جهان)، مجسمه مرمرین سه الهه، عکس های سلطنتی «سسیل بیتون»[9]، و مجموعه ای شگفت انگیز از لباس های مختلف می باشد که روزگاری تن پوشِ شخصیت های برجسته ی تاریخ بوده اند.

در طول یک قرن گذشته، موزه ی ویکتوریا و آلبرت تحت چندین تغییر معماری قرار گرفته تا مجموعه ی کم نظیر و تاریخ کهنش را به شکلی بهتر از قبل به نمایش بگذارد. در نمایش «ربع راه»[10] که به تازگی توسط «آماندا لِوِت»[11]، معمار سرشناس برنامه ریزی شد، بازدیدکنندگان می توانستند از مجموعه ای که به طور موقت به نمایش گذاشته شده بود لذت ببرند و یا با آرامش در کافه تریای موزه قهوه بنوشند و به نمای تاریخی موزه که ابتدائا توسط آستون وب طراحی شده بود چشم بدوزند.

 

نمایش های دائمی و موقت

بخش هایی که در طول زمان به موزه اضافه شدند فرصتی برای نمایش آثار بایگانی شده فراهم می کنند. علاوه بر آن، احیای فضاهای قدیمی موزه و حراست از آنها نیز همواره در دستور کار قرار داشته، از جمله «تالار قالب ها» که یکی از مهمترین بخش های این موزه به شمار می رود. در این تالار دو قسمتی که در سال 1873 از آن رونمایی شد، نسخه هایی از آثار هنری مشهور جهان که با قالب گچی تکثیر شده اند به نمایش گذاشته می شود، از جمله ستون تراژان و مجسمه ی داود میکل آنژ. برگ انجیری که برهنگی مجسمه را پوشانده یادگار زمانیست که ملکه ویکتوریا از دیدن برهنگی آن خجل شده بود، و به خوبی نشان می دهد که فرهنگ بریتانیا از قرن نوزدهم تا کنون چقدر تغییر کرده.

چه برای بازدید از نسخه ی غیراصلی مجسمه ی داود به موزه ی ویکتوریا و آلبرت بروید و چه برای تماشای نمایش های مدرن تر همچون نمایش «بازی های ویدیویی» که در سال 2019 افتتاح شد، بازدید از این موزه برای هر کس با هر سلیقه ای جذاب است. سخت ترین قسمت ماجرا این است که پیش از تمام شدن وقت، هر آنچه که می خواهید را ببینید!

 

0BW1

مهرداد محب‎علی: بوگی‎ ووگی در تهران

روز پنجشنبه دوازده دیماه در خانه ی کارمان، آرت مارت میزبان مراسم رونمایی از کتاب «بوگی ووگی در تهران - گفتگوی بازسازی شده ی شهروز نظری و مهرداد محب‎علی» بود. در ادامه سرآستین گزارشی از این رویداد را به شما مخاطبان عزیز تقدیم می کند.

بوگی ووگی در تهران

این کتاب در پاییز 1398 توسط گالری هما و با همراهی گالری دستان به چاپ رسیده. آنگونه که در مقدمه ی کتاب آمده، شهروز نظری درباره ی این کتاب چنین توضیح می دهد:

کتاب حاضر با عنوان «بوگی ووگی در تهران»، قصه ی طول و درازی دارد. سال 1390 گفتگویی بلند با مهرداد محب علی داشتم که بعد از مراحل مختلف تولید به ناشری در تهران سپرده شد و به دلایلی که در این مجال حوصله ی صحبتش نیست از چاپ بازماند. حالا خوشحالم که آن روزها کتاب نخست منتشر نشد؛ از یک سو چون مهرداد محب علی طی این یک دهه تغییرات بسیاری در نقاشی و تفکر پیدا کرد و نیز دیدگاه خودم نسبت به او و کلیت نقاشی معاصر دچار دگرگونی های بسیاری شده است. علاوه بر این که تب و تاب بازار هنری در آن سال ها بسیاری از پیچیده های روانی و ذهنی هنر معاصر ایران را مستتر نگه داشته بود. حالا به سبب فاصله ی زمانی، با دقت بیشتری می شود درباره ی هنر دهه ی هفتاد و هشتاد خورشیدی مداقه کرد.

 

او در بخش دیگری از مقدمه می گوید:

این گفتگوی بلند با مهرداد محب علی دارای ویژگی دیگری هم هست. به پیشنهاد یک دوست، پنج گفتگوی غیرهمزمان با مهرداد محب علی را مورد واکاوی قرار دادم و در نهایت قرار بود تا به عنوان ماحصل، یک گفتگوی مجزا با هنرمند داشته باشم؛ پس از مطالعه ی چندین باره ی این گفتگوها، نوعی از پیوند محتوایی در آنها پیدا کردم و از آن جایی که نقاشی محب علی در ساختمان ریختی، ترکیبی از قصه های غیرپیوسته است، تصمیم گرفتم من هم از آن پنج گفتگو کولاژی بسازم، این کولاژ را به محب علی پیشنهاد دادم و مورد موافقت او قرار گرفت. اصل این گفتگو که پیش روی شماست، به شکل ویدیویی، توسط حمیدرضا فرامرزی ضبط شده است. گپ و گفت ها در پاییز و زمستان 1397 توسط احمد مرشدلو، کریم نصر، مائده مرتضوی، بهنام کامرانی و امیر سقراطی در استودیوی هنرمند انجام شده بود.

درباره ی مهرداد محب علی

مهرداد محب علی، متولد سال 1339 در تهران، نقاش رئالیست ایرانی و فارغ التحصیل رشته ی نقاشی از دانشگاه تهران است. او طراحی را از سن شش سالگی آغاز کرد و نخستین نمایشگاه انفرادیش در سال 1369 در گالری تهران برگزار شد. او در مورد اطلاق نام «واقع گرایی» یا «رئالیسم» به سبک نقاشی اش چنین توضیح می دهد:

«حتما خودم را نقاش رئالیست معرفی می کنم. رئالیسم بیشتر برای من، معنای گرایشیِ رئالیسم است نه الزاماً معنای ریختیِ آن. واقع گرایی برای من تجربه ایست که خودم از واقعیت دارم نه آن چه از واقعیت دیده می شود. در واقع شاید این طور توضیح بدهم بهتر است، آدم هایی که از فرنگ می آیند و چند صباحی این جا گشت و گذار می کنند، ایران را جای امنی می بینند و خیلی از زندگی پویا و شاد اینجا شگفت زده می شوند ولی شخصاً در این واقعیت توریستی آنها احساس امنیت ندارم. همیشه نگران فردا هستم، نگران این که قرار است چه بلایی سر ما بیاید؟ بنابراین رئالیسم برای من تجربه ی زیسته است، نه تجربه ی دیداری».

مراسم رونمایی و امضا کتاب

مراسم رونمایی و امضای کتاب روز پنجشنبه دوازده دی ماه به میزبانی آرت مارت در خانه ی کارمان برگزار شد. در این مراسم پس از پذیرایی از میهمانان، شهروز نظری و مهرداد محب علی در مورد کتاب گفتگو کردند و در انتهای صحبت، به پرسش های مخاطبان پاسخ دادند. در آخر، کتاب های خریداری شده در مراسم رونمایی، توسط مهرداد محب علی امضا شد.
اگر شما هم مایل به خرید و مطالعه ی این کتاب هستید، می توانید آن را از بخش آرت مارت وبسایت آستین خریداری کنید.