U0

تاریخچه‎ دکوراسیون منزل

دکوراسیون منزل، به عنوان چیزی که ما امروز می شناسیم، تاریخچه ای کهن دارد و ناشی از یک فرایند تکاملیست که با تغییرات بنیادین اجتماعی همراه بوده است. بحث دکوراسیون منزل -در معنای عمومی کلمه- از همان زمانی آغاز شد که نیاکانمان زندگی در فضای بسته را انتخاب کردند. در متن زیر  تاریخچه ی دکوراسیون منزل را به صورت بسیار خلاصه بیان می کنیم تا در مقالات بعدی سرآستین به شکل گسترده تر به شرح رویکردهای آن در دوره های مختلف تاریخی بپردازیم. از شما دعوت می کنیم در این مجموعه مقالات با سرآستین همراه شوید.

 

دکوراسیون منزل پیشاتاریخی

همه می دانند که دکوراسیون منزل نسبت به مراحل آغازینش، یعنی زمانی که غارنشینان شروع به نقاشی دیوارهای غار کردند، مسیری طولانی را پیموده است. این نقاشی ها با رنگدانه های مختلفی که از گیاهان به دست می آمدند کشیده می شدند. به نظر می آید که کمی پس از آن، بحث زیبایی شناسی در دکوراسیون و عناصری از عواطف شخصی یا غنای هنری رواج پیدا کرد. ولی همچنان زمان زیادی لازم بود تا بحث دکوراسیون منزل در شکل کاملش پا به عرصه ی عمل بگذارد.

در جهان باستان، دکوراسیون یک مسئله ی تجملاتی بود که تنها طبقه ی حاکم به آن دسترسی داشت. در اغلب دوره های تاریخی، تنها حاکمان و طبقه ی ثروتمند آنقدر دارایی داشتند که برای دکوراسیون منزلشان هزینه کنند. صنایع دستی گرانقیمت ساخته شده از سنگ ها و مواد دیگری که از نقاط مختلف جهان به دست آمده بود؛ آثار هنری چشم نواز که دیوارها و کف خانه ی ثروتمندان را می پوشاند؛ و هر شکل دیگری از هزینه کردن برای دکوراسیون، تنها مختص به طبقه ی خاصی از جامعه بود.

دکوراسیون منزل در عصر باستان

دکورهای تجملاتی منزل علی الخصوص در امپراتوری روم بسیار قابل توجه بود. از کاشی کاری های زینتی و پرده های نگارین با رنگ های غنی گرفته تا ابداع یک سیستم گرمایش مرکزی برای خانه ها، تمام شواهد حاکی از نقش مهم دکوراسیون در سبک زندگی رومیان است.

با فرا رسیدن قرون وسطی، دکوراسیون منزل بیشتر به بازنمایی آنچه در آن دوران بر جامعه می گذشت تبدیل شد. وقتی پای رنسانس به میان آمد و کشفیات و بیانات هنری جدید راه خود را پیدا کردند، دکوراسیون منزل هم چهره ی جدیدی به خود گرفت. نهادهای مذهبی و همینطور طبقه ی حاکم، هنر را ترویج و تشویق می کردند، در نتیجه آویختن آثار هنری به دیوار، تبدیل به عنصری پذیرفته شده در دکوراسیون منزل شد.

دکوراسیون برای همه ی منازل

این نکته حائز اهمیت است که بحث دکوراسیون منزل را باید به چشم یک موضوع بین المللی دید. رویکردهایی که در جهان متداول می شوند بر گرایش ها در هر کشور اثرگذار هستند. انقلاب صنعتی، نقطه ی عطفی در زمینه دکوراسیون بود. در این زمان بود که به لطف تولید انبوه صنعتی، کالاهای مرتبط با دکور منازل بالاخره تبدیل به محصولاتی عمومی شدند و مردم عادی نیز از پس هزینه ی خرید آنها بر آمدند.

ماری هاویس[1]، نویسنده ی فمینیست در آستانه ی ورود به قرن نوزدهم نوشت: «من سرسختانه باور دارم یکی از اصول اولیه‎ ی خوش سلیقگی این است که خانه های ما، مانند لانه ی حیوانات و آشیانه ی پرندگان، باید سلیقه و عادات شخصی خودمان را بازنمایی کند». همین رویکرد بود که راه را برای پدیده ای کاملا جدید مثل حرفه ی طراحی داخلی هموار کرد. دکوراسیون منزل به آرامی به یک سرگرمی و پس از آن به یک شغل تمام عیار تبدیل شد که امروز حرفه ای افراد بسیاریست.

در دهه ی 20 میلادی، دکوراسیون منزل تا حد زیادی متاثر از افراط و اسرافی بود که از رویای امریکایی، جنبش هنری «آرت دکو»[1] و تولد فیلم های هالیوودی منتج میشد. در اروپا، پاسخ به این پدیده، جنبش باوهاوس[2] بود که به طور کامل بر رویکردی مدرنیستی به دکوراسیون منزل تاکید داشت.

دکوراسیون منزل و رکود بزرگ

با ورود به دهه ی 30 میلادی، دوره ی رکود بزرگ فرا رسید و رویکردهای اسراف گرایانه ی دهه ی قبل را به شدت کاهش داد. در این دوره، دکوراسیون منزل بیشتر بر کارایی و کارآمدی تمرکز داشت تا بر نمایش جلوه های بصری چشمگیر. این نگرش تا اواخر دهه ی 40 ادامه یافت، یعنی زمانی که جنگ جهانی به پایان رسید و مردم بالاخره طعم صلح را چشیدند. تمرکز بر طراحی های خانواده-محور افزایش یافت. اتاق کودکان و اتاقی برای دور هم بودن خانواده در مرکز توجه قرار گرفت. استفاده از رنگ های روشن و طرح گلها و گیاهان رایج شد. دیوارها به کاغذ دیواری مزین شدند و فرش و قالی به یکی از وسایل اصلی خانه تبدیل شد. به همراه این رویکرد، ابداعات جدیدی پدید آمد که راهشان را به خانه ها باز کردند و تبدیل به بخشی جداناشدنی از دکوراسیون منزل شدند.

 

به دهه ی 60 که می رسیم شاهد یک نوع شوریدگی کاملا متفاوت در زمینه ی دکوراسیون منزل هستیم. تحت تاثیر خرده فرهنگ «هیپی» که در سراسر جهان در حال گسترش بود، حجم عظیمی از رنگ های شاد و روشن و طیف گسترده ای از انواع چاپ، به خانه ها راه پیدا کردند. هنرمندانی مثل «اندی وارهول»، انقلابی در زمینه ی چاپ و دیگر آثار هنری رقم زدند که دامنه ی تاثیرش خانه ها را نیز در بر گرفت. ورود عناصر عجیب و غیرمعمول به دکوراسیون منزل تا دهه ی 90 میلادی ادامه پیدا کرد. در دهه ی 90، داشتن تلویزیون و دستگاه پخش ویدیو در اتاق نشیمن به یک امر معمول و همگانی تبدیل شد. رواج اینترنت و شتاب گرفتن روند جهانی شدن، دنیای انسان را کوچکتر و در هم تنیده تر ساخت و دسترسی به ایده ها و ابدعات جدید برای همه تسهیل شد.

دکوراسیون مدرن

با ورود به هزاره ی سوم، رویکردها نسبت به دکوراسیون منزل به یک ثبات نسبی رسید و بر کارایی در حین زیبایی و ظرافت متمرکز شد. دیگر نشانی از زیاده روی های دهه های قبل نیست و به شکلی روز افزون به سمت اثاث هوشمند و کالاهایی حرکت کرده ایم که با فناوری های هوشمند که به آنها خو گرفته ایم سازگاری دارند.

با افزایش محدودیتِ فضا و ارتقا سلایق در دنیای امروز، اصلاح رویکردهای افراطی دکوراسیون منزل که در دهه های گذشته رواج داشت و سازگار کردن آن با شرایط امروز، تبدیل به یک ضرورت شد. مفهوم امروزی دکوراسیون منزل، با استفاده ی بهینه از فضا و عناصر مربوط به راحتی گره خورده است.

Covermaybe

هفته‌ مد میلان

اگر یک شهر باشد که بتوان آن را پایتخت مد لقب داد، آن شهر میلان است. میلان بدون تردید پایتخت مد ایتالیا و حتی جهان است. این شهرِ هزار و یک ملت، گهواره‌ی هنر، آشپزی، فرهنگ و تجملات است. مکانی ایده‌آل برای علاقه‌مندان به مد و فعالانِ این صنعت. در متن زیر، سرآستین تاریخچه‌ی مختصری از مد ایتالیا را بازگو می‌کند تا ببینیم میلان چطور به پایتخت مد جهان تبدیل شد.

تاریخچه مد ایتالیا

برای قرن های متمادی، صنعت مد ایتالیا تنها در سطح داخلی مطرح بود؛ با میراثی طولانی که دنباله‌ی آن به قرون وسطی می رسید. هر شهر کالاهای تجملاتی خود را داشت، با پیشه‌ورانی که هر کدام در خیاطی سبک و سیاق خود را داشتند و متخصص نوع خاصی از پارچه بودند.

پژواک این سیستم تا پس از جنگ جهانی دوم ادامه داشت؛ زمانی که ایتالیا برای اولین بار به طور جدی وارد صحنه‌ی جهانی مد و پوشاک شد. چند شهر مختلف با هم در رقابت بودند تا خود را به عنوان مرکز مد ایتالیا تثبیت کنند، و در هر دوره یکی از آنها گوی سبقت را از سایرین می ربود. در میان رقبا، فلورانس از بقیه قوی‌تر می‌نمود. جیووانی باتیستا جورجینی[1]، تاجر مشهور اهل فلورانس، مجموعه‌ای از دیزاینرهای محبوب آن دوران را گرد هم آورد و شروع به برگزاری جشنواره‌های مد و پوشاک کرد، ابتدا در ملک شخصی خودش و سپس در فضای مشهور به «اتاق سفید»[2] در کاخ پیتی[3]. از مطرح‌ترین این طراحان می‌توان به امیلیو پوچی[4] و خواهران فونتانا[5] اشاره کرد. این جشنواره‌ها از همان ابتدا موفقیت چشمگیری کسب کردند. روزنامه‌نگاران بسیاری در آنها شرکت کردند و نمایندگانی از بزرگترین مراکز خرید امریکایی اقدام به ثبت سفارش کردند.

جشنواره‌های دیگری هم در رم و ونیز برپا شد. همزمان، در صنعت فیلم هم توجه تازه‌ای به فشن ایتالیایی پدید آمده بود و این موضوع به افزایش محبوبیت این جشنواره‌ها کمک شایانی کرد. خواهران فونتانا که در رم مستقر بودند طراحی لباس بازیگران مشهور از جمله آدری هپبورن و الیزابت تیلور را برعهده گرفتند. استودیو چینه‌چیتا به همکاری با هنرمندان داخلی و خارجی پرداخت، از جمله فدریکو فلینی، کارگردان مشهور که فیلم 1960 اش به نام «زندگی شیرین» باعث مد شدن پیراهن های کوتاه مشکی شد و سبک و سیاق لباس های ایتالیایی را در جهان مطرح ساخت.

چرا میلان؟

در سال 1958، هیئت ملی مد ایتالیا[6] ، با هدف ترویج و حمایت از طراحان مستعد تاسیس شد. در دهه‌های بعدی، برندهای ایتالیایی بیشتری به صحنه آمدند. تمرکز این برندها بر کالاهای تجملاتی‌ای بود که کمی مقرون به صرفه تر از نمونه‌ی پاریسی شان باشد؛ و علاوه بر آن در تولید پارچه‌های جدید نیز دستی داشتند. میسونی[7] و اترو[8] دو نمونه از این برندها بودند.

در حالی که شهرهای مختلف برای جلب توجه رسانه‌ها و خریداران‌ رقابت می‌کردند، جایگاه میلان به آرامی در حال رشد بود. در دوره‌ای که محبوبیت پوشاک آماده به شدت در حال افزایش بود، میلان به عنوان یک شهر شمالی با روابط گسترده در زمینه‌ی تولید، به مکانی ایده‌آل برای طراحان مد بدل شد. در سال 1961، دفتر مرکزی نشریه تازه تاسیس ووگ ایتالیا نیز به شهر میلان منتقل شد. سپس با فرا رسیدن دهه‌های 1970 و 1980 میلادی، تعدادی از طراحان مستقر در میلان، از جمله جورجو آرمانی و جیانی ورساچه، محبوبیت فراوانی یافتند و این امر به تثبیت جایگاه میلان به عنوان پایتخت مد کمک فراوانی کرد.

قرن بیستم

در سال‌های پایانی قرن بیستم، ستاره‌ی بخت طراحان سرشناس دیگری هم درخشیدن گرفت. موسکینو[9] با شعارهای تبلیغاتی جنجالی‌اش، دولچه و گابانا با رویکرد نوستالژی-محور و الهامی که از دوران های گذشته می‌گرفت، و میوچا پرادا[10] که کسب کار خانوادگی پرسابقه‌اش در میلان را با ارائه ی کوله پشتی‌های مینیمالیستی احیا کرد و همین رویکرد را در سایر حوزه های پوشاک زنان نیز به کار گرفت.

با این حال، اگر بخواهیم بر لحظات معدودی که هفته مد میلان را تجسم بخشیدند انگشت بگذاریم، احتمالا همکاری کم نظیر ورساچه با سوپرمدل‌هاست که بیش از همه جلب توجه می کند. به خصوص جشنواره‌ی سال 1991 اش که در آن سیندی کرافورد، نائومی کمبل، کریستی ترلینگتون و لیندا اوانجلیستا[11] به روی صحنه رفتند و با آهنگ «آزادی 90» جرج مایکل لبخوانی کردند، در حالی که همگی به تازگی در موزیک ویدئوی این آهنگ ظاهر شده بودند.

زرق و برق اغراق شده

در یک دهه‌ی بعدی، این زرق و برقِ افراطی دامن بسیاری از برندهای دیگر از جمله گوچی را هم گرفت. در سال 1990 که تام فورد، طراح امریکایی به گوچی پیوست (و در سال 1994 به مقام کارگردان هنری ارتقا یافت)، این برند که کارش را در اوایل قرن بیستم با فروش محصولات چرمی آغاز کرده بود آینده‌ای متزلزل داشت. هنگامی که فورد مجموعه‌ی AW95 را ارائه کرد، تمام این نگرانی‌ها از میان رفت. کت‌های مخمل ظریف با دکمه‌های نیمه‌باز و بلوزهای مزین به جواهرات با رنگ های روشن، مجموعه‌ای مجلل و جذاب ساختند که موفق شد در فاصله‌ی سال‌های 1995 تا 1996، فروش محصولات گوچی را نود درصد افزایش دهد.

سال 1997، به قتل رسیدن جیانی ورساچه در میامی، سال تلخی را برای صحنه‌ی مد ایتالیا رقم زد. خواهر او، دوناتلا، مسئولیت کارها را برعهده گرفت و تنها سه ماه بعد مجموعه‌ی جدیدی را برای مخاطبینی محزون و سوگوار رونمایی کرد. کارل لاگرفلد[12]، طراح مشهور آلمانی و جورجو آرمانی هم در میان این مخاطبین بودند. در طراحی این لباس‌ها هم ادای دینی به برادر مرحومش شده بود و هم نگاه هنری خاص خودش نمایان بود.

زمان حاضر

این روزها هنوز هم بسیاری از همان نام‌های قدیمی، صحنه‌ی مد و همینطور برنامه‌های هفته‌ی مد میلان را قبضه کرده‌اند. گوچی با طراحی‌های تلفیقی الساندرو میشل که از زیبایی‌شناسی باروک الهام گرفته‌اند وارد عصر جدیدی شده. در توصیف این طراحی‌های جدید اینطور گفته شده: «از یک سو، مادربزرگی شیک و خوش‌پوش که گرانقیمت‌ترین لباس‌هایش را پوشیده، و از سوی دیگر یک آدم فضایی پر زرق و برق که همچون فلزات گرانبها می‌درخشد!».

ماسکینو تحت رهبری جرمی اسکات، به ریشه‌های جنجالی خودش پایبند مانده، علاوه بر اینکه حالا گذری هم به فرهنگ عامه‌ی هایپرکاپیتالیستی می‌زند. جرمی اسکات در سال‌های اخیر منابع الهام مختلف و متفاوتی داشته، از باربی گرفته تا مک‌دونالد! میوچا پرادا همچنان رویکردی متفکرانه به سلیقه‌ی خوب و بد، تاریخ و فرهنگ را به آثارش تزریق می‌کند. مجموعه‌ی پاییز-زمستانه‌ای که او در سال 2019 برای زنان عرضه کرد ارجاعاتی به رمان فرانکنشتاین اثر مری شلی[13] دارد و تناظرات امروزی با فضای عدم اطمینان سیاسی که پشت این رمان وجود دارد برقرار می‌سازد.

ورساچه نیز هنوز هم بیش از هر چیز تلاشی در جهت زرق و برق‌های اغراق شده و جذابیت‌های ظاهری دارد. در بیستمین سالمرگ جیانی ورساچه در سال 2017، پنج نفر از مدل‌های محبوبش بر صحنه رفتند و با نمایش مجموعه‌ای از پیراهن‌های موج‌دار لمه به او ادای احترام کردند. دوناتلا هم هنوز  در ادامه دادن مسیر برادرش ثابت قدم است.

ساخت ایتالیا

تردیدی نیست که تغییرات اجتناب‌ناپذیری هم در این عرصه رخ داده‌اند. فندی[14] در مجموعه‌ی پاییز و زمستانه‌ی سال 2019 اش به کارل لاگرفلد ادای احترام کرد، کسی که از سال 1965 طراح اصلیشان بود. در طول این سال‌ها، او شاهد دگرگونی موقعیت میلان در صحنه‌ی مد جهانی بود. البته شایان ذکر است که سایر شهرها هم فعالیت‌های موفقیت‌آمیزی در این زمینه دارند، از جمله فلورانس که با برگزاری شوی «پیتی اومو»[15] که به لباس‌های مردانه اختصاص دارد هنوز هم حضور پررنگش در صحنه‌ی مد را حفظ کرده. مجموعه‌ی برندهای قدیمی و شناخته‌شده در کنار تازه‌کارانِ بلندپرواز، توانسته‌اند هنوز هم جذابیت خاص و منحصر به فردِ برچسب «ساخت ایتالیا» را حفظ کنند.

پاورقی:

[1] Giovanni Battista Giorgini

[2] Sala Bianco

[3] Palazzo Pitti

[4] Emilio Pucci

[5] Fontana

[6] Camera Nazionale della Moda Italia

[7] Missoni

[8] Etro

[9] Moschino

[10] Miuccia Prada

[11] Cindy Crawford, Naomi Campbell, Christy Turlington and Linda Evangelista

[12] Karl Lagerfeld

[13] Mary Shelley

[14] Fendi

[15] Pitti Uomo

image_2023-11-14_062735673

کارگاه‌های گشوده‌ی مد ، برنامه‌ای از فشن رولوشن

انقلاب مد (فشن رولوشن)

انقلاب مد (فشن رولوشن) جنبشی جهانی است که تمام سال فعالیت دارد. ما از طریق  مجموعه فعالیت‌هایی نظیر؛ برگزاری هفته‌ی انقلاب مد و برنامه‌ی کارگاه‌های گشوده‌ی مد و همچنین تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی، رویدادها، تولید منابع آموزشی دیجیتال، ویدیوها بروشورها، کتابچه‌ها و گزارش‌ها قصد داریم که نه تنها مد را ارج نهیم بلکه اقدامات و عملکرد این صنعت را بررسی کرده و آگاهی درباره‌ی مهم‌ترین مسائل آن را افزایش دهیم. هدف ما این است که نشان بدهیم تغییر ممکن است و در این راستا میخواهیم افرادی را که در تلاش برای ایجاد آیندهای اخلاقی تر و پایدارتر برای مد هستند، تشویق و حمایت کنیم.

چشم انداز ما

گروه ما با عنوان پوشاک پایدار، فعالیت خود را از سال 1396 با هدف ترویج مد پایدار در ایران شروع کرده است. ما به شکلی از صنعت مد باور داریم که به افراد، محیط زیست، خلاقیت و سود، به صورت برابر ارزش می‌نهد.

ما می‌خواهیم مردم و سازمان‌ها را متحد کنیم تا با هم برای تغییر اساسیِ شیوه‌ای که لباس‌هایمان تهیه، تولید و مصرف می‌شوند تلاش کنیم تا لباس‌هایمان به شیوه‌ای پاک، ایمن و عادلانه تولید شوند. ما باور داریم که همکاری در سراسر این زنجیره‌، از کشاورز تا مصرف‌کننده، تنها راه تغییر این صنعت است. هدف ما کنار هم آوردن همه‌ی افراد برای عملی کردن آن است. پوشاک پایدار تلاش می‌کند تا عمل-محور و متمرکز بر راهکار باشد. ما به جای احساس گناه دادن به افراد، به آن‌ها کمک می‌کنیم تا دریابند قدرت آن را دارند که تغییر مثبتی ایجاد کنند.

هفته‌ی انقلاب مد

هفته‌ی انقلاب مد به عنوان بستری برای پویش «چه کسی لباس مرا دوخته؟» شکل گرفت. این هفته‌ی مد در سالگرد فروپاشی کارخانه‌ی «رانا پلازا» برگزار می‌شود که 4 اردیبهشت 1392، موجب مرگ 1138 تن و مجروح شدن بسیاری دیگرشد. انقلاب مُد در چنین روزی متولد شد. در طول این هفته با هشتگ #چه‌_کسی_لباس_مرا_دوخته؟ از برندها و تولیدکنندگان لباس خواسته می‌شود با پاسخوگویی به این سوال در زنجیره‌ی تولید خود شفافیت ایجاد کنند.

کارگاه‌های گشوده‌ی مد

کارگاه‌های گشوده‌ی مد یک برنامه‌ی اجرایی خلاق است که توسط گروه Fashion Revolution در سال 2017 تاسیس شده است، این برنامه شامل یک سری از رویدادها است که در هفته‌ی مد پایدار اتفاق می‌افتد. هدف آن تمرکز روی طراحان نوپا در کنار پیشکسوتان مد و هم‌چنین ارج نهادنِ افراد سازنده و روندی که در پس لباس‌ها و مجموعه‌ها می‌گذرد است. این برنامه سعی می‌کند تا شفافیت و پایداری را توسط روایت‌هایی ساده و معتبر که با خریداران و خلاقان ارتباط برقرار می‌کنند، تشویق کند.

چهار طراح خلاق، به مدت یک هفته، درهای کارگاه‌های خود را  به صورت مجازی باز می‌کنند تا از شما دعوت ‌کنند که نظاره‌گر دوخت‌ودوز، طراحی و آفرینش آن‌ها باشید و هم‌زمان به‌طور عملی به این طراحان ملحق شوید. رویداد امسال کارگاه‌های گشوده‌ی مد در ایران یکم تا هفتم اردیبهشت با چهار طراح در پلتفرم آستین برگزار می‌شود.

آزاده یاسمن

آزاده یاسمن مخاطب‌های خود را دعوت می‌کند تا به نظاره‌ی روند ساخت پارچه‌هایش بنشینند. فعالیت او غالبا شامل طراحی و تولید پارچه می‌شود. او بیش از خط تولید لباس‌هایش روی این پارچه‌ها به عنوان محصولات نهایی و هنری تمرکز می‌کند. برند او به صورت ویژه‌ای پژوهش-محور است. او و همکارش تصمیم گرفته‌اند تا شبکه‌ی پارچه‌بافی سراسر ایران را احیا کنند. آزاده یاسمن برای آن که به این پارچه‌های سنتی روحی نو ببخشد نوعی بی‌قاعدگی و اختلال را وارد ساختار منظم و رنگ‌های آن می‌کند. این رویداد انواع مختلف بافندگی را به مخاطب معرفی می‌کند و محتوایی آموزشی و مستندهایی را درباره‌ی تاریخ هر کدام از دستگاه‌های پارچه‌بافی نشان می‌دهد.

برای مشاهده‌ی محصولات آزاده یاسمن، اینجا را کلیک کنید.

ساناز نتاج کوتور

ساناز نتاج با کنار هم گذاشتنِ هنرِ دستِ زنان و مردان روستاهای مختلف ما را با تکه‌های گمشده‌ی فرهنگ و سنت که روزگاری در ایران بسیار پررونق بوده آشنا می‌کند. او با همکاری توسط این زنان و مردان‌ صنعتگر توانسته شناسه‌ی جدیدی از صنایع دستی و سنتی را به ما نشان دهد .او تک تک مراحل گسترده‌ی تولید لباس‌های خود را مستند می‌کند و برای ما به نمایش می‌گذارد.

(به اصفهان سفر می‌کند و نخ گلابتون را از دست تنها هنرمندی که به درست کردن این هنر مشغول است تهیه می‌کند مردی هفتاد و اندی ساله. گلابتون‌ها را به جنوب ایران می‌فرستد، روستایی در جزیره‌ی قشم، جایی که زنان در آنجا سرگرم درست کردن لباس‌های محلی هستند. آنان با ظرافت خاصی روی پارچه‌های دستباف که توسط زوجی هنرمند در مرکز ایران، شهر بادگیر‌ها، یزد، بافته شده است سوزن می‌زنند.

در نقطه‌ای دیگر از جنوب ایران فعالیت دیگری در حال انجام است. در بندرعباس زنانی هستند که با نوار‌های طلا روی تور، نقش‌هایی را گره می‌زنند؛ طلایی ناب زیر چتر آسمان جنوب.

در این حین برای تزئین پایانی لباس، مردی بلوچ دکمه‌هایی را با روشی کُهن که برگرفته از نوعی گره با برگ درخت داز  است، توسط نوارهایی از جنس طلا به هم می‌بافد.

و در آخر تکه‌ها به تهران می رسد به دست خانم خیاطی که ماهرانه آنها را به هم وصل می‌کند و می‌دوزد.

لباس آماده است.)

برای مشاهده‌ی مح

سونا آسمانی

سونا آسمانی از شما دعوت می‌کند تا با لباس‌های قدیمی و غیرقابل استفاده‌ی خود به کارگاه مجازی او بروید تا با روش او برای نو و زیبا کردن لباس‌ها آشنا شوید. او مراحل کار حرفه‌ای خود را که شامل گلدوزی و دوخت زنجیره‌ای ای توسط سوزن ژاپنی کانتان و سوزن شارپ می‌شوند، به اشتراک می‌گذارد.

فوژه

هر آن چه در اختیار من گذاشته شده، همه‌ی آن چیزی است که به آن نیاز دارم.

همه‌ی ما نمونه‌ی کوچکی از طبیعت در کالبدی انسانی هستیم و تلاش می‌کنیم که در مسیر تکامل پیش برویم و خلق کنیم. گاهی حواسمان پرت می‌شود، مصرف‌گرا می‌شویم و بیراهه می‌رویم، و خُلقمان به جای سازگاری با طبیعت، وابسته به تخریب این خانه‌‌ی زیبا می‌شود. مثل اتفاقی که متاسفانه در صنعت مد بسیار مشهود است .پس الان که کرونا ما را به خانه‌ها و دارایی‌های داخل خانه‌مان محدود کرده و زمین مشغول پاک‌سازی است، این فرصت را داریم که ما هم با خودمان خلوت کنیم و با پاک‌سازی فکر و دل و کمد‌هایمان با زمین و سایر گونه‌های زیستی هم‌سو شویم و تعامل پیدا کنیم تا این آسیب‌ها را کمی جبران کنیم.

این هم‌نوایی با طبیعت تنها از طریق تعامل با شما ممکن است. پس به این جریان اعتماد کنید، کمدها کشوها و قفسه‌هایتان را بیرون بریزید، و با هر آن چه این قرنطینه‌ی اجتماعی و فردی در اختیارتان گذاشته است، چه ابزار چه لباس دست به کار شوید.  استعدادهای نهفته‌ای که تا به حال گوشه‌ای خاک خورده را بتکانید، چه با چرخ خیاطی چه با دست، با هر قیچی و نخ و سوزنی که در اختیار دارید. تکه‌های لباس‌های از چشم افتاده‌تان را از هم جدا کنید، و هرجور که دلخواه‌تان است، با ابزاری که دارید و با خلاقیت خودتان، سرهم کنید.

 

To read the article in English, click here

ccccc-300x300

آنفلوانزای اسپانیایی و کروناویروس جدید

همه‌گیری آنفلوانزای اسپانیایی در سال 1918، در مورد همه‌گیری کووید-19 به ما چه می‌گوید؟

آنفلوانزای اسپانیایی، مرگبارترین همه‌گیری ثبت شده در تاریخ است، و همین باعث شده تا افراد سرشناسی مثل بیل گیتس آن را با همه‌گیری کنونی بیماری کووید-19 مقایسه کنند. اما همه‌گیری آنفلوانزای اسپانیایی در سال 1918 چطور چنین نرخ مرگ‌ومیر بالایی داشت؟ آگاهی از همه‌گیری آنفلوانزای اسپانیایی چطوری می‌تواند ما را برای مقابله با همه‌گیری کروناویروس جدید آماده کند؟

ماجرا با یک آنفلوانزای فصلی ساده شروع شد که تفاوتی با سایر آنفلوانزاهای فصلی نداشت. وقتی در بهار سال 1918، اولین موجِ آنفلوانزای اسپانیایی آغاز شد، به نظر یک آنفلوانزای کاملا معمولی می‌آمد. اما کمی بعد، در پایان تابستان، موج دوم آغاز شد.

در نوامبر همان سال، یک روستای کوچک در آلاسکا که بیشتر ساکنانش بومیان اینوئیت بودند، جزو اولین مکان‌هایی بود که این ویروس چهره‌ی مرگبارش را در آن به نمایش گذاشت. طی پنج روز، در روستایی که تنها حدود 80 ساکن بزرگسال داشت، 72 بزرگسال جانشان را از دست دادند.

آنفلوانزای اسپانیایی در سرتاسر جهان جان پنجاه تا صد میلیون نفر را گرفت و به کشنده‌ترین همه‌گیری ثبت شده در تاریخ تبدیل شد. 675 هزار نفر از قربانیان در ایالات متحده بودند. اما این همه‌گیری مرگبار، در رابطه با همه‌گیری کروناویروس جدید که بیماری کووید-19 را ایجاد می‌کند به ما چه می‌گوید؟

شباهت‌های بین آنفلوانزای اسپانیایی و کروناویروس جدید

اولین شباهت این است که هر دو بیماری ابتدا از حیوان به انسان منتقل شدند. تحقیقات ژنتیکی که روی نوع H1N1 ویروس آنفلوانزای اسپانیایی انجام شده نشان می‌دهد که مرگبارترین موج همه‌گیری از یک پرنده به انسان منتقل شد. اما هیچکس نمی‌داند دقیقا چه پرنده‌ای و در کجا.

اکنون هم متخصصین باور دارند که کروناویروس جدید پیش از انتقال به انسان‌ها در یک گونه‌ی حیوانی حضور داشته. البته این حیوان هنوز به صورت قطعی شناسایی نشده.

مقایسه‌ی دیگری هم صورت گرفته: ویروس آنفلوانزای اسپانیایی پس از یک جهش ژنتیکی بسیار مرگبارتر شد. می‌دانیم که کروناویروس‌ها هم به راحتی جهش ژنتیکی پیدا می‌کنند.

در واقع، بر اساس مقاله‌ای که دکتر پاتریک دیویس برای مدیسن‌نت نوشته، این اتفاق پیش از این دو بار رخ داده.

در این مقاله آمده: «مسبب همه‌گیری سارس در سال 2003 هم یک جهش ژنتیکی بود. ویروسی که مختص به یک پستاندار گوشت‌خوار به نام زباد بود دچار جهش ژنتیکی شد و بیماری را به انسان‌ها منقل کرد. در سال 2012 نیز در عربستان سعودی، یک کروناویروس که شترها را مبتلا می‌کرد دچار جهش ژنتیکی شد و به انسان‌ها انتقال پیدا کرد و بیماری مِرس را پدید آورد».

نرخ بیماری‌زایی

شباهت دیگر بین این دو ویروس، سرعت منتشر شدنشان است. آنفلوانزای اسپانیایی تقریبا یک سوم از جمعیت جهان را مبتلا کرد. هر چند هنوز خیلی چیزها را در مورد بیماری کووید-19 نمی‌دانیم، اما می‌بینیم که این ویروس به سرعت از منشاء اولیه‌اش در ماه دسامبر در چین گسترش پیدا کرد و اکنون به غیر از جنوبگان، در تمام قاره‌های جهان یافت می‌شود.

نرخ مرگ‌ومیر کووید-19 احتمالا مشابه آنفلوانزای اسپانیایی خواهد بود

نرخ مرگ‌ومیر آنفلوانزای اسپانیایی بیش از 2.5 درصد تخمین زده می‌شود. عددی به شدت بزرگتر از نرخ مرگ‌ومیر آنفلوانزای فصلی. یعنی از هر یکصد مورد تایید شده، به طور میانگین بیش از دو و نیم نفر جانشان را از دست دادند. برای مقایسه، نرخ مرگ‌ومیر آنفلوانزای فصلی کمتر از یک دهم درصد است.

البته انجام چنین مقایسه‌هایی اصلا ساده نیست. از آنجایی که آمار و ارقام در مورد کووید-19 توسط نهادها و سازمان‌های مختلف و به روش‌های متفاوت محاسبه می‌شود، هنوز تا مشخص شدن نرخ واقعی مرگ‌ومیر برای این بیماری جدید فاصله‌ی زیادی داریم. اما یک تحقیق که در ماه فوریه در مجله انجمن پزشکی آمریکا منتشر شد، نرخ مرگ‌ومیر این بیماری را حدود 2.3 درصد تخمین زد؛ یعنی حدودا برابر با آنفلوانزای اسپانیایی.

تفاوت کروناویروس جدید با آنفلوانزای اسپانیایی چیست؟

اما آنفلوانزای اسپانیایی با کروناویروس جدید که بیماری کووید-19 را ایجاد می‌کند تفاوت‌های مهمی هم دارد. آنفلوانزای اسپانیایی با سرعت سرسام‌آوری منجر به مرگ میشد. گزارش‌های فراوانی از افرادی وجود دارد که صبح با حال بیماری از خواب بیدار شدند و کمی بعد در مسیر رفتن به سر کار، جانشان را از دست دادند.

ولی شاید مهمترین تفاوت بین این دو بیماری ویروسی، به زمان‌بندی تاریخی‌شان بازگردد. آنفلوانزای اسپانیایی با جنگ جهانی اول همزمان شد. همین موضوع به ویروس کمک کرد که همراه با تحرکات نیروهای نظامی، از مکانی به مکان دیگر منتقل شود. اما از ابتدای انتشار کروناویروس جدید، بسیاری از کشورها محدودیت‌های شدیدی برای سفر شهروندانشان مخصوصا به نقاطی که بیشتر درگیر کووید-19 بودند اعمال کردند تا از انتشار سریع ویروس جلوگیری کنند.

چه نکاتی را هنوز در مورد کروناویروس جدید نمی‌دانیم؟

کروناویروسی که بیماری کووید-19 را ایجاد می‌کند پیش از همه‌گیریِ کنونی هرگز دیده نشده بود. به همین دلیل جزئیات مختلفی در مورد این بیماری هست که هنوز نمی‌دانیم.

یکی از مهم‌ترین سوالات این است که آیا این همه‌گیری به این زودی‌ها پایان می‌یابد یا نه. تاثیرات آنفلوانزای اسپانیایی بسیار گسترده بود و تا امروز هم ادامه دارد. نوادگان آن ویروس هنوز در خوک‌ها یافت می‌شوند، و تقریبا تمام موارد ابتلا به آنفلوانزای نوع آ در انسان‌ها، به وسیله‌ی نوادگان ویروس آنفلوانزای اسپانیایی ایجاد می‌شود.

سوالات مهم دیگری هم وجود دارند. هرچند همه‌گیری کووید-19، خیلی‌ها را در قرنطینه قرار داده و بسیاری از مشاغل در تعطیلی موقت به سر می‌برند، اما متخصصین همه‌گیرشناسی و رشته‌های مرتبط با آن در سراسر جهان سخت مشغول کارند تا هر چه سریع‌تر پاسخ این پرسش‌های حیاتی را پیدا کنند.

نوشته‌ی پیتر شلدن - ترجمه از سرآستین

KHP-55

کیت هرینگ ؛ پیچیدگی خطوط ساده

از نقاشی با گچ بر دیوار ایستگاه‌های مترو در سراسر شهر، تا همکاری با سوپراستارهای دوران خودش، زندگی کیت هرینگ بر پایه‌ی باورش به قدرت انسان‌ها برای تغییر جهان بنا شده بود. او این نگاه خوش‌بینانه را با انفجاری از انرژی خلاقانه عرضه می‌کرد.

کودکی کیت هرینگ

کیت هرینگ در سال 1958 در ریدینگ، شهری در جنوب شرقی پنسیلوانیا به دنیا آمد و در شهر کاتزتان در همان حوالی بزرگ شد. او و سه خواهر کوچکترش زندگی ساده‌ای داشتند. او عاشق تلویزیون، به‌خصوص والت دیزنی و دکتر سوس بود و در کودکی آرزو داشت روزی برای والت دیزنی کار کند. از همان کودکی، پدرش او را تشویق به نقاشی کردن می‌کرد.

اما در پسِ این کودکی ساده و قشنگ، رویدادهای دراماتیک امریکای دهه‌ی شصت رخ داد؛ از جمله بحران موشکی کوبا، جنگ ویتنام، جنبش حقوق مدنی، ترور مارتین لوتر کینگ، جان اف کندی و برادرش بابی، و شورش‌های استون‌وال.

کیت هرینگ برای مدت کوتاهی در پیتزبورگ در رشته‌ی طراحی گرافیک تحصیل کرد، اما خیلی زود دانشگاه را رها کرد و در سال 1978 به نیویورک رفت تا فعالیت هنری خودش را پیگیری کند. او در ایست‌ویلج با هنرمندانی چون کنی شارف و ژان میشل باسکیت آشنا شد.

دهه‌ی 80

در دهه‌ی 1980، ایست‌ویلج به مرکز فرهنگ معاصر امریکا تبدیل شده بود. مرکزی برای هنر، کنشگری، هیپ‌هاپ، علم روبوتیک و بازی‌های کامپیوتری. همه‌ی اینها به آثار هرینگ هم راه یافت. او با افراد بسیاری همکاری کرد، از مدونا گرفته تا ویلیام باروز، نویسنده‌ی مشهور؛ و از یوکو اونو تا ویوین وستوود، طراح مد سرشناس.

در سال 1982، او برای اولین بار با اندی وارهول ملاقات کرد و اندی وارهول او را به گریس جونز معرفی کرد. برای چندین اجرای جونز در «پارادایز گاراژ»، باشگاه شبانه‌ی مشهور و پر طرفدار، کیت هرینگ روی صورت و بدن اون نقاشی کرد.

موسیقی هم نقشی کلیدی در فعالیت هنری او داشت. در دهه‌ی 80 کارگاه او بسیار نزدیک به سالن «سی‌بی‌جی‌بی» بود، سالنی که به خاطر اجراهای زنده‌ی موسیقی سبک پانک شهرت داشت. این سالن، مرکز موج جدیدی از موسیقی محسوب میشد و گروه‌های موسیقی سرشناسی چون بلاندی و تاکینگ‌هدز در آن اجرا می‌کردند. در حالی که محبوبیت سبک هیپ‌هاپ رو به افزایش بود، کیت هرینگ از «آفریکا بامباتا» برای اجرای زنده در افتتاحیه نمایشی به نام «فراتر از کلمات» دعوت کرد، نمایشی که به کیوریتوری «فب‌ فایو فردی» در «ماد کلاب» برگزار میشد.

مفاهیم پیچیده در تصاویر ساده

کیت هرینگ پیام‌های سیاسی پیچیده‌ای را در قالب تصاویر ساده اما به یاد ماندنی ارائه می‌کرد. او از هنرمندانی چون پییر آلچینسکی و ژان دوبوفه الهام می‌گرفت که در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، به سراغ انرژیِ خام و بی‌آلایش نقاشی‌های بچگانه رفتند تا احساس معصومیت و سادگی را منتقل کنند.
کیت هرینگ عاشق کار کردن با کودکان بود و روحیه‌ی کودکانه‌ی خودش در خطوط ساده و تمیزِ تصویرنگاشت‌های گرافیکی‌اش مثل «کودک درخشان» و «سگ در حال پارس کردن» به خوبی دیده می‌شود.

او که کودکیش را در دهه‌ی 60 سپری کرده بود، به خوبی می‌دانست که چطور ایده‌های سیاسی و اجتماعی را ساده کرده و در قالب تصاویر معنادار و به‌ یاد ماندنی ارائه کند. او که فعالیت حرفه‌ایش مصادف با دوران جنگ سرد، بحران ایدز، و بحران اعتیاد در نیویورک بود، خوب می‌دانست که تصاویر و شعارهای ساده، چقدر می‌توانند قدرتمند و تاثیرگذار باشند؛ و از طریق همین تصاویر ساده زمانه‌ی خودش را بازتاب می‌دهد.

در سال 1986، او روی دیوار برلین یک نقاشی دیواری با رنگ‌های پرچم آلمان ترسیم کرد. اثری که تبدیل به ندایی رسا برای اتحاد شد. اثر دیگر او که در سال 1985 در مخالفت با آپارتاید خلق شد، بعدها به عنوان نمادی در تظاهرات اعتراضی در افریقای جنوبی به کار گرفته شد.

کیت هرینگ از شهرتش برای آگاهی‌بخشی در مورد معضلاتی بهره می‌برد که خودش در جامعه با آنها روبرو بود یا در سایر نقاط جهان می‌دید. او همواره تلاش می‌کرد سخنگویی برای نسل خودش باشد.

هرینگ با استفاده از نمادهایی ساده و مثبت، یک زبان منحصر‌به‌فرد خلق کرد. او هنرش را در خیابان اجرا می‌کرد، اما هرگز فقط یک یک هنرمند خیابانی نبود.

این مقاله از وبسایت WePresent توسط سرآستین ترجمه شده.

your_double_lighthouse2-300x237

اولافور الیاسون ، آگاهی از ادراک فضا

اولافور الیاسون ، معنای هنرمند بودن را تغییر داده. آثار او با مفاهیم و امور مختلفی از جمله معماری، بوم‌شناسی، غذا، آموزش، پایایی، تغییرات اقلیمی، ادراک و کنش جمعی درگیر است. شاید این مفاهیم خیلی جدی به نظر بیایند، اما حسی از شگفتی در آثار او جریان دارد که باعث شده آثارش در نقاط مختلف جهان مورد توجه بسیاری افراد با سلایق متفاوت قرار گیرد.

مارک گادفری، کیورتور گالری تیت، در این مقاله از زندگی الیاسون و تاثیرات ماندگارش می‌گوید. از کودکیش در ایسلند گرفته تا علاقه‌اش به رقص «برِیک‌دنس»؛ و از کنجکاویش نسبت به آب‌وهوا تا کنش‌گری‌اش برای مقابله با تغییرات اقلیمی، که مورد توجه بسیاری از رهبران جهان قرار گرفت.

او از ایسلند الهام گرفت که هنر و طبیعت را پیوند بزند.

اولافور الیاسون در سال 1967 (برابر با 1346 شمسی) در دانمارک متولد شد، اما بیشتر دوران کودکیش را در ایسلند، که زادگاه پدر و مادرش بود سپری کرد. مناظر طبیعی بکر ایسلند تاثیر عمیقی بر این هنرمند به جای گذاشت؛ چشمه‌های آب گرم، میدان‌های گدازه، آتشفشان‌ها، آبشارها، غارها و صخره‌های پوشیده از خزه. برخی از آثار متاخرتر او شامل رنگین‌کمان و ابر و مه هستند، و به نوعی همان عناصری را بازنمایی می‌کنند که در کودکی از آنها شگفت‌زده می‌شد.

علاوه بر این، اولافور الیاسون در ایسلند به این موضوع علاقه‌مند شد که ما از چه طرقی فضا را تجربه می‌کنیم. مثلا اینکه چطور می‌توان از سرعت حرکت جریان آب در یک آبشار دوردست فهمید که آن آبشار در چه فاصله‌ای از بیننده قرار دارد. در چنین محیطی همه‌ی حواس انسان برای درک فضا به کار گرفته می‌شوند. در چیدمان‌های متاخرتر اولافور الیاسون هم همین اتفاق روی می‌دهد.

در اواخر دهه‌ی 1980 و اوایل دهه‌ی 1990، اولافور الیاسون در آکادمی سلطنتی هنرهای زیبا در دانمارک مشغول به تحصیل شد، و در آنجا شروع به ساخت چیدمان‌های نوری کرد. با خلق آثاری که مبتنی بر تجربه‌ی زنده بودند (و در واقع خرید و فروش‌شان کار سخت‌تری بود)، او در برابر تجارت‌گرایی‌ای که در آن دوران دنیای هنر را در بر گرفته بود ایستادگی می‌کرد.

 

او می‌خواهد مخاطب ببیند که آثارش چطور پدید می‌آیند

در دهه‌ی 1990 و اوایل 2000، اولافور الیاسون آثاری خلق کرد که پدیده‌های طبیعی را بازسازی می‌کردند. مثلا چیدمان سال 1993 او به نام «زیبایی» را در نظر بگیرید. مارک گادفری آن چیدمان را اینگونه توصیف می‌کند: «وارد یک اتاق می‌شود. فضای اتاق تاریک شده. از یک شلنگ که سوراخ‌های ریزی روی زده شده، مه ریزی بیرون می‌آید. تنها از یک لامپ روی آن نور می‌افتد. از بعضی زوایا یک رنگین‌ کمان دیده می‌شود و از زوایای دیگر نه».

اولافور الیاسون در این اثر مثل بسیاری دیگر از آثارش می‌خواهد چیزی که خودش روزگاری در ایسلند دیده بوده را بازسازی کند. اما نمی‌خواهد نحوه‌ی پدید آمدن اثر را پنهان کند. گادفری می‌گوید: «مخاطب شلنگ را می‌بیند، لامپ را می‌بیند. در حالی که خود رنگین کمان را می‌بیند، چیزهایی که رنگین کمان را خلق می‌کنند را نیز می‌بیند».

زیربنای این آثار، علاقه‌ی او به فرایند ادراک و آگاه کردن مخاطب از این فرایند است. او با این کار قصد دارد مخاطب خودش را در حال ادراک کردن ببیند. مخاطب نه تنها در حال یک تجربه است، بلکه از این تجربه کردن آگاه است. در واقع مخاطب با تماشای آثار او، از ادراک خودش آگاه می‌شود.

اولافور الیاسون همیشه تمایل داشت تا ببیند که مخاطبان چطور این آگاهی را وارد زندگی خودشان می‌کنند. مارک گادفری در این باره می‌گوید: «او همیشه کنجکاو بود ببیند چه رابطه‌ای میان تجربه‌ای که در یک گالری رخ می‌دهد و نحوه‌ای که آن تجربه بر رفتار مخاطب با دنیای پیرامونش پس از خروج از گالری تاثیر می‌گذارد وجود دارد».

استودیوی فضاهای دیگر

در سال 2014، اولافور الیاسون به همراه «سباستین بهمان» معمار مشهور، استودیوی جدیدی به نام «استودیوی فضاهای دیگر» (با سرواژه‌ی SOS) تاسیس کردند. دفتری برای هنر و معماری که از رویکردی تجربه-محور برای پیشبرد پروژه‌های نوآورانه‌اش بهره می‌برد.

استودیوی فضاهای دیگر از همکاری اولافور الیاسون و سباستین بهمان در پروژه‌های گذشته نشأت گرفت. پروژه‌هایی مانند نمای هندسی شگفت‌انگیز سالن کنسرت و مرکز کنفرانس «هارپا ریکیاویک»؛ و پروژه‌ی فیوردن‌هاوس، یک ساختمان خارق‌العاده شبیه به یک قلعه که در میان یک آبدره‌ی طبیعی در دانمارک بنا شده.

استودیو اولافور الیاسون ، استودیویی بر محور یک آشپزخانه

«استودیو اولافور الیاسون»، استودیوی دیگر اوست که در یک ساختمان قدیمی چهار طبقه در برلین واقع شده و محل همکاری بیش از یکصد نفر است. مارک گادفری درباره‌ی این استودیو چنین می‌گوید: «محلی برای آزمایشات بزرگ، همکاری، گفتگو و فعالیت‌های بینارشته‌ای، که افرادی از حرفه‌های مختلف را به کار می‌گیرد: پیشه‌وران، تکنسین‌ها، محققین، آشپزها، برنامه‌نویسان، کنش‌گران، معماران، فیلمسازان و غیره».

در طبقه‌ی آخر، آشپزخانه‌ی استودیو واقع شده که همه‌ی اعضا، چهار روز هفته در آنجا دور هم غذا می‌خورند. غذا که در همان آشپزخانه توسط یک تیم متعهد تهیه می‌شود همیشه ارگانیک، بدون گوشت و با استفاده از محصولات محلی است. مارک در این باره می‎‌گوید: «خواهر اولافور الیاسون یک آشپز حرفه‌ایست. بنابراین فکر می‌کنم او همیشه به غذا و آشپزی علاقه داشته. این آشپزخانه نقشی بسیار محوری در فعالیت این استودیو دارد».

این مقاله از وبسایت WePresent توسط سرآستین ترجمه شده.

Fereydoun-Ave-02-157-Mockup-9901-300x214

برای آقای آو ؛ شباهنگ طیاری

« برای آقای آو » متنی است که شباهنگ طیاری به بهانه‌ی نمایش جدید فریدون آو به نام «یک فصل کاری» نوشته است. «یک فصل کاری» شامل دو مجموعه‌ی «تلخی پیری» و «تزئینات برای دالان‌های تنگ و تاریک» است. این مجموعه‌ها که در فضای بازسازی شده‌ی دستان+۲ و زیرزمین دستان به صورت مجازی به نمایش درآمده‌اند جریان سیال ذهن فریدون آو را در مکان‌های مختلفی دنبال میکند که او در طول تابستان و پاییز ۲۰۱۹ در آنها حضور داشته است. این نمایش مجازی در بخش آرت‌مارت وبسایت آستین ارائه شده است. 

برای آقای آو

خبرنامه ی گالری دَستان را باز کردم و زمان همانجا ایستاد. نوشته‌ی «تلخی پیری» روی یک نقاشی اثر فریدون آو یکی از غم انگیزترین لحظه هایی بود که در مواجهه با یک نقاشی برایم رخ داده بود. فکر کردن به نقاشی که پیری را پذیرفته درد به استخوانم آورد.

یادم آمد که آقای آو خیلی هم پیر نبود. اولین بار در گالری سیحون کارهای او را دیدم. خبر نمایشگاه را در مجله ی تندیس خوانده بودم. سال هشتاد و پنج شاید مجموعه ی چهار عنصر. کلاژهایی در ابعاد بزرگ و خیلی شجاعانه. شجاعانه کلمه درستی است برای توصیف آن کارها. کارها را به یاد دارم و هنوز کارت نمایشگاه را نگه داشته ام.

بعد از آن تا به امروز تقریبن تمام نمایشگاه هایی که در ایران برپا کرد را رفتم. همه را هم دوست داشتم. ماندگارترین ها برایم مجموعه ی رستم در آخر تابستان و بعد ا ز آن مجموعه ی رستم در چله زمستان است. چقدر آن کُشتی گیر با کفتارها و کرکسها و سایه هایش برایم ماندگار شد. یادم هست که یکی از پرینت های رستم را هم به مبلغ صد هزار تومان از گالری آران خریدم. پول را از پدرم گرفتم و به او گفتم این کار را میخرم چون دوست دارم و هم گران میشود. آن کار را چند سال بعد از آتلیه ام دزدیدند و من هرگز نفهمیدم که شد. همین جا از پدرم پوزش میطلبم.

 

بعد از آن سعی کردم نمایشگاه های گالری سیزده ونک را هم ببینم. آن پسر نوجوانی که همیشه در گالری مینشست و صدا و رفتار متشخصی داشت عجیبترین قسمت گالری سیزده ونک بود. نمایشگاه های زیادی را از آنجا به یاد دارم ولی نمایشگاه حسین زندرودی و لیلی متین دفتری را هرگز فراموش نمیکنم. نمایشگاه لیلی متین دفتری چند هفته بعد از فوت او بود. بزرگداشتی که آقای آو برای او گرفته بود. یادم هست که چه قدر غمگین بود. یک بروشور چند صفحه ای هم چاپ کرده بود. آن را هم نگه داشته ام. این اتفاق بعد از ملاقاتم با او بود.

خود آقای آو را سال هشتاد و شش توسط دوستی ملاقات کردم. در حیاط خانه اش معروف به استخر. استخری که مانند شکم یک نهنگ طراحی شده بود. او آنقدر ها هم مانند امروز در دسترس نبود. نه کتابی از او چاپ شده بود که آدمها او را بشناسند و نه فضا به شکلی بود که یک آدم با هفده هجده سال سن کارهایش را بزند زیر بغلش ببرد برای نشان دادن. اصلن نشان بدهی که چه شود. این فضاها برای من دور بود. بار اول که او را دیدم خود را فریدون معرفی کرد و خواست که فقط فریدون صدایش کنم. در توان من نبود. قدرتش را نداشتم. من فقط هجده سال داشتم و فریدون برای من زیادی بود. پس همان آقای آو صدایش کردم.

استخر یکی از زیباترین فضاهای هنری بود که تا آن زمان دیده بودم. سلیقه و ضرافتش در چیدمان تحسین برانگیز بود. هنوز آن نقاشی کوچک از مجموعه کوزه های فرهاد مشیری را یادم هست. کار آینه ی منیر شاهرودی فرمانفرمائیان، نقاشی بزرگی از گل و مرغ های رضا درخشانی و آن کار ابولقاسم سعیدی. آن لیوان روی طاقچه و درخت پشتش چیز دیگری بود، سراسر نقاشی و نقاشی. اما کاری که فراموشش نمیکنم نقاشی حسین زنده رودی بود حرف ب در داخل یک کادر طلایی همیشه در وجودم باقی ماند. شاید خوابش را هم دیده باشم.

شاید همه ی این ها حالا چیز خاصی نباشد ولی یادم هست که چیز خاصی بود. من هجده سال داشتم و همه چیز آنجا برایم خاص بود. آن نوار کاستی که در ضبط صوت گیر کرده بود و همیشه صدای عبدالوهاب شهیدی از آن پخش میشد.

حرفهای آقای آو برای یک جوان با هجده سال سن دقیقن حرفهایی بود که یک جوان با هجده سال سن دلش میخواست از یک نقاش جا افتاده بشنود. در مورد زمانی که ما ندیده ایم. زمانی که شما بودید و ما نبودیم. در مورد علاقه اش به مانه یا مونه که یادم نمیآید. در مورد داستان موزه ی معاصر تهران که حالا همه در موردش میدانند. عشق به دانستن اینکه کی چه کسی بود و چه کار کرد.

فکر میکنم سه شنبه ها آنجا میشد رفت. و ما هر هفته میرفتیم. زیادی هم میرفتیم دلیلی نداشت که برویم. ولی این رفتن ها باعث دیدارهای کوتاه با خود آقای آو و نقاشانی چون درخشانی و سعیدی شد. و دوست های جوانی هم پیدا کردم.

اولین کارم را در استخر فروختم. تا قبل از آن نمیدانستم که کار هم میشود فروخت. 150 هزار تومان. با همه ی پول آن رنگ و کاغذ خریدم.
خیلی زود گالری سیزده ونک تعطیل شد و بعد از آن استخر. تا سالها بعد فریدون آو را ندیدم. شاید یک بار در گالری خاک و بعد از آن در دلگشا.

همیشه به این فکر میکنم که چه چیزی از یک نقاش دیگر میشود آموخت و من چه چیزی از دیگران آموختم.

چه چیزی از فریدون آو میشد یاد گرفت. میراث او برای من آن است که همیشه کار کنم و سماجت در کار کردن داشته باشم و به آزادی در کار وفادار بمانم. مهربان باشم این مهربانی را با دیگران تقسیم کنم. هنر بالاتر از زندگی نیست و نخواهد بود. یاد بگیرم که وسعت قلبم را بزرگتر کنم. اینهارا یاد گرفتم ولی خیلی موفق نبودم.

فریدون آو برای من و امثال من آقای آو باقی خواهد ماند. آدمی که میخواست برای همه باشد و برای همه بود.
امیدوارم که بعد از این اتفاقها نمایش مجازی اش در دَستان به شکلی واقعی برگزار شود و من یک بار دیگر برای دیدن نمایشش بروم.
دلم میخواهد گل روی کاغذ ببینم جوری که آقای آو میکشدش.

شباهنگ طیاری
بهار یک هزار و سیصد و نود و نه

image-asset-300x268

عصای دستی ؛ یک اکسسوری منحصر‌به‌فرد

اگر از هر فرد جوانی که به خوش‌پوشی اهمیت می‌دهد سوال کنید احتمالا به شما خواهد گفت که به هیچ وجه حاضر نیست به سراغ اکسسوری‌ یا لباس‌هایی که عموما پیرمردها و پیرزن‌ها استفاده می‌کنند برود. در واقع اکثر جوان‌ها فعالانه تلاش می‌کنند که با نشان دادن تفاوت سلیقه‌شان در موسیقی، سینما، مد و حتی سیاست، خود را از نسل‌های پیشین جدا کنند. اما یک اکسسوری وجود دارد که معمولا مورد استفاده‌ی افراد مسن بوده و حالا نسل جوان تلاش می‌کند آن را از آنِ خود کند: عصای دستی. به لطف مشاهیر هالیوود و ستاره‌های ورزشی که در جشن‌ها و رویدادهای مختلف از این اکسسوری به عنوان بخشی از استایل ظاهریشان استفاده می‎کنند، بسیاری از جوانان امروزی به استفاده از این اکسسوری روی آورده‎اند.

البته باید اشاره کنیم که استفاده از عصای دستی تنها یک مد ظاهری بین جوانان نیست و کاربردهای عملی نیز دارد. عصا دیگر نمادی از پیری و کهولت سن نیست و بالعکس، به جوانی و خوش‌پوشی نیز گره خورده. همانطور که دیگر نشانه‌ی ناتوانی و ضعف جسمانی نیست و علاوه بر جوانانی که دچار آسیب‌های حرکتی شده‌اند، بسیاری از افراد سالم نیز آن را به عنوان یک اکسسوری به کار می‌برند.

برای افرادی که دچار آسیب شده‌اند، مخصوصاً هنگامی که آسیب آنچنان شدید نباشد، عصای دستی نسبت به عصای زیر بغل گزینه‌ی بسیار مناسب‌تری است. یک عصای دستی شیک و زیبا می‌تواند باعث جلب توجه مثبت شود، درست برخلاف عصای زیر بغل یا عصاهای بیمارستانی که معمولا به شکلی منفی جلب توجه می‌کنند. علاوه بر این، عصای دستی سبک‌تر از عصای زیر بغل است و حمل آن نیز بسیار راحت‌تر است. استفاده از آنها نیز کار آسان‌تری است و آزادی عمل بیشتری به فرد می‌دهد.

عصای دستی چیست؟

عصای دستی، به چوبدستی بلند و باریکی گفته می‌شود که معمولا قسمت انتهایی آن (که در دست قرار می‌گیرد) به صورت برجسته و یا دارای انحنا است. بسیاری از کسانی که برای حفظ تعادل هنگام راه رفتن به کمک نیاز دارند از آن بهره می‌برند، اما استفاده از آن تنها به این افراد محدود نمی‌شود. این وسیله‌ سالیان دراز علاوه بر کمک به راه رفتن، به عنوان یک اکسسوری شیک نیز استفاده می‌شد، و حالا به لطف طراحی‌های خلاقانه‌ی جدید دوباره سر از دنیای مد و فشن درآورده. در سال‌های اخیر عرضه‌ی عصاهایی با اشکال متنوع و ساخته شده از مواد مختلف، باعث شده که استفاده از این شئ به عنوان یک فشن اکسسوری دوباره رواج پیدا کند.

تاریخچه‌ی عصای دستی

در طول بخش بزرگی از تاریخ، استفاده از عصا نه تنها نشانگر سلیقه و خوش‌پوشی افراد، بلکه بازگو کننده‌ی جایگاه اجتماعیشان بود. مصریان باستان فارغ از اینکه به کدام طبقه‌ی اجتماعی تعلق داشتند از عصا استفاده می‌کردند، اما توت‌ عنخ ‌آمون، یازدهمین فرعون بزرگ مصر باستان، علاقه‌ای افراطی به عصای دستی داشت. به طوری که پس از مرگ، 132 عصای مختلف به همراه او در مقبره‌ی مشهورش دفن شد. هزاران سال بعد، لوئی چهاردهم پادشاه فرانسه که به لوئی کبیر مشهور بود، عصای معروفی در دست می‌گرفت که با 24 قطعه الماس تزئین شده بود. هنری هفتم، پادشاه انگلستان نیز از عصای طلایی مشهوری استفاده می‌کرد که مجهز به انواع امکانات و ویژگی‌های خاص بود، از جمله عطرپاش، موچین، قطب‌نما، سوهان و چاقو.

در سال‌های 1700 میلادی، مردان انگلیسی برای در دست گرفتن عصا نیاز به مجوز داشتند. استفاده از عصا یک امتیاز محسوب میشد و جنتلمن‌ها باید از قوانین خاصی در رابطه با آن پیروی می‌کردند. از جمله اینکه نباید عصا را زیر بغلشان گرفته یا آن را در هوا تکان می‌دادند. در صورت تخطی از این قوانین، ممکن بود مجوز آنها برای حمل عصا باطل شود. در طول تاریخ زنانی هم بوده‌اند که از عصا به عنوان یک فشن اکسسوری بهره می‌بردند. ماری آنتوانت، همسر لوئی شانزدهم و آخرین ملکه‌ی پیش از انقلاب کبیر فرانسه، عصایی به سبک چوپان‌های فرانسوی داشت و همواره هنگام بازدید از مزارعش در نزدیکی کاخ ورسای، علاوه بر پوشیدن لباسی که با الهام از لباس دخترکان چوپان طراحی شده بود، این عصا را در دست می‌گرفت.

عصاهای امروزی

اما منشاء عصای دستی به شکل امروزیش به قرن هفده و هجده میلادی باز می‌گردد. در این دوران بود که آقایان شروع به استفاده از عصای دستی به عنوان بخشی از پوشاک معمول روزانه‌شان کردند. این وسیله به دلیل ظاهر جذابش به عنوان یک اکسسوری مطلوب مورد استفاده قرار می‌گرفت و از طرفی جای خالی شمشیر را در دستان مردان پر می‌کرد. در ابتدای قرن بیستم، عصای دستی در کنار کلاه و کت‌های بلند به عنوان یک اکسسوری رسمی رایج شد. به طور خاص فرِد آستر، بازیگر و رقصنده‌ی مشهور امریکایی در محبوب شدن این ظاهر نقش پررنگی داشت. در عصر حاضر نیز بسیاری از افراد کلکسیونی از عصاهایی با اشکال و تزئینات مختلف جمع‌آوری می‌کنند و نقش این شئ تنها به عنوان وسیله‎ای برای کمک به راه رفتن محدود نمی‌شود.

انواع عصای دستی

عصاهای دستی به صورت سنتی بیشتر از چوب درختان ساخته می‌شوند. هرچند که امروزه انواع متنوعی از آنها با مواد مختلف از جمله فلزات تولید می‌شوند. «وانجی»، نوعی عصای دستی متعلق به شرق آسیاست که از چوب بامبو ساخته شده و به صورت محلی از آن برای راندن اسب نیز استفاده می‌شده. این همان عصاییست که چارلی چاپلین در فیلم ولگرد از آن استفاده می‎کرد. یکی دیگر از عصاهای سنتی معروف، عصای ایرلندی یا «اَش‌پلَنت» نام دارد که از چوب درخت زبان‎گنجشک تولید می‌شود. همچنین می‌توان به «ماکیلا» اشاره کرد، عصای سنتی مردم باسک که از چوب ازگیل ساخته شده و دو سر انتهایی آن توسط نقره یا طلا تزئین می‌شود. بدنه‌ی چوبی این عصا معمولا مزین به تراشکاری‌های ظریف و زیباست و بسیاری از مدل‌های آن دارای یک تیغه‌ی فلزی شمشیر مانند هستند که داخل عصا مخفی می‌شود.

نقش مشاهیر در محبوبیت دوباره‌ی عصای دستی

اگر رد این اشتیاق جدید به استفاده از عصای دستی را دنبال کنیم، احتمالا به سال 2012 می‌رسیم، زمانی که برد پیت هنگام شرکت در چند جشنواره‌ی سینمایی (که اولین آنها بیست و سومین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم «پام اسپرینگز» بود) یک عصای دستی زیبا به دست گرفت و توجه مخاطبان را به این نکته جلب کرد که عصای دستی چطور می‌تواند تاثیر بسیار مثبتی بر ظاهر فردی بگذارد. البته برای او در آن هنگام این موضوع تنها به خوش‌پوشی و استایل ظاهری مربوط نمیشد. او به تازگی دچار آسیب‌دیدگی زانو شده بود و بنابراین از عصای دستی برای راه رفتن کمک می‌گرفت. همان سال در مراسم گلدن گلوب بود که جرج کلونی پیش از رفتن روی صحنه، عصای برد پیت را از او گرفت و او هم عصا به دست بر روی سن رفت.

البته رالف لورن هم در مجموعه‌ای که در سال 2012 با الهام از پوشش جنتلمن‎های دهه‌ی 1930 ارائه کرد، از عصای دستی به عنوان یک فشن اکسسوری بهره گرفت.

مدونا، خواننده‌ی مشهور امریکایی هم دو سال بعد با یک عصای شیک در مراسم گرمی حضور پیدا کرد. عصای او که دسته‌اش یک توپ کریستالی براق بود، به خاطر ظاهر پر زرق و برقش توجه بسیاری جلب کرد. یک هفته بعد از مراسم نیز عکس‌هایی از او منتشر شد که عصا به دست به یک رستوران می‌رفت. بعدها معلوم شد که این خواننده (که در آن زمان 55 ساله بود) دچار آسیب‌دیدگی مختصری در ناحیه‌ی پا شده بود و برای همین از عصا کمک می‌گرفت. اما او حتی پس از بهبود کامل آسیب‌دیدگی، استفاده از عصا به عنوان یک فشن اکسسوری را کنار نگذاشت و از جمله در سری عکس‌های معروفی که در نشریه ووگ از او چاپ شد با عصا حضور پیدا کرد.

دیگر مشاهیر عصا به‌دست!

از دیگر هنرمندانی که با عصاهای دستی شیک و زیبا در انظار عمومی ظاهر شده‌اند می‌توان به روبی رُز، مدل و بازیگر جوان استرالیایی و جی‌جی وات، بازیکن فوتبال امریکایی اشاره کرد. جی‌جی وات هنگام حضور در برنامه‌ی گفتگوی شبانه با جیمی فلون، عصای بسیار زیبایی به دست داشت که دسته‌ی طلایی آن به شکل سر یک شیر و با سنگ‌های براق تزئین شده بود؛ عصایی چنان پر زرق و برق که بعید است هرگز نمونه‌ی آن را در دست یک پیرمرد سالخورده دیده باشید!

دکتر هاوس، پزشک بدخلق ولی دوست‌داشتنیِ سریالی با همین نام نیز از شخصیت‌های مشهور سینما و تلویزیون است که همواره عصایی با دسته‌ی منحنی و منقوش به شعله‌ی آتش به دست دارد.

عصای دستی به عنوان یک فشن اکسسوری

موارد ذکر شده تنها بخشی از روندی هستند که عصای دستی را دوباره در میان نسل جوان محبوب ساخته. امروز دیگر عصای دستی نه صرفاً به عنوان وسیله‌ای برای کمک به راه رفتن، بلکه به عنوان یک فشن اکسسوری شناخته می‌شود که می‌تواند مکمل یک دست لباس شیک و خوش استایل باشد. به همین دلیل هم این روزها عصاهای دستی در اشکال بسیار متنوع و با دیزاین‌های مختلفی تولید می‌شوند.

با کمی جستجو می‌توانید عصایی پیدا کنید که با استایل شخصی شما همخوانی دارد و آن را تکمیل می‌کند. عصایی که دارای هویت است و با عصاهای قدیمی ساده و کسل‌کننده قابل مقایسه نیست. بدنه‌ی بسیاری از عصاهای دستی با نقش‌های زیبا و شیک تزئین شده‌اند. عصاهای فلزی مینیمال با دسته‌ی ساده‌ی چوبی یا عصاهایی با دسته‌ی برنزی، نقش گل و گیاه، یا دیگر طرح‌های تزئینی مثل شعله‌ی آتش، می‌توانند تاثیر فوق‌العاده‌ای بر تیپ و استایل ظاهری شما بگذارند.

در نهایت به شما توصیه می‌کنیم که اگر قصد دارید این اکسسوری منحصر به فرد را به استایل شخصی‌تان اضافه کنید، به خریدن تنها یک عصا اکتفا نکنید! بهتر است که اگر می‌توانید کلکسیونی از عصاهای مختلف و متنوع را برای خود فراهم کنید. مثلا یک عصای شیک برنجی یا نقره‌ای برای تیپ رسمی شبانه، یک عصای جمع و جور تاشو برای سفر، و یک عصای خاص با نقش‌های عجیب و غریب برای استفاده‌ی روزمره.

 

1-jean-300x300

انواع جین و استفاده دوباره از مدل‌های قدیمی

با بررسی دوره‌های مختلف مد و فشن از گذشته تا به امروز، در میان تمام پارچه‌های مورد استفاده برای تهیه و تولید پوشاک، به یک پارچه معروف، محبوب و دوست داشتنی می‌رسیم که از زمان‌های دور در تمام کمدهای لباس حضور داشته است. فرقی نمی‌کند این کمد لباس برای کودکی خردسال باشد یا یک فرد مسن، این پارچه و محصولاتی که از آن ساخته می‌شود برای هر کسی مناسب است.

ایده تولید پارچه‌ی جین در سال 1873 میلادی توسط دو فرد به نام‌های لویی اشتراوس و جیکوب دیوید مطرح و اجرایی شد. این دو نفر پس از آزمون و خطای بسیار به فرمولی برای تولید این پارچه رسیدند و اولین محصول تولید شده با این پارچه یعنی شلوار جین را با استفاده از زیپ و نوعی پرچ فلزی روانه بازار کردند.

خرید انواع لباس جین مردانه

جین نام خود را از «چنوا» گرفته است؛ دلیل این نام‌گذاری این است که نوعی پارچه‌‌ی نخی-پنبه‌ای در شهر جنوا ایتالیا وجود داشته که با تغییرات فراوان به آنچه امروز به عنوان پارچه‌ی جین می‌شناسیم تبدیل شد. برای رنگ کردن این پارچه در گذشته از رنگدانه طبیعی نیل که به رنگ آبی بود استفاده می‌شد، رنگدانه‌ای که قیمت بالایی داشت و باعث گران شدن محصول نهایی میشد؛ اما امروزه رنگ‌های شیمیایی جایگزین آن شده‌ اند و در طیف‌های مختلفی برای ساخت جین استفاده می‌شوند. از میان این طیف رنگی وسیع برای پارچه جین، جین ذغالی و جین آبی بیش از همه طرفدار دارند. علاوه بر این دو رنگ، مدل‌ جدیدی از طرح پارچه جین به نام جین شسته یا سنگ شور شده هم ابتدا از یک بوتیک در نیویورک وارد بازار شد و خیلی زود در سراسر دنیا پخش شد. امروزه این مدل که ظاهر آن به نظر کهنه و قدیمی می‌آید طرفداران زیادی دارد.

طیف وسیع محصولات ساخته شده از پارچه جین

پس از گذشت سال‌ها، استفاده از جین، دنیم یا لی (در ایران به اشتباه لی گفته می‌شود، دلیل آن از برندی بزرگ به نام لی نشات می‌گیرد که سازنده انواع مختلف شلوار جین بود) بین اقشار مختلف مردم فراگیر شد و دلیل آن داشتن لباسی مقاوم، شیک و زیبا بود که هرگز از مد نمی‌افتد.

این پارچه به راحتی در دل ستاره‌های سینما و مدل‌ها جای خود را باز کرد و برندهای مختلفی به تهیه انواع آن پرداختند و امروزه انواع مختلفی از شلوار جین، کت جین، مانتو جین، وست جین، کلاه جین، کیف جین و… تولید می‌شود که در ادامه درباره‌ی برخی از انواع آن صحبت خواهیم کرد.

خرید لباس جین زنانه

شلوارهای جین: شلوار جین از نظر مدل و رنگ دارای تنوع بسیار بالایی است که با تخمینی نسبی نزدیک به 45 مدل شلوار جین در بازارهای جهانی و ایران وجود دارد. انواع این شلوارها شامل جین راسته، شلوار جین فیت یا جین تنگ، شلوار جین بوت کات، شلوار جین خمره‌ای، شلوار جین مام استایل، شلوار جین بوی فرند و بسیاری مدل‌های دیگر می‌شود. در ادامه در مورد هر کدام از این مدل‌ها توضیحاتی خواهیم داد.

جین راسته: این مدل جین که از محبوب‌ترین مدل‌هاست دارای برشی راسته و مستقیم از باسن تا مچ پا است و قسمت‌های مختلف آن اندازه‌ای یکسان دارند. شلوار جین راسته را با انواع کفش اسنیکر و کتانی بپوشید و با اضافه کردن جوراب‌های رنگی ظاهرتان را منحصر به فرد کنید.

جین فیت یا جین تنگ: این مدل از شلوار جین بهترین نوع برای پوشیدن در تمامی فصول به ویژه زمستان است، چرا که به علت فیت بودن سرما را از خود نفوذ نمی‌دهد و همچنین برای پوشیدن با انواع بوت و نیم بوت مناسب است.

شلوار جین بوت کات: بوت کات به شلواری راسته گفته می‌شود که از زانو به پایین کمی گشاد می‌شود. ظاهر این شلوارها بسیار شبیه شلوار جین دم‌پا گشاد است. این مدل جین که در دهه 70 و  80 میلادی بسیار رونق گرفت موجب می‌شود پاها باریک و بلندتر به نظر برسند و به همین دلیل فارغ از فرم بدنتان می‌توانید از آن استفاده کنید.

شلوار جین گشاد: گشادی این شلوارها به گونه‌ای است که از قسمت باسن شلوار گشاد می‌شود و تا مچ پا به بیشترین اندازه ی خود می‌رسد. پوشیدن این شلوار با یقه اسکی دخترانه و یک کت کوتاه روی آن، استایلی کژوال و جالب برای شما می‌سازد.

شلوار جین خمره‌ای: به مدلی از شلوارهای جین گفته می‌شود که فیت راحت و گشادی دارد، به طوری که این شلوار در دو قسمت کمر و مچ پا تنگ و در ناحیه باسن و قسمت بالایی پا گشادتر است. این شلوارها معمولا دارای فاق بلند هستند و پوشیدن آنها برای دختران با لباس‌های کراپ مثل تاپ نیم‌تنه دخترانه، یقه اسکی نیم تنه دخترانه و انواع کت جین کوتاه مناسب است چراکه باعث می‌شود پیلی‌هایی که موجب گشادی شلوار هستند دیده شوند و قد فرد بلندتر به نظر برسد. شلوار جین خمره‌ای مردانه با انواع دورس، سویشرت و هودی پوشیده می‌شود و باعث می‌شود استایل شما از یکنواختی استفاده از شلوار راسته در بیاید و با استایل کردن مدل‌های مختلف آن ظاهر جذاب‌تری داشته باشید.

شلوار جین مام استایل: علت این نامگذاری پوشیدن این مدل شلوار توسط مادران در دهه هفتاد میلادی است. این شلوارها که دارای کمر کش‌دار و فاق بلندند، در قسمت کمر تنگ و در قسمت پایین پا گشادتر هستند. شلوار مام استایل را میتوان در فصل سرد با انواع بافت و پلیور دستباف استایل کرد. از دلایل محبوبیت این شلوار می‌شود به این نکته اشاره کرد که فاق بلند آن باعث می‌شود در قسمت کمر فیت شود و کمر شما فارغ از سایزی که دارید لاغرتر و کشیده‌تر به نظر بیاید.

سویشرت اسپرت دخترانه

شلوار جین بوی فرند: این شلوار با الگویی برگرفته از شلوار مردانه ولی برای خانم‌ها طراحی شده است. این شلوار در تن بسیار راحت است و همین باعث می‌شود که انتخاب آن جز اولویت‌ها باشد.

تفاوت شلوار جین مام استایل و شلوار جین بوی فرند: این دو مدل شلوار جین بسیار به هم شبیه هستند اما تفاوت‌هایی دارند از جمله این تفاوت‌ها می‌شود به الگو و برش آن‌ها اشاره کرد؛ این دو شلوار هر دو گشاد هستند اما شلوار بوی‌فرند فقط در قسمت کمر گشاد است و بلافاصله در قسمت ران تنگ‌تر می‌شود، اما مام استایل تا پایین گشاد است و فقط در مچ پا تنگ می‌شود.

تفاوت دیگر در دور کمر این دو شلوار است مام استایل فاق بلندتر و باریک‌تری دارد ولی کمر شلوار بوی‌فرند کوتاه‌تر و کمی ضخیم‌تر و دارای کمری صاف است.

علاوه بر موارد ذکر شده، دامنه‌ی بسیار وسیعی از شلوارهای جین دخترانه و پسرانه وجود دارند، مثل شلوار جین گرل فرند، شلوار جین برانکوزی، شلوار جین سیگار و بسیاری مدل‌های دیگر.

میان انواع متفاوت مدل‌ها، مشترکاتی نیز دیده می‌شود که از جمله آن می‌توان به شلوار جین فاق بلند، فاق کوتاه و فاق متوسط اشاره کرد؛ شما می‌توانید بسته نوعی که شلوارتان را استایل می‌کنید، انتخاب کنید که می‌خواهید شلوار جین فاق کوتاه داشته باشید یا فاق بلند.

کت جین یا دنیم جکت: از کلاسیک‌ترین آیتم‌هایی است که همیشه در دنیای مد پسرانه و دخترانه حضور فعال داشته به طوری که اگر صادقانه بگوییم این مدل از کت دیگر کمتر برای گرم کردن در فصول سرد استفاده می‌شود و هدف از پوشیدن آن خوش استایل بودن و همگامی با ترندهای جهانی است! فرقی نمی‌کند که به محل کار می‌روید یا قرار ملاقات مهمی دارید، این کت همراه همیشگی شما خواهد بود.

کت جین مردانه و کت جین زنانه از انواع رنگ‌های پارچه‌ی جین دوخته می‌شود و همین تنوع کار شما را در انتخاب مدل مورد نظرتان آسان می‌کند.

مدل‌های متفاوتی از کت جین (جین جکت) طی سالیان مختلف تولید و به مخاطبان این لباس محبوب ارائه شده‌ است که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

کت جین کلاسیک: این نوع از کت جین بیشتر از همه در مغازه‌های وینتیج یا قدیمی پیدا می‌شود و به طور معمول دارای دو جیب است که از بالای هر جیب به سمت یقه برش جذابی دارد و باعث می‌شود در پوشیدن کپ درستی داشته باشد؛ یعنی نه زیادی تنگ باشد و نه خیلی گشاد.

کت جین کابوی (cowboy): یقه این مدل کت معمولا پهن‌تر از مدل کلاسیک است و لبه‌های جیب روی سینه آن دارای برش گرد است. کت جین کابوی یونیسکس است، و تنها تفاوت آن در نحوه استایل کردن برای خانم‌ها و آقایان است. برای مثال این کت توسط مردان بیشتر با شلوار جین و کتانی و برای دختران با دامن جین و بوت‌های وسترن (Western) که از ترندهای 2023 هستند، استایل می‌شوند.

کت جین کومبو یا ترکیبی (combo): تفاوت عمده این دنیم جکت با سایر مدل‌ها این است که آستین‌های این کت با پارچه‌ای غیر از جین دوخته می‌شوند، معمولا از پارچه‌ای گرم مثل پارچه دورس. بعضی از مدل‌های کومبو دارای کلاهی هستند که جنس آن با آستین‌ها یکسان است. این پارچه متفاوت باعث می‌شود بتوانید انواع آن را با شلوارهای جاگر و راحت هم استایل کنید.

کت جین تراکر یا کامیوندار (trucker): مدلی از کت جین است که در نگاه اول بسیار شبیه جین کلاسیک است، با این تفاوت که یک آستر از جنس پارچه تدی به آن اضافه شده است. این پارچه تدی که معمولا در رنگ‌های روشن به کت جین اضافه می‌شود در قسمت یقه بسیار نمایان می‌شود به طوری که در بعضی مدل‌های آن یقه نیز از این پارچه دوخته می‌شود. استفاده از این کت در اکثر ترندهای 2022 و 2023 دیده می‌شود.

بارانی جدید زنانه

سایر انواع کت جین شامل کت جین اسلیم فیت، کت جین نیم تنه، کت جین بوی فرند و… هستند که هر کدام تنوع رنگی فراوانی دارند.

کت‌های جین از بهترین آیتم‌ها برای استایل لایه‌ای در زمستان هستند؛ به صورتی که فرقی نمی‌کند آن را زیر یک جلیقه بپوشید یا به عنوان لایه زیرین یک پالتوی بلند، این کت جین است که استایل شما چشم‌نواز و به نوعی کژوال می‌کند.

برای خرید اینترنتی انواع شلوار جین و سایر محصولات جین به وبسایت آستین مراجعه کنید. در وبسایت آستین برندهای خلاق ایرانی مانند «مولهت»، «ایت ایز»، «لیلاژ» و… را مشاهده می‌کنید که هر کدام محصولات مرغوبی با پارچه جین تولید می‌کنند.

همانطور که گفتیم انواع مختلفی از محصولات جین مثل شلوارک جین، توت بگ جین، دمپایی جین، کلاه جین و… وجود دارد؛ و با کمی خلاقیت می توانید با استفاده از برخی لباس‌های قدیمیتان محصولی جدید برای خود بسازید. در ادامه به چگونگی انجام این کار خواهیم پرداخت.

بازیافت جین‌های قدیمی

پروسه تولید یک شلوار و به طور کلی محصول جین بسیار طولانی است و از مزارع پنبه آغاز می شود. برای تولید هر کیلو پنبه در مزارع مقدار زیادی آب ، سموم گیاهی، نیروی کار و ماشین آلات و زمان صرف می شود که حجم آنها بسیار قابل توجه است.  یکی از راه‌های صرفه جویی و کمک به محیط زیست استفاده دوباره از هر محصولی است که از پارچه جین دوخته شده است. فرقی نمی‌کند شلوار است یا کت، دامن است یا یک کیف کوچک، همه آنها قابلیت تبدیل شدن به محصولاتی جدید را دارند.

از جمله ساده‌ترین کارهایی که می‌توان انجام داد تبدیل شلوار جین به شلوارک جین است که با توجه به قد دلخواهتان می‌توانید پاچه‌های شلوار را بریده و آن را به شلوارک تبدیل کنید و یک آیتم جدید در کمد لباستان داشته باشید.

از کارهای دیگر در همین زمینه، جدا کردن جیب‌های شلوار یا کت‌، دوختن آن‌ها به هم و نصب آن روی پارچه دیگری است تا جایی برای وسیله‌های روی میزتان در منزل مثل ریموت تلویزیون، قلم، شارژر و…  باشد.

اگر لباس جین‌تان کهنه شده است و یا دیگر تمایلی به استفاده از آن ندارید به سادگی می‌توانید با ایجاد برش مربعی یا دایره‌ای روی آن را یک کوسن درست کنید و ظاهری مدرن به چیدمان منزلتان ببخشید.

ساختن عروسک با استفاده از تکه پارچه‌های دور ریز یکی دیگر از روش‌هایی است که شما را به محصولی جدید می‌رساند و می‌توانید آن را به کودکان اطرافتان هدیه دهید یا از آن به عنوان آیتمی تزیینی در منزل استفاده کنید.

نکته‌های گفته شده تنها بخشی از این دنیای پر از خلاقیت هستند، شما با جینی که دارید چه کار می‌کنید؟

give6-9-300x229

گیوه، اثری هنری از ایرانیان که این روز ها کمرنگ شده است

گیوه، اثری هنری از ایرانیان که این روز ها کمرنگ شده است

این پاپوش ایرانی نه تنها اثری هنری بوده که به دست دهقانان و روستاییان تهیه می شده، بلکه وسیله ای بسیار کارآمد در دنیای قدیم بوده است که با شرایط آب و هوایی مختلف بسیار سازگار می بوده. متاسفانه امروزه این پاپوش نقش بسیار کمرنگی در زندگی ما دارد ولی اگر به ارزش، تاریخچه و طرز تهیه آن نگاهی بیاندازیم، تمام تلاشمان را برای زنده نگه داشتن این هنر زیبا و خاص می کنیم.

گیوه به روزگاران قدیم، حتی بسیار قبل تر از پیدایش انواع مختلف پاپوش بر می گردد. با نگاهی به تاریخچه و تولد گیوه، در داستان های افسانه ای به روایت فردوسی، اولین گیوه به پسر گودرز که داماد رستم می بوده طعلق داشته است.

امروزه گیوه ارزش مالی و هنری برای ما ایرانیان ندارد ولی این پاپوش هزاران سال پیش مورد پسند ثروتمند ترین افراد بوده است. رفته رفته، به دلیل قوی بودن و متناسب بودن با آب هوای گرم و زمین های ناهموار، روستاییان، کشاورزان و دامداران به دلیل تحرک زیاد در زمین ها و جاده های ناهموار و گرم، به درست کردن و پوشیدن گیوه رو آوردند.

تهیه این پاپوش در قدیم در روستاهای زیادی معمول بوده است اما امروزه بیشتر در روستاهایی همچون اورامانات در نواحی کوهستانی کرمانشاه و دهاقان در اطراف اصفهان که دو مرکز مهم  تهیه گیوه می باشند رواج دارد. با این حال به دلیل کمبود سود و مشتری افرادی که به این هنر مشغول بوده اند کم کم این کار را برای کاری با درآمد بهتر کنار گذاشته اند. برای مثال، سالهای پیش در روستای دهاقان ده مغازه برای تهیه گیوه وجود داشت و امروزه فقط چهار الی پنج مغازه به چشم می خورند که آنان هم مشتریان خاص خودشان را دارند.

حال به سراغ مواد تشکیل دهنده گیوه و طرز تهیه آن برویم. چندین مواد اولیه گیوه در محلی که آن را درست می کنند به دست می آید و باقی مواد از نواحی دیگر آورده می شود. برای نمونه، پوست گاو، نری گاو، پیه و نخ تابیده را در محل تهیه و رنگ، پارچه نازک نخی، کتیرا، نخ تابیده(قرقره)، موی بز، پاشته های لاستیکی، چسب، کف لاستیکی و پوست را از نواحی دیگر می آورند. موارد نام برده در تهیه گیوه های مختلف متفاوت می باشد. برای مثال رنگ و کتیرا در گیوه های تخت زیره ای که نوع ناب گیوه است استفاده می شوند و کف لاستیکی، چسب و موی بز در گیوه های تخت چرمی و پلاستیکی کاربرد دارند.

روش تهیه گیوه را گیوه کشی می نامند. کار گیوه کشی معمولاً در دو مرحله انجام می شود، گیوه کشی کارگاهی و گیوه کشی خانگی. قسمت های مردانه این کار همچون کفه و اتصال آن به رویه گیوه در کارگاه توسط مردان و قسمت های ظریف تر مثل رویه گیوه توسط زنان در خانه انجام می شود. گیوه کشی توسط چهار مرد صورت می گیرد که سه نفر از آنها (پَرونی، پی کینه گیر و کلاشگر)در کارگاه مشغول به کارند و یک نفر (پرگاماگیر) که کار نهایی را انجام می دهد معمولاً در خارج از کارگاه کار می کند.

پرونی‌ :  از پارچه های رنگ شده فیتیله درست می کند. ( حکم شاگرد کارگاه را دارد)

پی کینه گیر : بخش اتصال فیتیله ها را به عهده دارد و تخت گیوه را برای استاد کار آماده می کند. (‌ حرفه ای تر از پرونی می باشد، کسی شبیه به استاد کارگاه)

کلاشگر : برش، پرداخت و تکمیل گیوه را انجام می دهد، در کل ریزه کاری های آخر به عهده کلاشگر می باشد. (استاد و صاحب کارگاه)

  پرگاماگیر‌ : با ریسمانی که از موی بز تابیده شده است قسمت رویه گیوه را به تخت می دوزد که به این حرفه پرگامارونی می گویند. ( کار پایانی را در خارج از کارگاه انجام می دهد)

و اما وظایف استاد کار به برش و پرداخت و ظریف کاری ختم نمی شود بلکه تمامی مراحل کار اصلی که تهیه پوست می باشد، به عهده استاد کار است. مراحل تهیه پوست به خودی خود یک هنر به حساب می آید که شامل موارد زیر می باشد:

خیس کردن پوست، گستردن آن به روی زمین، خاک یا خاکستر پاشیدن به روی پوست که به تدریج آب آن را می کشد و گاهی یک ماه زمان می برد تا خشک شود، نرم کردن پوست، رشته کردن پوست و درست کردن نسخه های باریک، زدودن مو از تسمه، نرم کردن تسمه ها با پیه، رنگ آمیزی پارچه.

بعد از این مراحل پرونی و پی کینه گیر وارد عمل می شوند و باز به خود کلاشگر باز می گردد.

گیوه انواع مختلفی دارد که با توجه به مواد تشکیل دهنده و روش گیوه کشی انجام شده، نام های گوناگونی می گیرند. برای نمونه، گیوه تخت آجیده و گیوه رویه ابریشمی. امروزه بسیاری از طراحان ایرانی و فرنگی از طرح اصلی گیوه برای مدل طراحی خود استفاده می کنند و می توان به وضوح این طرح را در حالت ساده و فانتزی در فصول گرم سال مشاهده کرد. چه بهتر اگر هم برای کمک به بقای هنر گیوه کشی و هم برای ایجاد درآمد برای کلاشگران از روش سنتی و اساسی گیوه کشی در دنیای مد امروز استفاده کنیم.