jacob-mejicanos-1135741-unsplash-4

جان بالدساری؛تلاش برای عکاسی از یک توپ، طوری که بالاخره در وسط تصویر قرار گیرد

به سوژه ی خود طوری نگاه کنید که انگار هیچ وقت پیش از این آن را ندیده اید. از همه طرف امتحانش کنید. خطوط کلی آن را با دستانتان طراحی کنید و خود را با این کار اشباع سازید."

جان بالدساری به عنوان یک هنرمند پیشرو مفهوم گرای کالیفرنیایی است که بیشتر برای عکاسی و تصاویرش شهرت دارد. نقاشی در دوره اولیه آثار او بسیار مطرح است، اما از اواسط دهه 1960 او شروع به وارد کردن متن و عکس در بوم هایش کرد.

پیش از آن که هنرمند آمریکایی، جان بالدساری، جدایی اش از نقاشی را رسما در پروژه ی "مرده سوزان" خود در سال 1970 جشن بگیرد،- که در آن به غیر از چند تابلو، تمام نقاشی هایش را سوزاند- با ادغام متن و عکس در آنها، نسبت به مفهوم نقاشی هایش دچار شک شده بود. در یک مجموعه از تصاویری که دیگر خودش آن ها را نقاشی نمی کرد، بلکه مثلا، به نشانه نویسان می داد تا طبق دستور برایش نقاشی بکشند، او با قصد تعرض آشکاری جملاتی را از منتقدین معروف هنری همچون کلمات گرینبرگ یا باربارا رز را منتقل کرده بود. کلمات قصار این منتقدین با رنگ سیاه روی بوم های تک فام نوشته شده بود. نقاشی های "متن نوری" معروف او از اواسط دهه 1960 به وجود آمدند. در این نقاشی ها بالدساری عکس های ساده ای را که از خودش گرفته بود را با استفاده از لایه های حساس نوری به روی بوم انتقال داده بود و در مورد این تصاویر بی معنی، با نکاتی برگرفته از کتاب های خود آموز نقاشی و عکاسی ، توضیحاتی داده بود.

در سال 1970، بالدساری دیگر از این طرح کنایه آمیز خود که نقاشی را به عنوان نقاشی نفی می کرد، خسته شد و در سال های بعد با طنزی نه چندان کم تر از سابق، به رسانه ی عکس و فیلم روی آورد. او بر اساس معیار های گوناگون، ارتباط این رسانه ها با اطلاعات کلامی را تجزیه و تحلیل کرد.در سال 1971 او شروع به جستجوی راهبردهایی کرد که به کمک آن ها بتواند از قوانین سنتی ترکیب بندی های عکس فرار کند.از این رو برای نمایشگاه گروهی " اسکله 18" خواست از او عکس هایی گرفته شود که در آن تمام اصول ترکیب بندی نادیده گرفته شده باشد.او همچنین از عکاسان خواست از توپی در حال بالا و پایین پریدن روی یکی از اسکله ها لحظه به لحظه عکس بگیرند با این قید که تا حد امکان در وسط تصویر قرار بگیرد. او با این کار به اندازه ی کافی برای عکاسان حواس پرتی ایجاد کرد تا پرتره ای از او بماند که مانند یک عکس بد، او را نصفه در سمت چپ تصویر نشان دهد.

او همین اصل عکاسی بر اساس قوانین از قبل وضع شده را در اثری به نام " تلاش برای عکاسی از یک توپ طوری که بالاخره در وسط تصویر قرار گیرد به کار برد. بالدساری در 38 عکس رنگی کوچک که بی مایه از نوع طنز خاص هم نبودند، نتایج این پروژه ی آزمایشی هم نام عنوان را به دست داد. آن توپ نارنجی هر از گاهی نزدیک مرکز تصویر یا حتی دور از آن قرار می گرفت؛ در مقابل، در بعضی از تصاویر گوشه ای از درختان نخل را می توان در برابر آسمان روشن و ابری کالیفرنیا به زحمت تشخیص داد. به دلیل این هدف از قبل مشخص شده که توپ تا حد ممکن در نزدیکی مرکز تصویر قرار بگیرد، بالدساری خود را از گرفتن هرگونه تصمیم در مورد ترکیب بندی های بیش تر خلاص کرد و به تصاویری دست یافت که دیگر هیچ کاری به این مسئله نداشتند که "این در کنار آن خوب می شود." مانند نقاشی هایش در گذشته، برخوردش با عکاسی دیگر با مهارت های استادانه یا نوآوری های صوری تعیین نمی شود، بلکه با کنار گذاشتن استراتژیک یا نادیده گرفتن عمدی قوانین مرسوم راه خود را ادامه می دهد. به این روش، بالدساری تصاویری خلق کرد که حتی امروزه هیچ یک از تازگی های کنایه آمیز و جذابیت های زیبایی شناختی خود را از دست نداده اند.

منبع

-conceptual art by Daniel Marzona -Fatemeh Ebadi

IMG_9172-9

زود و آرام بمیر؛ جنی هولتزر

جنی هولتزر از سال 1968 تا 1975 ابتدا در دانشگاه دوک در دورهام تحصیل کرد، سپس به دانشگاه شیکاگو رفت و نهایتا در دانشگاه اوهایو در آتن با مدرک کارشناسی در رشته ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد. دو سال بعد در کلاس های تابستانی کارشناسی ارشد در دانشکده طراحی رودآیلند در پروویدانس حضور یافت. تا آن موقع او به عنوان یک نقاش آبستره کار کرده بود، اما اینجا او ادغام عناصر کلامی در کارهایش را آغاز و در پروژه های عمومی شرکت کرد.

 

هولتزر از سال 1977 صرفا از زبان استفاده کرده است تا با کار کردن در رسانه های گوناگون و اکثرا در عرصه ی عمومی توجه عامه را بدست آورد. اولین فعالیت های هنری با هدف جلب توجه عموم، بین سال های 1977 و 1979 شکل گرفت. هولتزر آثاری از مجموعه ی "حقیقت گویی ها" را در نیویورک به نمایش گذاشت. او بالغ بر 40 اثر از این حقیقت گویی ها را که برخی محتوایی تحریک آمیز داشتند را به ترتیب حروف الفبا روی پوسترهایی چاپ کرد و تعداد بسیار زیادی از آن ها را در محل های مناسب چسباند.

این گزاره ها به لحاظ محتوایی بسیار عاقلانه بودند:" کار همه ی افراد به یک اندازه مهم است." ، "سواستفاده از قدرت هیچ عجیب نیست" و حتی جملات بسیار پیش پاافتاده ای نظیر "بی حوصلگی شما را به کار های احمقانه ای وا می دارد." از جمله نوشته های او هستند.

هولتزر حقیقت گویی های خود را همچون "کلیشه های مسخره" ای توصیف می کند و صحت آن ها را به خود مردم می سپارد تا امتحان کنند. در واقع، واکنش های مردم استثنایی بود. رهگذران روی بسیاری از شعارها را رنگ کردند و یا آن ها را تغییر دادند یا با نوشتن نظراتشان در مورد ارزش آن ها قضاوت می کردند. از قرار معلوم عبارات گاهی پیش پا افتاده، گاهی فیلسوفانه ی هولتزر، دریافت کنندگان و مخاطبان خود را به چالش می طلبید تا مستقیما خود با آن ها برخورد کنند.

آنچه هولتزر را به کار دادائیست ها ی سیاسی برلین در دهه های 1920 و 1930 و به مداخله های وضعیت گرایان در سال های بعد متصل می سازد ، اعلام قصد او برای دستیابی به تاثیری بود که از بافت هنری بسیار فراتر می رفت. مقالات "اشتعال پذیر" هولتزر که بین سال های 1979 تا 1982 منتشر شد، کاملا آشکارا به شرایط سیاسی مربوط می شوند که در بعضی موارد نیاز به یک تغییر اساسی در وضععیت موجود دارند. مانند "حقیقت گویی ها" هولتزر مقالات اشتعال پذیر را نیز در قالب پوستر هایی چاپ کرد، اما این بار رنگی، و آن ها را در سطح شهر و روی سر در ساختمان ها چسباند. اکثر این "مقالات" دقیقا از صد کلمه تشکیل شده اند. قطعه ی زیر تندروی گفته های او را به اندازه ی کافی روشن می سازد: "شادی کنید! زمان های ما تحمل ناپذیرند. شجاعت نشان دهید زیرا بدترین، پیام آور بهترین است. تنها شرایط هولناک است که می تواند تغییر را جلو بیندازد. پیش از آنکه عدالت به پیروزی برسد، کهنگی و فساد باید به زباله دان ها سپرده شوند."

هولتزر در آثار بعدی نظیر مجموعه زیستن، به پدیده های روزمره تری پرداخت و ویژگی های سیاسی واضح آثارش را به دلیل تمرکز بر فعالیت ها و نگرانی های عادی تر زندگی هر روز تعدیل کرد.

طی دو دهه ی گذشته هولتزر موفق شد آثار خود را از طریق کانال های اطلاعاتی عمومی به شیوه ای فوق العاده خلاقانه و موثر تبلیغ کند. از این رو، آثار او را می توان در روشنایی های میدان تایمز و همچنین روی کلاه های بیسبال، دیوار ها و دکمه ها در تبلیغات روزنامه ها، روی نیمکت های مرمر و تیشرت ها دید. پیام های گوناگون هولتزر که اغلب به طور غیر منتظره ای با آن ها مواجه می شویم، تا امروز قدرت آزاردهنده ی خود را از دست نداده اند.

منبع

-conceptual art by Daniel Marzona -Fatemeh Ebadi

769443151

ایلوژنیسم (وهم گرایی) در تاریخ هنر

ایلوژنیسم یا وهم گرایی گونه ی بسیار خاصی از ناتورالیسم (طبیعت گرایی) است که در آن هنرمند در تلاش برای فریفتن مخاطب است تا وی اشیایی نقاشی شده را به اشتباه اشیای واقعی بپندارد. این گرایش اساس هنر رنسانس را تشکیل می داد و بسیار تحت تاثیر خواست هنر کلاسیک برای خلق هنری بود که با اشیای واقعی و زنده اشتباه گرفته می شود.

خطای باصره و عمق نمایی معماری نما، دو اصطلاح فنی کایدی در ایلوژنیسم هستند. اصطلاح فریب چشم در اشاره به نوعی نقاشی به کار می رود که مخاطب را چنان می فریبد که گمان کند که برای مثال، به جای یک سیب نقاشی شده در حال نگریستن به یک سیب واقعی است. این اصطلاح اغلب در کورد نقاشی های طبیعت بی جان یا سایر آثاری که اشیایی کوچک تر را در فضایی ساده و صمیمی اغلب خانگی و داخلی تصویر می کشد به کار می رود.

"عمق نمایی معماری نما" اشاره به فریب در مقیاس بزرگتری دارد که در آن نقاشی یا فرسکو یا بنایی که در آن نمایش داده می شود، به هم آمیخته می شوند. هنرمند با تقلید از معماری بنای مورد نظر در اثرش، به این فریب دست می یابد. در نتیجه، این تکنیک اغلب ویژه ی اجرا در بناهاست. اگر صحنه و محیط اطراف اثر همیشه به یک صورت نورپردازی شود، نتیجه باورپذیر تر و متقاعد کنده تر می شود. در آن صورت هنرمند می تواند نوردهی بنا را در اثر خود ادغام کند.

تکنیک های ایلوژنیسم شامل کوتاه نمایی، پرسپکتیو و سایه-روشن پردازی است. همه ی این تکنیک ها در دوران کلاسیک اولیه (حدود 480 تا 450 ق.م) بسط یافتند و کاملا به دست هنرمندان رنسانسی استفاده می شدند.

مانتنیا نخستین هنرمند رنسانسی بود که از تزئینات وهم گرایانه برای آرایش سقف استفاده کرد. او به شکلی فریبنده ابعاد اتاق عروس در کاخ دوک نشین خاندان گونزاگا را "بسط و گسترش داد." این کاربرد نوآورانه ی عمق نمایی معماری نما، الهام بخش کورجو در تزئینات گنبد سان جووانی اوانیلیستا در پارما شد. هر دوی این آثار نمونه های ممتازی از شکل خاصی ایلوژنیسم هستند که در ترجمه، " از پایین رو به بالا" نام دارد.

مهم ترین آثار هنری

اتاق عروسان، دوک نشین خاندان گونزاگا، 1456-1474، آندرئا مانتنیا

ایستادن در اتاق عروسان و نگاه کردن به بالا مثل قرار داشتن در یک چاه است. گویی سقف از میان دیواری مدور رو به آسمان باز می شود. تاثیر آن، به ویژه برای اتاق عروس، مشوش کننده است. این اثر حسی از تجاوز عمومی به محصیطی خصوصی را ایجاد می کند. مانتنیا از کوتاه نمایی و عمق نمایی معماری نما برای خلق جلوه ای توهم زا و شگرف استفاده می کند؛ این کوتاه نمایی بیش از همه در پیکرهای کودک-فرشته ها قابل مشاهده است.

منابع

Estephan Little/ /گرایش های هنری/ism:understanding art/Maryam Khosrowshahi

bekir-donmez-335320-unsplash2

مکتب آتن؛ دوره ی کلاسیک

بسیاری از هنرمندان رنسانس، قرون وسطی را با انحطاط های فرهنگی مرتبط می دانستند و بنابراین از سبک های هنری آن فاصله گرفتند. در عوض، این هنرمندان به مطالعه و بررسی هنرهای یونان و روم باستان پرداختند، زیرا نه تنها در پیروی از دستاوردهای این هنرها بودند، بلکه سودای پیشی گرفتن و فراتر رفتن از آن ها را نیز در سر داشتند. هنر این هنرمندان نمونه ای از شیفتگی فراگیری است که در این دوران نسبت به ارزش های دوران کلاسیک یونان و روم وجود داشت.

نسبت و تقسیم بندی، تقارن، تناسب، ترکیب، اسطوره، تحصیل علم و کسب دانش

گذشته ی باستانی و کلاسیک در تمام حوزه های هنر تاثیر داشت. هنرمندان رنسانسی، چه در معماری و چه در مجسمه سازی یا نقاشی می خواستند آثارشان را براساس اصول منطقی طراحی که از هنر و معماری دوران کلاسیک درک کرده و آموخته بودند، خلق کنند. علاوه بر این یکی دیگر از مشخصات کلاسیسیسم رنسانسی احیای موضوعات و مضامین کلاسیکی بود که از اسطوره شناسی و تاریخ کلاسیک برداشته می شد.

در نقاشی، مازاچو با استفاده منسجم از پرسپکتیو، انقلابی در بازنمایی فضا پدید آورد. هنر او چیزی بیش از به عاریه گرفتن نقش مایه ها و موتیف های کلاسیک بود؛ او تلاشی آگاهانه در جهت خلق آثار بر پایه اصول و قواعد کلاسیک داشت.

دوناتلو نقشی مشابه در مجسمه سازی داشت. "داوود" اثر او اولین مجسمه ی مستقل با موضوع بدن برهنه ی مرد پس از عهد باستان بود. معاصران او، این اثر را به دلیل شبیه سازی و حس نیرومند حرکتی اش ستایش کردند. اگرچه درباره این نکته که این اثر حقیقتا کدام اسطوره کلاسیک را بازنمایی می کند بحث و تردید وجود دارد. بعضی معتقدند که این اثر بازنمایی مرکوری در حال حمل سر بریده ی آرگوس است.

شگرف ترین گسست از گذشته ی قرون وسطایی در آغاز به دست معماران رنسانسی صورت گرفت، به ویژه برونلسکی و آلبرتی بودند که معماری گوتیک را ترک و اصلاحات معماری کلاسیک را مجددا برقرار کردند. آنها بسیاری از بناهای کلاسیک باقی مانده در ایتالیا را مطالعه کردند و به جای تقلید صرف از صورت ظاهری، اصول ساخت این بناها را احیا کردند. برونلسکی و آلبرتی بناهایشان را بر پایه نسبت های ریاضی گونه طراحی می کردند و بدنبال رسیدن به طرحی متقارن، متناسب و یکدست بودند. آن ها در بسیاری از بناها مستقیما از بناهای کلاسیک الهام و الگو گرفته بودند.

برامانته و آلبرتی به احیای این باور دوران کلاسیک کمک کردند که طبیعت، با قوانین منطقی و عقلانی اداره می شود. این قوانین را می توان شناخت و در خلق آثار هنری به کار بست.

بسیاری از هنرمندان رنسانس، قرون وسطی را با انحطاط های فرهنگی مرتبط می دانستند و بنابراین از سبک های هنری آن فاصله گرفتند. در عوض، این هنرمندان به مطالعه و بررسی هنرهای یونان و روم باستان پرداختند، زیرا نه تنها در پیروی از دستاوردهای این هنرها بودند، بلکه سودای پیشی گرفتن و فراتر رفتن از آن ها را نیز در سر داشتند. هنر این هنرمندان نمونه ای از شیفتگی فراگیری است که در این دوران نسبت به ارزش های دوران کلاسیک یونان و روم وجود داشت.

مهم ترین آثار هنری

مدرسه ی آتن،رافائل

رافائل این اتاق را با تصویری از مدرسه آتن تزئین کرد. این مدرسه را فیلسوفانی نظیر افلاطون و ارسطو تاسیس کردند و در سال 529 م به دست کلیسا تعطیل شد. مدرسه آتن مهمترین مرکز فلسفه در دنیای باستان و کلاسیک بود. اثر رافائل ترکیب بسیار پیچیده ای از فلسفه کلاسیک و الهیات مسیحی است و آن را یکی از مهم ترین شاهکارهای هنری به شمار می آورند. افلاطون و ارسطو در مرکز نقاشی اند و در دوطرفشان مجسمه هایی از آپولو و آتنا جای گرفته اند. بنای داخل نقاشی که بر اساس معماری کلاسیک و با پرسپکتیوی فوق العاده بازنمایی شده، در واقع بازآفرینی نقاشانه ای از بنای جدید سن پیتر است.

منابع

Estephan Little/ /گرایش های هنری/ism: understanding art/Maryam Khosrowshahi

shawnn-tan-1560073-unsplash

ویتو آکونچی ؛ محوطه ی مشارکت

در اوایل دهه 1960 ویتو آکونچی در آغاز یک شاعر و نویسنده بود و اشعار یا متون نثر خود را مرتب در مجله های ادبی منتشر می کرد. تا پایان این دهه کم کم علاقه اش به هنرهای تجسمی معاصر زیاد شد. او شیفته ی مینیمال آرت شده بود و علاقه داشت در سایر زمینه های هنری نیز آزمایش های بدیعی انجام دهد. بنابراین او با الهام از حال و هوای پرشور صحنه هنر نیویورک خیلی زود روش خود را تغییر داد.

افکار و اندیشه های خود را دیگر تنها در قالب نوشته هایش تدوین نمی کرد، بلکه می کوشید آن ها را در بافت اجراهایش و در تماس مستقیم با مردم امتحان کند. ویتو آکونچی در نخستین آثارش  به مضمون های بسیار گوناگون می پردازد : مشغولیت های ذهنی، تفکراتی راجع به نقش هنرمند در جامعه، مکانیسم های روانشناختی ، ساختار اجتماعی هویت و ارتباط بین قلمروهای خصوصی و عمومی. این ها تنها بعضی از موضوعاتی هستند که در اجرا های ویدیوهای او اکثرا به شیوه مستقیم بیان میشوند.

اجراهای جنجالی

ویتو آکونچی خیلی زود بدن خود را به عنوان رسانه ای مناسب کشف کرد و آن را بر سایر چیزها ترجیح داد، به طوری که بسیاری ار اجراهای اولیه اش بر مبنای فعالیت های مرتبط با بدن بود؛ البته این فعالیت ها را تا حد تحملش پیش می برد. بنابراین او آنقدر با چکش آرام آرام بر تصویرش در آینه می زد تا آینه بشکند (شفاف؛1970) ؛ در مدت زمان معینی فعالیت های فیزیکی سختی انجام وی داد؛ تا اینکه کاملا خسته شود و از پا بیفتد و رکورد هر بار را هم نگه می داشت (قدمگاه ، 1970) کوهی از مکعب های یخ را روی سینه خود قرار می داد تا به تدریج آب شوند؛ یا در یک حرکت تغییر جنسیتی نمادین ، موهای تنش را با شمع کز داد (تبدیلات ، 1973).

اجرای محل نشو و نمای او (1972) امروزه هنوز به بدی شهره است. در گالری ایلینا سونابند در فضایی که زیر یک ساخنار چوبی پنهان بود و مردم هم از روی ان سطح چوبی عبور می کردند، قرار می گرفت و هر بار به مدت یک روز خودارضایی می کرد، به طوری که بازدیدنندگان نیز به راحتی صدای او را می شنیدند.

محوطه مشارکت

اجرای محوطه مشارکت ویتو آکونچی ، یکی از قطعه های دستورالعملی او است و در تعداد معینی از شرکت کننده ها می کوشیدند حرکاتی را مطابق با قوانین از قبل وضع شده انجام دهند. در محوطه ی مشارکت دو شرکت مننده وجود دارد که در طول بازی به سبب چشم بند و گوش گیرهایشان نه می توانند ببینند و نه می توانند بشنوند. به هر یک گفته شده تا حرکات دیگری را دقیقا تل انجا که ممکن است تقلید کند. پیش از شروع ، این دو نفر باید چندبار دور خود بچرخند تا سرشان گیج برود و نفهمند به کدام جهت می روند.

در حالی که سوژه ها همین طور در تلاشند تا دستورات را انجام دهند، با بلندگوهای خارج صحنه نیز راهنمایی می شوند. اما این راهنمایی ها را فقط بینندگان فیلم ویدیویی می توانند بشنوند. بینندگان به مدت یک ساعت به پرده چشم دوخته اند با فقط با ناامیدی فیلم را تماشا میکنند تا ببینند این دو سوژه چطور می توانند حرکات یکدیگر را تقلید کنند و آیا اصلا قادر به این کار خواهند شد یا خیر.

از اواسط دهه 1970 ، ویتو آکونچی استفاده از بدنش را کنار گذاشت و شروع به کار روی چیدمان هایی در اتاق ها کرد ، اگرچه در این کارگذاری ها نیز لازم است مردم تا حد خاصی فعالیت بدنی از خود نشان دهند. امروزه، ویتو آکونچی مشغول پروژهای معماری مداخله گرایانه در فضاهای شهری است.

7893c2948

انسان گرایی یا اومانیسم در تاریخ هنر

اومانیسم یا انسان گرایی را تقریبا با رنسانس مترادف می دانند. انسان گرایی دارای دو مولفه ی اصلی است: احیای توجه به هنر و ارزش های دنیای کلاسیک ( یونان و روم باستان) و تجدید حس توانایی فرد در درک و تغییر هم خود و هم دنیا از طریق جستجوی راه حل های عقلانی به جای پاسخ های دینی.

اصطلاح «اومانیست» (انسان گرا) نخستین بار در قرن 14ام و در اشاره به مدرسان هنرهای خاص آزاد اندیشان رومی (هندسه، صرف و نحو، شعر، علم بلاغت و سخنوری و فلسفه ی اخلاق) به کار گرفته شد. به تدریج این اصطلاح در مورد هر انسان تحصیل کرده ی علاقه مند به دنیای کلاسیک و معتقد به اهمیت احساسات بشری و روابط انسانی استفاده شد.

با اینکه انسان گرایی در ابتدا جنبشی ادبی و تحقیقی بود، اما این تمایل جدید را در هنرمندان تقویت کرد که به عنوان «مردان بزرگ» نقش مهمی در کشف گذشته ی کلاسیک و باستانی و نیز طبیعت بشری ایفا کنند. انشان گرایی آغازگر گذاری بود از دنیایی که در آن هنرمندان، پیشه‌وران و صنعتگرانی بیش نبودند، به دنیایی که در آن هنرمندان نکات مهمی برای بیان درباره ی جهان داشتند.

انسان گرایی با تاکید بر اهمیت خرد و کاوش های عقلانی، سلطه ی سنتی الهیات را به چالش کشید؛ الهیاتی که عالم ملکوتی را متعالی و عالم زمینی را، به عنوان عرصه ی گناه آلود و فاسد، خوار می پنداشت.

هنرمندان شروع به نمایش تقدس در مردم عادی کردند: پس از قرن ها جلال و شکوه زراندود به عنوان ملکه ی بهشت، باکره ی مقدس به صورت دختری محقر و معمولی تصویر می شد. این تمایل به وضوح در آثار داوینچی آشکار است و به کاراواجو منتهی می شود.

انسان گراها به اهمیت آموزش اعتقاد داشتند، زیرا متقاعد شده بودند که عقل بشر می تواند طرح های منطقی و مستدل عالم را درک کند. چنین استدلالی الهام بخش این باور گردید که هنر را می توان برای اهداف آموزشی، به صورت یک سری قانون تدوین کرد. در عوض، این مسئله به تاسیس آکادمی های هنری منجر شد. هدف از این آکادمی ها اطمینان از کاربرد صحیح این قوانین بود.در فرانسه، پوسن هنرمندی بود که بیشترین نفوذ و تاثیر را در آموزش آکادمیک داشت؛ کسی که به اذعان خود یک انسان گرا بود و یکی از اولین هنرمند-روشنفکران بزرگ محسوب می شد.

مهم ترین آثار هنری

باکره ی مقدس و کودک با قدیسه آن، 1510م، لئوناردو داوینچی

در این اثر باکره ی مقدس بر زانوی قدیسه ی آن نشسته است و هر دو به مسیح نگاه می کنند که از روی بازیگوشی گوش های یک بره را می کشد. داوینچی داین شخصیت های مرکزی دین مسیحیت را به کمک نمایش شان با احساسات معمولی و بشری متمایز و مشخص ساخته است.

پرتره ی نقاش همراه یکی از دوستانش، حدود 1518م، رافائل

انسان گرایی ، همانند بسیاری از فلسفه های کلاسیک و باستانی، بر اهمیت دوستی بیش از عشق احساسی تاکید داشت. پرتره ی رافائل همراه دوستش حاکی از این تمایل است. این اثر، تجسمی گرم و صمیمی از دوستی است که در آن پیوندهای احساسی ناب انسانی تجلیل و تصدیق می‌شوند.

fabio-santaniello-bruun-763644-unsplash

هزار و نه صد و هفتاد

آلیگیرو بوئتی فردی خودآموخته بود و حرفه ی هنر را از اواسط دهه ی 1960 آغاز کرد. در سال 1960 آغاز کرد. در سال 1967 او نخستین بار آثارش را در گالری کریستیان استاین در تورین به نمایش گذاشت. بوئتی از همان آغاز فعالیت های هنری اش به سازه های دوتایی و جنبه های گوناگون زمان علاقه پیدا کرد. مثلا، اثر سال 1966 او، چراغ هرساله، هر سال فقط یک بار آن هم به مدت یازده ثانیه روشن می شود تا نمادی باشد از "وقایع بی شماری که بدون دانش یا دخالت ما اتفاق می افتند." در آثار دیگر، مانند طراحی های مجموعه ی آثاری با خودکار یا نقشه های برودری دوزی شده، پدیده ی زمان در مدت تولیدشان ادغام شده و از این رو عنصر تفکیک ناپذیری از مفهوم آنها شده است. در سال 1971 بوئتی ابتدا به افغانستان رفت و از آن پس هر سال مدتی طولانی را آنجا سپری کرد تا اینکه در سال 1979 حمله ی روسیه روی داد. بوئتی تا زمان مرگش در سال 1994 پروژه های بسیاری را با فرش بافان افغانی به اجرا درآورد، مانند "نقشه ی جهان"

 

مجموعه آثاری با خودکار، همانطور که از نامش پیداست، با خودکار کشیده شده است. برای این اثر، بوئتی اکثرا هنرجویانی را بکار گرفته بود تا در روندی پر زحمت و زمان بر طراحی هایی را روی ورقه های کاغذ معمولا در قطع بزرگ طبق دستوراتش انجام دهند. بسیاری از این طراحی ها در بالا سمت چپ، حروف الفبا و ویرگول هایی را نشان می دهند که در نگاه اول به سختی قابل تشخیص اند. این حروف و ویرگول ها تمام سطح کاغذ را می پوشانند و این باعث می شود فضاهای سفید، از باقی سطح کاغذ که کاملا با جوهر خودکار پوشیده شده، آشکار شوند. نه تنها تولید این اثر بیش از حد وقت گیر بود، بلکه درک آن نیز خود به زمان زیادی نیاز دارد. اغلب، این آشفتگی ای که از آن گفته شد منطق پیچیده ای را دنبال می کند. زیرا ترتیب ویرگول ها با یک سیستم رمزی سازی پیچیده مطابقت دارد. در این سیستم، هر یک از ویرگول ها به واسطه ی موقعیت و فاصله های بینشان به یک حرف به خصوص از الفبا اختصاص داده می شود. فقط کسانی که این رمز را می دانند می توانند معنی پیام گفتاری بوئتی را پیدا کنند.

یکی از مولفه های مشخص کننده ی فرم در بسیاری از آثار بوئتی مربع کردن متن ها یا تصاعدهای عددی است که نخستین بار این کار را در سال 1970 امتحان کرد. اثر هزار و نهصد و هفتاد که در نسخه های بسیاری اجرا شده است، صورت نوشتاری سالی را نشان می دهد که این اثر به صورت ردیف های افقی مرتب خلق شد. این مربع، 49 زمینه را در بر می گیرد، بنابراین اطلاع ساده ای را به رمز در می آورد. بوئتی در بسیاری از آثار بعدی خود از روش های متفاوت و پیچیده ای در رمزی سازی اطلاعات استفاده می کند. او یا با روی هم انداختن و تلفیق عناصر تصویری و کلامی این کار را انجام می دهد، یا با ترکیب مدل های متفاوت توصیف.

Screen-Shot-2019-06-18-at-6.56.23-PM-6

آینه تمام عیار

در بهترین حالت، دغدغه هایمان شغلمان را تعیین میکنند. کافی است نیمچه نگاهی به پیشینه ی غنی و اطرافمان بکنیم تا احساس نیاز به مراقبت و ترجمه ی ارزشها به این دوره ی حاضر را در خود پیدا کنیم. اما بهتر است کار را به کاردان سپرده و لذت ببریم.
امیرحسین مهدی زاده کاردانی فروتن است. رسالتش زنده نگهداری عناصر ایران؛ رسانه اش پوشش؛ و پیامش تقدیر از زن به روز است.

از دیرباز، شاهد دستاوردهای روزافزون زنانمان در عرصه های گوناگون بوده ایم. گذر از پیچیدگیها و چالشهای فراوان این راه، براستی که ستودنی و سزاوار تشریفاتی درخور است.

استودیو امیرحسین پس از چندین سال تجربه و آموختن استادکاری در کنار برجستگان صحنه ی فشن در دنیا، در این تشریفات نقش مهمی ایفا کرده است. خلق لباسهایی دسته بالادوزی شده، که بازتاب دقیقی از شخصیتی منحصربه فرد است، ده سال است که شغل او شده.

برشها و پیچشها، تاها و لایه لایه ها، اجناس قیمتی و آینه ها همیشه زبان تمجیدش بودهاند. آینه ها برایش داستانی طولانی و همان شگفتی بی انتهایی است که معماری ایران به جا گذاشته و این داستان هنوز ادامه دارد...

او فقط از میراث آینه ها بهره نبرده و فرهنگ پوشش شهرها، اقوام و عشایر، سنّت صنعت دستی و نقشمایه ها را هم دخالت داده است؛ نه در همان حالت بدوی و همزمان خارق العاده، بلکه ترجمه ای از آن به مدرنیته؛ درست به مقدار لازم.

امروز، خشنودی از هویت، جنسیت و ماهیت پوشیدنی است.

Covermaybe

هفته‌ مد میلان

اگر یک شهر باشد که بتوان آن را پایتخت مد لقب داد، آن شهر میلان است. میلان بدون تردید پایتخت مد ایتالیا و حتی جهان است. این شهرِ هزار و یک ملت، گهواره‌ی هنر، آشپزی، فرهنگ و تجملات است. مکانی ایده‌آل برای علاقه‌مندان به مد و فعالانِ این صنعت. در متن زیر، سرآستین تاریخچه‌ی مختصری از مد ایتالیا را بازگو می‌کند تا ببینیم میلان چطور به پایتخت مد جهان تبدیل شد.

تاریخچه مد ایتالیا

برای قرن های متمادی، صنعت مد ایتالیا تنها در سطح داخلی مطرح بود؛ با میراثی طولانی که دنباله‌ی آن به قرون وسطی می رسید. هر شهر کالاهای تجملاتی خود را داشت، با پیشه‌ورانی که هر کدام در خیاطی سبک و سیاق خود را داشتند و متخصص نوع خاصی از پارچه بودند.

پژواک این سیستم تا پس از جنگ جهانی دوم ادامه داشت؛ زمانی که ایتالیا برای اولین بار به طور جدی وارد صحنه‌ی جهانی مد و پوشاک شد. چند شهر مختلف با هم در رقابت بودند تا خود را به عنوان مرکز مد ایتالیا تثبیت کنند، و در هر دوره یکی از آنها گوی سبقت را از سایرین می ربود. در میان رقبا، فلورانس از بقیه قوی‌تر می‌نمود. جیووانی باتیستا جورجینی[1]، تاجر مشهور اهل فلورانس، مجموعه‌ای از دیزاینرهای محبوب آن دوران را گرد هم آورد و شروع به برگزاری جشنواره‌های مد و پوشاک کرد، ابتدا در ملک شخصی خودش و سپس در فضای مشهور به «اتاق سفید»[2] در کاخ پیتی[3]. از مطرح‌ترین این طراحان می‌توان به امیلیو پوچی[4] و خواهران فونتانا[5] اشاره کرد. این جشنواره‌ها از همان ابتدا موفقیت چشمگیری کسب کردند. روزنامه‌نگاران بسیاری در آنها شرکت کردند و نمایندگانی از بزرگترین مراکز خرید امریکایی اقدام به ثبت سفارش کردند.

جشنواره‌های دیگری هم در رم و ونیز برپا شد. همزمان، در صنعت فیلم هم توجه تازه‌ای به فشن ایتالیایی پدید آمده بود و این موضوع به افزایش محبوبیت این جشنواره‌ها کمک شایانی کرد. خواهران فونتانا که در رم مستقر بودند طراحی لباس بازیگران مشهور از جمله آدری هپبورن و الیزابت تیلور را برعهده گرفتند. استودیو چینه‌چیتا به همکاری با هنرمندان داخلی و خارجی پرداخت، از جمله فدریکو فلینی، کارگردان مشهور که فیلم 1960 اش به نام «زندگی شیرین» باعث مد شدن پیراهن های کوتاه مشکی شد و سبک و سیاق لباس های ایتالیایی را در جهان مطرح ساخت.

چرا میلان؟

در سال 1958، هیئت ملی مد ایتالیا[6] ، با هدف ترویج و حمایت از طراحان مستعد تاسیس شد. در دهه‌های بعدی، برندهای ایتالیایی بیشتری به صحنه آمدند. تمرکز این برندها بر کالاهای تجملاتی‌ای بود که کمی مقرون به صرفه تر از نمونه‌ی پاریسی شان باشد؛ و علاوه بر آن در تولید پارچه‌های جدید نیز دستی داشتند. میسونی[7] و اترو[8] دو نمونه از این برندها بودند.

در حالی که شهرهای مختلف برای جلب توجه رسانه‌ها و خریداران‌ رقابت می‌کردند، جایگاه میلان به آرامی در حال رشد بود. در دوره‌ای که محبوبیت پوشاک آماده به شدت در حال افزایش بود، میلان به عنوان یک شهر شمالی با روابط گسترده در زمینه‌ی تولید، به مکانی ایده‌آل برای طراحان مد بدل شد. در سال 1961، دفتر مرکزی نشریه تازه تاسیس ووگ ایتالیا نیز به شهر میلان منتقل شد. سپس با فرا رسیدن دهه‌های 1970 و 1980 میلادی، تعدادی از طراحان مستقر در میلان، از جمله جورجو آرمانی و جیانی ورساچه، محبوبیت فراوانی یافتند و این امر به تثبیت جایگاه میلان به عنوان پایتخت مد کمک فراوانی کرد.

قرن بیستم

در سال‌های پایانی قرن بیستم، ستاره‌ی بخت طراحان سرشناس دیگری هم درخشیدن گرفت. موسکینو[9] با شعارهای تبلیغاتی جنجالی‌اش، دولچه و گابانا با رویکرد نوستالژی-محور و الهامی که از دوران های گذشته می‌گرفت، و میوچا پرادا[10] که کسب کار خانوادگی پرسابقه‌اش در میلان را با ارائه ی کوله پشتی‌های مینیمالیستی احیا کرد و همین رویکرد را در سایر حوزه های پوشاک زنان نیز به کار گرفت.

با این حال، اگر بخواهیم بر لحظات معدودی که هفته مد میلان را تجسم بخشیدند انگشت بگذاریم، احتمالا همکاری کم نظیر ورساچه با سوپرمدل‌هاست که بیش از همه جلب توجه می کند. به خصوص جشنواره‌ی سال 1991 اش که در آن سیندی کرافورد، نائومی کمبل، کریستی ترلینگتون و لیندا اوانجلیستا[11] به روی صحنه رفتند و با آهنگ «آزادی 90» جرج مایکل لبخوانی کردند، در حالی که همگی به تازگی در موزیک ویدئوی این آهنگ ظاهر شده بودند.

زرق و برق اغراق شده

در یک دهه‌ی بعدی، این زرق و برقِ افراطی دامن بسیاری از برندهای دیگر از جمله گوچی را هم گرفت. در سال 1990 که تام فورد، طراح امریکایی به گوچی پیوست (و در سال 1994 به مقام کارگردان هنری ارتقا یافت)، این برند که کارش را در اوایل قرن بیستم با فروش محصولات چرمی آغاز کرده بود آینده‌ای متزلزل داشت. هنگامی که فورد مجموعه‌ی AW95 را ارائه کرد، تمام این نگرانی‌ها از میان رفت. کت‌های مخمل ظریف با دکمه‌های نیمه‌باز و بلوزهای مزین به جواهرات با رنگ های روشن، مجموعه‌ای مجلل و جذاب ساختند که موفق شد در فاصله‌ی سال‌های 1995 تا 1996، فروش محصولات گوچی را نود درصد افزایش دهد.

سال 1997، به قتل رسیدن جیانی ورساچه در میامی، سال تلخی را برای صحنه‌ی مد ایتالیا رقم زد. خواهر او، دوناتلا، مسئولیت کارها را برعهده گرفت و تنها سه ماه بعد مجموعه‌ی جدیدی را برای مخاطبینی محزون و سوگوار رونمایی کرد. کارل لاگرفلد[12]، طراح مشهور آلمانی و جورجو آرمانی هم در میان این مخاطبین بودند. در طراحی این لباس‌ها هم ادای دینی به برادر مرحومش شده بود و هم نگاه هنری خاص خودش نمایان بود.

زمان حاضر

این روزها هنوز هم بسیاری از همان نام‌های قدیمی، صحنه‌ی مد و همینطور برنامه‌های هفته‌ی مد میلان را قبضه کرده‌اند. گوچی با طراحی‌های تلفیقی الساندرو میشل که از زیبایی‌شناسی باروک الهام گرفته‌اند وارد عصر جدیدی شده. در توصیف این طراحی‌های جدید اینطور گفته شده: «از یک سو، مادربزرگی شیک و خوش‌پوش که گرانقیمت‌ترین لباس‌هایش را پوشیده، و از سوی دیگر یک آدم فضایی پر زرق و برق که همچون فلزات گرانبها می‌درخشد!».

ماسکینو تحت رهبری جرمی اسکات، به ریشه‌های جنجالی خودش پایبند مانده، علاوه بر اینکه حالا گذری هم به فرهنگ عامه‌ی هایپرکاپیتالیستی می‌زند. جرمی اسکات در سال‌های اخیر منابع الهام مختلف و متفاوتی داشته، از باربی گرفته تا مک‌دونالد! میوچا پرادا همچنان رویکردی متفکرانه به سلیقه‌ی خوب و بد، تاریخ و فرهنگ را به آثارش تزریق می‌کند. مجموعه‌ی پاییز-زمستانه‌ای که او در سال 2019 برای زنان عرضه کرد ارجاعاتی به رمان فرانکنشتاین اثر مری شلی[13] دارد و تناظرات امروزی با فضای عدم اطمینان سیاسی که پشت این رمان وجود دارد برقرار می‌سازد.

ورساچه نیز هنوز هم بیش از هر چیز تلاشی در جهت زرق و برق‌های اغراق شده و جذابیت‌های ظاهری دارد. در بیستمین سالمرگ جیانی ورساچه در سال 2017، پنج نفر از مدل‌های محبوبش بر صحنه رفتند و با نمایش مجموعه‌ای از پیراهن‌های موج‌دار لمه به او ادای احترام کردند. دوناتلا هم هنوز  در ادامه دادن مسیر برادرش ثابت قدم است.

ساخت ایتالیا

تردیدی نیست که تغییرات اجتناب‌ناپذیری هم در این عرصه رخ داده‌اند. فندی[14] در مجموعه‌ی پاییز و زمستانه‌ی سال 2019 اش به کارل لاگرفلد ادای احترام کرد، کسی که از سال 1965 طراح اصلیشان بود. در طول این سال‌ها، او شاهد دگرگونی موقعیت میلان در صحنه‌ی مد جهانی بود. البته شایان ذکر است که سایر شهرها هم فعالیت‌های موفقیت‌آمیزی در این زمینه دارند، از جمله فلورانس که با برگزاری شوی «پیتی اومو»[15] که به لباس‌های مردانه اختصاص دارد هنوز هم حضور پررنگش در صحنه‌ی مد را حفظ کرده. مجموعه‌ی برندهای قدیمی و شناخته‌شده در کنار تازه‌کارانِ بلندپرواز، توانسته‌اند هنوز هم جذابیت خاص و منحصر به فردِ برچسب «ساخت ایتالیا» را حفظ کنند.

پاورقی:

[1] Giovanni Battista Giorgini

[2] Sala Bianco

[3] Palazzo Pitti

[4] Emilio Pucci

[5] Fontana

[6] Camera Nazionale della Moda Italia

[7] Missoni

[8] Etro

[9] Moschino

[10] Miuccia Prada

[11] Cindy Crawford, Naomi Campbell, Christy Turlington and Linda Evangelista

[12] Karl Lagerfeld

[13] Mary Shelley

[14] Fendi

[15] Pitti Uomo

image_2023-11-14_062735673

کارگاه‌های گشوده‌ی مد ، برنامه‌ای از فشن رولوشن

انقلاب مد (فشن رولوشن)

انقلاب مد (فشن رولوشن) جنبشی جهانی است که تمام سال فعالیت دارد. ما از طریق  مجموعه فعالیت‌هایی نظیر؛ برگزاری هفته‌ی انقلاب مد و برنامه‌ی کارگاه‌های گشوده‌ی مد و همچنین تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی، رویدادها، تولید منابع آموزشی دیجیتال، ویدیوها بروشورها، کتابچه‌ها و گزارش‌ها قصد داریم که نه تنها مد را ارج نهیم بلکه اقدامات و عملکرد این صنعت را بررسی کرده و آگاهی درباره‌ی مهم‌ترین مسائل آن را افزایش دهیم. هدف ما این است که نشان بدهیم تغییر ممکن است و در این راستا میخواهیم افرادی را که در تلاش برای ایجاد آیندهای اخلاقی تر و پایدارتر برای مد هستند، تشویق و حمایت کنیم.

چشم انداز ما

گروه ما با عنوان پوشاک پایدار، فعالیت خود را از سال 1396 با هدف ترویج مد پایدار در ایران شروع کرده است. ما به شکلی از صنعت مد باور داریم که به افراد، محیط زیست، خلاقیت و سود، به صورت برابر ارزش می‌نهد.

ما می‌خواهیم مردم و سازمان‌ها را متحد کنیم تا با هم برای تغییر اساسیِ شیوه‌ای که لباس‌هایمان تهیه، تولید و مصرف می‌شوند تلاش کنیم تا لباس‌هایمان به شیوه‌ای پاک، ایمن و عادلانه تولید شوند. ما باور داریم که همکاری در سراسر این زنجیره‌، از کشاورز تا مصرف‌کننده، تنها راه تغییر این صنعت است. هدف ما کنار هم آوردن همه‌ی افراد برای عملی کردن آن است. پوشاک پایدار تلاش می‌کند تا عمل-محور و متمرکز بر راهکار باشد. ما به جای احساس گناه دادن به افراد، به آن‌ها کمک می‌کنیم تا دریابند قدرت آن را دارند که تغییر مثبتی ایجاد کنند.

هفته‌ی انقلاب مد

هفته‌ی انقلاب مد به عنوان بستری برای پویش «چه کسی لباس مرا دوخته؟» شکل گرفت. این هفته‌ی مد در سالگرد فروپاشی کارخانه‌ی «رانا پلازا» برگزار می‌شود که 4 اردیبهشت 1392، موجب مرگ 1138 تن و مجروح شدن بسیاری دیگرشد. انقلاب مُد در چنین روزی متولد شد. در طول این هفته با هشتگ #چه‌_کسی_لباس_مرا_دوخته؟ از برندها و تولیدکنندگان لباس خواسته می‌شود با پاسخوگویی به این سوال در زنجیره‌ی تولید خود شفافیت ایجاد کنند.

کارگاه‌های گشوده‌ی مد

کارگاه‌های گشوده‌ی مد یک برنامه‌ی اجرایی خلاق است که توسط گروه Fashion Revolution در سال 2017 تاسیس شده است، این برنامه شامل یک سری از رویدادها است که در هفته‌ی مد پایدار اتفاق می‌افتد. هدف آن تمرکز روی طراحان نوپا در کنار پیشکسوتان مد و هم‌چنین ارج نهادنِ افراد سازنده و روندی که در پس لباس‌ها و مجموعه‌ها می‌گذرد است. این برنامه سعی می‌کند تا شفافیت و پایداری را توسط روایت‌هایی ساده و معتبر که با خریداران و خلاقان ارتباط برقرار می‌کنند، تشویق کند.

چهار طراح خلاق، به مدت یک هفته، درهای کارگاه‌های خود را  به صورت مجازی باز می‌کنند تا از شما دعوت ‌کنند که نظاره‌گر دوخت‌ودوز، طراحی و آفرینش آن‌ها باشید و هم‌زمان به‌طور عملی به این طراحان ملحق شوید. رویداد امسال کارگاه‌های گشوده‌ی مد در ایران یکم تا هفتم اردیبهشت با چهار طراح در پلتفرم آستین برگزار می‌شود.

آزاده یاسمن

آزاده یاسمن مخاطب‌های خود را دعوت می‌کند تا به نظاره‌ی روند ساخت پارچه‌هایش بنشینند. فعالیت او غالبا شامل طراحی و تولید پارچه می‌شود. او بیش از خط تولید لباس‌هایش روی این پارچه‌ها به عنوان محصولات نهایی و هنری تمرکز می‌کند. برند او به صورت ویژه‌ای پژوهش-محور است. او و همکارش تصمیم گرفته‌اند تا شبکه‌ی پارچه‌بافی سراسر ایران را احیا کنند. آزاده یاسمن برای آن که به این پارچه‌های سنتی روحی نو ببخشد نوعی بی‌قاعدگی و اختلال را وارد ساختار منظم و رنگ‌های آن می‌کند. این رویداد انواع مختلف بافندگی را به مخاطب معرفی می‌کند و محتوایی آموزشی و مستندهایی را درباره‌ی تاریخ هر کدام از دستگاه‌های پارچه‌بافی نشان می‌دهد.

برای مشاهده‌ی محصولات آزاده یاسمن، اینجا را کلیک کنید.

ساناز نتاج کوتور

ساناز نتاج با کنار هم گذاشتنِ هنرِ دستِ زنان و مردان روستاهای مختلف ما را با تکه‌های گمشده‌ی فرهنگ و سنت که روزگاری در ایران بسیار پررونق بوده آشنا می‌کند. او با همکاری توسط این زنان و مردان‌ صنعتگر توانسته شناسه‌ی جدیدی از صنایع دستی و سنتی را به ما نشان دهد .او تک تک مراحل گسترده‌ی تولید لباس‌های خود را مستند می‌کند و برای ما به نمایش می‌گذارد.

(به اصفهان سفر می‌کند و نخ گلابتون را از دست تنها هنرمندی که به درست کردن این هنر مشغول است تهیه می‌کند مردی هفتاد و اندی ساله. گلابتون‌ها را به جنوب ایران می‌فرستد، روستایی در جزیره‌ی قشم، جایی که زنان در آنجا سرگرم درست کردن لباس‌های محلی هستند. آنان با ظرافت خاصی روی پارچه‌های دستباف که توسط زوجی هنرمند در مرکز ایران، شهر بادگیر‌ها، یزد، بافته شده است سوزن می‌زنند.

در نقطه‌ای دیگر از جنوب ایران فعالیت دیگری در حال انجام است. در بندرعباس زنانی هستند که با نوار‌های طلا روی تور، نقش‌هایی را گره می‌زنند؛ طلایی ناب زیر چتر آسمان جنوب.

در این حین برای تزئین پایانی لباس، مردی بلوچ دکمه‌هایی را با روشی کُهن که برگرفته از نوعی گره با برگ درخت داز  است، توسط نوارهایی از جنس طلا به هم می‌بافد.

و در آخر تکه‌ها به تهران می رسد به دست خانم خیاطی که ماهرانه آنها را به هم وصل می‌کند و می‌دوزد.

لباس آماده است.)

برای مشاهده‌ی مح

سونا آسمانی

سونا آسمانی از شما دعوت می‌کند تا با لباس‌های قدیمی و غیرقابل استفاده‌ی خود به کارگاه مجازی او بروید تا با روش او برای نو و زیبا کردن لباس‌ها آشنا شوید. او مراحل کار حرفه‌ای خود را که شامل گلدوزی و دوخت زنجیره‌ای ای توسط سوزن ژاپنی کانتان و سوزن شارپ می‌شوند، به اشتراک می‌گذارد.

فوژه

هر آن چه در اختیار من گذاشته شده، همه‌ی آن چیزی است که به آن نیاز دارم.

همه‌ی ما نمونه‌ی کوچکی از طبیعت در کالبدی انسانی هستیم و تلاش می‌کنیم که در مسیر تکامل پیش برویم و خلق کنیم. گاهی حواسمان پرت می‌شود، مصرف‌گرا می‌شویم و بیراهه می‌رویم، و خُلقمان به جای سازگاری با طبیعت، وابسته به تخریب این خانه‌‌ی زیبا می‌شود. مثل اتفاقی که متاسفانه در صنعت مد بسیار مشهود است .پس الان که کرونا ما را به خانه‌ها و دارایی‌های داخل خانه‌مان محدود کرده و زمین مشغول پاک‌سازی است، این فرصت را داریم که ما هم با خودمان خلوت کنیم و با پاک‌سازی فکر و دل و کمد‌هایمان با زمین و سایر گونه‌های زیستی هم‌سو شویم و تعامل پیدا کنیم تا این آسیب‌ها را کمی جبران کنیم.

این هم‌نوایی با طبیعت تنها از طریق تعامل با شما ممکن است. پس به این جریان اعتماد کنید، کمدها کشوها و قفسه‌هایتان را بیرون بریزید، و با هر آن چه این قرنطینه‌ی اجتماعی و فردی در اختیارتان گذاشته است، چه ابزار چه لباس دست به کار شوید.  استعدادهای نهفته‌ای که تا به حال گوشه‌ای خاک خورده را بتکانید، چه با چرخ خیاطی چه با دست، با هر قیچی و نخ و سوزنی که در اختیار دارید. تکه‌های لباس‌های از چشم افتاده‌تان را از هم جدا کنید، و هرجور که دلخواه‌تان است، با ابزاری که دارید و با خلاقیت خودتان، سرهم کنید.

 

To read the article in English, click here