IMG_8535-9

ریموند لویی؛ مردی که “همه چیز” را طراحی کرد

ریموند لویی ۱۸۹۳-۱۹۸۶ تولد در پاریس و مرگ در موناکو، طراح صنعتی آمریکایی متولد فرانسه است که اقدامات وی در جهت طراحی محصول در دهه ۱۹۳۰ کمک شایانی به طراحی صنعتی به عنوان یک حرفه کرد.

لویی در دانشگاه پاریس رشته ی مهندسی برق خواند و در ۱۹۱۰ فارغ التحصیل شد. تحصیلات فوق او در رشته مهندسی با شروع جنگ جهانی دوم ناتمام ماند و او پس از خدمتش به ارتش فرانسه، مدرک تحصیلی اش را در سال ۱۹۱۸ گرفت.

یک سال بعد لویی به آمریکا مهاجرت کرد و در آنجا به عنوان تصویرگر فشن در مجله وُگ مشغول به کار شد و در سال ۱۹۲۹، سازمان دیزاین خود را تاسیس کرد. طراحی اواز یک یخچال در سال ۱۹۳۴ برای کمپانی سیِرز، بسیار سر و صدا کرد و توانست جایزه نمایشگاه بین المللی پاریس را در سال ۱۹۳۷ دریافت کند. او در سال ۱۹۴۵، بنیان ریموند لویی را پنج شریکش تاسیس کرد که تبدیل به برزگترین کمپانی طراحی صنعتی در دنیا شد.

طی سال های پس از آن که رویکرد زیبایی شناسی لویی را تحت تاثیر قرار داد، فرم های بسیار کاربردی، طراحی صنعتی مدرن ایالات متحده را شکل داده بود و تصاویر کارهای لویی سبک زندگی یک ملت را تحت تاثیر قرار داده بود. در آن دوره او طراحی های بسیار مهمی برای کمپانی های معروف دنیا انجام داد و برای خط آهن پنسیلوانیا لوکوموتیو و سایل حمل و نقل مسافر طراحی کرد. از طراحی های دیگر او می توان به ریش تراش برقی، خمیر دندان، خودکار، دستگاه های اداری، قوطی نوشیدنی، رادیو و نیز بسته بندی از جمله بسته بندی پاکت سیگار لاکی استرایک اشاره کرد که احتمالا معروفترین این طرح ها، قوطی کوکاکولا بود.

طراحی لباس فیلم و تئاتر

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که فیلمی را تماشا کنید و از لباس های استفاده شده در آن حیرت زده شوید؟ آیا برایتان سوال پیش آمده که چه کسی تصمیم می گیرد هر کدام از کاراکترها چه شکلی هستند و چه لباسی می پوشند؟

در این مقاله با تاریخچه و چگونگی طراحی لباس آشنا خواهید شد.

 

طراحی لباس چیست؟

طراحی لباس در واقع پروسه ای از ساخت استایلی منسجم و ظاهری مشخص برای شخصیت هایی در برنامه های تلویزیونی، فیلم ها، اپرا، تئاترهای موزیکال، باله و دیگر انواع هنرهای اجرایی است.

طراحان لباس با کسانی مثل کارگردانان و طراحان صحنه کار می کنند تا به کمک یکدیگر، دنیایی را که ما در تلویزیون و روی صحنه می بینیم را خلق کنند.

 

 

bekir-donmez-335320-unsplash1

پاپ آرت چیست

هنر پاپ یا هنر مردم وار، یک جنبش هنری بود که در سال های دهه شصت در انگلستان و آمریکا به وجود آمد. هنر پاپ یکی از جنبش های اصلی قرن بیستم بود. دستمایه‌ی اصلی هنرمندان این سبک، فرهنگ مردمی، تولیدات انبوه، تبلیغات محیطی یا تلویزیونی، بسته بندی ها و در کل هر آنچه مردم بیشتر می دیدند از چیدمان صد قوطی کنسرو سوپ گرفته تا سریوگرافی پرتره مونالیزا. این سبک را می توان یک سبک روشن فکرانه با نگاهی انتقادی به مصرف گرایی به خصوص در آمریکا دانست.

پیشینه هنر پاپ:
کلمه هنر پاپ را جان مک هله در سال 1954 به وجود آورد. آقای مک هله معنی هنر پاپ رادر یک نمایشگاه در انگلستان به ریچارد همیلتن توضیح داده بود. سه یا چهار ماه بعد، آقای همیلتن طی نامه ای معنی هنر پاپ را تبیین کرد. در این نامه همیلتن گفته بود که هنر پاپ یک هنر جوان، ارزان، مردمی، فانی، مصرف گرا، کنایه آمیز، شهوت انگیز، فریبنده و یک تجارت بزرگ است. در سال 1958 کلمه پاپ آرت را برای اولین بار در مجله
Architectural Digest چاپ کردند. هنر پاپ را دادای نیمه دوم قرن بیستم نامیدند. این جنبش در آخرین سال های دهه پنجاه در انگلستان به وجود آمد و در آمریکا به نقطه کمال خود رسید.

پاپ آرت چیست؟
عبارت پاپ آرت مختصر پاپیولار آرت است. نام این جنبش همه چیز در باره خودش را آشکار می کند. پاپ آرت می خواست هنر را دوباره به زندگی روزانه مردم بیاورد. این جنبش در واکنش به نقاشی آبستره به میان آمد و ادعا می کرد جنبش آبستره بیش از حد  نخبه گرا است.

تصاویر مورد پسند هنرمندان پاپ، اشیا از زندگی روزمره بود. به طور مثال قوطی های سوپ به طراحی اندی وارهول. خصوصیت گرایش جنبش پاپ آرت استفاده وارهول از سیریگرافی، یک شیوه فوتو رئالیستیک و توده پسند پرینت میکینگ بود. پاپ آرت با فشار وارد مطبوعات و اعلانات شد. تفاوت بین هنر های زیبا و هنر های اعلانات بازرگانی به طور ارادی از بین رفت. مثال بسیار خوب پوشش آلبوم های موسیقی سال های دهه شصت است. شخصیت اصلی این مکتب فکری بدون شک اندی وارهول 1928-1987 بود. نام های بزرگ دیگر جاسپر جانس ، رابرت روشنبرگ ، دیود هاکنی ، کلاوس اولدنبرگ ، روی لیشتنشتاین ، جورج سگال ، جیمز روزنکویست بودند. جنبش پاپ آرت عمدتا یک جنبش هنری آمریکایی و بریتانیایی بود.

تفکرات حاکم بر سبک پاپ
پاپ آرت در اصل یک جنبش هنری متعلق به دهه شست میلادی است. هنرمندان اولیه پاپ یک گروه هنری مستقل انگلیسی بودند که زیبایی شناسی هنری را گسترش دادند. در واقع این ها عقیده داشتند مبتذل ترین عناصر فرهنگ جامعه قابل زیبا بودن و هنری بودن هستند. آنها ابزارهای کار خود را فیلم های عامه پسند، آگهی های تبلیغاتی، داستان های کمیک استریپ علمی تخیلی، موسیقی پاپ، حروف و علائم متداول، اشیای روزمره و کالای مصرفی، معرفی کردند. در واقع هرچه که در چشمان مردم بیشتر دیده می شود می تواند ابزار قدرتمندی برای پاپ آرت باشد. پدید آورندگان پاپ آرت بر تأثیر بر فرهنگ عامه شهری تأکید داشتند. در آمریکا، پاپ آرت قدرت و نفوذ فراوانی داشت و به نوعی واکنشی برابر اکسپرسیونیسم انتزاعی و باورهای دادائیستی بود. هنر پاپ آرت به سرعت در عرصه های مختلفی مثل طراحی گرافیک، سینما و... رسوخ کرد. در دوران جدید با ظهور بیلبوردهای عظیم تبلیغاتی کنار بزرگراه ها، پاپ آرت قدرتمندترین ابزار خود را یافت.

همیشه پاپ آرت و «پول درآوردن از هنر» چنان به هم نزدیک به نظر می آیند که اگر نیت به وجود آورندگان آنها را در نظر نگیریم، به راحتی با هم اشتباه می شوند. این دو با هم بده بستان دارند، پاپ آرت از تجارت تغذیه می کند و تجارت از پاپ آرت.

هنرمندان سرشناس پاپ آرت:
انگلستان: ریچارد همیلتون و ادواردو پاولوزی
 گروه "ایندپندنت " را تأسیس کردند، این گروه مهم ترین حرکت این سبک در سراسر انگلستان بود. در دهه شست جنبش هنر پاپ را پیتر بلیک، پاتریک کالفیلد، داوید هآکنی ، آلن جونس  و پیتر فیلیپس ادامه دادند.

آمریکا: در اولین سال های دهه شست هنر پاپ به آمریکا رسید و در کار هنرمندانی مثل جیم داین ، جاسپر جونز، روی لیختنشتاین و روبرت راشنبرگ تأثیر گذار شد. یکی از مهم ترین هنرمندان این سبک اندی وارهول بود.

پاپ آرت در سایر هنرها:
طراحی محصول و گرافیک تبلیغاتی به سبک پاپ آرت، بر هنرمندان پسین خود بسیار تأثیر گذار بود. به طوری که امروزه اکثر طرح های گرافیکی تجاری از ایده های پاپ آرت بهره می برند. همچنین به خاطر استفاده از عناصر ساده زندگی روزمره و فرهنگ مصرف گرایی روزمره، بسیاری از کارتون ها از سبک نقاشی های تبلیغاتی پاپ آرت بهره می برند.

بسیاری از هنرمندان سرشناس پاپ نقاشی های فراوانی از حالت های روزمره و عادی زندگی دارند و این نشانه نگاه هنری آنها به اتفاقات روزمره است. هرچند که نباید فراموش کرد که هنرمندان پاپ آرت همواره نگاهی تجاری به هنر دارند.
موسیقی پاپ نیز هرچند که چندان وابسته به گرافیک و طراحی پاپ به نظر نمی رسد، اما تمام هنرمندان پاپ در این اعتقاد مشترک هستند که پیش پا افتاده ترین عناصر فرهنگ جامعه نیز قابل زیبا بودن هستند و می توان آنها را با زبان هنری بیان کرد.

منبع

 http://fa.wikipedia.org/wiki/پاپ_آرت

http://www.newdesign.ir/search.asp?id=68&rnd=7666

IMG_8956-9

رنگ آمیزی طبیعت؛ جنگجوی ژاپنی

ماهی کوی ژاپنی برای سده ها همواره جذاب و انگیزه بخش بوده است. به خاطر زیبایی فیزیکی و رنگارنگشان به آنها "جواهرات زنده" و "گُل های شناور" هم می گویند. آن ها همچنین از لحاظ سمبل شناسی، به خصوص در فرهنگ های آسیایی بسیار پراهمیت و غنی اند. نام "کوی" ژاپنی است، اما این ماهی خیره کننده در فرهنگ های شرق آسیا، ایران باستان و چین نیز ریشه دارد.

اندازه ی این ماهی ها می تواند بسته به محیط زندگی متغیر باشد( در برکه های ژاپن کوی هایی دیده می شوند که گاها به اندازه ی یک انسان متوسط نیز می رسند). کوی ها با رنگ ها و نقش های درخشانی مزین اند که گویی با آبرنگ، هر کدام به یک طرح و رنگ، نقاشی شده اند. رنگ های کوی، نارنجی، زرد، نقره ای، قرمز، مشکی،سفید، طلایی و ترکیب این رنگ ها در الگوهای مختلف با یکدیگر است.

اما ماهی کوی چیست؟ چرا اهمیت دارد؟ چگونه طبیعت توانسته است هر ماهی را اینگونه متفاوت، منحصر به فرد و دل فریب نقاشی بکشد؟ معانی این ماهی چیست؟ آیا می توان بالاخره به زندگی میرای ماهی های قرمز عید پایان داد و یک ماهی خیره کننده، پر از معانی زندگی بخش و با طول عمر زیاد را بر سر سفره ها جای داد؟

ریشه یابی و سمبل شناسی ماهی کوی

کلمه ی " کُوی" در زبان ژاپنی از ریشه ی کلمه ی کارپ به معنای ماهی کپور می آید. این طور باور شده است که 2000 سال پیش، ماهی کپور از اوراسیا به چین و کره به عنوان ماده ی غذایی آورده شده است. کپور ماهی جان سختی است که تحمل زنده ماندن در مسافت های طولانی را دارد که این ویژگی باعث شد تا به سرزمین های دوردست برسد. حدود هزار سال بعد این ماهی از چین وارد ژاپن شد. واژه ی کوی در واقع در زبان ژاپنی همان کپور است که میان مزرعه داران ژاپنی بسیار محبوب شد و آنها را در برکه های مزارع خود نگه می داشتند و به عنوان ماده غذایی از آن بهره می بردند.

کوی رنگارنگ

هر موجود زنده ای اگر برای مدت طولانی در محیط تازه ای زندگی کند و پرورش یابد دستخوش تغییر می شود. بعد از سالیان دراز از ورود کوی به مزرعه ها و برکه های ژاپن، مزرعه داران ژاپنی شروع به دیدن تغییراتی در رنگ ماهی ها کردند. انگار به یکباره روی ماهی ها رنگ های درخشان و متفاوتی ریخته شده بود. مزرعه داران این ماهی های رنگی را جدا از باقی کپور ها نگه داشتند و به عنوان خوراکی مصرف نکردند و به عنوان سرگرمی و لذت بصری آنها را پرورش دادند.

کوی تا امروز

از اوایل دهه 1900 ماهی کوی به عنوان یک سرگرمی در ژاپن باب شد که نتیجه ی آن معرفی کوی به دنیا بود. مسافرانی که به ژاپن سفر می کردند این ماهی های رنگارنگ و زیبا را به نقاط مختلف دنیا بردند، آن ها را پرورش دادند و به عنوان سرگرمی و مدیتیشن از آن بهره بردند. در حال حاضر 13 نژاد کوی با رنگ ها و خال های متفوت وجود دارند که همگی با نام کلی " نیشیکیگوی" شناخته می شوند، اما هر گونه و خال، نام خاص خود را دارد.

ماهی کوی سمبل چیست؟

برای اینکه بتوانیم مفهوم و نشانه های موضوعی ماهی کوی در فرهنگ ژاپن و چین را بشناسیم بهتر است نگاهی به افسانه ها و حکایات در این باب داشته باشیم.

دروازه ی اژدها بر رود زرد

طبق افسانه های چینی مکانی وجود داشته است به نام دروازه ی اژدها که روی آبشار رود زرد قرار داشته است. ماهی های کوی رودخانه را خلاف مسیر آب به سمت بالا شنا می کردند و تا به دهانه ی آبشار برسند. با وجود اینکه ماهی های بسیاری تلاش می کردند، اما تعداد کمی ماهی به اندازه کافی شجاع بودند که آبشار را به بالا بپرند. اگر یک ماهی کوی بتواند سفرش را در دروازه ی اژدها بالای آبشار به پایان رساند، تبدیل به اژدهایی قدرتمند می شود. در فرهنگ ژاپن و چین، اژدها نماد قدرت والاست. کسی که بتواند در آزمایش های سخت ثابت قدم بماند، می تواند بلندترین اهداف خود را به حقیقت برساند.

در پایین به برخی معانی، افسانه ها، کیفیت و نشانه شناسی ماهی های کوی اشاره می کنیم:

مقاومت و پایداری

ماهی کوی با قابلیتش در نوردیدن جریان آب و بالا رفتن به سمت آبشار تا رسیدن به مقصد، شناخته شده است. این موجودات، جنگجویانی مصمم هستند که هرگز ناامید نمی شوند.

دارایی و فراوانی

کوی ها همچنین با پیشرفت های مالی و موفقیت در ارتباط اند. کوی های بزرگ تر گران قیمت هستند. فرم های ظریف و برازنده، و رنگ های درخشان آنها غنا و ثروت را می رساند.

شانس

کوی در فرهنگ های آسیایی نماد طالع خوش و شرایط خوشایند است. باور شده است که این ماهی کمک می کند انرژی های مثبت به سمت شما و خانواده تان کشیده شود.

شجاعت

در کنار زیبایی شان، ماهی های کوی برای شجاعت بالایشان شناخته می شوند. آنها در مواجه چالش ها سرشان را بالا می آورند و عقب نمی کشند. بر موانع  فائق می آیند و می رسند.

استحکام خانواده

در فستیوال های ژاپنی از کوی به مفهوم  انرژی مثبت در ارتباط با خانواده و پیشرفت استفاده می شود. رنگ های خاصی از کوی، نشانه ی هر یک از افراد خانواده است. آنها همچنین نماد یکپارچگی، هارمونی و وحدت هستند.

دگرگونی

افسانه ای از چین کهن داستان ماهی کوی را می گوید که چگونه آبشار رود زرد را درنوردید، به دروازه ی اژدها رسید و تبدیل به اژدها شد.

کوی نمایانگر چرخش، رشد و دگردیسی است.

بی همتایی و عدم مطابقت

کوی این ویژگی را دارد که در جمع جلوه کند. طبیعت مصمم این ماهی ها تجسم بروز خلاقانه ی خود و نیز روحیه جنگجویانه را دربر می گیرد.

مفهوم بودایی

ویژگی ها و کاراکتر ماهی کوی همچنین تبدیل به سمبل های بودایی شده است. می توان اینگونه بیان کرد که انسان باید راه خود را در میان آب های فریبنده ی رنج باز کند، همانند کوی که همواره با روش های خودش در برابر سختی های اکنون می جنگد.

ماهی کوی

رسالت بودیساتوا این است که همواره روی هدف روشنگری متمرکز بماند، با وجود آب های متلاطم اطراف. سنگ محک سرشت بودا همیشه هست، و کوی ما را به قابلیت متمرکز ماندن و موفق شدن با وقار و استایل تشویق می کند.

ماهی کوی تجسم یک زیبایی آرام و رمزآلود است که هر دو آرامش بخش و انگیزنده و جذاب است. بگذارید تا ماهی کوی الهام بخش برای کِشت کردن ویژگی های بیشمار مثبت خود در شما باشد.

منابع

www.blog.buddhagroove.com

www.everything-ponds.com

www.koi-pond-guide.com

 

IMG_9020-9

آشنایی با هنرمند: موریس اشر

. در ۱۷ ژوئن ۱۸۹۸ در لیوواردن مرکز ایالت فریسلاند در بخش شمالی هلند پا به دنیا نهاد. او کوچکترین پسر جورج موریس مهندس عمران بودو موریس از همسر دوم پدرش به دنیا آمد. خانواده او در ۱۹۰۳ به آرنهم نقل مکان کردند و موریس دورهٔ دبستان و دبیرستان و بیشتر جوانیش را تا سال ۱۹۱۸در آنجا گذراند. دوستان و خانواده موریس او را ماک صدا می‌کردند. او در دوران کودکی رنجور بود و از بیماری‌هایی رنج می‌برد. در هفت سالگی در یک بیمارستان تخصصی بستری بود و نتوانست سال دوم دبستان را با موفقیت تمام کند. اگرچه نمرات درسی او به‌طور کلی ضعیف بود اما در زمینه نقاشی دارای استعداد ویژه‌ای بود و تا سیزده سالگی به نجاری و فراگیری پیانو می‌پرداخت و در دوره‌های کوتاهی به مطالعه معماری روی آورد.

وی از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۲ تحت نظر ساموئل جسورن د موسکویتا در هارلم هلند به تحصیل در رشتهٔ گرافیک پرداخت. اشر پس از پایان تحصیلاتش در این رشته، به دفعات بخصوص به ایتالیا مسافرت کرد و از ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۵ در رم اقامت داشت. ظهور فاشیسم در این دوران، زندگی را در رم برای او بیشتر وبیشتر غیرقابل تحمل می ساخت، بنابراین در ژوئیه ۱۹۳۵ به شاتوداوراکس در سوئیس رفت. از ماه مه تا ژوئن ۱۹۳۶، او آخرین سفر مطالعاتی خود را که ازسواحل ایتالیا تا اسپانیا بود با کشتی اقیانوس پیما اجرا نمود. در این سفر از روی معرقهای کاخ الحمرا و مسجد جامع قرطبه در کوردوبا به کپی‌برداری پرداخت.در ۱۹۳۷ به اوکل که نزدیک بروکسل بود رفت و در سال ۱۹۴۱ از آنجا به هلند برگشت تا در باژن اقامت گزیند. موریس اشر در ۱۹۷۰ به لارن در شمال هلند رفت و در ۲۷ مارس ۱۹۷۲ درگذشت.

او به خاطر آثار ملهم از ریاضی خود در جهان مشهور است. هنر اشر نزد دانشمندان و ریاضیدانان، و همچنین در میان مردم عادی به خوبی شناخته شده‌است.افزون براینکه آثار او در انواع مقالات فنی استفاده می‌شود، کارهایش بر روی جلد بسیاری از کتاب‌ها و آلبوم‌ها نقش بسته‌است. او یکی از منابع الهام عمده‌ داگلاس هافستادر در نگارش کتاب «گودل، اشر، باخ» در سال ۱۹۷۹ بود.

از مشهورترین آثار موریس اشر «نسبیت»، «آبشار»، «دست با بازتاب کره» و «دستانی که نقاشی می‌کنند» هستند.

اشر با معمارى،پرسپكتيو و فضاهاى ناممكن بازى مى كرد و هنر موریس اشر هنوز مردم زيادى را در شگفت فرو مى برد. در آثار او بررسى هاى دقيق از دنياى اطراف و بيان حالات و فانتزى هايش به چشم مى خورد. موريس اشر به ما نشان مى دهد كه واقعيت، شگفت انگيز، قابل درك و جذاب است.

IMG_9172-9

زود و آرام بمیر؛ جنی هولتزر

جنی هولتزر از سال 1968 تا 1975 ابتدا در دانشگاه دوک در دورهام تحصیل کرد، سپس به دانشگاه شیکاگو رفت و نهایتا در دانشگاه اوهایو در آتن با مدرک کارشناسی در رشته ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد. دو سال بعد در کلاس های تابستانی کارشناسی ارشد در دانشکده طراحی رودآیلند در پروویدانس حضور یافت. تا آن موقع او به عنوان یک نقاش آبستره کار کرده بود، اما اینجا او ادغام عناصر کلامی در کارهایش را آغاز و در پروژه های عمومی شرکت کرد.

 

هولتزر از سال 1977 صرفا از زبان استفاده کرده است تا با کار کردن در رسانه های گوناگون و اکثرا در عرصه ی عمومی توجه عامه را بدست آورد. اولین فعالیت های هنری با هدف جلب توجه عموم، بین سال های 1977 و 1979 شکل گرفت. هولتزر آثاری از مجموعه ی "حقیقت گویی ها" را در نیویورک به نمایش گذاشت. او بالغ بر 40 اثر از این حقیقت گویی ها را که برخی محتوایی تحریک آمیز داشتند را به ترتیب حروف الفبا روی پوسترهایی چاپ کرد و تعداد بسیار زیادی از آن ها را در محل های مناسب چسباند.

این گزاره ها به لحاظ محتوایی بسیار عاقلانه بودند:" کار همه ی افراد به یک اندازه مهم است." ، "سواستفاده از قدرت هیچ عجیب نیست" و حتی جملات بسیار پیش پاافتاده ای نظیر "بی حوصلگی شما را به کار های احمقانه ای وا می دارد." از جمله نوشته های او هستند.

هولتزر حقیقت گویی های خود را همچون "کلیشه های مسخره" ای توصیف می کند و صحت آن ها را به خود مردم می سپارد تا امتحان کنند. در واقع، واکنش های مردم استثنایی بود. رهگذران روی بسیاری از شعارها را رنگ کردند و یا آن ها را تغییر دادند یا با نوشتن نظراتشان در مورد ارزش آن ها قضاوت می کردند. از قرار معلوم عبارات گاهی پیش پا افتاده، گاهی فیلسوفانه ی هولتزر، دریافت کنندگان و مخاطبان خود را به چالش می طلبید تا مستقیما خود با آن ها برخورد کنند.

آنچه هولتزر را به کار دادائیست ها ی سیاسی برلین در دهه های 1920 و 1930 و به مداخله های وضعیت گرایان در سال های بعد متصل می سازد ، اعلام قصد او برای دستیابی به تاثیری بود که از بافت هنری بسیار فراتر می رفت. مقالات "اشتعال پذیر" هولتزر که بین سال های 1979 تا 1982 منتشر شد، کاملا آشکارا به شرایط سیاسی مربوط می شوند که در بعضی موارد نیاز به یک تغییر اساسی در وضععیت موجود دارند. مانند "حقیقت گویی ها" هولتزر مقالات اشتعال پذیر را نیز در قالب پوستر هایی چاپ کرد، اما این بار رنگی، و آن ها را در سطح شهر و روی سر در ساختمان ها چسباند. اکثر این "مقالات" دقیقا از صد کلمه تشکیل شده اند. قطعه ی زیر تندروی گفته های او را به اندازه ی کافی روشن می سازد: "شادی کنید! زمان های ما تحمل ناپذیرند. شجاعت نشان دهید زیرا بدترین، پیام آور بهترین است. تنها شرایط هولناک است که می تواند تغییر را جلو بیندازد. پیش از آنکه عدالت به پیروزی برسد، کهنگی و فساد باید به زباله دان ها سپرده شوند."

هولتزر در آثار بعدی نظیر مجموعه زیستن، به پدیده های روزمره تری پرداخت و ویژگی های سیاسی واضح آثارش را به دلیل تمرکز بر فعالیت ها و نگرانی های عادی تر زندگی هر روز تعدیل کرد.

طی دو دهه ی گذشته هولتزر موفق شد آثار خود را از طریق کانال های اطلاعاتی عمومی به شیوه ای فوق العاده خلاقانه و موثر تبلیغ کند. از این رو، آثار او را می توان در روشنایی های میدان تایمز و همچنین روی کلاه های بیسبال، دیوار ها و دکمه ها در تبلیغات روزنامه ها، روی نیمکت های مرمر و تیشرت ها دید. پیام های گوناگون هولتزر که اغلب به طور غیر منتظره ای با آن ها مواجه می شویم، تا امروز قدرت آزاردهنده ی خود را از دست نداده اند.

منبع

-conceptual art by Daniel Marzona -Fatemeh Ebadi

769443151

ایلوژنیسم (وهم گرایی) در تاریخ هنر

ایلوژنیسم یا وهم گرایی گونه ی بسیار خاصی از ناتورالیسم (طبیعت گرایی) است که در آن هنرمند در تلاش برای فریفتن مخاطب است تا وی اشیایی نقاشی شده را به اشتباه اشیای واقعی بپندارد. این گرایش اساس هنر رنسانس را تشکیل می داد و بسیار تحت تاثیر خواست هنر کلاسیک برای خلق هنری بود که با اشیای واقعی و زنده اشتباه گرفته می شود.

خطای باصره و عمق نمایی معماری نما، دو اصطلاح فنی کایدی در ایلوژنیسم هستند. اصطلاح فریب چشم در اشاره به نوعی نقاشی به کار می رود که مخاطب را چنان می فریبد که گمان کند که برای مثال، به جای یک سیب نقاشی شده در حال نگریستن به یک سیب واقعی است. این اصطلاح اغلب در کورد نقاشی های طبیعت بی جان یا سایر آثاری که اشیایی کوچک تر را در فضایی ساده و صمیمی اغلب خانگی و داخلی تصویر می کشد به کار می رود.

"عمق نمایی معماری نما" اشاره به فریب در مقیاس بزرگتری دارد که در آن نقاشی یا فرسکو یا بنایی که در آن نمایش داده می شود، به هم آمیخته می شوند. هنرمند با تقلید از معماری بنای مورد نظر در اثرش، به این فریب دست می یابد. در نتیجه، این تکنیک اغلب ویژه ی اجرا در بناهاست. اگر صحنه و محیط اطراف اثر همیشه به یک صورت نورپردازی شود، نتیجه باورپذیر تر و متقاعد کنده تر می شود. در آن صورت هنرمند می تواند نوردهی بنا را در اثر خود ادغام کند.

تکنیک های ایلوژنیسم شامل کوتاه نمایی، پرسپکتیو و سایه-روشن پردازی است. همه ی این تکنیک ها در دوران کلاسیک اولیه (حدود 480 تا 450 ق.م) بسط یافتند و کاملا به دست هنرمندان رنسانسی استفاده می شدند.

مانتنیا نخستین هنرمند رنسانسی بود که از تزئینات وهم گرایانه برای آرایش سقف استفاده کرد. او به شکلی فریبنده ابعاد اتاق عروس در کاخ دوک نشین خاندان گونزاگا را "بسط و گسترش داد." این کاربرد نوآورانه ی عمق نمایی معماری نما، الهام بخش کورجو در تزئینات گنبد سان جووانی اوانیلیستا در پارما شد. هر دوی این آثار نمونه های ممتازی از شکل خاصی ایلوژنیسم هستند که در ترجمه، " از پایین رو به بالا" نام دارد.

مهم ترین آثار هنری

اتاق عروسان، دوک نشین خاندان گونزاگا، 1456-1474، آندرئا مانتنیا

ایستادن در اتاق عروسان و نگاه کردن به بالا مثل قرار داشتن در یک چاه است. گویی سقف از میان دیواری مدور رو به آسمان باز می شود. تاثیر آن، به ویژه برای اتاق عروس، مشوش کننده است. این اثر حسی از تجاوز عمومی به محصیطی خصوصی را ایجاد می کند. مانتنیا از کوتاه نمایی و عمق نمایی معماری نما برای خلق جلوه ای توهم زا و شگرف استفاده می کند؛ این کوتاه نمایی بیش از همه در پیکرهای کودک-فرشته ها قابل مشاهده است.

منابع

Estephan Little/ /گرایش های هنری/ism:understanding art/Maryam Khosrowshahi

774d6fc98

تجدید حیات؛ رنسانس

رنسانس به معنای "تولد دوباره" است و در جریان رشد هنر در غرب به دوره ای گفته می شود که از 1300 م آغاز شد و در 1600م به پایان رسید. رنسانس دوران کشف و بازیابی، اراده و تغییر است. جریان های متعدد و متناقض بسیاری بر این دوران حاکم بودند. رنسانس بیشتر با ایتالیا، بویژه فلورانس، ونیز و رم پیوند دارد. اما اروپای شمالی هم در پرورش رنسانس سهمی داشت، خصوصا در گسترش طبیعت گرایی (ناتورالیسم).

رنسانس شاهد تولدی دوباره در گرایش به گذشته کلاسیک (هنر باستانی یونان و روم) بود. در این دوران افراد به جای نهاد های آکادمیک نقش اصلی را در هدایت جریان های هنری بازی می کردند.بررسی و مطالعه ی تاریخ، فلسفه و هنر یونان باستان و روم،؛ مهم ترین پایه ی اومانیسم(انسان گرایی) بود. این جریان، یک گرایش گسترده ی فلسفی بود که در آن پاسخ به پرسش های طرح شده درباره ی روابط انسانی( اعم از اجتماعی، دینی و فلسفی) از طریق بکارگیری خرد و تامل در تجربیات، جانشین پاسخ های مبتنی بر منابع و مراجع مذهبی شد.

عمده ترین طرح و برنامه ی رنسانس که بسیار بلند پروازانه و نیز ذاتا متناقض است تلفیق ارزش های کلاسیک یا اومانیستی با ارزش های مسیحی بود. جورجو وازاری، مولف کتاب زندگی مجسمه سازان ایتالیایی معتقد بود که هنرمندان رنسانس برتر از هنرمندان کلاسیک هستند. چراکه با تلفیق این ارزش ها به وحدت دست یافته اند.

اومانیسم نیروی محرکه ای بود که از هنر کلاسیک، به ویژه خدایان، قهرمانان اسطوره ای، تاریخ کفر و پیش از مسیحیت، در هنر رنسانس حمایت کرد. علاوه بر این احیای معماری کلاسیک با اصول طراحی منطقی و عقلانی و تاکید آن بر تقارن و تناسب نیز در این مسئله موثر واقع شد. بازنمایی های دقیق از طبیعت نیز در رنسانس اهمیت بیشتری یافت. هنرمندان رنسانس عزم داشتند تا در روش های اصولی بازنمایی طبیعت مهارت پیدا کنند. بارزترین نمونه ای از روش برای این کار پرسپکتیو خطی بود.

مهم ترین آثار هنری

مَدونا و کودک ، آندرئا مانتینا

مانتینا هم مثل بسیاری از هنرمندان رنسانس، به شدت تحت تاثیر مجسمه سازی کلاسیک بود. مسیح کودک او استحکام فیزیکی باورنکردنی دارد. مانتینا در این اثر مدونا و کودکش را در یک منظره ی متداول در ایتالیا جای می دهد تا بر انسانیت مشترکشان تاکید کند. تنها هاله ی تقدس به دور سر مدونا است که او را از یک زن معمولی متمایز می کند.

bekir-donmez-335320-unsplash2

مکتب آتن؛ دوره ی کلاسیک

بسیاری از هنرمندان رنسانس، قرون وسطی را با انحطاط های فرهنگی مرتبط می دانستند و بنابراین از سبک های هنری آن فاصله گرفتند. در عوض، این هنرمندان به مطالعه و بررسی هنرهای یونان و روم باستان پرداختند، زیرا نه تنها در پیروی از دستاوردهای این هنرها بودند، بلکه سودای پیشی گرفتن و فراتر رفتن از آن ها را نیز در سر داشتند. هنر این هنرمندان نمونه ای از شیفتگی فراگیری است که در این دوران نسبت به ارزش های دوران کلاسیک یونان و روم وجود داشت.

نسبت و تقسیم بندی، تقارن، تناسب، ترکیب، اسطوره، تحصیل علم و کسب دانش

گذشته ی باستانی و کلاسیک در تمام حوزه های هنر تاثیر داشت. هنرمندان رنسانسی، چه در معماری و چه در مجسمه سازی یا نقاشی می خواستند آثارشان را براساس اصول منطقی طراحی که از هنر و معماری دوران کلاسیک درک کرده و آموخته بودند، خلق کنند. علاوه بر این یکی دیگر از مشخصات کلاسیسیسم رنسانسی احیای موضوعات و مضامین کلاسیکی بود که از اسطوره شناسی و تاریخ کلاسیک برداشته می شد.

در نقاشی، مازاچو با استفاده منسجم از پرسپکتیو، انقلابی در بازنمایی فضا پدید آورد. هنر او چیزی بیش از به عاریه گرفتن نقش مایه ها و موتیف های کلاسیک بود؛ او تلاشی آگاهانه در جهت خلق آثار بر پایه اصول و قواعد کلاسیک داشت.

دوناتلو نقشی مشابه در مجسمه سازی داشت. "داوود" اثر او اولین مجسمه ی مستقل با موضوع بدن برهنه ی مرد پس از عهد باستان بود. معاصران او، این اثر را به دلیل شبیه سازی و حس نیرومند حرکتی اش ستایش کردند. اگرچه درباره این نکته که این اثر حقیقتا کدام اسطوره کلاسیک را بازنمایی می کند بحث و تردید وجود دارد. بعضی معتقدند که این اثر بازنمایی مرکوری در حال حمل سر بریده ی آرگوس است.

شگرف ترین گسست از گذشته ی قرون وسطایی در آغاز به دست معماران رنسانسی صورت گرفت، به ویژه برونلسکی و آلبرتی بودند که معماری گوتیک را ترک و اصلاحات معماری کلاسیک را مجددا برقرار کردند. آنها بسیاری از بناهای کلاسیک باقی مانده در ایتالیا را مطالعه کردند و به جای تقلید صرف از صورت ظاهری، اصول ساخت این بناها را احیا کردند. برونلسکی و آلبرتی بناهایشان را بر پایه نسبت های ریاضی گونه طراحی می کردند و بدنبال رسیدن به طرحی متقارن، متناسب و یکدست بودند. آن ها در بسیاری از بناها مستقیما از بناهای کلاسیک الهام و الگو گرفته بودند.

برامانته و آلبرتی به احیای این باور دوران کلاسیک کمک کردند که طبیعت، با قوانین منطقی و عقلانی اداره می شود. این قوانین را می توان شناخت و در خلق آثار هنری به کار بست.

بسیاری از هنرمندان رنسانس، قرون وسطی را با انحطاط های فرهنگی مرتبط می دانستند و بنابراین از سبک های هنری آن فاصله گرفتند. در عوض، این هنرمندان به مطالعه و بررسی هنرهای یونان و روم باستان پرداختند، زیرا نه تنها در پیروی از دستاوردهای این هنرها بودند، بلکه سودای پیشی گرفتن و فراتر رفتن از آن ها را نیز در سر داشتند. هنر این هنرمندان نمونه ای از شیفتگی فراگیری است که در این دوران نسبت به ارزش های دوران کلاسیک یونان و روم وجود داشت.

مهم ترین آثار هنری

مدرسه ی آتن،رافائل

رافائل این اتاق را با تصویری از مدرسه آتن تزئین کرد. این مدرسه را فیلسوفانی نظیر افلاطون و ارسطو تاسیس کردند و در سال 529 م به دست کلیسا تعطیل شد. مدرسه آتن مهمترین مرکز فلسفه در دنیای باستان و کلاسیک بود. اثر رافائل ترکیب بسیار پیچیده ای از فلسفه کلاسیک و الهیات مسیحی است و آن را یکی از مهم ترین شاهکارهای هنری به شمار می آورند. افلاطون و ارسطو در مرکز نقاشی اند و در دوطرفشان مجسمه هایی از آپولو و آتنا جای گرفته اند. بنای داخل نقاشی که بر اساس معماری کلاسیک و با پرسپکتیوی فوق العاده بازنمایی شده، در واقع بازآفرینی نقاشانه ای از بنای جدید سن پیتر است.

منابع

Estephan Little/ /گرایش های هنری/ism: understanding art/Maryam Khosrowshahi

shawnn-tan-1560073-unsplash

ویتو آکونچی ؛ محوطه ی مشارکت

در اوایل دهه 1960 ویتو آکونچی در آغاز یک شاعر و نویسنده بود و اشعار یا متون نثر خود را مرتب در مجله های ادبی منتشر می کرد. تا پایان این دهه کم کم علاقه اش به هنرهای تجسمی معاصر زیاد شد. او شیفته ی مینیمال آرت شده بود و علاقه داشت در سایر زمینه های هنری نیز آزمایش های بدیعی انجام دهد. بنابراین او با الهام از حال و هوای پرشور صحنه هنر نیویورک خیلی زود روش خود را تغییر داد.

افکار و اندیشه های خود را دیگر تنها در قالب نوشته هایش تدوین نمی کرد، بلکه می کوشید آن ها را در بافت اجراهایش و در تماس مستقیم با مردم امتحان کند. ویتو آکونچی در نخستین آثارش  به مضمون های بسیار گوناگون می پردازد : مشغولیت های ذهنی، تفکراتی راجع به نقش هنرمند در جامعه، مکانیسم های روانشناختی ، ساختار اجتماعی هویت و ارتباط بین قلمروهای خصوصی و عمومی. این ها تنها بعضی از موضوعاتی هستند که در اجرا های ویدیوهای او اکثرا به شیوه مستقیم بیان میشوند.

اجراهای جنجالی

ویتو آکونچی خیلی زود بدن خود را به عنوان رسانه ای مناسب کشف کرد و آن را بر سایر چیزها ترجیح داد، به طوری که بسیاری ار اجراهای اولیه اش بر مبنای فعالیت های مرتبط با بدن بود؛ البته این فعالیت ها را تا حد تحملش پیش می برد. بنابراین او آنقدر با چکش آرام آرام بر تصویرش در آینه می زد تا آینه بشکند (شفاف؛1970) ؛ در مدت زمان معینی فعالیت های فیزیکی سختی انجام وی داد؛ تا اینکه کاملا خسته شود و از پا بیفتد و رکورد هر بار را هم نگه می داشت (قدمگاه ، 1970) کوهی از مکعب های یخ را روی سینه خود قرار می داد تا به تدریج آب شوند؛ یا در یک حرکت تغییر جنسیتی نمادین ، موهای تنش را با شمع کز داد (تبدیلات ، 1973).

اجرای محل نشو و نمای او (1972) امروزه هنوز به بدی شهره است. در گالری ایلینا سونابند در فضایی که زیر یک ساخنار چوبی پنهان بود و مردم هم از روی ان سطح چوبی عبور می کردند، قرار می گرفت و هر بار به مدت یک روز خودارضایی می کرد، به طوری که بازدیدنندگان نیز به راحتی صدای او را می شنیدند.

محوطه مشارکت

اجرای محوطه مشارکت ویتو آکونچی ، یکی از قطعه های دستورالعملی او است و در تعداد معینی از شرکت کننده ها می کوشیدند حرکاتی را مطابق با قوانین از قبل وضع شده انجام دهند. در محوطه ی مشارکت دو شرکت مننده وجود دارد که در طول بازی به سبب چشم بند و گوش گیرهایشان نه می توانند ببینند و نه می توانند بشنوند. به هر یک گفته شده تا حرکات دیگری را دقیقا تل انجا که ممکن است تقلید کند. پیش از شروع ، این دو نفر باید چندبار دور خود بچرخند تا سرشان گیج برود و نفهمند به کدام جهت می روند.

در حالی که سوژه ها همین طور در تلاشند تا دستورات را انجام دهند، با بلندگوهای خارج صحنه نیز راهنمایی می شوند. اما این راهنمایی ها را فقط بینندگان فیلم ویدیویی می توانند بشنوند. بینندگان به مدت یک ساعت به پرده چشم دوخته اند با فقط با ناامیدی فیلم را تماشا میکنند تا ببینند این دو سوژه چطور می توانند حرکات یکدیگر را تقلید کنند و آیا اصلا قادر به این کار خواهند شد یا خیر.

از اواسط دهه 1970 ، ویتو آکونچی استفاده از بدنش را کنار گذاشت و شروع به کار روی چیدمان هایی در اتاق ها کرد ، اگرچه در این کارگذاری ها نیز لازم است مردم تا حد خاصی فعالیت بدنی از خود نشان دهند. امروزه، ویتو آکونچی مشغول پروژهای معماری مداخله گرایانه در فضاهای شهری است.

7893c2948

انسان گرایی یا اومانیسم در تاریخ هنر

اومانیسم یا انسان گرایی را تقریبا با رنسانس مترادف می دانند. انسان گرایی دارای دو مولفه ی اصلی است: احیای توجه به هنر و ارزش های دنیای کلاسیک ( یونان و روم باستان) و تجدید حس توانایی فرد در درک و تغییر هم خود و هم دنیا از طریق جستجوی راه حل های عقلانی به جای پاسخ های دینی.

اصطلاح «اومانیست» (انسان گرا) نخستین بار در قرن 14ام و در اشاره به مدرسان هنرهای خاص آزاد اندیشان رومی (هندسه، صرف و نحو، شعر، علم بلاغت و سخنوری و فلسفه ی اخلاق) به کار گرفته شد. به تدریج این اصطلاح در مورد هر انسان تحصیل کرده ی علاقه مند به دنیای کلاسیک و معتقد به اهمیت احساسات بشری و روابط انسانی استفاده شد.

با اینکه انسان گرایی در ابتدا جنبشی ادبی و تحقیقی بود، اما این تمایل جدید را در هنرمندان تقویت کرد که به عنوان «مردان بزرگ» نقش مهمی در کشف گذشته ی کلاسیک و باستانی و نیز طبیعت بشری ایفا کنند. انشان گرایی آغازگر گذاری بود از دنیایی که در آن هنرمندان، پیشه‌وران و صنعتگرانی بیش نبودند، به دنیایی که در آن هنرمندان نکات مهمی برای بیان درباره ی جهان داشتند.

انسان گرایی با تاکید بر اهمیت خرد و کاوش های عقلانی، سلطه ی سنتی الهیات را به چالش کشید؛ الهیاتی که عالم ملکوتی را متعالی و عالم زمینی را، به عنوان عرصه ی گناه آلود و فاسد، خوار می پنداشت.

هنرمندان شروع به نمایش تقدس در مردم عادی کردند: پس از قرن ها جلال و شکوه زراندود به عنوان ملکه ی بهشت، باکره ی مقدس به صورت دختری محقر و معمولی تصویر می شد. این تمایل به وضوح در آثار داوینچی آشکار است و به کاراواجو منتهی می شود.

انسان گراها به اهمیت آموزش اعتقاد داشتند، زیرا متقاعد شده بودند که عقل بشر می تواند طرح های منطقی و مستدل عالم را درک کند. چنین استدلالی الهام بخش این باور گردید که هنر را می توان برای اهداف آموزشی، به صورت یک سری قانون تدوین کرد. در عوض، این مسئله به تاسیس آکادمی های هنری منجر شد. هدف از این آکادمی ها اطمینان از کاربرد صحیح این قوانین بود.در فرانسه، پوسن هنرمندی بود که بیشترین نفوذ و تاثیر را در آموزش آکادمیک داشت؛ کسی که به اذعان خود یک انسان گرا بود و یکی از اولین هنرمند-روشنفکران بزرگ محسوب می شد.

مهم ترین آثار هنری

باکره ی مقدس و کودک با قدیسه آن، 1510م، لئوناردو داوینچی

در این اثر باکره ی مقدس بر زانوی قدیسه ی آن نشسته است و هر دو به مسیح نگاه می کنند که از روی بازیگوشی گوش های یک بره را می کشد. داوینچی داین شخصیت های مرکزی دین مسیحیت را به کمک نمایش شان با احساسات معمولی و بشری متمایز و مشخص ساخته است.

پرتره ی نقاش همراه یکی از دوستانش، حدود 1518م، رافائل

انسان گرایی ، همانند بسیاری از فلسفه های کلاسیک و باستانی، بر اهمیت دوستی بیش از عشق احساسی تاکید داشت. پرتره ی رافائل همراه دوستش حاکی از این تمایل است. این اثر، تجسمی گرم و صمیمی از دوستی است که در آن پیوندهای احساسی ناب انسانی تجلیل و تصدیق می‌شوند.