fabio-santaniello-bruun-763644-unsplash

هزار و نه صد و هفتاد

آلیگیرو بوئتی فردی خودآموخته بود و حرفه ی هنر را از اواسط دهه ی 1960 آغاز کرد. در سال 1960 آغاز کرد. در سال 1967 او نخستین بار آثارش را در گالری کریستیان استاین در تورین به نمایش گذاشت. بوئتی از همان آغاز فعالیت های هنری اش به سازه های دوتایی و جنبه های گوناگون زمان علاقه پیدا کرد. مثلا، اثر سال 1966 او، چراغ هرساله، هر سال فقط یک بار آن هم به مدت یازده ثانیه روشن می شود تا نمادی باشد از "وقایع بی شماری که بدون دانش یا دخالت ما اتفاق می افتند." در آثار دیگر، مانند طراحی های مجموعه ی آثاری با خودکار یا نقشه های برودری دوزی شده، پدیده ی زمان در مدت تولیدشان ادغام شده و از این رو عنصر تفکیک ناپذیری از مفهوم آنها شده است. در سال 1971 بوئتی ابتدا به افغانستان رفت و از آن پس هر سال مدتی طولانی را آنجا سپری کرد تا اینکه در سال 1979 حمله ی روسیه روی داد. بوئتی تا زمان مرگش در سال 1994 پروژه های بسیاری را با فرش بافان افغانی به اجرا درآورد، مانند "نقشه ی جهان"

 

مجموعه آثاری با خودکار، همانطور که از نامش پیداست، با خودکار کشیده شده است. برای این اثر، بوئتی اکثرا هنرجویانی را بکار گرفته بود تا در روندی پر زحمت و زمان بر طراحی هایی را روی ورقه های کاغذ معمولا در قطع بزرگ طبق دستوراتش انجام دهند. بسیاری از این طراحی ها در بالا سمت چپ، حروف الفبا و ویرگول هایی را نشان می دهند که در نگاه اول به سختی قابل تشخیص اند. این حروف و ویرگول ها تمام سطح کاغذ را می پوشانند و این باعث می شود فضاهای سفید، از باقی سطح کاغذ که کاملا با جوهر خودکار پوشیده شده، آشکار شوند. نه تنها تولید این اثر بیش از حد وقت گیر بود، بلکه درک آن نیز خود به زمان زیادی نیاز دارد. اغلب، این آشفتگی ای که از آن گفته شد منطق پیچیده ای را دنبال می کند. زیرا ترتیب ویرگول ها با یک سیستم رمزی سازی پیچیده مطابقت دارد. در این سیستم، هر یک از ویرگول ها به واسطه ی موقعیت و فاصله های بینشان به یک حرف به خصوص از الفبا اختصاص داده می شود. فقط کسانی که این رمز را می دانند می توانند معنی پیام گفتاری بوئتی را پیدا کنند.

یکی از مولفه های مشخص کننده ی فرم در بسیاری از آثار بوئتی مربع کردن متن ها یا تصاعدهای عددی است که نخستین بار این کار را در سال 1970 امتحان کرد. اثر هزار و نهصد و هفتاد که در نسخه های بسیاری اجرا شده است، صورت نوشتاری سالی را نشان می دهد که این اثر به صورت ردیف های افقی مرتب خلق شد. این مربع، 49 زمینه را در بر می گیرد، بنابراین اطلاع ساده ای را به رمز در می آورد. بوئتی در بسیاری از آثار بعدی خود از روش های متفاوت و پیچیده ای در رمزی سازی اطلاعات استفاده می کند. او یا با روی هم انداختن و تلفیق عناصر تصویری و کلامی این کار را انجام می دهد، یا با ترکیب مدل های متفاوت توصیف.

thumbnail-2-9

وقتی هنر بر زبان می آید؛ یان ویلسون

ایان ویلسون متولد 1940 در دوریان، آفریقای جنوبی است. ویلسون از جمله هنرمندان اواخر دهه 1960 بود که کارش مطابق با گرایش منتقدانی نظیر جان چندلر و لوسی لپارد به مادیت زدایی شیء هنری صورت می گرفت. رویکردهای تند هنرمندانی نظیر رابرت باری، دنیل بورن یا لارنس واینر به شکلی زودگذر از اجرا و انتقال ایده‌هایشان بستگی دارد، اما ویلسون در سال 1968 تصمیم گرفت تمرین هنری ای پیش بگیرد که هرگونه عینیت بخشی و تجسم مادی را از اساس رد می کرد. «وقتی هنر بر زبان می آید» تنها فعالیت هنری ویلسون تا دهه‌ی 1980 بود، تا اینکه شروع به ایجاد کتاب های هنرمند کرد.

در آغاز این پروژه، ویلسون روی معانی ضمنی واژه ی «زمان» متمرکز می شود. در صحبت های اکثرا خصوصی، او عمداً موضوع مکالمه را به سمت زمان می کشاند تا بتواند فرضیات غالبا ناخودآگاه فلسفی و نظری افراد مختلف را در حالی که مکررا از خود همین واژه استفاده می کنند، بشنود. او کمی بعدتر متوجه می شود خود عمل صحبت کردن، کانون هنری اش است و در نتیجه واژه ی «زمان» را با «ارتباط شفاهی» جایگزین می کند. این بار او اصطلاح «ارتباط شفاهی» را موضوع مکالمات فراوان خود قرار می دهد، که اغلب به طور غیر رسمی و در بافت دیدارهای روزانه با اطرافیانش رخ می دهند. در همین زمان ویلسون در سراسر دهه ی 1970، در بافت نمایشگاه‌ها ایده‌ی «ارتباطات شفاهی» را به عنوان یک گونه‌ی هنری عرضه کرد.

همکاری ویلسون با نمایشگاه «هنر مفهومی و جنبه های مفهومی» در فرهنگسرای نیویورک در سال 1970، گزاره‌ی چاپ شده ای را در کاتالوگ شامل می شد که بُعد سیاسی پروژه او را فاش می کرد: «من ارتباطات شفاهی را به مثابه یک شیء عرضه می کنم، هنر تماماً اطلاعات است و ارتباطات. من صحبت کردن را به مجسمه ساختن ترجیح می دهم. من هنر را از یک مکان خاص رها ساخته ام. هنر اکنون برای همه ممکن است. من به کلی مخالف شیء ارزشمند هستم. هنر من تجسمی نیست، اما مجسم است».

تولید اشیای هنری دیگر به عده ی قلیلی از مردم اختصاص نداشت، بلکه به گونه ای از هنر بدل شده بود که در هر زمان و در بافت مکالمات آزاد در دسترس همگان قرار داشت و این همان هدف ویلسون بود. در سال 1972 نخستین «مباحثه» ی اعلام شده رسمی ویلسون در گالری جان وبر در نیویورک روی داد. این مباحثه با مباحثات بی شمار دیگری در موزه ها و گالری ها دنبال شد. اینکه فعالیت های ویلسون حتی در فضاهای آزادی خواهانه ی ادعا شده ی دهه 1970، به هیچ عنوان جنجال برانگیز نبود، در مروری بر یک "مباحثه" که در سال 1975 در گالری جان وبر رخ داد نشان داده شده است. مایکل کوریس برای مجله هنری فوکس نوشت: «من از ایان ویلسون خوشم نمی آید و به نظرم مباحثه او خسته کننده بود و به درد گفتمان هیچ کسی هم نمی خورد».
این قضاوت قابل تایید نیست. از آنجا که ویلسون اصولا هرگز اجازه نمی دهد «مباحثاتش» ضبط شوند، او به عنوان تنها ثبت های «مباحثاتش» مدارکی را پیش می کشد که روی آنها مکان و تاریخ فعالیت های مورد بحث یادداشت شده است و موزه ها و مجموعه داران می توانند این مدارک را بخرند.

Mister-Turkey-and-His-Wife-Small-1

چرا باید برای خریدن آثار هنری اصل هزینه کرد؟

شاید تا به حال با این پرسش روبرو شده باشید که چرا باید برای خریدن آثار هنری اصل هزینه کرد، در حالی که می توان کپی ارزان قیمتی از همان اثر را با قیمتی ناچیز به دست آورد. در متن زیر که سرآستین برای شما ترجمه کرده، کارن استفانو، وبلاگ نویس و نقاش اهل افریقای جنوبی، درباره ی مزایای خریدن آثار هنری اصل توضیح می دهد و از تجربیات خودش در رابطه با این موضوع سخن می گوید.

لذت خریدن آثار هنری اصل

چند ماه پیش با یک وبسایت بومی آشنا شدم که به عنوان یک گالری هنری آنلاین فعالیت می کند. آثار هنرمندان زیادی در این وبسایت موجود است، برخی هنرمندان بسیار خوب، برخی نه چندان خوب، و بسیاری هم چیزی ما بین این دو.

خریدن آثار هنری به صورت آنلاین

من که تازه با موضوعِ فروش آنلاین آثار هنری آشنا شده بودم، از دیدنِ این نکته که برخی از آثار در بازه ی قیمتی معقولی قرار دارند تعجب کردم. بعد از آن با خودم به این نتیجه رسیدم که می خواهم مجموعه دار آثار هنری باشم، و این وبسایت را به عنوان راهی برای رسیدن به این هدف می دیدم. برای من، این موضوعی کاملا جدید بود. شاید خیلی ها فکر کنند که من به عنوان یک هنرمند، به اندازه ی کافی آثار خودم را برای نصب روی دیوارهای خانه ام دارم و نیازی به خریدن آثار هنری بقیه نیست.

 

قیمت آثار هنری اصل

حالا می خواهم برایتان بگویم که این نقاشی چه احساسی در من ایجاد می کند. هرگاه به آن نگاه می کنم، از اینکه چنین اثر هنری زیبا و منحصر به فردی را انتخاب کرده ام احساس غرور می کنم. علاوه بر آن، من می دانم که هر چند قیمت این اثر بسیار منصفانه بود، اما به هر حال پول زیادی بابتش دادم و این برایم ارزش خاصی به آن اثر می افزاید.

بنابراین به تمام کسانی که می خواهند اثر هنریشان را بیش از حد ارزان بفروشند می گویم: این کار را نکنید! شما با این کار، خریدار اثرتان را از یکی از جنبه های مهم مالکیتِ اثر هنری محروم می کنید.

تابلوی نقاشی یا ماشین اسپرت؟!

مثلا ماشین های فِراری را در نظر بگیرید. سالانه تعداد محدودی از آنها تولید می شود؛ بنابراین همه نمی توانند یکی از آنها را داشته باشند. همین منحصر به فرد بودن، به خودی خود آنها را خاص می کند. اما فقط منحصر به فرد بودن نیست که اهمیت دارد. اگر قیمت هر کدام از این ماشین ها تنها چند هزار دلار بود هم همینقدر خاص بودند؟

آثار هنری هم دقیقا به همین صورت هستند، حتی شدیدتر! در مورد یک نقاشی اصل، آن نقاشی مطلقاً تنها نمونه از نوع خودش است. چاپ ها و پوسترهای یک اثر هنری اصل، همان احساس را به شما نمی دهند. شما می توانید کپی دقیقی از یک اثر هنری را چاپ و قاب کنید، اما خودتان می دانید که این تنها یک کپی کم ارزش است و احساسی که نسبت به اثر اصلی دارید را نسبت به آن نخواهید داشت.

گشت و گذار پیش از خریدن آثار هنری

مدت زیادی را صرف تماشای آثار هنرمندان مختلف کردم و آنهایی که بیشتر دوست داشتم را جدا کردم. در چند هفته ی پس از آن، تقریبا هر روز به این وبسایت سری می زدم. بخصوص آثار یکی از هنرمندان مرتباً مرا جذب خود می کرد. در تصمیمی ناگهانی، برای او ایمیلی ارسال کردم و از علاقه ام به آثارش گفتم. او پاسخ زیبایی به پیامم داد و این گونه بود که رابطه ای میان ما شکل گرفت.

انتخاب آثار

تصمیم قطعی گرفته بودم که یکی از نقاشی هایش را بخرم، موضوع فقط این بود که بهترین گزینه را انتخاب کنم و مطمئن شوم پول خریدش را دارم! بالاخره تصمیمم را گرفتم و اولین نقاشی زندگی ام را خریدم. کوتاه زمانی بعد، نقاشی به دستم رسید. بی صبرانه منتظر بودم از نزدیک ببینمش، چرا که تا آن لحظه فقط تصویرش را در وبسایت دیده بودم. حتی از آنچه فکر می کردم هم زیباتر بود و واقعا از خریدم راضی بودم.

رابطه ی هنرمند و خریدار اثر

من هنوز هم از طریق ایمیل با این هنرمند در ارتباط هستم و در مورد وبلاگ و آثار جدیدمان با هم گفتوگو می کنیم. فارغ از اینکه من عاشق آثار او هستم و می خواهم کارهای بیشتری از او بخرم، او هم نسبت به من و آثارم علاقه ی زیادی نشان می دهد. این رابطه سبب می شود که هرگاه من آماده ی خریدن اثر هنری دیگری باشم، پیش از همه به سراغ او بروم.

حس خوب خریدن آثار هنری اصل

این اثر هنری که خریدم احساس بی نظیر دیگری هم در من ایجاد می کند. من می توانم رد قلم نقاش را حس کنم و ببینم که قلمو را چطور روی بوم گذاشته؛ و این احساس، نوعی از ارتباط را میان من و او به وجود آورده است.

شاید بپرسید که چرا من نمی توانم همین احساس را با رفتن به یک گالری و تماشای آثار به دست بیاورم؟

خب بیایید دوباره به مثال ماشین فِراری نگاه بیاندازیم. داشتن یکی از این ماشین ها احساس غرور و لذتی به آدم می دهد که دیدن یکی از آنها در خیابان هرگز چنین حسی ایجاد نمی کند. علاوه بر آن، من شخصاً این اثر را انتخاب کردم، و این انتخاب برایم معنادار است. در مورد اینکه چرا آن را انتخاب کردم، چرا دوستش دارم و چه احساسی در من ایجاد می کند فکر می کنم.

توصیه به هنردوستان

بنابراین من به هرکسی که در مورد خریدن آثار هنری اصل فکر می کند یک توصیه دارم: حتما این کار را انجام بده! ممکن نیست پشیمان شوی! هنرمندی را پیدا کن که آثارش را واقعا دوست داری و قیمت کارهایش به بودجه ات می خورد، آثاری که بیشتر دوست داری را انتخاب و مدتی آنها را بررسی کن.

به مرور ممکن است یکی از آثار بیش از پیش توجهت را جلب کند، این همان اثریست که باید بخری!

خریدن از هنرمندان کمترشناخته شده

من شخصاً دوست دارم آثار هنرمندان جدید و ناشناس را ببینم. اگر از آثارشان خوشم بیاید و زمانی که هنوز نسبتاً ناشناس هستند از آنها خرید کنم، هزینه ی بسیار کمتری می پردازم. اگر خوش شانس باشم و تقاضا برای آثار آنها بالا برود، در آن صورت انگار یک سرمایه گذاری خوب انجام داده ام. هرچند که من هرگز اثری را به قصد فروش نمی خرم.

خطاب به آن دسته از هنرمندان که فکر می کنند نمی توانند همزمان مجموعه دار نیز باشند می گویم در این باره تجدیدنظر کنید. احساسی که خریدن اثر هنری یک نفر دیگر به شما می دهد، کاملا با احساسی که از به نمایش گذاشتن آثار خودتان کسب می کنید متفاوت است؛ و من شخصاً به شما توصیه می کنم که این احساس را تجربه کنید.

درباره ی نویسنده از زبان خودش

معمولاً طنز عجیبی در آثار من وجود دارد. من دوست دارم موقعیت هایی را به تصویر بکشم که در زندگی واقعی با آنها مواجه نمی شویم و احساس تعجب و کنجکاوی را در آدم بر می انگیزند. من می خواهم نشان دهم که در زندگی تکراری و روزمره هم زیبایی هایی وجود دارد. من ترجیح می دهم به جای کشیدن تصویر یک شیر پر ابهت، از  یک خوک بیچاره نقاشی کنم و به جای یک منظره ی چشمگیر، پاره سنگ ساده ای روی زمین را به تصویر بکشم. پشت هر کدام از نقاشی ها داستانی هست که برای خودم معنای مشخصی دارد.

 

زندگی شخصی

من و خانواده ام در دهه ی هفتاد میلادی از بریتانیا به افریقای جنوبی مهاجرت کردیم و تا امروز همانجا زندگی می کنیم. من عاشق افریقای جنوبی هستم و حتی برایم قابل تصور نیست که جایی جز اینجا زندگی کنم. وقتی بچه بودم هنر درس مورد علاقه ام در مدرسه بود. یک سال جایزه ی هنری مدرسه را بردم و از آن روز، تبدیل شدن به یک هنرمند مشهور رویای من شد.

تحصیلات و زندگی حرفه ای

بعدها در دانشگاه ویتز به تحصیل هنرهای زیبا با گرایش نقاشی پرداختم. بعد از فارغ التحصیلی، با وجود اینکه دو عدد از آثارم برای نمایشگاه سالانه ی فارغ التحصیلان هنر انتخاب شد و یک جایزه ی ملی هم دریافت کردم، با خودم گفتم هنر و پولدار شدن با هم سازگار نیستند. بنابراین فعالیت حرفه ایم را در زمینه ای دیگر آغاز کردم و برای زمانی طولانی، هنر را به عنوان یک سرگرمی دنبال کردم. بعد از سال ها که بهانه های مختلفی می آوردم و به خودم قول می دادم که بالاخره به دنیای هنر باز خواهم گشت، بالاخره به حرفه ای برگشتم که به آن تعلق داشتم. حالا دیگر خودم را به عنوان یک هنرمند جدی می گیرم و می خواهم هنرم را با دنیا به اشتراک بگذارم.

02

تاریخچه‌ ای مختصر از موزه‌ ی ویکتوریا و آلبرت

موزه ی ویکتوریا و آلبرت که در اواسط قرن نوزدهم در شهر لندن، پایتخت انگلستان تاسیس شد، امروز به عنوان مهمترین موزه‌ی دیزاین و هنرهای تزئینی در جهان شناخته می شود. در این نوشته، سرآستین تاریخچه ی مختصر این موزه را بازگو کرده تا زمینه ی آشنایی بهتر مخاطبین عزیز با این موزه ی بزرگ و پرسابقه فراهم آید.

موزه ی ویکتوریا و آلبرت[1] بزرگترین موزه ی دیزاین و هنرهای تزئینی در جهان است که کلکسیونی دائمی شامل بیش از چهار و نیم میلیون شئ مختلف را به نمایش می گذارد. این موزه یادگاری از فعالیت های ملکه ویکتوریا و شاهزاده آلبرت، و گواهی از تلاش آنها برای ورود لندنِ قرن نوزدهم به دنیای مدرن است.

ویکتوریای نوجوان، در سال های ابتدایی پس از مراسم تاجگذاریش همواره از رفتار و شخصیت کسالت آور پسردایی اش آلبرت گله داشت. آلبرت همیشه مشغول مطالعه کردن بود، علاقه ای به مراسم های تشریفاتی و جشن های سلطنتی نداشت و به طور کلی نسبت به شخصیت سرکش و جسور ویکتوریا نگاهی انتقادی داشت. هیچ کدام تصور نمی کردند که روزی ازدواج آنها به عنوان عاشقانه ترین رابطه ی سلطنتی در تاریخ انگلستان در یادها بماند، و علاوه بر آن نامشان تا ابد در کنار هم بر روی یکی از مهم ترین موسسات فرهنگی لندن باقی بماند.

موزه ی ویکتوریا و آلبرت دقیقا چیست؟!

موزه ی ویکتوریا و آلبرت (که به طور اختصاری به نام موزه ی V&A شناخته می شود) در سال 1857 تاسیس شد. در ابتدای تاسیس، نام آن «موزه ی تولیدکنندگان»[2] بود، سپس به «موزه ی کنزینگتون جنوبی»[3] تغییر نام داد و نهایتا در سال 1899 نام رسمی «موزه ی ویکتوریا و آلبرت» برای آن انتخاب شد. ملکه ویکتوریا خودش در مراسم افتتاح آن حضور داشت و آخرین سنگ بنای ساختمان جدید موزه را شخصا در محل قرار داد. این ساختمان جدید توسط «آستون وِب»[4] طراحی شده بود. مراسم افتتاح این ساختمان جدید، آخرین حضور عمومی ملکه ویکتوریا پیش از مرگش در سال 1901 بود.

در آن مراسم از تلاش های شاهزاده آلبرت مرحوم برای پیشبرد هنر و تعلیمات فرهنگی در لندن نیز تقدیر شد. موضوع علاقه ی آلبرت به کتابخوانی که ویکتوریای جوان از آن گله مند بود، تبدیل به مهمترین نقطه ی قوت او به عنوان همسر ملکه شد.

شاهزاده آلبرت علاوه بر موزه ی ویکتوریا و آلبرت، در تاسیس موزه ی علوم، موزه ی تاریخ طبیعی و تالار سلطنتی آلبرت نیز نقش مهمی داشت. همه ی این اماکن در فاصله ی کمی از موزه ی ویکتوریا و آلبرت واقع شده اند و به همین دلیل محله ی کنزینگتون جنوبی، «آلبرتوپلیس»[5] لقب گرفته.

ملکه ویکتوریا، هرچند به طور مستقیم در امور روزمره ی تاسیس موزه دخالت نداشت، اما اهمیت فعالیت های اجتماعی همسرش را به خوبی درک می کرد و حمایت های او نقش تعیین کننده ای در موفقیت پروژه داشت. البته نقش خزانه ی سلطنتی و غنیمت های دوران استعمار را هم نمی توان نادیده گرفت.

 

موزه ی ویکتوریا و آلبرت چرا تاسیس شد؟

نسخه ی اولیه ی موزه ی ویکتوریا و آلبرت که موزه ی تولیدکنندگان نام داشت، حاصل مشارکت شاهزاده آلبرت و «هنری کول»[6] بود. آن دو پیش از این هم در سال 1851 در برگزاری «نمایشگاه بزرگ» همکاری کرده بودند. نمایشگاه بزرگ با نام کامل «نمایشگاه بزرگ دستاوردهای صنعتی همه ملت‌ ها» نخستین نمایشگاه از سری نمایشگاه‌های جهانی فرهنگ و صنعت بود.

شاهزاده آلبرت و هنری کول مصمم بودند که تمام مردم بریتانیا را، فارغ از طبقه ی اجتماعیشان، به کسب اطلاعات بیشتر در مورد سایر نقاط جهان تشویق کنند. این موضوع منجر به تنش هایی در مراحل اولیه ی برنامه ریزی برای نمایشگاه بزرگ سال 1851 شد. نخبگان و نجیب زادگان نگران بودند که این اختلاط طبقاتی در نمایشگاه بزرگ، منجر به نوعی انقلاب اجتماعی شود و به ساختار طبقاتی جامعه ی بریتانیا آسیبی غیرقابل جبران وارد کند.

خوشبختانه کول و آلبرت به درستی تشخیص داده بودند که داشتن ذهن کنجکاو تنها منحصر به طبقه ی ثروتمند جامعه نیست. نمایشگاه بزرگ به موفقیتی بی نظیر تبدیل شد. مردم از سرتاسر بریتانیا و سایر نقاط جهان به این نمایشگاه آمدند تا نبوغ مهندسی بریتانیا و نمود قدرت امپراتوری را نظاره کنند که در قالب اشیایی زیر یک سقف شیشه ای در «هاید پارک»[7] گردآوری شده بود.

تاسیس نسخه ی دائمی نمایشگاه بزرگ

موفقیت نمایشگاه بزرگ چنان چشمگیر بود که هنری کول و شاهزاده آلبرت را به صرافت تاسیس نسخه ی دائمی آن انداخت. نتیجه، مجموعه ای از موزه ها بود که هنوز در منطقه ی کنزینگتون جنوبی برپا هستند.

هنگامی که موزه ی تولیدکنندگان افتتاح شد، هنری کول به عنوان اولین مدیر آن انتخاب شد. اختراع چراغ گازی، رویای او و شاهزاده آلبرت را به واقعیت نزدیک تر کرد. حالا دیگر موزه برای تمام ساکنین لندن قابل دسترس بود. با نور مصنوعی، حتی بعد از غروب هم میشد موزه را باز نگه داشت؛ و بازدید در این زمان از روز برای طبقه ی کارگر لندن بسیار مناسب تر بود.

موزه ی ویکتوریا و آلبرت هنوز هم به تعهد اولیه اش نسبت به در دسترس بودن برای همه ی اقشار متعهد است. به همین دلیل بازدید از نمایشگاه های دائمی هنوز رایگان است. از دیگر فعالیت های این موزه در راستای پرورش خلاقیت در شهر لندن می توان به برگزاری سخنرانی، تور، دوره های آموزشی، رویدادهای خانوادگی و کارگاه های مختلف اشاره کرد. علاوه بر آن، موزه ی ویکتوریا و آلبرت از طریق همکاری با نهادهای بیرونی برای تاسیس پایگاه های وابسته در سایر نقاط بریتانیا به گسترش فعالیت هایش ادامه می دهد. تاسیس شعبی در شفیلد، بلک پول و داندی[8] از جمله ی این اقدامات هستند.

امروزه در موزه ی ویکتوریا و آلبرت چه چیزهایی می توان دید؟

مجموعه ی شگرفی که امروز شامل بیش از چهار و نیم میلیون شئ مختلف است از روزهای ابتدایی تا کنون دائما در حال رشد بوده. این مجموعه شامل طیف گسترده ای از اشیاء از سراسر جهان و مربوط به دوره های تاریخی مختلف است. از عتیقه جات باستانی گرفته تا اشیائی کاملا مدرن. این اشیاء شامل انواع مختلفی از جمله شیشه جات، آهن آلات، سرامیک، پارچه، نقره جات، زیورآلات، مبلمان، مجسمه، نقاشی، چاپ و عکس می شود.

برخی از مهمترین اشیائی که به صورت دائمی در موزه ی ویکتوریا و آلبرت به نمایش در آمده اند شامل قالی اردبیل (قدیمی ترین فرش شناخته شده در جهان)، مجسمه مرمرین سه الهه، عکس های سلطنتی «سسیل بیتون»[9]، و مجموعه ای شگفت انگیز از لباس های مختلف می باشد که روزگاری تن پوشِ شخصیت های برجسته ی تاریخ بوده اند.

در طول یک قرن گذشته، موزه ی ویکتوریا و آلبرت تحت چندین تغییر معماری قرار گرفته تا مجموعه ی کم نظیر و تاریخ کهنش را به شکلی بهتر از قبل به نمایش بگذارد. در نمایش «ربع راه»[10] که به تازگی توسط «آماندا لِوِت»[11]، معمار سرشناس برنامه ریزی شد، بازدیدکنندگان می توانستند از مجموعه ای که به طور موقت به نمایش گذاشته شده بود لذت ببرند و یا با آرامش در کافه تریای موزه قهوه بنوشند و به نمای تاریخی موزه که ابتدائا توسط آستون وب طراحی شده بود چشم بدوزند.

 

نمایش های دائمی و موقت

بخش هایی که در طول زمان به موزه اضافه شدند فرصتی برای نمایش آثار بایگانی شده فراهم می کنند. علاوه بر آن، احیای فضاهای قدیمی موزه و حراست از آنها نیز همواره در دستور کار قرار داشته، از جمله «تالار قالب ها» که یکی از مهمترین بخش های این موزه به شمار می رود. در این تالار دو قسمتی که در سال 1873 از آن رونمایی شد، نسخه هایی از آثار هنری مشهور جهان که با قالب گچی تکثیر شده اند به نمایش گذاشته می شود، از جمله ستون تراژان و مجسمه ی داود میکل آنژ. برگ انجیری که برهنگی مجسمه را پوشانده یادگار زمانیست که ملکه ویکتوریا از دیدن برهنگی آن خجل شده بود، و به خوبی نشان می دهد که فرهنگ بریتانیا از قرن نوزدهم تا کنون چقدر تغییر کرده.

چه برای بازدید از نسخه ی غیراصلی مجسمه ی داود به موزه ی ویکتوریا و آلبرت بروید و چه برای تماشای نمایش های مدرن تر همچون نمایش «بازی های ویدیویی» که در سال 2019 افتتاح شد، بازدید از این موزه برای هر کس با هر سلیقه ای جذاب است. سخت ترین قسمت ماجرا این است که پیش از تمام شدن وقت، هر آنچه که می خواهید را ببینید!

 

0BW1

مهرداد محب‎علی: بوگی‎ ووگی در تهران

روز پنجشنبه دوازده دیماه در خانه ی کارمان، آرت مارت میزبان مراسم رونمایی از کتاب «بوگی ووگی در تهران - گفتگوی بازسازی شده ی شهروز نظری و مهرداد محب‎علی» بود. در ادامه سرآستین گزارشی از این رویداد را به شما مخاطبان عزیز تقدیم می کند.

بوگی ووگی در تهران

این کتاب در پاییز 1398 توسط گالری هما و با همراهی گالری دستان به چاپ رسیده. آنگونه که در مقدمه ی کتاب آمده، شهروز نظری درباره ی این کتاب چنین توضیح می دهد:

کتاب حاضر با عنوان «بوگی ووگی در تهران»، قصه ی طول و درازی دارد. سال 1390 گفتگویی بلند با مهرداد محب علی داشتم که بعد از مراحل مختلف تولید به ناشری در تهران سپرده شد و به دلایلی که در این مجال حوصله ی صحبتش نیست از چاپ بازماند. حالا خوشحالم که آن روزها کتاب نخست منتشر نشد؛ از یک سو چون مهرداد محب علی طی این یک دهه تغییرات بسیاری در نقاشی و تفکر پیدا کرد و نیز دیدگاه خودم نسبت به او و کلیت نقاشی معاصر دچار دگرگونی های بسیاری شده است. علاوه بر این که تب و تاب بازار هنری در آن سال ها بسیاری از پیچیده های روانی و ذهنی هنر معاصر ایران را مستتر نگه داشته بود. حالا به سبب فاصله ی زمانی، با دقت بیشتری می شود درباره ی هنر دهه ی هفتاد و هشتاد خورشیدی مداقه کرد.

 

او در بخش دیگری از مقدمه می گوید:

این گفتگوی بلند با مهرداد محب علی دارای ویژگی دیگری هم هست. به پیشنهاد یک دوست، پنج گفتگوی غیرهمزمان با مهرداد محب علی را مورد واکاوی قرار دادم و در نهایت قرار بود تا به عنوان ماحصل، یک گفتگوی مجزا با هنرمند داشته باشم؛ پس از مطالعه ی چندین باره ی این گفتگوها، نوعی از پیوند محتوایی در آنها پیدا کردم و از آن جایی که نقاشی محب علی در ساختمان ریختی، ترکیبی از قصه های غیرپیوسته است، تصمیم گرفتم من هم از آن پنج گفتگو کولاژی بسازم، این کولاژ را به محب علی پیشنهاد دادم و مورد موافقت او قرار گرفت. اصل این گفتگو که پیش روی شماست، به شکل ویدیویی، توسط حمیدرضا فرامرزی ضبط شده است. گپ و گفت ها در پاییز و زمستان 1397 توسط احمد مرشدلو، کریم نصر، مائده مرتضوی، بهنام کامرانی و امیر سقراطی در استودیوی هنرمند انجام شده بود.

درباره ی مهرداد محب علی

مهرداد محب علی، متولد سال 1339 در تهران، نقاش رئالیست ایرانی و فارغ التحصیل رشته ی نقاشی از دانشگاه تهران است. او طراحی را از سن شش سالگی آغاز کرد و نخستین نمایشگاه انفرادیش در سال 1369 در گالری تهران برگزار شد. او در مورد اطلاق نام «واقع گرایی» یا «رئالیسم» به سبک نقاشی اش چنین توضیح می دهد:

«حتما خودم را نقاش رئالیست معرفی می کنم. رئالیسم بیشتر برای من، معنای گرایشیِ رئالیسم است نه الزاماً معنای ریختیِ آن. واقع گرایی برای من تجربه ایست که خودم از واقعیت دارم نه آن چه از واقعیت دیده می شود. در واقع شاید این طور توضیح بدهم بهتر است، آدم هایی که از فرنگ می آیند و چند صباحی این جا گشت و گذار می کنند، ایران را جای امنی می بینند و خیلی از زندگی پویا و شاد اینجا شگفت زده می شوند ولی شخصاً در این واقعیت توریستی آنها احساس امنیت ندارم. همیشه نگران فردا هستم، نگران این که قرار است چه بلایی سر ما بیاید؟ بنابراین رئالیسم برای من تجربه ی زیسته است، نه تجربه ی دیداری».

مراسم رونمایی و امضا کتاب

مراسم رونمایی و امضای کتاب روز پنجشنبه دوازده دی ماه به میزبانی آرت مارت در خانه ی کارمان برگزار شد. در این مراسم پس از پذیرایی از میهمانان، شهروز نظری و مهرداد محب علی در مورد کتاب گفتگو کردند و در انتهای صحبت، به پرسش های مخاطبان پاسخ دادند. در آخر، کتاب های خریداری شده در مراسم رونمایی، توسط مهرداد محب علی امضا شد.
اگر شما هم مایل به خرید و مطالعه ی این کتاب هستید، می توانید آن را از بخش آرت مارت وبسایت آستین خریداری کنید.

AliPhi0Main

صد تکه خروجی از چیدمان تعاملی «کال» اثر علی فی

روز جمعه بیستم دی ماه 1398، آستین در فضای جدیدی که در مجاورت کارخانه ی آرگو افتتاح کرده، از خروجی های چیدمان تعاملی صوتی-تصویری «کال» رونمایی کرد. این چیدمان دیجیتال که در سالهای پیش در ایران، اتریش و قطر به نمایش درآمده بود، اثر علی پناهی، با نام هنری «علی فی» است. در ادامه سرآستین گزارشی از این رویداد را به مخاطبین عزیز ارائه می کند.

کال، چیدمان تعاملی صوتی-تصویری

کال (ضد فرش)، یک چیدمان تعاملی صوتی-تصویری است که به کاوش در طراحی محیطی در یک معماری آینده گرایانه که ریشه در نقش‌ مایه های باستانی ایران دارد می پردازد.

ایده ی ابتدایی این پروژه، برقراری ارتباطی بین نمادهای هنری ایران باستان و مرتبط کردن آنها با رویکردهای جدید طراحی در قالب یک چیدمان بود. عناصر اصلی، فرش های ایرانی و باغ های ایرانی بودند که برآمده از ایده ی بهشت زمینی هستند؛ ایده ای که از زمان سلسله ی هخامنشیان در ادبیات ایران در حال گسترش بوده. همانطور که در متون مختلف آمده، این باغ ها در محیطی محصور بوده اند. هدف این باغ ها فراهم کردن مکانی حفاظت شده برای اشکال مختلف آسایش، هم روحی و هم جسمی بوده.

برخلاف فرش های سنتی، «کال» محدود به یک طرح ثابت نیست. آنچنان میراست که در ثانیه ای از بین می رود، و از سوی دیگر به راحتی می توان آن را به صورت آنی با حرکات دست تحت تاثیر نور خلق کرد.

طرح ها روی یک نمایشگر شفاف عمودی شکل می گیرند و توسط یک منبع نور و یک پردازنده، فرشی خلق می شود. نور سفید به سمت دست های مخاطبان تابیده می شود و با حرکت دست های آنها، طرح شروع به شکل گیری می کند.

بیش از 60 طرح مختلف در یک ثانیه شکل می گیرد، برخی از آنها ثبت شده و بر روی بوم یا متریالی دیگر چاپ می شوند.

نتیجه، یک فرش فیزیکی جدید شامل جزئیات فراوان با وضوح تصویریِ بسیار بالاست. به دلیل تنوع بیشمار در پارامترهای مختلف از جمله میزان نور در فضا، اندازه و موقعیت دست ها و رنگ پوست، هر کدام از طرح ها منحصر به فرد هستند و دوباره ساختن یک طرح قبلی، کاری تقریبا غیرممکن است.

صد تکه خروجی از چیدمان تعاملی، با همکاری آستین

طی همکاری آستین و علی فی، یکصد طرح منحصر به فرد که از این چیدمان تعاملی به دست آمده اند بر روی پارچه های شفاف چاپ شده و در فضای جدید آستین در مجاورت کارخانه ی آرگو به نمایش درآمدند. این آثار به طراحان، هنرمندان و مخاطبان ارائه شدند تا از آنها به طور مستقیم یا در آثارشان استفاده کنند.

davidson0cover

عکس های بروس دیویدسون از بریتانیا در گذار

بروس دیویدسون ، عکاس مشهور امریکاییست که سالیان دراز برای آژانس عکس مگنوم عکاسی کرده. او که آثارش در بسیاری از گالری های مشهور جهان به نمایش درآمده اند، به عکاسی از جوامع مختلف در شرایط بحرانی شهرت دارد. به تازگی نشریه اینترنتی «انادر مگ» به دنبال مصاحبه ای که با او انجام داده مقاله ای در موردش نوشته که سرآستین برای شما مخاطبین عزیز ترجمه نموده است.

بروس دیویدسون ، عکاس روایتگر

بروس دیویدسون، عکاس مشهور امریکایی که حالا 86 سال سن دارد، در کتابخانه ی منزلش در منهتن نشسته و با نشاط خاصی خاطره ی سفر دو ماه اش به بریتانیا در دهه ی 60 میلادی به عنوان عکاس مجله ی کویین را بازگو می کند.

دیویدسون می گوید: «آنها به من اختیار کامل دادند، چون کورنل کاپا بهشان گفته بود اگر می خواهید یک مجموعه عکس بی نظیر داشته باشید بگذارید بروس کار خودش را بکند! حتما غافلگیر می شوید! و همینطور هم شد!»

پاییز آن سال، بروس دیویدسون در تمام کشور سفر کرد، به لندن، اسکاتلند و سواحل جنوبی انگلیس رفت تا تصویری از بریتانیا که تازه آسیب های جنگ و چند دهه ریاضت اقتصادی را پشت سر گذاشته بود ارائه کند. دیویدسون در سفرهایش مناطقی از کشور را دید که از دهه ی 1930 دست نخورده باقی مانده بود. این مناطق در تضادی مشهود با خرده فرهنگ نوظهورِ نوجوانان بریتانیایی بود که در سال های بعد تمام جهان را فرا گرفت.

بریتانیا از نگاه یک امریکایی

تعدادی از آثار این مجموعه به تازگی با عنوان «بروس دیویدسون: پادشاهی متحده» در گالری هاگزلی-پارلور لندن به نمایش درآمد. این مجموعه اولین بار در 12 آوریل 1961 در کتابی به نام «بریتانیا از نگاه یک امریکایی: مقاله ای تصویری در باب بریتانیا» به چاپ رسید. دیویدسون می گوید: «من کاملا آزادی عمل داشتم. دستم باز بود و دستور کار مشخصی نداشتم. رنگ آسمان و غباری که در هوا بود فضای بسیار خاصی ایجاد می کرد. به همین دلیل هم احساس خاصی از ظرافت در عکس ها وجود دارد. خودم هم این ظرافت را احساس می کردم».

به عنوان یک جوان 27 ساله که دو سال سابقه ی عکاسی برای مجله ی مگنوم را با خود داشت، دیویدسون در یک موسسه تبلیغاتی در لندن مشغول به کار شد. یکی از اصلی ترین فعالیت های این موسسه، یک کارزار تبلیغاتی بود که مردم را به خوردن یک لیوان شیر در روز تشویق می کرد. با پولی که از این کار به دست آورد، یک خودروی کروکی «هیلمن مینکس» با صندلی های چرمی قرمز براق خرید. او تا مدتی دائما با این ماشین زیبا در لندن گشت و گذار می کرد، در حالی که قوت غالبش را شیر، موز و شیرینی تشکیل می داد! او می گوید: «بعد از مدتی حوصله ام از این وضع سر رفت، سوار قطار شدم و به روستا رفتم. خب در واقع هدف اصلی من، نوعی کاوش شخصی بود».

شهر معدن ها

دیویدسون با تکیه بر غریزه اش به عنوان یک عکاس، پرتره ای از بریتانیا در یک دوره ی گذار تاریخی را تهیه کرد. دوره ای که در آن، راه و روش سنتی زندگی جای خود را به زندگیِ مدرن داد. در این مجموعه همچنین عکس هایی که دیویدسون در سال 1965 از شهر کومکارن گرفته به چشم می خورد. شهر کومکارن که به معادنش مشهور است در ولز واقع شده و دیویدسون در سال 1950، هنگامی که در ارتش امریکا خدمت می کرد برای اولین بار به آنجا رفت. زمانی که او به عنوان سرباز به پاریس اعزام شده بود، از یک گروهبان ولزی پرسید: «بدترین دشمنت را به کجا تبعید می کنی؟»، پاسخِ او: «کومکارن»! وقتی دیویدسون قراردادی برای عکاسی از قلعه ی کارناروون دریافت کرد، تصمیم گرفت وقت بیشتری بگذارد و کمی در آن منطقه سفر کند.

بروس دیویدسون درباره ی آن روزها چنین می گوید: «فیلیپ جونز گریفیتز که اصالتا اهل ولز بود، من را با شاعر 92 ساله ی ولزی آشنا کرد و با این کار درهای زیادی به روی من باز شد. آن روزها برای هر مرد خانواده داری بسیار سخت بود، چراکه تمام معدن ها تعطیل شده بودند».

عکس به مثابه یک دریچه

عکس های دیویدسون که در فواصل زمانی نزدیک به هم گرفته شده اند، تصویری خیره کننده از بریتانیا ارائه می کنند؛ کشوری که در حال جنگیدن برای خروج از لبه ی پرتگاه بود و تلاش می کرد با به پایان رسیدن سبک زندگی ای که پیش از آن می شناخت کنار بیاید و راه را برای ظهور یک دوران جدید باز کند. به قول دیویدسون: «بریتانیایی ها مردم سرسختی هستن!». گفته ای که هنوز هم به اندازه ی آن روزها صادق است.

دیویدسون عقیده دارد که خودش هم در آن سال ها تغییرات زیادی کرده است. تجربه ی او در ثبت وقایع مربوط به جنبش حقوق مدنی امریکا، باعث افزایش آگاهی و درک او از دنیای بیرون از خودش شد. او می گوید: «اگر عکسی می گیرم باید برایش توضیحی داشته باشم. در واقع با این کار دریچه ای به دنیای یک نفر دیگر باز کرده ام. می توانم اینطور بگویم که من شبیه کودکی هستم که یک دوربین عکاسی به دستش داده اند. این بهترین نوع نگاه به عکاسیست. وقتی بچه بودم، کاملا بر کاری که می کردم و مسیری که میرفتم تمرکز داشتم. اگر ذهنت را باز بگذاری و اتفاقاتی که پیرامونت رخ می دهد را مشاهده کنی، مسیر خودش را برایت نمایان می کند».

KHP-55

کیت هرینگ ؛ پیچیدگی خطوط ساده

از نقاشی با گچ بر دیوار ایستگاه‌های مترو در سراسر شهر، تا همکاری با سوپراستارهای دوران خودش، زندگی کیت هرینگ بر پایه‌ی باورش به قدرت انسان‌ها برای تغییر جهان بنا شده بود. او این نگاه خوش‌بینانه را با انفجاری از انرژی خلاقانه عرضه می‌کرد.

کودکی کیت هرینگ

کیت هرینگ در سال 1958 در ریدینگ، شهری در جنوب شرقی پنسیلوانیا به دنیا آمد و در شهر کاتزتان در همان حوالی بزرگ شد. او و سه خواهر کوچکترش زندگی ساده‌ای داشتند. او عاشق تلویزیون، به‌خصوص والت دیزنی و دکتر سوس بود و در کودکی آرزو داشت روزی برای والت دیزنی کار کند. از همان کودکی، پدرش او را تشویق به نقاشی کردن می‌کرد.

اما در پسِ این کودکی ساده و قشنگ، رویدادهای دراماتیک امریکای دهه‌ی شصت رخ داد؛ از جمله بحران موشکی کوبا، جنگ ویتنام، جنبش حقوق مدنی، ترور مارتین لوتر کینگ، جان اف کندی و برادرش بابی، و شورش‌های استون‌وال.

کیت هرینگ برای مدت کوتاهی در پیتزبورگ در رشته‌ی طراحی گرافیک تحصیل کرد، اما خیلی زود دانشگاه را رها کرد و در سال 1978 به نیویورک رفت تا فعالیت هنری خودش را پیگیری کند. او در ایست‌ویلج با هنرمندانی چون کنی شارف و ژان میشل باسکیت آشنا شد.

دهه‌ی 80

در دهه‌ی 1980، ایست‌ویلج به مرکز فرهنگ معاصر امریکا تبدیل شده بود. مرکزی برای هنر، کنشگری، هیپ‌هاپ، علم روبوتیک و بازی‌های کامپیوتری. همه‌ی اینها به آثار هرینگ هم راه یافت. او با افراد بسیاری همکاری کرد، از مدونا گرفته تا ویلیام باروز، نویسنده‌ی مشهور؛ و از یوکو اونو تا ویوین وستوود، طراح مد سرشناس.

در سال 1982، او برای اولین بار با اندی وارهول ملاقات کرد و اندی وارهول او را به گریس جونز معرفی کرد. برای چندین اجرای جونز در «پارادایز گاراژ»، باشگاه شبانه‌ی مشهور و پر طرفدار، کیت هرینگ روی صورت و بدن اون نقاشی کرد.

موسیقی هم نقشی کلیدی در فعالیت هنری او داشت. در دهه‌ی 80 کارگاه او بسیار نزدیک به سالن «سی‌بی‌جی‌بی» بود، سالنی که به خاطر اجراهای زنده‌ی موسیقی سبک پانک شهرت داشت. این سالن، مرکز موج جدیدی از موسیقی محسوب میشد و گروه‌های موسیقی سرشناسی چون بلاندی و تاکینگ‌هدز در آن اجرا می‌کردند. در حالی که محبوبیت سبک هیپ‌هاپ رو به افزایش بود، کیت هرینگ از «آفریکا بامباتا» برای اجرای زنده در افتتاحیه نمایشی به نام «فراتر از کلمات» دعوت کرد، نمایشی که به کیوریتوری «فب‌ فایو فردی» در «ماد کلاب» برگزار میشد.

مفاهیم پیچیده در تصاویر ساده

کیت هرینگ پیام‌های سیاسی پیچیده‌ای را در قالب تصاویر ساده اما به یاد ماندنی ارائه می‌کرد. او از هنرمندانی چون پییر آلچینسکی و ژان دوبوفه الهام می‌گرفت که در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، به سراغ انرژیِ خام و بی‌آلایش نقاشی‌های بچگانه رفتند تا احساس معصومیت و سادگی را منتقل کنند.
کیت هرینگ عاشق کار کردن با کودکان بود و روحیه‌ی کودکانه‌ی خودش در خطوط ساده و تمیزِ تصویرنگاشت‌های گرافیکی‌اش مثل «کودک درخشان» و «سگ در حال پارس کردن» به خوبی دیده می‌شود.

او که کودکیش را در دهه‌ی 60 سپری کرده بود، به خوبی می‌دانست که چطور ایده‌های سیاسی و اجتماعی را ساده کرده و در قالب تصاویر معنادار و به‌ یاد ماندنی ارائه کند. او که فعالیت حرفه‌ایش مصادف با دوران جنگ سرد، بحران ایدز، و بحران اعتیاد در نیویورک بود، خوب می‌دانست که تصاویر و شعارهای ساده، چقدر می‌توانند قدرتمند و تاثیرگذار باشند؛ و از طریق همین تصاویر ساده زمانه‌ی خودش را بازتاب می‌دهد.

در سال 1986، او روی دیوار برلین یک نقاشی دیواری با رنگ‌های پرچم آلمان ترسیم کرد. اثری که تبدیل به ندایی رسا برای اتحاد شد. اثر دیگر او که در سال 1985 در مخالفت با آپارتاید خلق شد، بعدها به عنوان نمادی در تظاهرات اعتراضی در افریقای جنوبی به کار گرفته شد.

کیت هرینگ از شهرتش برای آگاهی‌بخشی در مورد معضلاتی بهره می‌برد که خودش در جامعه با آنها روبرو بود یا در سایر نقاط جهان می‌دید. او همواره تلاش می‌کرد سخنگویی برای نسل خودش باشد.

هرینگ با استفاده از نمادهایی ساده و مثبت، یک زبان منحصر‌به‌فرد خلق کرد. او هنرش را در خیابان اجرا می‌کرد، اما هرگز فقط یک یک هنرمند خیابانی نبود.

این مقاله از وبسایت WePresent توسط سرآستین ترجمه شده.

your_double_lighthouse2-300x237

اولافور الیاسون ، آگاهی از ادراک فضا

اولافور الیاسون ، معنای هنرمند بودن را تغییر داده. آثار او با مفاهیم و امور مختلفی از جمله معماری، بوم‌شناسی، غذا، آموزش، پایایی، تغییرات اقلیمی، ادراک و کنش جمعی درگیر است. شاید این مفاهیم خیلی جدی به نظر بیایند، اما حسی از شگفتی در آثار او جریان دارد که باعث شده آثارش در نقاط مختلف جهان مورد توجه بسیاری افراد با سلایق متفاوت قرار گیرد.

مارک گادفری، کیورتور گالری تیت، در این مقاله از زندگی الیاسون و تاثیرات ماندگارش می‌گوید. از کودکیش در ایسلند گرفته تا علاقه‌اش به رقص «برِیک‌دنس»؛ و از کنجکاویش نسبت به آب‌وهوا تا کنش‌گری‌اش برای مقابله با تغییرات اقلیمی، که مورد توجه بسیاری از رهبران جهان قرار گرفت.

او از ایسلند الهام گرفت که هنر و طبیعت را پیوند بزند.

اولافور الیاسون در سال 1967 (برابر با 1346 شمسی) در دانمارک متولد شد، اما بیشتر دوران کودکیش را در ایسلند، که زادگاه پدر و مادرش بود سپری کرد. مناظر طبیعی بکر ایسلند تاثیر عمیقی بر این هنرمند به جای گذاشت؛ چشمه‌های آب گرم، میدان‌های گدازه، آتشفشان‌ها، آبشارها، غارها و صخره‌های پوشیده از خزه. برخی از آثار متاخرتر او شامل رنگین‌کمان و ابر و مه هستند، و به نوعی همان عناصری را بازنمایی می‌کنند که در کودکی از آنها شگفت‌زده می‌شد.

علاوه بر این، اولافور الیاسون در ایسلند به این موضوع علاقه‌مند شد که ما از چه طرقی فضا را تجربه می‌کنیم. مثلا اینکه چطور می‌توان از سرعت حرکت جریان آب در یک آبشار دوردست فهمید که آن آبشار در چه فاصله‌ای از بیننده قرار دارد. در چنین محیطی همه‌ی حواس انسان برای درک فضا به کار گرفته می‌شوند. در چیدمان‌های متاخرتر اولافور الیاسون هم همین اتفاق روی می‌دهد.

در اواخر دهه‌ی 1980 و اوایل دهه‌ی 1990، اولافور الیاسون در آکادمی سلطنتی هنرهای زیبا در دانمارک مشغول به تحصیل شد، و در آنجا شروع به ساخت چیدمان‌های نوری کرد. با خلق آثاری که مبتنی بر تجربه‌ی زنده بودند (و در واقع خرید و فروش‌شان کار سخت‌تری بود)، او در برابر تجارت‌گرایی‌ای که در آن دوران دنیای هنر را در بر گرفته بود ایستادگی می‌کرد.

 

او می‌خواهد مخاطب ببیند که آثارش چطور پدید می‌آیند

در دهه‌ی 1990 و اوایل 2000، اولافور الیاسون آثاری خلق کرد که پدیده‌های طبیعی را بازسازی می‌کردند. مثلا چیدمان سال 1993 او به نام «زیبایی» را در نظر بگیرید. مارک گادفری آن چیدمان را اینگونه توصیف می‌کند: «وارد یک اتاق می‌شود. فضای اتاق تاریک شده. از یک شلنگ که سوراخ‌های ریزی روی زده شده، مه ریزی بیرون می‌آید. تنها از یک لامپ روی آن نور می‌افتد. از بعضی زوایا یک رنگین‌ کمان دیده می‌شود و از زوایای دیگر نه».

اولافور الیاسون در این اثر مثل بسیاری دیگر از آثارش می‌خواهد چیزی که خودش روزگاری در ایسلند دیده بوده را بازسازی کند. اما نمی‌خواهد نحوه‌ی پدید آمدن اثر را پنهان کند. گادفری می‌گوید: «مخاطب شلنگ را می‌بیند، لامپ را می‌بیند. در حالی که خود رنگین کمان را می‌بیند، چیزهایی که رنگین کمان را خلق می‌کنند را نیز می‌بیند».

زیربنای این آثار، علاقه‌ی او به فرایند ادراک و آگاه کردن مخاطب از این فرایند است. او با این کار قصد دارد مخاطب خودش را در حال ادراک کردن ببیند. مخاطب نه تنها در حال یک تجربه است، بلکه از این تجربه کردن آگاه است. در واقع مخاطب با تماشای آثار او، از ادراک خودش آگاه می‌شود.

اولافور الیاسون همیشه تمایل داشت تا ببیند که مخاطبان چطور این آگاهی را وارد زندگی خودشان می‌کنند. مارک گادفری در این باره می‌گوید: «او همیشه کنجکاو بود ببیند چه رابطه‌ای میان تجربه‌ای که در یک گالری رخ می‌دهد و نحوه‌ای که آن تجربه بر رفتار مخاطب با دنیای پیرامونش پس از خروج از گالری تاثیر می‌گذارد وجود دارد».

استودیوی فضاهای دیگر

در سال 2014، اولافور الیاسون به همراه «سباستین بهمان» معمار مشهور، استودیوی جدیدی به نام «استودیوی فضاهای دیگر» (با سرواژه‌ی SOS) تاسیس کردند. دفتری برای هنر و معماری که از رویکردی تجربه-محور برای پیشبرد پروژه‌های نوآورانه‌اش بهره می‌برد.

استودیوی فضاهای دیگر از همکاری اولافور الیاسون و سباستین بهمان در پروژه‌های گذشته نشأت گرفت. پروژه‌هایی مانند نمای هندسی شگفت‌انگیز سالن کنسرت و مرکز کنفرانس «هارپا ریکیاویک»؛ و پروژه‌ی فیوردن‌هاوس، یک ساختمان خارق‌العاده شبیه به یک قلعه که در میان یک آبدره‌ی طبیعی در دانمارک بنا شده.

استودیو اولافور الیاسون ، استودیویی بر محور یک آشپزخانه

«استودیو اولافور الیاسون»، استودیوی دیگر اوست که در یک ساختمان قدیمی چهار طبقه در برلین واقع شده و محل همکاری بیش از یکصد نفر است. مارک گادفری درباره‌ی این استودیو چنین می‌گوید: «محلی برای آزمایشات بزرگ، همکاری، گفتگو و فعالیت‌های بینارشته‌ای، که افرادی از حرفه‌های مختلف را به کار می‌گیرد: پیشه‌وران، تکنسین‌ها، محققین، آشپزها، برنامه‌نویسان، کنش‌گران، معماران، فیلمسازان و غیره».

در طبقه‌ی آخر، آشپزخانه‌ی استودیو واقع شده که همه‌ی اعضا، چهار روز هفته در آنجا دور هم غذا می‌خورند. غذا که در همان آشپزخانه توسط یک تیم متعهد تهیه می‌شود همیشه ارگانیک، بدون گوشت و با استفاده از محصولات محلی است. مارک در این باره می‎‌گوید: «خواهر اولافور الیاسون یک آشپز حرفه‌ایست. بنابراین فکر می‌کنم او همیشه به غذا و آشپزی علاقه داشته. این آشپزخانه نقشی بسیار محوری در فعالیت این استودیو دارد».

این مقاله از وبسایت WePresent توسط سرآستین ترجمه شده.