IMG_9020-9

آشنایی با هنرمند: موریس اشر

. در ۱۷ ژوئن ۱۸۹۸ در لیوواردن مرکز ایالت فریسلاند در بخش شمالی هلند پا به دنیا نهاد. او کوچکترین پسر جورج موریس مهندس عمران بودو موریس از همسر دوم پدرش به دنیا آمد. خانواده او در ۱۹۰۳ به آرنهم نقل مکان کردند و موریس دورهٔ دبستان و دبیرستان و بیشتر جوانیش را تا سال ۱۹۱۸در آنجا گذراند. دوستان و خانواده موریس او را ماک صدا می‌کردند. او در دوران کودکی رنجور بود و از بیماری‌هایی رنج می‌برد. در هفت سالگی در یک بیمارستان تخصصی بستری بود و نتوانست سال دوم دبستان را با موفقیت تمام کند. اگرچه نمرات درسی او به‌طور کلی ضعیف بود اما در زمینه نقاشی دارای استعداد ویژه‌ای بود و تا سیزده سالگی به نجاری و فراگیری پیانو می‌پرداخت و در دوره‌های کوتاهی به مطالعه معماری روی آورد.

وی از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۲ تحت نظر ساموئل جسورن د موسکویتا در هارلم هلند به تحصیل در رشتهٔ گرافیک پرداخت. اشر پس از پایان تحصیلاتش در این رشته، به دفعات بخصوص به ایتالیا مسافرت کرد و از ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۵ در رم اقامت داشت. ظهور فاشیسم در این دوران، زندگی را در رم برای او بیشتر وبیشتر غیرقابل تحمل می ساخت، بنابراین در ژوئیه ۱۹۳۵ به شاتوداوراکس در سوئیس رفت. از ماه مه تا ژوئن ۱۹۳۶، او آخرین سفر مطالعاتی خود را که ازسواحل ایتالیا تا اسپانیا بود با کشتی اقیانوس پیما اجرا نمود. در این سفر از روی معرقهای کاخ الحمرا و مسجد جامع قرطبه در کوردوبا به کپی‌برداری پرداخت.در ۱۹۳۷ به اوکل که نزدیک بروکسل بود رفت و در سال ۱۹۴۱ از آنجا به هلند برگشت تا در باژن اقامت گزیند. موریس اشر در ۱۹۷۰ به لارن در شمال هلند رفت و در ۲۷ مارس ۱۹۷۲ درگذشت.

او به خاطر آثار ملهم از ریاضی خود در جهان مشهور است. هنر اشر نزد دانشمندان و ریاضیدانان، و همچنین در میان مردم عادی به خوبی شناخته شده‌است.افزون براینکه آثار او در انواع مقالات فنی استفاده می‌شود، کارهایش بر روی جلد بسیاری از کتاب‌ها و آلبوم‌ها نقش بسته‌است. او یکی از منابع الهام عمده‌ داگلاس هافستادر در نگارش کتاب «گودل، اشر، باخ» در سال ۱۹۷۹ بود.

از مشهورترین آثار موریس اشر «نسبیت»، «آبشار»، «دست با بازتاب کره» و «دستانی که نقاشی می‌کنند» هستند.

اشر با معمارى،پرسپكتيو و فضاهاى ناممكن بازى مى كرد و هنر موریس اشر هنوز مردم زيادى را در شگفت فرو مى برد. در آثار او بررسى هاى دقيق از دنياى اطراف و بيان حالات و فانتزى هايش به چشم مى خورد. موريس اشر به ما نشان مى دهد كه واقعيت، شگفت انگيز، قابل درك و جذاب است.

IMG_5832-9

«کارزار»

«کارزار»

«کارزار» یک پروژه ی عکاسی ادیتوریال است با موضوع مهاجرت؛ به طور خاص فرزندان جوان خانواده های مهاجر که در ایران متولد شده اند و یا  جوانانی که طی ده سال اخیر از افغانستان به ایران مهاجرت کرده اند . این نسل جوان افغانستانی های مقیم ایران عموما از سنین پایین به کارهای سختی مثل باربری یا کارهای ساختمانی مشغول میشوند با این وجود رویاهای بزرگی در سر دارند. یک نسل مستعد و پر انگیزه که رنج مهاجرت، کارزار هر روزه اش با زندگی و امیدش برای آینده رو در موسیقی «رپ دری» فریاد میزنه. «رپ دری» یکی از ژانرهای محبوب موسیقی بین نسل جدید افغانستانی ها در سراسر دنیا به شمار میرود.

 

بنابراین تیم علیا استودیو تلاش کرد واسطه ای باشه برای نشون دادن این چهره ها، تلاششون و روایت کردن داستان اونها. لوکیشن، یک ساختمان نیمه کاره است؛ از اولین مکانهایی که یک مهاجر به دنبال یافتنِ کار وارد اون میشه؛ فضایی آشنا و پر از المان هایی که هرروز باهاش سر وکار دارند. اما این بار این پسرهای افغانستانی هستند که فضا رو از آنِ خودشون میکنن. اونها سوپراستارهای داستان ما هستند، با اعتماد به نفس در مقابل دوربین می ایستن و ژست میگیرن. والبته که ما اینجا با یک مستند اجتماعی مواجه نیستیم. این یک فشن-ادیتوریال است. اغراق و فانتزی دو جزء جدانشدنی اون هستند. بیش از 30طراح مد ایرانی از داخل و خارج کشور لباس ها و جواهراتی رو از آخرین کالکشن شون در اختیار ما قرار دادند و همه چیز با الهام از پوشش و آرایش سنتی مردان افغانستانی، لباسِ کار، استریت-استایلِ مهاجرین افغانستانی در ایران و با نیم نگاهی به استایل هیپ هاپ کنار هم چیده شده است تا داستان این پسرها در قالب یک اثر هنری به نمایش دربیاد.

 

dane-wetton-1426717-unsplash

یوگا برای همه

گاهی اوقات ما تعجب می کنیم که چطور هنوز همه ی مردم یوگا نمی کنند. آیا نباید همه این تمرین تغییر دهنده ی زندگی را انجام دهند؟ بعضی ممکن است بگویند که یوگا برای همه مناسب نیست. اما ما کاملا مخالف این حرف هستیم. اهمیتی ندارد به دنبال چه چیزی هستید. هر آنچه بخواهید را در یوگا پیدا خواهید کرد.

قطع شدن برای وصل مجدد

در یک ساعت گذشته چندبار گوشی تان را چک کرده اید؟ اگر کسی از شما بخواهد که گوشی تان را برای شست دقیقه کنار بگذارید و نگاه نکنید، آیا می خندید و می گویید "آها" ؟

ولی آیا یک بار هم در طول کلاس یوگا این کار را کرده اید؟ می توان با امیدواری گفت نه!

جامعه ی امروز ما اینطور طلب می کند که ما همیشه در حال رفتن هستیم،همیشه متصلیم و همیشه در دسترس. این از خیلی جهات خوب است، اما می تواند طاقت فرسا نیز باشد. یوگا به ما این امکان را می دهد که برای مدتی از دنیای اطراف خود دور شویم تا مجددا شارژ شویم و به بدن و ذهن خود اتصال یابیم.

بدن قوی = ذهن آرام

ما همه راجع به مزایای ذهنی که از هر گونه ورزش دریافت می کنیم اطلاع داریم. چه می خواهد دویدن باشد، چه کوهنوردی، دوچرخه، وزنه برداری، فرقی نمی کند. اما زمانی که شما در حال دویدن هستید، احتمالا می خواهید به چیز دیگری جز دویدن فکر کنید و با یک پادکست یا موزیک ذهن خود را دور کنید.

اما در مورد یوگا اینطور نیست. وقتی در حال انجام پوزیشن جنجگو 2، واقعا از قرارگیری پاهایتان آگاهید، از ماهیچه های پاهایتان، نفس کشیدن و حتی حالات چهره. با ساختن و قوی کردن این ارتباط ذهن-بدن، مزایای آن را درست تر می بینیم.

برای رفع تنش ثبت نام کنید

در کنار کسانی که در باشگاه ورزش های مختلف سنگین می کنند، کسانی هستند که می خواهند ریلکس کنند و آرام شوند و ذهنشان را در ارتباط کامل با بدنشان قرار دهند. حتما این را شنیده اید که یوگا کاهش دهنده ی استرس است و به عنوان درمان برای مراجعانی که اضطراب دارند، توسط پزشک تجویز می شود.

پرسشی نیست. وقتی از کلاس یوگا خارج می شوید، بدون شک آرام تر هستید و در ترافیک صبور تر و در برخورد با همکارانتان ملایم تر..

راهی ساده تر برای مدیتیشن

مدیتیشن و آگاهی ذهن تمام چیزی است که الان در زندگی سالم مطرح است. اما مدیتیشن عادت ساده ای نیست که به آن متعهد ماند. تنها فکر ثابت نشستن و نفس کشیدن بدون پرت شدن حواس، بعضی از ما را بی قرار می کند. اما یوگا خود می تواند فرمی از مدیتیشن باشد. ارتباط تنفس با حرکت از انواع نیرومند مدیتیشن در حرکت است و همان کارایی نشستن برای بیست دقیقه را دارد.

علاوه بر این، کمی یوگا، مدیتیت کردن را ساده تر می سازد. وقتی عضلاتتان را کشیدید و رها کردید و ذهنتان را آرام ساختید، راحت تر می توانید بنشینید و بدون حرکت نفس بکشید.

بهبود، درمان، و جلوگیری از آسیب

بیشتر ورزشکاران حرفه ای به صورت منظم یوگا می کنند. یوگا قدرت، تعادل، انعطاف پذیری، تحرک، دوام و هر چیزی که برای یک ورزشکار به شدت مهم است را ارائه می کند.

اما حتی ورزشکاران غیر رسمی هم هنگام بازیابی پس از صدمه به یوگا روی می آورند و سپس آن را برای جلوگیری از صدمات احتمالی آینده ادامه می دهند.

ما همچنین این را هم می دانیم که کسانی که خیلی فعال نیستند، با نشستن زیاد و خیره شدن به صفحه نمایشگر، در معرض خطر هستند. انجام حرکات کششی و ابتدایی یوگا می تواند این افراد را به انجام حرکات کوتاه پشت میز وادارد که برای دقایقی می تواند ذهنتان را ساکت کند.

این فقط یک سطح ابتدایی از مزایایی که یوگا بر همگان دارد بود. یوگا اعتماد به نفس را بالا می برد، خواب شب را بهتر می کند، و به ما انرژی ای می دهد که ما را کمک می کند سالم زندگی کنیم.

یوگا کنید

منبع

www.yogasix.com/yoga-for-everyone

bekir-donmez-335320-unsplash-300x300

ریشه های یوگا

تمرینات غربی یوگا اساسا بدنی است، اما در رسوم هندی یوگا، ورزش بدنی جزئی از این تمرین چندبُعدی است که مرکزیت فکری و روحی دارد.

وجود یوگا می تواند به هزاران سال قبل برگردد، اما نقاط کلیدی وجود دارد که یوگای امروز را به ما رسانده است.

بیشتر مقاله ها در این زمینه وارد جزئیات بسیار دقیق در تاریخچه می شوند، که بسیار خوب است، اما اگر بدنبال یک منبع سریع و راهنمای تمرینات یوگای امروزی هستید، همینجاست.

تاریخچه ی یوگا در یک پاراگراف

یوگا مجموعه ای از تمرینات بدنی،ذهنی و روحی است که به عنوان یک عادت کهن و ورزش باستانی ریشه در 3000 سال پیش از میلاد در هند دارد. فیگورهای حکاکی شده با سنگ از وضعیت های یوگا را می توان در دره ایندوس حالت ها و تمرین های اصلی یوگا را به تصویر می کشد. نظریه های بسیاری از اینکه یوگا چه زمانی شروع شد وجود دارد. در ریگ ودا به آن اشاره شده اما به احتمال زیاد گسترش آن مربوط به قرن پنج و شش قبل از میلاد است.

 یوگا به گونه ای گسترش یافت که راهی شد برای رسیدن به هارمونی میان قلب و روح در مسیر روشنگری روحی. در طول این مسیر کشف شد که یوگا در درمان بسیاری از بیماری ها  مانند دیابت و فشار خون بالا سودمند است و آسیب های فیزیکی و دردهای مزمن را نیز بهبود می بخشد.

چند نوع یوگا وجود دارد

انواع گوناگونی از مکتب ها، تمرین ها و هدف ها در هندوئیسم، بودیسم و جینیسم وجود دارد. از میان شناخته شده ترین آن ها می توان هاتا یوگا و راجا یوگا را نام برد.

دقیقا تفاوت هاتا یوگا و راجا یوگا چیست

راجا یوگا مثل جد هاتا یوگا است. راجا یوگا مسیر ملوکانه یوگاست. کلمه ی راجا یعنی پادشاه و راجا یوگا به معنای یوگای سلطنتی است. در این نوع یوگا راه هایی وجود دارد که شخص با انجام دادن آنها به کنترل و انضباط ذهن دست می یابد. با انجام دادن این تمرین ها مهارت های ذهنی فرد افزایش پیدا می کند و میزان دقت، تمرکز، اراده،حافظه و سایر توانایی های ذهنی فرد تقویت می شود. در راجا یوگا مراحلی وجود دارد که شخص با انجام آنها ذهن بی قرار خود را در آرامش و صلح درونی مستقر می کند. این مراحل عبارتند از کناره گیری حواس، تمرکز فکر، مراقبه و یکی شدن.

هاتا یوگا معروف به یوگای بدنی از دو واژه ی “ها” به معنی خورشید و “تا” به معنی ماه تشکیل شده است. ماه و خورشید به ترتیب سمبل انرژی های منفی و مثبت بوده و هدف هاتا یوگا وحدت و هماهنگی بین این دو انرژی متضاد در بدن می باشد. هاتا یوگا نیز، مشابه بسیاری از مکاتب فلسفی معتقد است که جهان بر اساس اصل تضاد پایه گذاری شده و این عقیده به طور آشکار در تمرینات و فلسفه این مکتب نمود یافته است. در هاتا یوگا از حرکات بدنی یا اسانا، تکنیک های تنفسی یا پرانایاما و مدیتیشن یا مراقبه استفاده می شود که باعث می شوند تا سلامت فرد بهتر شده و به بُعد معنوی خود نزدیکتر شود. هاتا یوگا شخص را قادر می سازد بوسیله تمریناتی بر مقاومت طبیعی خود افزوده و سلامتی را در حیطه ی جسم و ذهن تجربه کند و بر واکنش های عصبی غیرارادی خود کنترل و تسلط داشته باشد.

انواع دیگر یوگا چیست

در واقع شش نوع اصلی وجود دارد، اما هاتا و راجا شناخته شده ترین آنها هستند. این شش گونه هاتا، راجا، باکتی، کارما، گیانا و آشتانگا است که هر کدام منحصر به فرد است و تعالیم و اهداف خاص خود را دارد.

منابع

www.yogasix.com/history-of-yoga

www.kanoon-yoga.com

www.yoga-mojezaman.com

main-163

آشنایی با هلموت لانگ؛ از مُد تا هنر

آشنایی با هلموت لانگ؛ از مُد تا هنر

" بی پول بودم و نیاز به یک سری لباس داشتم. خیاط زنانه ام تعدادی لباس برایم دوخت. در حال حاضر به یاد ندارم آن ها چه بودند، تعدادی شلوار و تاپ، دوستانم از آن ها خوششان آمد و از من خواستند تا برای آن ها هم طراحی کنم. آموزش رسمی ندیده بودم. طراحی هایم شبیه دست خط دکترها بود."

 

هلموت لانگ در وین متولد شد. پدر و مادرش زمانی که او سه سال داشت از یکدیگر جدا شدند و او نزد پدربزرگ کفاشش در نزدیکی کوه های آلپ بزرگ شد. وقتی ده ساله شد پدرش او را همراه خود به وین برد تا با همسر جدیدش زندگی کند. لانگ در هجده سالگی خانه ی پدری را ترک و کار خود را در زمینه ی مد به طور خودآموز آغاز کرد. او در سال ۱۹۷۷ استودیوی شخصی خود را دایر کرد و به طراحی تیشرت و کُت مشغول شد و دو سال بعد توانست فروشگاهی در وین راه اندازی کند، اما در سال ۱۹۸۴ فروشگاه را تعطیل کرد و روی اولین مجموعه لباس زنانه ی حاضر و آماده ی خود متمرکز شد. این مجموعه در سال ۱۹۸۶ در وین عرضه و با استقبال فراوانی روبرو شد. این موفقیت منجر به دعوت او به برگزاری نمایشگاهی از مجموعه ی مذکور در مرکز فرهنگ و هنر ژرژ پمپیدو پاریس در سال ۱۹۸۶ شد. در آن سال ها منتقدین از طرح های او با عناوینی چون ساختارشکنانه، مینیمال، فوتوریستی و آوانگارد یاد می کردند.

لانگ پس از اقامتش در نیویورک سال ۱۹۹۷، علاوه بر فعالیت در دنیای مد وارد حوزه ی هنرهای مفهومی شد و در چند نمایشگاه گروهی هنری شرکت کرد. او در سال ۱۹۹۹ بود که پنجاه و یک درصد از سهام نشان تجاری خود را به گروه پرادا واگذار کرد و بدین ترتیب خط تولید ملحقات لباس برند هلموت لانگ همچون کفش، کمربند و کیف، گسترش و راه اندازی شد. هم چنین پرادا فروشگاه های جدیدی را برای این برند در هنگ کنگ و سنگاپور افتتاح کرد.

لانگ به عنوان طراح لباسی شناخته می شود که با اعمال دیدگاه های مینیمالیستی خود در ساختار بازاریابی، قوانین دهه ی ۱۹۸۰ در نمایش های لباس را زیرپا گذاشت و به عنوان اولین جریان مجموعه اش را به صورت آنلاین نمایش داد. او هم چنین به جای زنده مجموعه ی پاییز و زمستان ۱۹۹۷-۱۹۹۸ خود، سی دی ویدیوی تهیه شده از نمایش لباس ها را برای سردبیر مجله های بین المللی فرستاد و بار دیگر در سپتامبر ۲۰۰۱ ترجیح داد به جای سفر به پاریس در نیویورک بماند و لباس هایش را از طریق اینترنت به کل جهان نشان دهد. چرا که بر این باور بود که این روش مد اینترنتی می تواند نمایش های او را به طور بین المللی قابل دسترس کند. لانگ به عنوان یکی از مهم ترین طراحان لباس عصر حاضر، تاثیر انکارناپذیری بر جامعه و فرهنگ معاصر داشت.

 

لانگ در طراحی هایش به برش های تیز و استفاده از تک رنگ ها در لباس هایش مشهور است.  او مد را با زیباشناسی مینیمال تعریف کرد و تبدیل به پادشاه مد مینیمالیسیتی شد. لباس های خیلی اوقات مناسب زن و مرد بودند و اغلب از موادی غیرمعمول و غیرقابل پوشش همچون رزین، لاستیک، پر، و پارچه های متالیک ساخته شده بودند. او با مجموعه "شیک و آشغال" در سال ۱۹۴۴ به شهرت دو چندان دست یافت.این مجموعه شامل طرح های آوانگاردی از جمله پیراهنی از جنس لاستیک و دانتل بود. استفاده از مواد اولیه ی پیش پا افتاده و ترکیب آن با پارچه های گران قیمت از مشخصه های اصلی این سری از لباس های او بود.

 

او در سال ۲۰۰۵ با فروش سهامش به پرادا از دنیای مد خداحافظی کرد و وارد وادی هنرهای مفهومی کرد. "سفتش کن" عنوان نمایشگاه انفرادی او در سال ۲۰۱۱ است. آتش سوزی استودیو طراحی لباس لانگ در فوریه ۲۰۱۰ الهام بخش او برای خلق این نمایشگاه چیدمان بود.گویا او در صدد پاک کردن گذشته اش بود. ایده ی خود تخریبی، و استفاده از آن به عنوان ماده ی خامی برای هنرش. او درباره کارش می گوید:"من دوست ندارم چیزی را دور بیندازم. اما در عین حال توانایی تمام کردن فصلی از زندگیم را دارم."

 

 

منابع:

مُد ولباس در قلمرو هنر مفهومی، شیرین عابدینی راد

www.famousfashiondesigners.org

www.vogue.co.uk

jacob-mejicanos-1135741-unsplash-4

جان بالدساری؛تلاش برای عکاسی از یک توپ، طوری که بالاخره در وسط تصویر قرار گیرد

به سوژه ی خود طوری نگاه کنید که انگار هیچ وقت پیش از این آن را ندیده اید. از همه طرف امتحانش کنید. خطوط کلی آن را با دستانتان طراحی کنید و خود را با این کار اشباع سازید."

جان بالدساری به عنوان یک هنرمند پیشرو مفهوم گرای کالیفرنیایی است که بیشتر برای عکاسی و تصاویرش شهرت دارد. نقاشی در دوره اولیه آثار او بسیار مطرح است، اما از اواسط دهه 1960 او شروع به وارد کردن متن و عکس در بوم هایش کرد.

پیش از آن که هنرمند آمریکایی، جان بالدساری، جدایی اش از نقاشی را رسما در پروژه ی "مرده سوزان" خود در سال 1970 جشن بگیرد،- که در آن به غیر از چند تابلو، تمام نقاشی هایش را سوزاند- با ادغام متن و عکس در آنها، نسبت به مفهوم نقاشی هایش دچار شک شده بود. در یک مجموعه از تصاویری که دیگر خودش آن ها را نقاشی نمی کرد، بلکه مثلا، به نشانه نویسان می داد تا طبق دستور برایش نقاشی بکشند، او با قصد تعرض آشکاری جملاتی را از منتقدین معروف هنری همچون کلمات گرینبرگ یا باربارا رز را منتقل کرده بود. کلمات قصار این منتقدین با رنگ سیاه روی بوم های تک فام نوشته شده بود. نقاشی های "متن نوری" معروف او از اواسط دهه 1960 به وجود آمدند. در این نقاشی ها بالدساری عکس های ساده ای را که از خودش گرفته بود را با استفاده از لایه های حساس نوری به روی بوم انتقال داده بود و در مورد این تصاویر بی معنی، با نکاتی برگرفته از کتاب های خود آموز نقاشی و عکاسی ، توضیحاتی داده بود.

در سال 1970، بالدساری دیگر از این طرح کنایه آمیز خود که نقاشی را به عنوان نقاشی نفی می کرد، خسته شد و در سال های بعد با طنزی نه چندان کم تر از سابق، به رسانه ی عکس و فیلم روی آورد. او بر اساس معیار های گوناگون، ارتباط این رسانه ها با اطلاعات کلامی را تجزیه و تحلیل کرد.در سال 1971 او شروع به جستجوی راهبردهایی کرد که به کمک آن ها بتواند از قوانین سنتی ترکیب بندی های عکس فرار کند.از این رو برای نمایشگاه گروهی " اسکله 18" خواست از او عکس هایی گرفته شود که در آن تمام اصول ترکیب بندی نادیده گرفته شده باشد.او همچنین از عکاسان خواست از توپی در حال بالا و پایین پریدن روی یکی از اسکله ها لحظه به لحظه عکس بگیرند با این قید که تا حد امکان در وسط تصویر قرار بگیرد. او با این کار به اندازه ی کافی برای عکاسان حواس پرتی ایجاد کرد تا پرتره ای از او بماند که مانند یک عکس بد، او را نصفه در سمت چپ تصویر نشان دهد.

او همین اصل عکاسی بر اساس قوانین از قبل وضع شده را در اثری به نام " تلاش برای عکاسی از یک توپ طوری که بالاخره در وسط تصویر قرار گیرد به کار برد. بالدساری در 38 عکس رنگی کوچک که بی مایه از نوع طنز خاص هم نبودند، نتایج این پروژه ی آزمایشی هم نام عنوان را به دست داد. آن توپ نارنجی هر از گاهی نزدیک مرکز تصویر یا حتی دور از آن قرار می گرفت؛ در مقابل، در بعضی از تصاویر گوشه ای از درختان نخل را می توان در برابر آسمان روشن و ابری کالیفرنیا به زحمت تشخیص داد. به دلیل این هدف از قبل مشخص شده که توپ تا حد ممکن در نزدیکی مرکز تصویر قرار بگیرد، بالدساری خود را از گرفتن هرگونه تصمیم در مورد ترکیب بندی های بیش تر خلاص کرد و به تصاویری دست یافت که دیگر هیچ کاری به این مسئله نداشتند که "این در کنار آن خوب می شود." مانند نقاشی هایش در گذشته، برخوردش با عکاسی دیگر با مهارت های استادانه یا نوآوری های صوری تعیین نمی شود، بلکه با کنار گذاشتن استراتژیک یا نادیده گرفتن عمدی قوانین مرسوم راه خود را ادامه می دهد. به این روش، بالدساری تصاویری خلق کرد که حتی امروزه هیچ یک از تازگی های کنایه آمیز و جذابیت های زیبایی شناختی خود را از دست نداده اند.

منبع

-conceptual art by Daniel Marzona -Fatemeh Ebadi

unnamed-7-9

آشنایی با ربکا هورن؛ هنرمند مفهومی با گرایش طراحی لباس

آشنایی با ربکا هورن؛ هنرمند مفهومی با گرایش طراحی لباس

" من اعتقادی به "هنر برای هنر" ندارم. از زمانی که دانش آموزی جوان بودم تا امروز ساده لوحانه آرزوی تغییر برای جهانی بهتر را در دل پرورانده ام."

 

ربکا هورن یک سال قبل از پایان جنگ جهانی اول در شهر میشل اشتات ایالت هسن آلمان متولد شد. او در کودکی بسیار به طراحی علاقه مند بود. هورن تجربه زندگی در دوران پس از جنگ را در مصاحبه ای با جنت وینترسون اینگونه توصیف می کند.:" نمی توانستیم آلمانی صحبت کنیم، آلمان ها منفور بودند. باید فرانسوی و انگلیسی یاد می گرفتیم. همیشه به جایی دیگر سفر می کردیم و به زبانی دیگر حرف می زدیم. ولی من معلم سرخانه ای داشتم که به من طراحی آموخت. مجبور نبودم به آلمانی یا فرانسوی و انگلیسی طراحی کنم. می توانستم فقط طراحی کنم."

 

او در ادامه درباره ی تجربه بیماری اش می گوید:" در ۱۹۶۴ بیست ساله بودم و در بارسلونا در یکی از هتل هایی که می توانید اتاق ها را ساعتی اجاره کنید زندگی می کردم. با فایبر گلاس کار می کردم، بدون ماسک، چون کسی نگفته بود خطرناک است و من به شدت بیمار شدم. برای یک سال در آسایشگاه بستری بودم. پدر و مادرم فوت کردند. کاملا تنها بودم. آن زمان بود که شروع به ساخت اولین مجسمه های بدنی ام کردم. می توانستم در حال که در بستر بودم بدوزم."

فعالیت های هورن به چند گروه و دوره زمانی تقسیم می شود. اما مهم ترین بخش از آثار وی که با توجه به طراحی لباس و تن پوش شکل گرفته متعلق به دهه هفتاد میلادی است. او در آن زمان با دقت و صراحت زیادی رابطه بین بدن هنرمند و محیط پیرامونش را بررسی کرد. در این دوره اغلب آثار او متمرکز بر ایده ی گسترش بدن است. بی شک زمینه فکری گسترش بدن در فضا به زمانی مربوط می شود که در تخت بیمارستان بود. کشیده شدن سر، بلند کردن پیشانی توسط انواع کلاه ها و سرپوش ها، طویل کردن دست ها بوسیله ی نوعی دستکش، محصور کردن بدن در آثار هورن هستند. از نمونه اجراهای این دوره، " گسترش دست ها" پرفورمنسی است که در سال ۱۹۶۸ اجرا شد. در این اثر بدن اجراگر با نوارهای پارچه ای قرمز رنگی بصورت ضربدری از قفسه سینه تا مچ پا بسته شده بود، بطوریکه هرگونه حرکت بدن را ناممکن می کرد. دست ها از ناحیه آرنج درون استوانه های ضخیمی قرار داشتند که در واقع پایه هایی برای تعادل بدن بودند. آنطور که خود هنرمند تعریف می کند،اجراگر بعد از مدتی ایستادن در این حالت احساس می کرد دست هایش رفته رفته درحال گسترش اند و می توانند زمین را لمس کنند. گویا واقعا به طرف زمین امتداد می یافتند و دست هایش را تبدیل به ستون هایی مجزا می کردند که به بدن او متصل شده بودند.

 

دستگاه خون رسانی پرفورمنس دیگری اوست که طراحی تن پوشی برای اجراگریست که روی محفظه ای شیشه ای ایستاده. لوله های پلاستیکی بطور عمودی دور بدن او پیچیده و خون بتدریج از محفظه به لوله ها پمپ می شود؛ لباسی از رگ های خونی که بدن او را می پوشاند و او را درون پوششی زنده و ضربان دار قرار می دهد.

 

او درباره چگونگی آغاز پرفورمنس هایش در مصاحبه با کارل هائنلین می گوید:" پرفورمنس های من به عنوان مجسمه های بدنی آغاز شدند. تمام حرکت های بنیادین بر روی حرکت ها و  شدت های بدنم متمرکز بودند. من از اعضای بدنم، دست هایم، پاهایم و سرم برای گسترش واکنش استفاده می کردم تا بتوانم آزمایش های خاصی روی خودم اجرا کنم. برای یک فضای خاص،برای مثال، یک بار تعدادی دستکش که به دقت اندازه گیری شده بودند را ساختم تا بتوانم باز کردن دست هایم دیوارها را لمس کنم. بدین صورت فضای بدنم در کل اتاق گسترش می یافت. تمام آثار اولیه من مربوط به رابطه بین فضا و بدن بودند."

 

اجرای "بادبزن ماشینی بدن" اثر دیگر اوست که بدن را از طریق تن پوش با فضا پیوند می دهد. در این اثر هورن با طراحی تن پوش بادبزنی، محورهای اصلی بدن را به روش های گوناگون گسترش می دهد. بادبزن بر اساس تناسبات و اندازه بدن اجراگر است. سر و شانه هایش مرکز آن و تمام حرکات مدورش هستند. با چرخش آرام دو قسمت بادبزن، قسمت های مختلف بدنش آشکار یا پنهان می شوند. 

 

از جمله مهم ترین آثار هورن که طراحی لباس در آن نقش مهمی ایفا کرده است می توان به "بادبزن محبوس" اشاره کرد که بهترین نمونه در زمینه گسترش بدن محسوب می شود. مجسمه متحرکی که در آن از پرهای مات و سفید رنگ شترمرغ برای ساخت دو بادبزن بزرگ که حول محور دایره ای می چرخند، استفاده شده است.این دو بادبزن روی جعبه سیاه رنگی تعبیه شده اند که تنها در بازترین زاویه  پرها با یکدیگر تماس پیدا می کنند. یکی از بادبزن ها باز و سپس به تندی بسته می شود و دخترکی را که بین دو بادبزن بر روی جعبه ایستاده است آشکار می سازد. بار دیگر هر دو بادبزن شروع به بستن فضا می کنند و دخترک را به زندان نرمش از جنس پر بازمی گردانند. در بیشتر آثار او حس محبوس بودن به مخاطب القاء می شود. این اثر مفهومی یکی از بهترین نمونه ها در زمینه تکنیک و زیباشناسی گسترش بدن است که هورن به آن اهمیت فراوانی داده است.

طراحی های لباس و ملحقات آن در آثار هورن گویی در پی پیدا کردن راهی برای مقابله با بنیادی ترین حس بشر یعنی ترس است. ابزارهایی برای ارضای نیازهای مادی او. هورن می گوید:" زمانی که دردمندی، ترس مفرطی را نیز احساس می کنی، که می تواند تو را رها سازد یا نگاهت را به خودت و تنت بازتر کند. چرا شَمَن خود را عذاب می دهد؟ چون درد تو را به جایی دیگر خواهد برد. برای بعضی از افراد تجربه ای سازنده است." 

 

منبع:

مد و لباس در قلمرو هنر مفهومی/ شیرین عابدینی راد

www.rebecca-horn.de

www.tate.org.uk

post-29

آشنایی با تئاتر عروسکی سنتی ژاپن: بونراکو

آشنایی با تئاتر عروسکی سنتی ژاپن: بونراکو

بونراکو

بونراکو فرمی از تئاتر عروسکی سنتی ژاپن است که عروسک های آن تقریباً اندازه ی نیمی از بدن انسان هستند که با سرود داستانی و نوازندگی شامیزن ( نوعی ساز زهی سنتی ژاپن ) همراهی می شود.

مردم ژاپن بونراکو را از فرم های مهم هنری به شمار می آورند. نمایش های بونراکو بر پایه ی حکایات و افسانه های قرون گذشته، با تم هایی بر اساس درگیری وظایف و تعهدات اجتماعی با احساسات و عواطف انسانی است.

بونراکو نامی است که عموماً برای عبارت " نینجیو جوروری " - " نینجیو" به معنای عروسک، و " جوروری" به معنای فرمی از سرایش داستانی- بکار برده می شود. نام بونراکو نشآت گرفته از دسته نمایشگران عروسکی است که توسط "اومورا بونراکوکِن " دراوایل قرن نوزدهم راه اندازی شد.

اولین فرم بونراکو توسط داستان سرای ژاپنی " تاکِموتو گیدایا" در سال ۱۶۸۴ ، زمانی که تئاتر خود را در اوساکا اجرا کرد، ایجاد شد.  تاکموتو گیدایا برای این اجرا با " چیکاماتسو مونزامون" ، بهترین نمایشنامه نویس تاریخ ژاپن، و "تاکِدا ایزومو"، تهیه کننده معروف ژاپنی همکاری کرد. گیدایا و چیکاماتسو، بونراکو را از جنبه هنری، و ایزومو از لحاظ تکنیکال رشد دادند.

تئاتر عروسکی ژاپن در قرن هجدهم بیشترین رونق خود را داشت. نمایشنامه های چیکاماتسو مونزِمون نقش عمده ای را در معروف کردن آن داشت. پس از مرگ چیکاماتسو، از محبوبیت بونراکو به دلیل ضعف نمایشنامه کاسته شد؛ اما این علاقه و محبوبیت دوباره در قرن نوزدهم توسط بازی دهنده عروسک " اومورا بونراکوکن" دوباره زنده شد.

در سال ۱۹۶۳، دو گروه نمایشگر عروسکی ژاپنی به یکدیگر ملحق شدند و انجمن بونراکو را بنا نهادند؛ سازمانی که امروزه اجراهای معینی را که در تئاتر ملی توکیو و تئاتر ملی بونراکو در اوساکا روی صحنه می روند، پشتیبانی می کند.

 یک اجرای بونراکو حدود سه یا چهار ساعت ( و حتی در ایام قدیم یک شبانه روز) به طول می انجامد. سه نفر بازی دهنده عروسک به عنوان یک تیم با هم کار می کنند تا نمایش هایی جدی با مخاطب بزرگسال اجرا کنند.

 

اجرا کنندگان

 

عروسک گردانان، داستان سرا ها و موزیسین ها در تئاتر بونراکو عموماً مردان هستند. چهره های آنان معمولاً با پارچه های مشکی پوشیده است تا توجه و تمرکز کامل روی عروسک ها باشد. عروسک گردان اصلی، کارگردان اجراست که از باقی عروسک گردانان باتجربه تر است. یک بازی دهنده عروسک ژاپنی عمر خود را صرف این می کند که هنر بونراکو را فرا گیرد. برای اینکه یک شخص بتواند عروسک گردان اصلی شود، باید بیست و دو سال تجربه کسب کند: دو سال در مدرسه بونراکو آموزش ببیند، ده سال سعی بر آموختن حرکت پاهای عروسک کند، و ده سال دیگر آموزش ببیند تا بتواند دست چپ عروسک را حرکت دهد. سپس عروسک گردان آماده است تا حرکت دست راست و سر عروسک را فرا بگیرد.

 

بونراکو سه نفر بازی دهنده عروسک دارد. یک نفر (عروسک گردان اصلی) دست راست و سر عروسک را حرکت می دهد. عروسک گردان دوم دست چپ، و عروسک گردان سوم پاها را حرکت می دهد. بدیهی است که اگر هر سه بازی دهنده هماهنگ با یکدیگر کار نکنند، حرکت عروسک غیر طبیعی و بی جان خواهد بود.

 

 

عروسک ها

 

اندازه ی عروسک های بونراکو از ۶۰ سانتی متر تا ۱۲۰ سانتی متر یا بیشتر، بسته به سن و جنسیت کاراکتر و رسم مشخص آن گروه تئاتری متغیر است.

دست ها و بدن عروسک با مهارت بالایی تراشیده و ساخته می شود. لباس عروسک ها توسط استاد طراحی لباس دیزاین می شود که شامل ترکیبی از لباس ها با رنگ ها و طرح های مختلف است.

 

این لباس ها شامل یک شال کمر و گلو بند به عنوان زیرجامه (جوبَن) ، یک کیمونوی داخلی (کیتسوکه) ، یک جلیقه (هائوری) و یک ردا (یوچیکاکه) روی همه ی این لباس ها است. برای اینکه لباس ها نرم بمانند، با نخ و پنبه آستر می شوند.

 

زمانی که لباس ها کهنه و یا خراب شوند، توسط عروسک گردانان عوض می شوند. پروسه مهم لباس پوشاندن و لباس درآوردن عروسک توسط عروسک گردان، " کوشیرا" نام دارد. کوشیرا باید تنها توسط بازی دهنده اصلی عروسک یا استاد (اوموزوکای) انجام شود. آنان باور دارند که با پوشش گذاشتن بر یک عروسک که بدنی پوچ دارد، استاد عروسک گردان وارد ذهن کاراکتر می شود.

 

منابع:

www.traditionalkyoto.com

The Art of Puppetry, by Bill Bird

An Introduction of Bunraku , Japan Arts Council

post-27

طراحی لباس فیلم و تئاتر

طراحی لباس فیلم و تئاتر

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که فیلمی را تماشا کنید و از لباس های استفاده شده در آن حیرت زده شوید؟ آیا برایتان سوال پیش آمده که چه کسی تصمیم می گیرد هر کدام از کاراکترها چه شکلی هستند و چه لباسی می پوشند؟

در این مقاله با تاریخچه و چگونگی طراحی لباس آشنا خواهید شد.

 

طراحی لباس چیست؟

طراحی لباس در واقع پروسه ای از ساخت استایلی منسجم و ظاهری مشخص برای شخصیت هایی در برنامه های تلویزیونی، فیلم ها، اپرا، تئاترهای موزیکال، باله و دیگر انواع هنرهای اجرایی است.

طراحان لباس با کسانی مثل کارگردانان و طراحان صحنه کار می کنند تا به کمک یکدیگر، دنیایی را که ما در تلویزیون و روی صحنه می بینیم را خلق کنند.

 

 

تاریخچه طراحی لباس

 

طراحی لباس تاریخچه ای بلند دارد. در یونان باستان، نمایش نامه نویس آشیلوس که در قرن ۵ قبل از میلاد می زیست، لباس های لباس های خاصی را برای بازیگرانش  برای اجرای تراژدی هایش درست کرد.

در قرون وسطی و رنسانس، صحنه آرایی و لباس تبدیل به المان هایی بسیار مهم در بازی های صحنه شدند. این المان ها کمک می کردند تا یک حس و حالت ضبط شود، یک واقعه رنگارنگ جذاب خلق شود و مخاطب را سرگرم کند.

اما در آن زمان ایده ای منسجم از چگونگی لباس یک کاراکتر وجود نداشت. در زمان شکسپیر، اجراکننگان تئاتر های او خود لباس هایشان را فراهم می کردند.

در قرن شانزدهم میلادی، تعدادی از دسته های تئانری مسافر، گونه ای از تئاتر را به نام کمدیا دل آرته اجرا کردند. لباس های این نوع تئاتر کاراکترهایی تیپیکال را مانند دختر خدمتکار، دکتر و یک دلقک را نشان می داد. همه ی مخاطبان با دیدن لباس های این بازیگران متوجه خصوصیات کاراکترهایشان می شدند.

در طول سالیان ۱۷۷۰ تا ۱۸۷۰ ، نیاز برای دقت بیشتر در طراحی لباس شدت گرفت. به دلیل اینکه تعداد اجرا های صحنه ای و دسته های تئاتری دوره گرد بیشتر شده بود و مردم با لباس فرهنگ های مختلف در دنیا بیشتر آشنا شده بودند.

با ورود به قرن نوزدهم، طراحی لباس تبدیل به یکی از هنر های تخصصی شد، و دو ایده ی اصلی در آن مطرح شد. یکی " دقت تاریخی"  یا ضبط حالت یک دوره زمانی مشخص، و دیگری " رویکرد مفهومی " ، که در آن لباس ها تصویری را شکل می دهند که ارتباطی با زمان و مکانی تاریخی ندارند. با نگاهی به برخی فیلم ها و اجراها متوجه این ایده می شویم.

در هر حال چیزی که مهم است بدانیم این است که حتی زمانی که می خواهیم یک دوره زمانی را تصویر کنیم، طراح صرفا ملزم نیست که کاملا با جزئیات تعریف  شده ی آن دوره پیش برود؛ بلکه اغلب می توان تغییرات نرمی را وارد آن استایل تاریخی کرد.

 

مراحل طراحی لباس

 

طراحان کاستوم مراحل بسیاری را سپری می کنند تا در نهایت یک لباس کامل را خلق کنند.

در ابتدا، طراح متن نمایشنامه یا فیلم نامه را می خواند و متوجه می شود که آن شو یا اجرا در چه مورد است. سپس با کارگردان اجرا ملاقات می کند تا تصویر ذهنی او را در مورد اجرا متوجه شود. در این زمان، طراح لباس باید با طراح صحنه آرا و نورپردازان نیز ملاقات و مشورت کند.

 

با استفاده از تمام این اطلاعات، و حتی انجام تحقیقات بیشتر در طول این پروسه، طراح لباس اسکیس هایی مقدماتی از هر کاراکتر تصویر می کند. این اسکیس ها بعدا توسط کارگردان و باقی تصمیم گیرندگان تیم  دیده می شود. این ایده ها مورد بحث و بررسی قرار می گیرند، تغییرات اعمال می شود و طرح ها اصلاح می شوند. سپس، زمانی که طرح ها تائیدیه نهایی گرفت، طراح نقاشی هایی کامل و با جزئیات ارائه می دهد. سپس این طرح ها به دست خیاطان و کسانی که لباس ها و اکسسوار ها را درست می کنند می رسد و کار طراح در اینجا به پایان می رسد.

 

منبع:

www.study.com/acadaemiclessons

 

unnamed-10-9

آشنایی با فیلیپ لیم

رنگ سال ۲۰۱۹ پنتون؛ مرجان زنده

فیلیپ لیم متولد سال ۱۹۷۳ در تایلند از خانواده ای چینی است. خانواده لیم زمانی که او هنوز کوچک بود، به کالیفرنیا مهاجرت کرد. او از کودکی مادرش را می دید که روزانه هجده ساعت در یک کارخانه پوشاک به عنوان خیاط کار می کرد. این چیزی بود که والدین فیلیپ هیچگاه برای او نمی خواستند.لیم هم هیچ گاه فکر نمی کرد که فشن برای او مناسب باشد.به دلیل اینکه او در فرهنگ آسیایی بزرگ شده بود، از او انتظار می رفت که در زمینه های معین شغلی مشغول به کار شود. این دلیلی است بر اینکه او در کالج در رشته تجارت درس خواند. اما پس از سه سال از آن خسته شد و به جای آن در رشته اقتصاد خانگی که شامل دوخت و دوز، پرستاری و ... بود، فارغ التحصیل شد. با وجود اینکه او همیشه عاشق لباس بود، هیچ موقع به اینکه طراحی لباس بکند فکر نکرده بود؛ تا اینکه در سال ۱۹۹۹ در لس آنجلس در لاین پوشاک زنانه ای به نام " پیشرفت " شروع به کار کرد. پس از گذشت پنج سال، او لِیبل خود را با عنوان " فیلیپ لیم ۳.۱ " آغاز کرد که با موفقیت زیادی روبرو شد.در حال حاضر او پنج لاین لباس زنانه، یک لاین مردانه، یک لاین کودک ، یک لاین لباس شنا، یک لاین لباس زیر و حتی یک لاین دوستدار محیط زیست دارد که مردم را به " سبز شدن" ترغیب می کند. 

 

لیم در سنین کودکی مشکلات زیادی را با مطابقت دادن محیط زندگی غربی تازه اش و فرهنگ آسیایی اش داشت.این دلیلی است بر اینکه طراحی های او ترکیبی از پیچیدگی و دلفریبی و  تداعی" استایل خیابانی" است. مردم طرح های او را به خاطر جذابیت، سرگرم کننده بودن و پویایی شان می ستایند و او را با عنوان یکی از بهترین دیزاینر های زمان خودش می شناسند. لیم به دنبال همه چیز می گردد تا این طرح های فریبنده و پر انرژی اش را عیان کند. او حتی در وب سایت خودش، چیز هایی  که به او الهام بخشیده اند را برای دیدن عموم قرار می دهد.

او عقب نشسته و خود را درگیر رسانه های عمومی نکرده است و از شبکه های اجتماعی دوری می گزیند. تبلیغات برای فیلیپ جذابیتی ندارد و بیشتر از این لذت می برد که تمرکزش را روی خود لباس ها بگذارد تا اینکه به دنبال کانال های خرید آن باشد.

دهه ۲۰۰۰ زمانی بود که بیشترین تغییرات در آن اتفاق افتاد. مردان و زنان همگی کار می کنند، خانواده ها کوچک تر می شوند، تکنولوژی پیشرفته تر می شود، ژانر های موسیقی و فیلم گسترده تر می شود و پوست بیشتری نمایان می شود. لیم برای این دوره زمانی طراحی فوق العاده بود؛ به این دلیل که دنیا برای لباس های جذاب و جالب او آمادگی کامل را داشت. او طرح هایش را " کلاسیک با پیچش " توصیف می کند.

عصر تازه ای آغاز شده بود و مردم می خواستند لباس های جدید، هیجان انگیز و مد روز لیم را بدست بیاورند. لباس هایی که آن دوران را بازتاب می کرد. همچنین توجه زیادی به استایل خیابانی می شد. انواع بسیار متنوعی از این استایل وجود دارد؛ از هیپ هاپ گرفته تا پرپ و پانک. لیم این المان های خیابانی را وارد طرح های شیک خود کرد و لباس هایی خیره کننده خلق کرد.تمرکز او بیشتر روی خلاقیت های هنرمندانه است. قابلیت لیم بر ترکیب کردن استایل های مختلف با هم برای خلق چیزی تازه و شیک، دلیلی است بر آن که او در صنعت فشن بسیار موفق و ستودنی اس

منابع:

www.influentialdesigners.weebly.com

 

 

 

 

www.vouge.com

www.31philliplim.com