IMG_8054-9

مقدمه ای بر طراحی صنعتی

طراحی و هنر

طراحی صنعتی در همه جا حضور دارد. گویی در هوایی که تنفس می کنیم شناور است. مانند هنر، ادبیات، تئاتر و موسیقی، طراحی نیز در صفحات فرهنگی مجلات حضوری پررنگ تر یافته است. در گذشته طراحان- به استثنای طراحان معروف مد- از شهرت جهانی برخوردار نبودند اما امروزه شهرت آنها همپای ستارگان موسیقی و سینما رشد کرده است  

طراحانی چون اتوره سوتساس، فیلیپ استارک، چارلز و ری ایمز  و ماتئوتاون به اندازه آثارشان شناخته شده اند و در میان هنرمندان اعتبار ویژه ای دارند. شرکت ها نام طراحان را مانند امضای معتبر هنری زیر محصولاتشان حک می کنند و برای افزایش ارزش تجاری محصولات خود از نام آنها بهره می برند. این شرکت ها نمونه هایی از صندلی ها ، دستگاه های صوتی و ظروف شیشه ای را بصورت محدود و امضا شده برای برخی مشتریان تولید می کنند.

معماران نیز بخشی از جامعه ی طراحان هستند که از معروفیت بالایی برخوردارند. به خصوص طراحانی مانند لویی سالیوان، فرانک لوید رایت و فرانک او گری که جزو پیشکسوتان این عرصه محسوب می شوند.

امروزه طراحی صنعتی به بخشی شناخته شده از تاریخ فرهنگی ملل مختلف تبدیل شده است. آشنایی با نمونه های کلاسیک طراحی مدرن مانند آثار هنری نیودیزاین، آثار دهه ی پر جنب و جوش ۱۹۸۰، صندلی های تونت و مبلمان کروم و چراغ های باهاوس به مبحثی جذاب تبدیل شده و نمایشگاه های بزرگ هنری نمایش دهنده ی این محصولات، طیف گسترده ای از اقشار جامعه را به سوی خود می کشانند.

 

صنعت

در گذشته طراحی با معنای " تعیین فرم محصولات" دغدغه ی اصلی مهندسان بود ولی این معنا دیگر مانند گذشته نیست. زیرا طراحی صنعتی به بخش مهمی از بازاریابی و سیاست بازرگانی شرکت ها تبدیل شده است. در دوره ای که پیشرفت های فنی تکامل پیدا کرده و رقابت تنگاتنگی بین شرکت ها به وجود آمده دیگر نمی توان تمایز کیفی آشکاری میان محصولات مشاهده کرد و محصولات تولید شده با شیوه، دستمزد و مواد بکار رفته یکسان در جریان تولید به ندرت دارای قیمت های متفاوت هستند و این تنها طراحی صنعتی است که می تواند تعیین کننده ی تمایز بین آنها باشد.

طراحی تنها معطوف به فرم محصولات نیست و در ایجاد تصویر کلی شرکت ها هم اثرگذار است. از طراحی سربرگ گرفته تا فرم ساختمان ها، بسته بندی محصولات و آگهی های تجاری همه در شکل گیری تصویر سازمانی شرکت ها موثر هستند. این " هویت سازمانی" در شکل گیری ارتباطات درونی و بیرونی نقش مهمی را ایفا می کند. این درک از طراحی صنعتی توسط مراکز طراحی، موسسات عمومی، وزارت اقتصاد و اتاق های بازرگانی و نشریات حمایت و گسترش می یابد.

طراحی صنعتی گاهی منجر به سواستفاده های تجاری از آن نیز می گردد. به این معنی که گاهی برای فروش بیشتر محصولات در بازار از عنوان هایی مانند لباس جین طراحی شده، عینک طراحی شده، مبلمان طراحی شده و حتی مواد مخدر طراحی شده استفاده می شود در حالی که شاید هیچ یک به معنای واقعی طراحی نشده باشند.

در دهه ی ۱۹۸۰ علی رغم مناقشات بی نتیجه، جامعه با مباحث ارزشمندی در خصوص معنای طراحی صنعتی مواجه گردید. با پیشرفت های فنی و آرمان های زیبایی شناسی جدید مرز میان هنر، پیشه و صنعت برداشته شد و بحث هایی هدفمند و مشخص در باب طراحی صنعتی ارائه شد.

امروزه پاسخ به این پرسش که " طراحی صنعتی چیست؟" به اندازه ی پرسش از ماهیت هنر پیچیده و دشوار است. عوامل گوناگون نظری و عملی حاکم بر طراحی صنعتی ارائه ی یک تعریف مشخص از آن را با مشکل مواجه ساخته است. به همین دلیل تعیین قلمرو طراحی صنعتی اهمیت فراوانی در کشف معانی آن دارد.

به همین منظور در مطلب آینده با چکیده ای از تاریخ طراحی صنعتی آشنا خواهیم شد

main-191

هنر مفهومی و مُد – بخش یکم

هنر مفهومی و مُد - بخش یکم

در راستای مطالعه ی تبادلات هنر مفهومی و مد، نگاهی کوتاه به شاخه های هنر مفهومی، مفاهیم و تفکرات پشت آن و چگونگی استفاده از لباس در آثار هنرمندان این حوزه خواهیم داشت که در نهایت ما را در یافتن مسیر مشترک مد و هنر و هنر مفهومی یاری خواهد کرد.

دو عنصر تفکر و زبان از مهمترین عناصر هنر مفهومی هستند. با اینکه هنر مفهومی عناصری چون تفکر و زبان را از فلسفه به عاریت گرفته است، اما در لایه های ابتدایی خود وابسته به مفاهیمی است که با زندگی روزمره و انسان معاصر مرتبط می شود. به همین دلیل بخشی از روند تکاملی این هنر را می توان در آثار و ایده های جنبش فلاکسوس جستجو کرد. فلاکسوس جنبشی بود که سعی داشت زندگی روزمره انسان مدرن را در قالب هنری همه فهم به مخاطب نشان دهد. بسیاری از هنرمندان فلاکسوس به نهضت مفهومی در دهه هفتاد پیوستند.

 

جوزف بویز هنرمند مفهوم گرای آلمانی یکی از متفاوت ترین و تاثیرگذارترین این هنرمندان است که در دهه شصت میلادی در جنبش فلاکسوس نقش مهمی ایفا کرده است. بویز و هنرمندان دیگر این جنبش با پیوند زدن موضوعات سیاسی و اجتماعی به هنر و نیز ترکیب عناصر روزمره سعی داشتند چیزی فراتر از هنر را خلق و به مخاطب ارائه دهند. نتیجه این تلاش ها رسیدن به زبان بود. زبانی تازه و همه فهم تا ارتباطات اجتماعی را مستحکم تر کند. زبان فلاکسوس انتقادی، ساده و بی پیرایه بود و این ویژگی ها را در هنر بویز نیز می توان دید.

نکته مشترک بین تمام هنرمندان فلاکسوس، زندگی و رویدادهای وابسته به آن است. جوزف بویز خود را صرفا یک انتقال دهنده می دانست. او دوست داشت ایده ها و موضوعات مورد نظر خود را از طریق خودش و هنرش به مردم منتقل کند. او بر این باور بود که هر اثر هنری که قابلیت انتقال مفهوم را داشته باشد تبدیل به پدیده ای هنری می شود. ماده و اشیا برای بویز ناقلی محسوب می شوند که تا بوسیله آنها پیام انتقال یابد. بویز در اثری که عبارت است از یک دست کت و شلوار مردانه، مانند بسیاری از دیگر آثارش، با استفاده از ماده بدوی نمد لباسی معاصر خلق کرد و نوعی تناقض بوجود آورد. چیزی شبیه به تضاد میان بدویت و معاصر بودن و ایجاد وحدت میان این دو ویژگی که در آثار بسیاری از هنرمندان فلاکسوس دیده می شود.

 

یوکو اونو، هنرمند ژاپنی و همسر جان لنون از جمله هنرمندان معروف دیگر جنبش فلاکسوس است که اهمیت لباس در آثارش پیداست. او علاقه زیادی به طراحی لباس در جهت مفهوم سازی و انتقال پیام دارد. هویت های فرهنگی و جنسیتی هم بخشی از موضوعات مورد علاقه او هستند. نماد ها، نوشته ها و علائمی که او در طرح های خود استفاده می کند زبانی شفاف و بدون تفاسیر اضافه دارد. این ویژگی های اصلی هنر فلاکسوس در دهه شصت و هفتاد میلادی بود. مهم ترین اثر او پرفورمنس تکه تکه کردن است که اولین بار در سال ۱۹۶۴ در توکیو و یک سال بعد در نیویورک روی صحنه رفت. در این پرفورمنس او از مخاطبان خواست تا به انتخاب خودشان بخشی از پیراهن وی را برش دهند. این اثر بر آن بود که تاثیرات اجتماعی را بر انسان معاصر نشان دهد. گرچه مخاطبان تا لحظه آخر از این تفسیر بی خبر بودند اما هر یک با نوعی تردید دست به برش ها می زدند.

 

در این اثر اونو به حضور مخاطب ارزش مضاعف داد.  تمایل بونو به عنوان یک هنرمند به طراحی لباس باعث شد تا او شهرهای لس آنجلس، لندن و توکیو فروشگاه های لباس خود را افتتاح کند. در سال ۲۰۰۲ مجموعه ای بزرگ از آثار او در موزه هنرهای مدرن نیویورک به نمایش در آمد که شامل بیش از پانصد طراحی لباس مفهومی بود.

ادامه دارد

main-189

آشنایی با هنرمند حفره ها؛ رِی کاواکوبو

آشنایی با هنرمند حفره ها؛ رِی کاواکوبو

" من زیبایی را در ناکاملی و در فکر تصادفی می بینم... می خواهم نگاهی متفاوت به چیزها داشته باشم تا زیبایی را بجویم. می خواهم چیزی بیابم که هیچکس آن را نیافته... خلق چیزی که قابل پیش بینی است بی معناست."

 

ری کاواکوبو یکی از نامتعارف ترین و نیز اندیشمندترین طراحان لباس در جهان است. وی متفکری است که از طریق طراحی لباس مفاهیمی فلسفی و اجتماعی را بیان می کند. در نظر بسیاری از مطبوعات و رسانه های تجاری زیبایی شناسی کاواکوبو متعلق به امروز نیست و شاید چیزی آخرالزمانی، عجیب و نامعمول را در خود پنهان دارد. گویی زیبایی در نظر وی از گذرگاهی مخوف و تاریک عبور کرده که در آن هراس از انفجار بمب اتمی تمامی چشم ها و چهره ها را هراسناک می کند.

 

کاواکوبو در توکیو متولد شد. در زمان کودکی او ژاپن مشکلات اقتصادی شدیدی داشت و فقیرترین کشور آسیا محسوب می شد. وی پس از اتمام تحصیلاتش در سال ۱۹۶۴ از دانشگاه کیئو در رشته ادبیات و هنر و فلسفه، به مدت دو سال  در دپارتمان تبلیغاتی بزرگترین کمپانی تولید کننده الیاف آکریلیک مشغول به کار شد.

 

کاواکوبو هرگز آموزش طراحی لباس ندید و بطور خودآموز آغاز به کار کرد. سال ۱۹۶۷ بطور مستقل به طراحی لباس پرداخت و بعد از شش سال خانه مد خود را با نام کُم دی گقسو (همچون پسران) تاسیس کرد. همانطور که نام برند تجاری او مشخص است لباس هایی که طراحی می کرد پسرانه به نظر می رسیدند و اغلب از رنگ های طیف خاکستری، سیاه و سفید استفاده می کرد. او اولین مجموعه خود را در سال ۱۹۷۵ در توکیو به نمایش درآورد و در همین سال همکاری اش را با تاکائو کاواساکی معمار سرشناس، شروع کرد و هویتی ویژه به فروشگاه های لباس خود داد.

در سال ۱۹۸۰ به همراه یوجی یاماموتو، طراح لباس آوانگارد ژاپنی به پاریس رفت و اولین فروشگاه لباسش را در این شهر افتتاح کرد.

 

 

لباس ها و اکسسوار رِی پُر است از سوراخ ها، شکاف ها و حفره های کوچک و بزرگ که باعث می شوند نمای ظاهری لباس کهنه و دست دوم به نظر آید. او برای ایجاد این شکاف ها پیش طرحی نداشت و سعی می کرد از روش دست باف برای تولید پارچه های ناقص و معیوب استفاده کند. چراکه به اعتقاد او ماشین های بافت پارچه بیشتر از هر چیز مناسب بافت لباس های یک شکل اند و زمانی می توان از آن ها استفاده کرد که یکی از وَرد ها یا پیچ ها خاموش باشد. این تنها یکی از تضادهای زیبای شناسی کاواکوبو با طراحی غربی است. کاواکوبو می گذارد این خلا ها و شکاف ها همچون نقاشی های ژاپنی باعث شود مخاطب تخیل کند. او به مخاطب آزادی کاملی می دهد تا خود به تفسیر بپردازد. کاواکوبو این آزادی را در طراحی های لباس نیز الزامی می داند.

 

اندیشه کاواکوبو آرام و ساکن است و از درون همین سکون و آرامش، زیبایی خالص مورد نظرش جلوه گر می شود.

ناکامل بودن آثار وی از شکاف ها و برش های تند آغاز می شود و به هویت ها و چهره ها هم می رسد. به همین خاطر است که در برخی موارد چهره مدل های زنده را هم می پوشاند. او اولین طراحی بود که برای عکس های کاتالوگ ها و کت واک هایش از مدل های غیرحرفه ای، شخصیت های دنیای هنر و چهره های سینمایی بهره گرفت.

 

کاواکوبو همچنین علاقه زیادی به معماری، طراحی داخلی فروشگاه های لباس، گرافیک، بروشور و تبلیغات مد داشت. او معتقد بود تمامی این عناصر، بخشی از آثار او هستند. طراحی های او موازی با معماری حرکت می کردند و به عبارتی باور داشت معماری نقاط مشترک بسیاری با ساختار لباس ها دارد.

مُد یک تظاهر و فریبکاری نیست بلکه باید بوسیله نگرشی آزاد راهی برای یافتن وجود زیبایی بیابد. تضاد و مخالفت کاواکوبو با صنعت مد لباس در غرب تنها به ظاهر لباس ختم نمی شود بلکه باید آن را به عنوان بخشی از کلیت یک مفهوم در نظر گرفت.

کاواکوبو در زمینه الگو های رایج در صنعت مد غرب می گوید:" دو گونه انسان وجود دارد. گروهی هستند که به آن چه انجام می دهند اعتقاد دارند و تا آنجا که ممکن است دست به مصالحه و عقب نشینی نمی زنند.گروه دیگری هم هستند که صرفا به سود کردن می اندیشند و به آن اهمیت می دهند. این گروه اغلب اوقات برنده می شوند و قدرت بیشتری کسب می کنند. من در حال مبارزه با این نگرش هستم، هرچند می دانم در پایان کار نمی توانم برنده شوم."

 

منابع

 

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

wwww.fashionista.com

www.britannica.com

main-187

تاثیرات متقابل مُد و هنر معاصر – بخش دوم

تاثیرات متقابل مُد و هنر معاصر - بخش دوم

تا اینجا طراحی لباس و تن پوش بطور مستقیم تنها در حوزه هنرهای اجرایی که قدیمی ترین و شاخص ترین بخش از هنرهای مفهومی است کاربرد پیدا کرده بود.

این انحصار اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت میلادی درهم شکست و طراحی لباس ابتدا توسط هنرمندان پاپ آرت و بعد هنرمندان مفهومی در مدیوم های مختلف از جمله در حاضر و آماده ها، چیدمان و ویدیو آرت نیز استفاده می شد. اما ارتباط طراحی لباس با هنرهای اجرایی همچنان قدرتمند باقی مانده است.

با به عرصه آمدن موضوعاتی چون هویت جنسی و نژادی، تکنولوژی و بحران های اجتماعی و نیز توجه ویژه هنرمندان به زندگی روزمره و مصرف گرایی به سبک آمریکاییان و نیز پدیده ای به نام تبلیغات، هنر مفهومی بخش مهمی از گفتمان انتقادی را در این زمینه ها گرفت.

در این میان نقش لباس و طراحی لباس به دلیل ملموس و در دسترس بودن بسیار برجسته شد. اگر هنرمندان به زندگی روزمره می پرداختند، توجه ویژه ای نیز به پوشش روزمره به عنوان نشانه ای از دنیای معاصر داشتند.

 

هنرمندان پاپ آرت با دقت در عناصر و اجزای زندگی روزمره آمریکایی، در قالب اجتماعی، نوع جدیدی از زیبایی شناسی و ارزش گذاری را ایجاد کردند که بر هنرهای مفهومی تاثیر زیادی گذاشت. این تاثیر از بهره گیری متنوع رسانه ها مانند عکس، چاپ و تصویرنگاری آغاز و تا طراحی صنعتی و داخلی ادامه یافت. برای مثال نوع نگرش هنرمندانی چون اندی وارهول درباره تکثیر و چاپ پی در پی یک چیز، یا تکرار بی وقفه یک چهره روی هنر مفهومی در بخش چیدمان و ویدیوآرت تاثیر داشت.

 

بسیاری از هنرمندان پاپ آرت از رسانه هایی بهره گرفتند که تبدیل به بخشی از رسانه های هنر مفهومی شد. در آثار اندی وارهول می توان تاثیر مستقیم تبلیغات بر هنر و مد را بررسی کرد.وی در اواخر دهه پنجاه میلادی کار خود را با تصویرسازی برای مجلات مد آغاز کرد و به عنوان گرافیست تبلیغاتی برای نشان تجاری کفش آی.میلر کار کرد. طراحی های او پر پیچ و خم، ظریف و از نظر گرافیکی، جاذبه اغواکننده کفش ها را به تصویر می کشید.

 

روند ترکیب هنرهای تجسمی با طراحی لباس از دهه چهل میلادی با افت و خیز هایی فراوان مواجه بود و در دهه شصت بود با پدید آمدن هنر مینیمال بارقه هایی از توجه دوباره به طراحان لباس به هنر نقاشی دیده شد. مینیمالیست ها با نفی هرگونه عنصر تزئینی و دکوراتیو سعی بر ارزش بخشیدن به خطوط و اشکال ساده ی هندسی داشتند. از دیگر ویژگی های مینیمالیسم می توان به تکرار بی وقفه، افزایش و کاهش عناصر هندسی اشاره کرد. این هنر توانست طرفداران بی شماری در آمریکا و اروپا بدست آورد. در این میان نام طراح فرانسوی، ایو سن لارن بسیار برجسته است. او به مدت چهار سال نزد کریستین دیور دستیار بود و پس از مرگ دیور، لارن خانه مد خود را در سال ۱۹۶۱ افتتاح کرد. او در هر مجموعه خود با خلاقیتی شگفت انگیز ایده هایی از هنرهای تجسمی به خصوص نقاشی را با طراحی لباس ترکیب می کرد. از جمله زیباترین آثار وی که با الهام از نقاشی های مدرنیستی سال ۱۹۶۵ خلق شده می توان به نقاشی معروف پیت موندریان هلندی اشاره کرد.

خطوط عمودی و افقی و نیز رنگ های خالص و درخشان این کار موندریان به سختی خود را در قالب یک لباس زنانه جای می دهد؛ اما سن لارن با استفاده از تکه های پشمی، طرح و برش های حساب شده اش باعث شد تا مخاطب فکر کند این اثر نقاشی از ابتدا برای چنین طرح لباسی خلق شده است.

تاثیر نگرش سن لارن روی جهان مد انکارناپذیر است. آشنایی زیاد او با ادبیات جهان نیز به خصوص ادبیات فرانسه و انگلستان باعث شد تا او با اقتباس از برخی اشعار شکسپیر، لویی آراگون و آثار مارسل پروست طرح های قابل توجهی خلق کند. فعالیت ها و ایده های سن لارن نشان می دهد که هنرهای تجسمی و در پی آن هنرهای مفهومی توانسته اند نقش مهم و تاثیرگذاری در طراحی لباس و مد در جهان ایفا کنند. اما باید توجه داشت که این تاثیرگذاری در انحصار تنها یک فرد نبوده و اینک تبدیل به ایده ای جهانی شده است.

Post2-9

مروری بر تاریخ طراحی صنعتی

آنچه باعث پیشرفت تمدن غرب گردید، از وقایع قرن پانزدهم سرچشمه گرفت. با آغاز مدرنیته و افزایش طبقه متوسط تقاضا برای مصرف افزایش یافت. این امر باعث رونق تولید و در نتیجه شکل گیری کارگاه های تولیدی شد. شروع کار کارگاهی آغازی بود بر فرآیند تخصصی شدن مهارت ها در تولید. تولیدکنندگان از اوایل قرن ۱۶ برای گرفتن سفارش و معرفی محصولات تولید خود به طبقه متوسط تازه به دوران رسیده که بیشتر تمایل به خرید آثار زیبا و فاخر داشتند اقدام به توزیع گسترده کاتالوگ و کتاب های الگو کردند. با گسترش توزیع کتاب های الگو . افزایش تعداد سفارش ها، محصولاتی که پیش از این تکی سفارش داده می شدند، شروع به استاندارد شدن و تولید صنعتی نمودند.

 انگلستان اولین کشوری بود که برای تربیت طراح اقدام کرد. از جمله اولین کارخانه های انگلستان که طراحی در آن مورد توجه قرار گرفت، کارخانه ی سفالگری وِج وود بود. وجه تمایز این کارخانه با سایر تولید کنندگان این بود که نمی خواست در خدمت سفارش های طبقه اشراف باشد بلکه در جستجوی بازار گسترده تری در میان طبقات متوسط جامعه بود. در واقع وج وود را می توان پایه گذار سفارشات انبوه دانست.

سرویس غذاخوری و جام سفالی تولید شده در کارخانه ی وِج وود

انقلاب صنعتی

ماشین بخار در سال ۱۷۶۵ توسط جیمز وات اختراع شد. این اختراع سرآغاز انقلاب صنعتی است. دستگاه بخار زمینه ساز تولید انبوه ماشینی، ایجاد سیستم های جدید حمل و نقل( راه آهن- کشتی بخار) و رشد چشمگیر شهرها( معماری با ساختار فلزی) شد.

 

موتور بخار جیمز وات

تولید ماشینی باعث سرعت بخشی به تولید محصولات و عرضه گسترده آنها برای اقشار گوناگون جامعه با قیمتی ارزان تر از گذشته شد.

عموما شروع تاریخ طراحی صنعتی را از اواخر قرن ۱۸ میلادی و با ظهور ماشین بخار همراه می دانند. بر این اساس تاریخ ۱۷۷۷، مصادف با ساخت اولین پل آهنی جهان در شهر کل بروکدال انگلیس را نقطه شروع این حرکت، که مطابق با آغاز تولید صنعتی است می دانند.

فناوری و ماشینی شدن

قرن نوزدهم قرن مهندسان بود. به نظر می رسید که مرزی برای خلاقیت بی پایان آنها وجود ندارد. در اواسط قرن نوزدهم ایالات متحده به پیشگام فناوری و ماشینی شدن تبدیل شد. در سال ۱۸۳۵ ساموئل کلت تپانچه هفت تیر (رولور) را اختراع کرد. سال ۱۸۵۱ ایزاک مریت سینگر اقدام به تولید چرخ خیاطی خانگی کرد. در سال ۱۸۷۴ نخستین تراموای برقی در نیویورک به کار افتاد. سال ۱۸۷۵ توماس ادیسون لامپ روشنایی و میکروفون را اختراع کرد. و گراهام بل در سال ۱۸۷۶ تلفن و در همین سال رمینگتون نخستین ماشین تحریر مکانیکی را اختراع کرد.

در سال ۱۸۸۰ صنعت کاری به نام جی. ای. پولمان، اتاقک های پولمان را برای خطوط راه آهن ایالات متحده عرضه کرد، اتاقک هایی که واگنی مجلل برای خواب، سفر و صرف غذا بود که در مسافرت های طولانی مسیر بین قاره ای مورد استفاده قرار می گرفت.

مقارن با همین زمان در آرایشگاه ها،دفاتر و اماکن پزشکی اروپا صندلی های چرخان، قابل تنظیم و انواع دیگر مبلمان پدیدار شدند. در انگلستان، موطن اصلی صنعتی سازی، استفاده از مبلمان تاشو به منظور صرفه جویی در فضا، به خصوص در کشتی های تفریحی رونق گرفته بود. اما به مرور زمان این طرح های کاربردی و مهندسی محبوبیت خود را از دست داد و مردم بیشتر به سمت مبلمان تجملی آن دوران و مطابق سلیقه ی ثروتمندان عصر ویکتوریا گرایش یافتند تا از این طریق موقعیت اجتماعی خود را  به نمایش بگذارند.

توسعه ی صنعتی و تاریخ گرایی

در فاصله سال های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۵ موج دوم صنعتی سازی به سرعت در سراسر اروپا گسترش یافت. در واقع نیاز به تولید انبوه اجناس ارزان قیمت در شهرهای در حال توسعه، فشار برای صنعتی شدن را افزایش داد. این صنعتی شدن که بسیاری از اشیای تولید شده ی آن بی ثبات و فاقد پیشینه ی تاریخی بودند موجب پدید آمدن جنبشی واپس نگر در اواخر قرن نوزدهم شد که به جستجوی سبک های متاثر از تاریخ می پرداخت. این جنبش شاخص های رمانتیسیسم، گوتیک و رنسانس را در هنر، معماری و هنرهای کاربردی بی هیچ قاعده ای در هم می آمیخت. نتیجه این بود که حتی جعبه ای سربی پانچ شده ی ماشینی که برای نگهداری ابزارهای صنعتی بکار می رفتند با زرق و برق و تزئینات فراوان ساخته می شدند و مبلمان با نوارهای تزئینی با ماشین تراشیده شده به سبک نئوگوتیک یا باروک و به تقلید از فرم های سنتی آراسته می شد.

پس از آغاز تولید ماشینی، ارتباط مستقیم بین صنعتگر و استفاده کننده از بین رفت و دیگر صنعتگران از نظر مشتریان خود آگاهی نداشتند تا برای جلب نظرشان یک محصول بدون عیب یا درخور سلیقه شان بسازند. تولید ماشینی باعث ظهور اشیایی شد که به تعداد کثیری ساخته می شد و کیفیتی پایینتر از محصولات دست ساز داشت. هنوز ماشین نمی توانست اشیا ظریف را به خوبی دست صنعتگر بسازد. با فاصله پرفتن تولید کننده و مصرف کننده دیگر بازتاب ها و آمارهای مشخصی برای کیفیت محصول عرضه شده به تولیدکننده نمی رسید تا آن را بهبود ببخشد. بنابراین سعی شد تا با تزئین صنعتی به جای کاردستی عامل جذب کننده برای طبقات مرفه جامعه ایجاد کنند. زیرا تزئینات هم معایب شیء را می پوشاند و هم به صاحب آن ارزش اجتماعی می بخشید!

رقابت بین المللی در نمایشگاه های جهانی

نیمه دوم قرن نوزدهم عصر تکنولوژی و ماشینی شدن و برگزاری نمایشگاه های بزرگ جهانی بود. تجارت در حال توسعه ی جهانی زمینه ایجاد بازار ها و نمایشگاه های بین المللی را فراهم کرد . علاوه بر صحنه ی رقابتی خود، محلی برای مقایسه محصولات نیز به شمار می رفت.

اولین نمایشگاه بین المللی تولیدات صنعتی در سال ۱۸۵۱ در لندن برپا شد. ساختمان این نمایشگاه که در دوره ی خود بی نظیر بود، قصر بلورین نام داشت که توسط معمار ” جوزف پاکستون” طراحی شده بود. طرح و اجرای معماری این ساختمان عظیم کاملا متضاد با شیوه های سنتی آن دوران بود و به نوعی اولین سرپیچی از سبک معماری قدیم بود زیرا تماما از قطعات پیش ساخته فلزی ساخته شده بود که جدایی سنتی درون و بیرون را از بین می برد. اما در داخل این نمایشگاه محصولاتی به نمایش گذاشته شده بود که وضعی کاملا متضاد با معماری آن را داشت. انواع لوازم خانگی و اشیا به روش تولید ماشینی ساخته شده و دارای طرح های سنگین پر زرق و برق بود که بعدها تمام کاتالوگ های دوره ویکتوریایی را پر کرد و باعث شد که ساخت مبلمان و اثاثیه بزرگ و سنگین تا قرن بیست ادامه یابد.

نمایشگاه کریستال پالاس، لندن

ادامه دارد

منابع

An Overview On The History Of Industrial Design, Based on the book of Thomas Hoff by Moslem Amiri Parian

www.industrialdesignhistory.com

main-185

پسر بد مُد؛ الکساندر مک کویین

پسر بد مُد؛ الکساندر مک کویین

" برای حرف زدن با زنی که لباس های مرا پوشیده باید شجاعت زیادی داشته باشید."

الکساندر مک کویین

 

لی الکساندر مک کویین "پسر بد مُد" یا به قول خودش آنارشیست ترین طراح مد در جهان بود. روش و ایده های او تقریبا دست نیافتنی است چراکه معتقد بود طراحی لباس یک نوع صداست.

مک کوین در لویشم، جنوب لندن متولد شد. او ششمین فرزند خانواده ای از طبقه کارگر بود. در کودکی برای سه خواهر بزرگترش لباس می دوخت و علاقه زیادی به طراحی لباس نشان می داد. در شانزده سالگی مدرسه را ترک کرد و برای کارآموزی دوخت لباس مردانه به ساویل رو، خیابان مشهور لندن رفت. در آنجا نزد اندرسون و شپارد به مدت دو سال کار کرد و به بهترین شکل دوخت لباس مردانه را یاد گرفت. سال ۱۹۸۸ به عنوان دستیار طراح لباس ژاپنی کوجی تاتسونو مشغول به کار و پس از یک سال وارد کالج مرکزی سنت مارتین لندن شد. او با تجاربی که در سالهای قبل از بیست سالگی کسب کرده بود به راحتی توانست ایده هایش را در دانشگاه اجرا کند.

مک کویین در سال ۱۹۹۶ کار خود را در خانه مد ژیوانشی به عنوان طراح اصلی آغاز کرد و پس از چهارسال از این گروه جدا شد. سلایق مک کویین از همان ابتدا باعث شده بود تا بسیاری از همکارانش با او مخالفت کنند. از جمله اینکه وی معتقد بود:" زیبایی باید عصبی باشد. عصبیت برای من یک شور است." . او در اواخر سال ۲۰۰۰ برای تضمین آینده ی حرفه اش پنجاه و یک درصد از سهام نام تجاری خود را به گروه گوچی واگذار کرد.

هدف اصلی مک کویین شگفت زده کردن مخاطبان بود. حال این کار با هرچه که می توانست  در ترکیب بندی یک لباس به مفهوم آن کمک کند انجام می شد. وی سعی می کرد ترکیبی زشت و نامتوازن را با اشکال مختلف در قالبی زیبا ارائه دهد. این تلاش ها در کشوری صورت می گرفت که محافظه کارترین نظام مُد در جهان را داراست: بریتانیا.

 

دغدغه ی اصلی مک کویین برابر هم نهادن زشتی و زیبایی و ایجاد تعادل بین این دو قطب بود. البته وی قطب های دیگر را هم در نظر داشت و سعی بر خلق تعادل بین آنها می کرد؛ از جمله دو قطب قدیم و جدید، زن و مرد، وحشی و متمدن یا تکنولوژی و طبیعت. ایجاد چنین توازنی بسیار توان فرسا و پیچیده است زیرا همواره یکی از این قطب ها بر دیگری برتری داشت و دیگری را در موقعیت ضعف قرار می داد.

 

مک کویین در بسیاری از طراحی هایش با بهره گیری از مد دوره ویکتوریایی بریتانیا و ترکیب آن با برش و دوخت های کاملا مدرن سعی می کرد توازنی بین ارزش های قدیم و جدید ایجاد کند که در اکثر مواقع با موفقیت همراه بود. شاید بخشی از همین ایده ی توازن گرا بود که باعث موفقیت او شد. وی همواره مرز بین دو قطب را در نظر می گرفت تا طرح ها به درهم آمیزی منجر نشود. در قطب بندی زن و مرد مک کویین معتقد بود که طراحی برای زنان می تواند تعادلی در این رابطه نامتوازن  برقرار کند. به گفته خودش، طراحی لباس برای زنان باید به نحوی تدافعی و عصبی باشد تا زن به عنوان شکار محسوب نشود. او معتقد بود لباس هایش همانند زره هستند و مردم را دفع می کنند و هر زنی با پوشیدن آنها احساس قدرت می کند.

 

دوران مدرن مانند آتشی در جنگل تمامی ابعاد زندگی انسان معاصر را تحت تاثیر قرار داد و مک کویین به این نکته کاملا واقف بود که تغییراتی لحظه ای در اجتماع، سیاست و اقتصاد روی می دهد و به همین دلیل سعی داشت مانند صدایی کاملا مستقل بسیاری از تحولات اجتماعی و فرهنگی را در آثارش به نمایش بگذارد. وی معتقد بود که در عصر کنونی، طراحی مد و هنر به یکدیگر وابسته هستند و به همین دلیل بود که طراحی هایش تا حد یک نقاشی کلاسیک پر کار بود. از چاپ دقیق و ظریف مدارهای یک صفحه الکترونیکی روی لباس تا ساخت و سازهای وسواس گونه اش در مجموعه هایی چون آتلانتیس افلاطون.

 

نمایش لباس های مک کویین رویدادهایی هنری هستند که گاهی ارجاعات تاریخی، گاهی نشان از رمزآلودگی، خشونت، شفقت و زیبایی دارند. او قبل از اینکه به طراحی لباس بیاندیشد به دنبال ایده و مفهومی برای لباس ها می گشت، سپس دست به طراحی استوری برد می زد و تمام جزئیات نمایش را از طراحی صحنه و نورپردازی گرفته تا موسیقی و ویدیو روی آن ثبت می کرد.

مک کویین ثابت کرد که می توان با پشتکار و تلاش بدون حمایت بنگاه های سرمایه گذاری به موفقیت دست یافت و طراحی لباس را به نحو دیگری معرفی کرد. او در واقع پلی بود بین مد کلاسیک و مد مفهوم گرا. وی در فوریه سال ۲۰۱۰ درسن چهل سالگی درگذشت. مرگ زودهنگام او دنیای مد را بهت زده کرد و در واقع مُد پسر بد خود را از دست داد، پسری که استعداد و دیدگاه های منحصر به فردی داشت.

 

منابع

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

www.reddit.com

www.Biography.com

main-183

تاثیرات متقابل مُد و هنر معاصر – بخش یکم

تاثیرات متقابل مُد و هنر معاصر - بخش یکم

با نگاهی به هنرمندان سورئال و دادا و نیز ارتباط آنان با طراحان مد و لباس سورئال می توان شروع تاثیرات دوجانبه هنرهای تجسمی و مفهومی طراحی لباس را بررسی کرد. برای آغاز به سراغ هنرمند اسپانیایی سالوادور دالی می رویم. با اینکه دالی تمام توان ذهنی و فیزیکی خود را در نقاشی گذاشته بود، اما رفتارهای او در زندگی روزمره و نیز آثار غیرنقاشانه او بخشی از کارنامه ی هنری اش محسوب می شوند.او به خوبی می دانست که چگونه مردم را تحت تاثیر قرار دهد. طراحی های لباس بداهه و غیرمنتظره اش یا اجراهای سورئالیستی او از جمله راه رفتن معروف وی با لباس غواصی در خیابان  های نیویورک بخشی از همین ویژگی است. به اعتقاد منتقدین هنر، حرکات و طرح های دالی در آن زمان چیزی بیش از خودنمایی نبوده است. اما حال با گذشت سالها از آن دوران می توان به استعداد خارق العاده ی او در زمینه طراحی لباس مفهومی پی برد. از نمونه های بارز این طرح ها کت مردانه افرودیژیاک است که دالی لیوان های پرشده با لیکور و نی آب خوری را بر لباس خود می چسباند که مفهوم مصرف شدگی را با خود به همراه داشت. دالی در این اثر با توجه به عناصر خواب و رویازدگی هایش سعی کرد تضادی بین انسان و اشیا بوجود آورد. این یکی از مهمترین عناصر خلق یک اثر سورئالیستی است؛ یعنی قرار دادن و همنشین کردن دو پدیده ی طبیعی در موقعیتی غیرطبیعی.

 

راست: کت افرودیژیاک، سالوادور دالی

چپ: لب یاقوت، سالوادور دالی

دالی مخالف هرگونه محدودیتی بود و علاوه بر حرفه اصلی اش یعنی نقاشی، دست به هرکاری برای خلق ایده هایش می زد و خود می گفت که در همه چیز سررشته دارد. او در همه جا حضور داشت؛ حتی در عرصه مد. نام دالی در دنیای مد در کنار نام طراح ایتالیایی اِلسا اِسکیاپارلی دیده می شود و همکاری های زیادی بین این دو در زمینه طراحی لباس صورت گرفته است.

 

راست: طرح مشترک دالی و اسکیاپارلی، کلاه کفش

چپ:طرح مشترک السا اسکیاپارلی و سالوادور دالی، لباس اسکلتی

 

اسکیاپارلی به عنوان نخستین طراح و هنرمندی که تغییری اساسی و بنیادین در مد و نظام وابسته به آن به وجود آورد، شخص مناسبی برای همکاری با دالی بود. او در طراحی لباس یک سورئالیست غریزی بود. اسکیاپارلی با هنرمندان دیگری همچون کریستین برار هنرمند و تصویرگر و طراح لباس فرانسوی و ژان کوکتو شاعر و نقاش فرانسوی همنشینی و تاثیرپذیری داشت. طرح زیبای کوکتو که اسکیاپارلی پشت یک پیراهن زنانه اجرا کرد، نیم رخ دو زن را به گونه ای نشان می دهد که فضای خالی بین آنها تبدیل به گلدانی برای گل ها شده است.

 

 

طرح مشترک السا اسکیاپارلی و ژان کوکتو، پیراهن زنانه

او اغلب از موادی در طرح های خود استفاده می کرد که نامعمول بودند؛ از شیشه و طلق های پلاستیکی گرفته تا لاتکس و سلفون، تا بدین ترتیب طراحی لباس های خود را به درجه ای از اثر سورئالیستی تبدیل کند.

همکاری دالی با اسکیاپارلی توجه دنیای مد را نیز به سوی او کشاند و موجب سفارش هایی جدید از وادی مد برای او شد. "باران بهاری" از جمله مهمترین آثار در زمینه طراحی پارچه است که به سفارش میلتون شیفر، صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های نساجی آمریکا طراحی کرد و تولید شد. طرحی که با تکنیک چاپ دستی و رنگرزی خمره ای بر پارچه کتانی چاپ شد. این پارچه زیبا در سال ۱۹۵۰ در نیویورک به نمایش درآمد.

ادامه دارد

سالوادور دالی، باران بهاری

main-199

رابری اند فراد از کجا شروع شد

پاسخ های علی مهرداد موسس برند رابری اند فراد به سوال های تیم آستین در با رابطه برند عینک های موفق خود 

 می شه از خودت به ما بگی ؟ 

ـ من در این کار خیلی بد‌ ام 🙂

چگونه و از چه زمانی وارد صنعت فشن شدی؟

ـ خب من وقتی ۱۸ سالم بود به صورت اتفاقی در یک قرار شام با یکی از مدیران هری وینستون آشنا شدم، ‌او یک موقعیت کاری در زمینه‌ی مشاوره مارکتینگ به من پیشنهاد داد و من هم قبول کردم. او در واقع اولین مشتری من بود و اصلا نمی دونستم که دارم چه کاری انجام می دم و به همین شکل او هم هیچ ایده ای نداشت که من در آن زمان ۱۸ سال سن دارم. اما به طرزشگفت انگیزی آن ها از کاری که من انجام می دادم راضی بودن و من هم تمام تلاشم را کردم که همه ی کارها را درست انجام بدم.  

آستین: قبل از راه اندازی رابری اند فراد چه کارهایی انجام می دادی؟

ـ من اساسا یک مشاور بودم، و در منطقه خاورمیانه به برند ها و فروشگاه ها کمک می کردم پول بیشتری ایجاد کنند.

برای اینکه عضوی از صنعت مد و فشن در عرصه ی بین المللی باشی با چه چالش های رو به رو شدی؟ 

 مهم ترین چالشی که با آن مواجه می شدم  همکاری کردن با کارمندان مسن تر در هر برند و فروشگاهی بود. به دلیل طرز فکر قدیمی و اولد اسکولی که داشتن؛ من به نوعی مجبور بودم آنها را متقاعد کنم تا راه ها و عملکرد ها ی جدید را امتحان کنند؛ تا با مصرف کننده ی امروزی و خواسته های آن تطبیق پیدا کنند.

چه نظری در رابطه با حال حاضر صنعت مد ایران داری؛ و آینده آن چگونه خواهد بود؟

ـ من نزدیک به ۱۵ سال است که در ایران نبودم، بنابراین در جریان اتفاق ها و تغییرات در صنعت مد ایران نیستم. 

تو به عنوان یک کارآفرین در زمینه ی مد که خیلی از تاثیر گذاران مهم در صنعت فشن را می شناسی؛ چه پیشنهادی به افرادی که مایل به ورود در این  کسب و کار هستند، داری ؟

ـ برند شما درباره ی شما یا چیزی که شما به عنوان یک فرد دوست دارید نیست، بلکه چیزی که ممکنه مخاطب شما دوست داشته باشه، تفکر شماست. این اولین اشتباهی است که هر کس در هر صنعت و نه فقط مد انجام می ده. شما باید چیزی که خلق می کنید برای مخاطبتان باشه، نه برای خودتان. محصولی  که من در برند خودم دارم،  لزوما برای من مناسب نیست و موردعلاقه ی مـ برند شما درباره ی شما یا چیزی که شما به عنوان یک فرد دوست دارید نیست، بلکه چیزی که ممکنه مخاطب شما دوست داشته باشه، تفکر شماست. این اولین اشتباهی است که هر کس در هر صنعت و نه فقط مد انجام می ده. شما باید چیزی که خلق می کنید برای مخاطبتان باشه، نه برای خودتان. محصولی  که من در برند خودم دارم،  لزوما برای من مناسب نیست و موردعلاقه ی من نیست اما برای من مهم نیست، چون بقیه دوست دارن و خوب می فروشه این برای من اهمیت داره.با توجه به سابقه ی کاری، چی شد که تصمیم گرفتید لیبل خودتون رو راه اندازی کنید و به چه مشکلاتی در این مسیر برخوردید؟ 

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که فیلمی را تماشا کنید و از لباس های استفاده شده در آن حیرت زده شوید؟ آیا برایتان سوال پیش آمده که چه کسی تصمیم می گیرد هر کدام از کاراکترها چه شکلی هستند و چه لباسی می پوشند؟

در این مقاله با تاریخچه و چگونگی طراحی لباس آشنا خواهید شد.

طراحی لباس چیست؟

طراحی لباس در واقع پروسه ای از ساخت استایلی منسجم و ظاهری مشخص برای شخصیت هایی در بر

درست در زمانی که تصمیم به این کار گرفتم، با خیلی از شرکت های موفق در این زمینه همکاری می کردم و به آنها مشاوره ی فروش و مارکتینگ می دادم؛  می تونم بگم بهشون کمک می کردم تا میلیون ها دلار درآمد داشته باشند.:))) اما فقط این کار برای من یک حقوق ثابت داشت. پس تصمیم گرفتم نام تجاری خودم رو داشته باشم و خیلی خوش شانس بودم که واقعا دریک هفته شکل گرفت و درست شد.  

 

نامه های تلویزیونی، فیلم ها، اپرا، تئاترهای موزیکال، باله و دیگر انواع هنرهای اجرایی است.

طراحان لباس با کسانی مثل کارگردانان و طراحان صحنه کار می کنند تا به کمک یکدیگر، دنیایی را که ما در تلویزیون و روی صحنه می بینیم را خلق کنند.

 

رابری اند فراد از کجا شروع شد

از زمانی که خط تولید عینک های فوق العاده شیک و ماتریکسی برند رابری اند فراند راه افتاده، توجه خیلی از سلبریتی‌های معروف از بلا حدید و کاردشین ها تا لیدی گاگا را به خود جلب کرده.

داستان  از آنجایی شروع می شه، که دو دوست به نام علی مهرداد سودبخش و استفان فاستر فعالیت تجاری خود را شروع کردند. آنها موفقیت کوتاه مدت رابری اند فراد را یک تصادف خوش و به دور از پیش بینی می خوانند و به نوعی طراحی های آن دو مانند طلا در بازار است، اما جالب است بدانید که در جریان شکل گیری این کمپانی کوچک هیچ رمز و رازی وجود ندارد.

مهرداد می گه  « زمانی که در دبی بودیم یکی از دوستان مشترکمون یک ویدیو از جانی دی اسکمر به ما نشون داد در بخشی از ویدیو اون می گه : من عاشق دزدی و کلاهبرداری هستم. من و استفان از این جمله خیلی خوشمون اومد،‌ و به این فکر کردیم رابری اند فراد اسم جالبی می تواند باشد برای یک برند.»

در کمتر دو سالی که از معرفی خط تولید عینک رابری اند فراد می گذره ، آن ها تونستن جای پا خود را در میان سوپرمدل ها و سلبریتی ها محکم کنند ، فریم های رترو و فیوچرستیک این برند در تصاویری که پاپاراتزی ها از سوپرمدل معروف ، بلا حدید شکار کردن ، شناخته شد و بعد از آن در بیشتر سلفی های افراد معروفی مانند: جیجی حدید، کندال جنر، کاردشین 

ها وریحانا و… فریم های رابری اند فراد که قالبا بر روی لبه ی پایینی بینی قرار می گیرد و به سختی چشم ها را می پوشاند به راحتی قابل تشخیص است. 

برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفه

آن ها می گن : « طراحی ها به معنای کلمه در ۱۵ دقیقه شکل گرفتن. من و استفان نگاهی به فریم های دیزاینر ماتریکسی و چشم گربه ای پدر و مادر خود در دهه ی ۹۰ انداخته ایم  و همانجا بود که رابری اند فراد خود را پیدا کردیم.» در ادامه می گه:  در اول به دنبال اسم ها شیک و گران قیمت می گشتیم و طراحی های مختلف، ولی همه چیز قبلا انجام شده و تنها راه موفقیت، مارکتینگ صحیح بود

علی مهرداد و فاستر در اولین قدم از کار خود آژانس مشاوره ای در دبی به اسم فرانت رو مد را راه انداخته ان و با توجه به شناختی که از مارکت خاورمیانه داشتن، شروع به همکاری و مشاوره برای ابر کمپانی هایی از جمله بربری و برگدرف گودمن کردن و از این طریق ارتباطات خود را در صنعت مد به وجود آوردن؛ و با توجه به فرآیند آن به ایده طراحی لاین خودپرداختن.

وم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

آنها بدون تجربه ای در طراحی و با تمرکز بر روی بیزنس پلن و تجربیاتی که از کار با شرکای تجاری خود به دست آورده بودند، ایده ی خود را به یک استراتژی بزرگ تبدیل کرده اند. مناسب بودن قیمت عینک ها در بازار جهانی، حضور آن ها بدون نیاز به مارکتینگ دراينستاگرم و نشریات پاپاراتزی، توانسته است به مقابله با همتاهای دیزاینر لوک بروند.

main-181

آشنایی با ویکتور و رُلف؛ طراحان لباس مفهوم گرا

آشنایی با ویکتور و رُلف؛ طراحان لباس مفهوم گرا

" طراحی مُد یک کنش خودآگاهانه است جهت بیان مفهوم. از همان آغاز کار، طراحی لباس برای ما بیشتر از یک صنعت و افسون بود. طراحی لباس راهی صاف و ساده است برای فرار از واقعیت های روزمره زندگی."

ویکتور و رُلف

ویکتور و رُلف در حین تحصیل در رشته طراحی لباس در آکادمی هنر و طراحی آرنهم با یکدیگر آشنا شدند و بلافاصله پس از اتمام تحصیل همکاری خود را آغاز کردند. این دو طراح لباس هلندی خانه مد ویکتور و رُلف را در سال ۱۹۹۳ راه اندازی کردند و بدین ترتیب اولین مجموعه لباس خود را ارائه کردند.

 

تمایلات زیبایی شناسی ویکتور هورستینگ و رُلف استورن باعث شده با  چهره هایی متفاوت و متضاد نسبت به سایر طراحان حوزه مد مواجه باشیم. آنها کار خود را نه از بوتیک ها و نه از دستیاری طراحان معروف شروع کردند، بلکه طراحی ها و لباس های خود را در گالری ها به عنوان اثر هنری در معرض دید عموم قرار دادند که به این روند طبیعی تکامل حرفه ای یک طراح لباس بسیار متفاوت است.

 

در سال ۱۹۶۶ آن ها چیدمانی در گالری تورچ آمستردام اجرا کردند که عبارت بود از شیشه های عطری که دریچه ای برای مصرف آن وجود نداشت و به عنوان اثری مفهومی، نقدی بر دنیای مصرف گرای معاصر بود.

در همین سال نمایشگاهی در پاریس برپا کردند که چیدمانی بود از لباس های براق طلایی که از سقف آویزان شده بودند و زیر هرکدام از آنها لباس های سیاه رنگی به عنوان سایه چیده شده بود که هردوی لباسها قابل پوشیدن بودند و  حکایت از دنیای سیاه و سفید مد داشتند؛دنیایی که گاه تجارت، گاه هنر صرف است.

 

طرح های این دو هنرمند بر فضای طراحی مد لباس از همان روزهای اول تاثیرگذار بوده است. بسیاری از طراحان بزرگ در تلاش بوده و هستند که تعادلی بین هنر و طراحی لباس برقرار کنند، اما در بسیاری از مواقع این تلاش ها کوتاه مدت و ناقص بوده است و دلیل آنتجاری بودن مُد است. طراحی های منحصر به فرد آنها بیش از اینکه لباسی برای پوشیدن باشد، نقدی بودند بر سیستم مد جهانی. آنها توجه کمتری به فروش لباس هایشان داشتند و تاکیدشان بر طراحی صحنه، پرفورمنس، ریتم و طرز حرکت و ایستادن مدل ها بود.

مُد برای این دو نفر تنها رسانه ای بود تا با آن ایده های هنری خود را جامه عمل بپوشانند.  ایده های ویکتور و رلف هم شامل نوعی زیبایی شناسی انتزاعی مب شود و هم مفهومی. آن دو به خوبی فهمیدند که داشتن یک نشان تجاری کلید موفقیتشان در آینده است. در عین حال هم تلاش می کردند اهمیت هنر و توجه به بازار هنری را درنظر بگیرند تا جایگاه خود را در نظام مُد و در حوزه ی هنر محکم کنند.

فلسفه طراحی های ویکتور و رُلف بر مبنای تخیل آزاد و جهان رویایی است. جهانی که بتواند اجزایی از خود را به نظام مد وام دهد. این دو می گویند :" ما به آنچه مردم نیاز دارند نمی اندیشیم. ما ابتدا به یک پیام مشترک در ذهن خود می اندیشیم. پیامی که ارتباط مستقیم با آنچه می گوییم و انجام می دهیم دارد. پرسش هایی که در حوزه طراحی لباس مطرح می شوند، خود انگیزه هایی اند برای خلق آثارمان."

 

با روندی که آنها پیش گرفتند دور از انتظار نبود که اولین مجموعه حاضر و آماده شان با فروشی بی سابقه مواجه شود. این مجموعه که ستاره و نوار نام داشت، کاور نسخه مد مجله نیویورک تایمز شد. این مجموعه در عین حال که لقبش پرچم آمریکاست، کپیتالیسم آمریکایی را به سخره گرفت.

 

 

در سالهای اخیر بسیاری از طراحان لباس شروع به ساخت عروسک هایی از مجموعه لباس های خود کردند و بدین صورت مجموعه ای از تلاش های چندساله خود را در سایزهای کوچکتری گرد هم آوردند. ویکتور و رُلف از پیشگامان این رویه در سال ۲۰۰۸ نمایشگاهی از مجموعه عروسکی خود در گالری باربیکن در لندن ترتیب دادند که فضای چیره بر نمایشگاه چیدمانی از شخصیت های تئاتری و مدل هایی فربه بودند. در نمایش های پیشین این دو طراح همواره مدل ها بودند که به عنوان عروسک لباس ها را به تن می کردند، اما این بار با ایجاد پارادوکسی دیداری بار دیگر بر نظریات ضد مد خود تاکید کردند. به همراه این نمایشگاه کتاب " خانه ویکتور و رُلف نیز رونمایی شد؛ کتابی از عروسک ها که تمام لباس هایی که تا به آن سال طراحی کرده بودند را به تن داشتند؛ از جمله لباس های بمب اتم  هیروشیما، یا گرنبند بالشتکی، عروسک روسی و نیز مجموعه زنگوله ها که در آن هر لباس مزین به صدها زنگوله بود و چون چیدمانی صوتی قبل از ورود مدل ها از میان فضای مه آلود، صدای لباس ها نیز شنیده می شد.

منابع:

www.viktor-rolf.com

Conceptual Art and Fashion in the 21st Century by Shirin Abedinirad

www.vogue.com/fashion-shows

 

main-179

پیشینه ی لباس مفهومی – بخش دوم

پیشینه ی لباس مفهومی - بخش دوم

در مطلب گذشته در رابطه با نخستین جرقه های طراحی لباس در حوزه ی هنرهای مفهومی و بنیان گذاران فوتوریسم خواندیم. حال در این مطلب به ادامه بررسی لباس های مفهومی می پردازیم.

 

با تاثیرات کوبیسم فرانسه و ترجمه ی بیانیه ی فوتوریستی نقاشی به زبان روسی در سال ۱۹۱۲، روش و دیدگاه های فوتوریست های ایتالیایی نسخه ای مشابه در روسیه پیدا کرد که به سبک کوبوفوتوریسم شهرت یافت و با هنرمندانی چون میخائیل لاریونف، ناتالیا گونچاروا و کازیمیر مالویچ  تکامل یافت. که البته کازیمیر مالویچ پس از مدت کوتاهی این سبک را رها کرده و سبک سوپرِماتیسم را بنیان نهاد. این سبک که به معنای والاگرایی است، شاید اولین سبک نظام مند در زمینه ی ترکیب بندی انتزاعی به شمار آید. او از حمله هنرمندانی است که تاثیر فراوانی بر اجراهای مفهومی آن زمان روسیه گذاشت و همکاری نزدیکی هم با هنرمندان حوزه های دیگر در اجرا، معماری و طراحی داشت.  در واقع این همکاری ها نوعی ترکیب زیبا شناختی بین سبک ها را نیز به وجود می آورد. به عنوان مثال فوتوریست های روسی به خصوص ولادیمیر مایاکوفسکی، در اولین اجرای فوتوریستی که شبیه به اپرا بود با نام " پیروزی بر خورشید" در سال ۱۹۱۳ از مالویچ دعوت کرد تا به طراحی صحنه و لباس اجراگران بپردازد. این اپرا که در شهربازی سن پترزبورگ به اجرا درآمد، بیش از خود اپرا و موسیقی، با طراحی لباس و صحنه آوانگاردش معروف شد.

تن پوش های حجمی مقوایی مالویچ حالتی زره مانند داشتند و بر پایه ی اشکال هندسی با رنگ هایی تکان دهنده طراحی شده بودند.

 

مثال دیگر. طراحی لباس پیکاسو برای تئاتر "پَرِید"  اثر شاعر و نویسنده فرانسوی "ژان کوکتو"، طرحی با رنگ های درخشان قرمز، زرد و سیاه و به سبک کوبیستی دقیقا براساس ترکیب بندی نقاشی هایش بود. همان ماسک هایی که در نقاشی سه نوازنده ی او دیده می شود به مقوا و کاغذهای رنگی تبدیل و اجرا شده بود.بعضی از لباس ها طوری ساخته شده بودند که رقصنده را محدود به حداقل حرکت می کرد.

اما در قرن بیستم آلمان میزبان واقعه ی دیگری بود. ایجاد مکتب باهاوس. باهاوس ابتدا یک هنرستان بود که جمعی از برجسته ترین هنرمندان آلمانی و غیرآلمانی در آن ایده های خود را در زمینه زیبایی شناسی هنر و زندگی به دیگران آموزش می دادند که درنهایت این آموزه ها منجر به جنبشی هنری شد. از جمله این هنرمندان می توان به پل کلِی، واسیلی کاندینسکی، موهولی ناگی و نیز اسکار شلمر، کارگردان آلمانی که در سال ۱۹۲۸ در همین مدرسه مرگ تئاتر را اعلام کرده بود، اشاره کرد. او نیز به حرکت مکانیکی علاقه داشت اما با یک تفاوت از فوتوریست ها:اسکار شلمر سعی داشت حضور و روح ماشین که زندگی مردم را تحت تاثیر قرار داده بود به نمایش بگذارد. اما فوتوریست ها حرکت مکانیکی و شتاب را انتزاعی می کردند.

 

نظریات شلمر در زمینه طراحی لباس سالها بعد توسط هنرمندانی چون ربکا هورن، باز اجرا شد. به بیان دیگر هورن یک اسکار شلمر معاصر است البته با مختصات و هویت شخصی خودش. اجراهای هورن وابستگی کاملی به نظریات اشلمر در زمینه بدن و لباس دارد. شلمر تاکید فراوانی بر هارمونی بین موسیقی، تن پوش ها و طرح های ریاضی گونه برای بدن انسان داشت. او اولین هنرمندی بود که سعی کرد به شکلی مستحکم یکپارچگی مفهوم، فرم و سبک را در هنر به وجود آورد.