bekir-donmez-335320-unsplash-300x300

ریشه های یوگا

تمرینات غربی یوگا اساسا بدنی است، اما در رسوم هندی یوگا، ورزش بدنی جزئی از این تمرین چندبُعدی است که مرکزیت فکری و روحی دارد.

وجود یوگا می تواند به هزاران سال قبل برگردد، اما نقاط کلیدی وجود دارد که یوگای امروز را به ما رسانده است.

بیشتر مقاله ها در این زمینه وارد جزئیات بسیار دقیق در تاریخچه می شوند، که بسیار خوب است، اما اگر بدنبال یک منبع سریع و راهنمای تمرینات یوگای امروزی هستید، همینجاست.

تاریخچه ی یوگا در یک پاراگراف

یوگا مجموعه ای از تمرینات بدنی،ذهنی و روحی است که به عنوان یک عادت کهن و ورزش باستانی ریشه در 3000 سال پیش از میلاد در هند دارد. فیگورهای حکاکی شده با سنگ از وضعیت های یوگا را می توان در دره ایندوس حالت ها و تمرین های اصلی یوگا را به تصویر می کشد. نظریه های بسیاری از اینکه یوگا چه زمانی شروع شد وجود دارد. در ریگ ودا به آن اشاره شده اما به احتمال زیاد گسترش آن مربوط به قرن پنج و شش قبل از میلاد است.

 یوگا به گونه ای گسترش یافت که راهی شد برای رسیدن به هارمونی میان قلب و روح در مسیر روشنگری روحی. در طول این مسیر کشف شد که یوگا در درمان بسیاری از بیماری ها  مانند دیابت و فشار خون بالا سودمند است و آسیب های فیزیکی و دردهای مزمن را نیز بهبود می بخشد.

چند نوع یوگا وجود دارد

انواع گوناگونی از مکتب ها، تمرین ها و هدف ها در هندوئیسم، بودیسم و جینیسم وجود دارد. از میان شناخته شده ترین آن ها می توان هاتا یوگا و راجا یوگا را نام برد.

دقیقا تفاوت هاتا یوگا و راجا یوگا چیست

راجا یوگا مثل جد هاتا یوگا است. راجا یوگا مسیر ملوکانه یوگاست. کلمه ی راجا یعنی پادشاه و راجا یوگا به معنای یوگای سلطنتی است. در این نوع یوگا راه هایی وجود دارد که شخص با انجام دادن آنها به کنترل و انضباط ذهن دست می یابد. با انجام دادن این تمرین ها مهارت های ذهنی فرد افزایش پیدا می کند و میزان دقت، تمرکز، اراده،حافظه و سایر توانایی های ذهنی فرد تقویت می شود. در راجا یوگا مراحلی وجود دارد که شخص با انجام آنها ذهن بی قرار خود را در آرامش و صلح درونی مستقر می کند. این مراحل عبارتند از کناره گیری حواس، تمرکز فکر، مراقبه و یکی شدن.

هاتا یوگا معروف به یوگای بدنی از دو واژه ی “ها” به معنی خورشید و “تا” به معنی ماه تشکیل شده است. ماه و خورشید به ترتیب سمبل انرژی های منفی و مثبت بوده و هدف هاتا یوگا وحدت و هماهنگی بین این دو انرژی متضاد در بدن می باشد. هاتا یوگا نیز، مشابه بسیاری از مکاتب فلسفی معتقد است که جهان بر اساس اصل تضاد پایه گذاری شده و این عقیده به طور آشکار در تمرینات و فلسفه این مکتب نمود یافته است. در هاتا یوگا از حرکات بدنی یا اسانا، تکنیک های تنفسی یا پرانایاما و مدیتیشن یا مراقبه استفاده می شود که باعث می شوند تا سلامت فرد بهتر شده و به بُعد معنوی خود نزدیکتر شود. هاتا یوگا شخص را قادر می سازد بوسیله تمریناتی بر مقاومت طبیعی خود افزوده و سلامتی را در حیطه ی جسم و ذهن تجربه کند و بر واکنش های عصبی غیرارادی خود کنترل و تسلط داشته باشد.

انواع دیگر یوگا چیست

در واقع شش نوع اصلی وجود دارد، اما هاتا و راجا شناخته شده ترین آنها هستند. این شش گونه هاتا، راجا، باکتی، کارما، گیانا و آشتانگا است که هر کدام منحصر به فرد است و تعالیم و اهداف خاص خود را دارد.

منابع

www.yogasix.com/history-of-yoga

www.kanoon-yoga.com

www.yoga-mojezaman.com

main-163

آشنایی با هلموت لانگ؛ از مُد تا هنر

آشنایی با هلموت لانگ؛ از مُد تا هنر

" بی پول بودم و نیاز به یک سری لباس داشتم. خیاط زنانه ام تعدادی لباس برایم دوخت. در حال حاضر به یاد ندارم آن ها چه بودند، تعدادی شلوار و تاپ، دوستانم از آن ها خوششان آمد و از من خواستند تا برای آن ها هم طراحی کنم. آموزش رسمی ندیده بودم. طراحی هایم شبیه دست خط دکترها بود."

 

هلموت لانگ در وین متولد شد. پدر و مادرش زمانی که او سه سال داشت از یکدیگر جدا شدند و او نزد پدربزرگ کفاشش در نزدیکی کوه های آلپ بزرگ شد. وقتی ده ساله شد پدرش او را همراه خود به وین برد تا با همسر جدیدش زندگی کند. لانگ در هجده سالگی خانه ی پدری را ترک و کار خود را در زمینه ی مد به طور خودآموز آغاز کرد. او در سال ۱۹۷۷ استودیوی شخصی خود را دایر کرد و به طراحی تیشرت و کُت مشغول شد و دو سال بعد توانست فروشگاهی در وین راه اندازی کند، اما در سال ۱۹۸۴ فروشگاه را تعطیل کرد و روی اولین مجموعه لباس زنانه ی حاضر و آماده ی خود متمرکز شد. این مجموعه در سال ۱۹۸۶ در وین عرضه و با استقبال فراوانی روبرو شد. این موفقیت منجر به دعوت او به برگزاری نمایشگاهی از مجموعه ی مذکور در مرکز فرهنگ و هنر ژرژ پمپیدو پاریس در سال ۱۹۸۶ شد. در آن سال ها منتقدین از طرح های او با عناوینی چون ساختارشکنانه، مینیمال، فوتوریستی و آوانگارد یاد می کردند.

لانگ پس از اقامتش در نیویورک سال ۱۹۹۷، علاوه بر فعالیت در دنیای مد وارد حوزه ی هنرهای مفهومی شد و در چند نمایشگاه گروهی هنری شرکت کرد. او در سال ۱۹۹۹ بود که پنجاه و یک درصد از سهام نشان تجاری خود را به گروه پرادا واگذار کرد و بدین ترتیب خط تولید ملحقات لباس برند هلموت لانگ همچون کفش، کمربند و کیف، گسترش و راه اندازی شد. هم چنین پرادا فروشگاه های جدیدی را برای این برند در هنگ کنگ و سنگاپور افتتاح کرد.

لانگ به عنوان طراح لباسی شناخته می شود که با اعمال دیدگاه های مینیمالیستی خود در ساختار بازاریابی، قوانین دهه ی ۱۹۸۰ در نمایش های لباس را زیرپا گذاشت و به عنوان اولین جریان مجموعه اش را به صورت آنلاین نمایش داد. او هم چنین به جای زنده مجموعه ی پاییز و زمستان ۱۹۹۷-۱۹۹۸ خود، سی دی ویدیوی تهیه شده از نمایش لباس ها را برای سردبیر مجله های بین المللی فرستاد و بار دیگر در سپتامبر ۲۰۰۱ ترجیح داد به جای سفر به پاریس در نیویورک بماند و لباس هایش را از طریق اینترنت به کل جهان نشان دهد. چرا که بر این باور بود که این روش مد اینترنتی می تواند نمایش های او را به طور بین المللی قابل دسترس کند. لانگ به عنوان یکی از مهم ترین طراحان لباس عصر حاضر، تاثیر انکارناپذیری بر جامعه و فرهنگ معاصر داشت.

 

لانگ در طراحی هایش به برش های تیز و استفاده از تک رنگ ها در لباس هایش مشهور است.  او مد را با زیباشناسی مینیمال تعریف کرد و تبدیل به پادشاه مد مینیمالیسیتی شد. لباس های خیلی اوقات مناسب زن و مرد بودند و اغلب از موادی غیرمعمول و غیرقابل پوشش همچون رزین، لاستیک، پر، و پارچه های متالیک ساخته شده بودند. او با مجموعه "شیک و آشغال" در سال ۱۹۴۴ به شهرت دو چندان دست یافت.این مجموعه شامل طرح های آوانگاردی از جمله پیراهنی از جنس لاستیک و دانتل بود. استفاده از مواد اولیه ی پیش پا افتاده و ترکیب آن با پارچه های گران قیمت از مشخصه های اصلی این سری از لباس های او بود.

 

او در سال ۲۰۰۵ با فروش سهامش به پرادا از دنیای مد خداحافظی کرد و وارد وادی هنرهای مفهومی کرد. "سفتش کن" عنوان نمایشگاه انفرادی او در سال ۲۰۱۱ است. آتش سوزی استودیو طراحی لباس لانگ در فوریه ۲۰۱۰ الهام بخش او برای خلق این نمایشگاه چیدمان بود.گویا او در صدد پاک کردن گذشته اش بود. ایده ی خود تخریبی، و استفاده از آن به عنوان ماده ی خامی برای هنرش. او درباره کارش می گوید:"من دوست ندارم چیزی را دور بیندازم. اما در عین حال توانایی تمام کردن فصلی از زندگیم را دارم."

 

 

منابع:

مُد ولباس در قلمرو هنر مفهومی، شیرین عابدینی راد

www.famousfashiondesigners.org

www.vogue.co.uk

jacob-mejicanos-1135741-unsplash-4

جان بالدساری؛تلاش برای عکاسی از یک توپ، طوری که بالاخره در وسط تصویر قرار گیرد

به سوژه ی خود طوری نگاه کنید که انگار هیچ وقت پیش از این آن را ندیده اید. از همه طرف امتحانش کنید. خطوط کلی آن را با دستانتان طراحی کنید و خود را با این کار اشباع سازید."

جان بالدساری به عنوان یک هنرمند پیشرو مفهوم گرای کالیفرنیایی است که بیشتر برای عکاسی و تصاویرش شهرت دارد. نقاشی در دوره اولیه آثار او بسیار مطرح است، اما از اواسط دهه 1960 او شروع به وارد کردن متن و عکس در بوم هایش کرد.

پیش از آن که هنرمند آمریکایی، جان بالدساری، جدایی اش از نقاشی را رسما در پروژه ی "مرده سوزان" خود در سال 1970 جشن بگیرد،- که در آن به غیر از چند تابلو، تمام نقاشی هایش را سوزاند- با ادغام متن و عکس در آنها، نسبت به مفهوم نقاشی هایش دچار شک شده بود. در یک مجموعه از تصاویری که دیگر خودش آن ها را نقاشی نمی کرد، بلکه مثلا، به نشانه نویسان می داد تا طبق دستور برایش نقاشی بکشند، او با قصد تعرض آشکاری جملاتی را از منتقدین معروف هنری همچون کلمات گرینبرگ یا باربارا رز را منتقل کرده بود. کلمات قصار این منتقدین با رنگ سیاه روی بوم های تک فام نوشته شده بود. نقاشی های "متن نوری" معروف او از اواسط دهه 1960 به وجود آمدند. در این نقاشی ها بالدساری عکس های ساده ای را که از خودش گرفته بود را با استفاده از لایه های حساس نوری به روی بوم انتقال داده بود و در مورد این تصاویر بی معنی، با نکاتی برگرفته از کتاب های خود آموز نقاشی و عکاسی ، توضیحاتی داده بود.

در سال 1970، بالدساری دیگر از این طرح کنایه آمیز خود که نقاشی را به عنوان نقاشی نفی می کرد، خسته شد و در سال های بعد با طنزی نه چندان کم تر از سابق، به رسانه ی عکس و فیلم روی آورد. او بر اساس معیار های گوناگون، ارتباط این رسانه ها با اطلاعات کلامی را تجزیه و تحلیل کرد.در سال 1971 او شروع به جستجوی راهبردهایی کرد که به کمک آن ها بتواند از قوانین سنتی ترکیب بندی های عکس فرار کند.از این رو برای نمایشگاه گروهی " اسکله 18" خواست از او عکس هایی گرفته شود که در آن تمام اصول ترکیب بندی نادیده گرفته شده باشد.او همچنین از عکاسان خواست از توپی در حال بالا و پایین پریدن روی یکی از اسکله ها لحظه به لحظه عکس بگیرند با این قید که تا حد امکان در وسط تصویر قرار بگیرد. او با این کار به اندازه ی کافی برای عکاسان حواس پرتی ایجاد کرد تا پرتره ای از او بماند که مانند یک عکس بد، او را نصفه در سمت چپ تصویر نشان دهد.

او همین اصل عکاسی بر اساس قوانین از قبل وضع شده را در اثری به نام " تلاش برای عکاسی از یک توپ طوری که بالاخره در وسط تصویر قرار گیرد به کار برد. بالدساری در 38 عکس رنگی کوچک که بی مایه از نوع طنز خاص هم نبودند، نتایج این پروژه ی آزمایشی هم نام عنوان را به دست داد. آن توپ نارنجی هر از گاهی نزدیک مرکز تصویر یا حتی دور از آن قرار می گرفت؛ در مقابل، در بعضی از تصاویر گوشه ای از درختان نخل را می توان در برابر آسمان روشن و ابری کالیفرنیا به زحمت تشخیص داد. به دلیل این هدف از قبل مشخص شده که توپ تا حد ممکن در نزدیکی مرکز تصویر قرار بگیرد، بالدساری خود را از گرفتن هرگونه تصمیم در مورد ترکیب بندی های بیش تر خلاص کرد و به تصاویری دست یافت که دیگر هیچ کاری به این مسئله نداشتند که "این در کنار آن خوب می شود." مانند نقاشی هایش در گذشته، برخوردش با عکاسی دیگر با مهارت های استادانه یا نوآوری های صوری تعیین نمی شود، بلکه با کنار گذاشتن استراتژیک یا نادیده گرفتن عمدی قوانین مرسوم راه خود را ادامه می دهد. به این روش، بالدساری تصاویری خلق کرد که حتی امروزه هیچ یک از تازگی های کنایه آمیز و جذابیت های زیبایی شناختی خود را از دست نداده اند.

منبع

-conceptual art by Daniel Marzona -Fatemeh Ebadi

unnamed-7-9

آشنایی با ربکا هورن؛ هنرمند مفهومی با گرایش طراحی لباس

آشنایی با ربکا هورن؛ هنرمند مفهومی با گرایش طراحی لباس

" من اعتقادی به "هنر برای هنر" ندارم. از زمانی که دانش آموزی جوان بودم تا امروز ساده لوحانه آرزوی تغییر برای جهانی بهتر را در دل پرورانده ام."

 

ربکا هورن یک سال قبل از پایان جنگ جهانی اول در شهر میشل اشتات ایالت هسن آلمان متولد شد. او در کودکی بسیار به طراحی علاقه مند بود. هورن تجربه زندگی در دوران پس از جنگ را در مصاحبه ای با جنت وینترسون اینگونه توصیف می کند.:" نمی توانستیم آلمانی صحبت کنیم، آلمان ها منفور بودند. باید فرانسوی و انگلیسی یاد می گرفتیم. همیشه به جایی دیگر سفر می کردیم و به زبانی دیگر حرف می زدیم. ولی من معلم سرخانه ای داشتم که به من طراحی آموخت. مجبور نبودم به آلمانی یا فرانسوی و انگلیسی طراحی کنم. می توانستم فقط طراحی کنم."

 

او در ادامه درباره ی تجربه بیماری اش می گوید:" در ۱۹۶۴ بیست ساله بودم و در بارسلونا در یکی از هتل هایی که می توانید اتاق ها را ساعتی اجاره کنید زندگی می کردم. با فایبر گلاس کار می کردم، بدون ماسک، چون کسی نگفته بود خطرناک است و من به شدت بیمار شدم. برای یک سال در آسایشگاه بستری بودم. پدر و مادرم فوت کردند. کاملا تنها بودم. آن زمان بود که شروع به ساخت اولین مجسمه های بدنی ام کردم. می توانستم در حال که در بستر بودم بدوزم."

فعالیت های هورن به چند گروه و دوره زمانی تقسیم می شود. اما مهم ترین بخش از آثار وی که با توجه به طراحی لباس و تن پوش شکل گرفته متعلق به دهه هفتاد میلادی است. او در آن زمان با دقت و صراحت زیادی رابطه بین بدن هنرمند و محیط پیرامونش را بررسی کرد. در این دوره اغلب آثار او متمرکز بر ایده ی گسترش بدن است. بی شک زمینه فکری گسترش بدن در فضا به زمانی مربوط می شود که در تخت بیمارستان بود. کشیده شدن سر، بلند کردن پیشانی توسط انواع کلاه ها و سرپوش ها، طویل کردن دست ها بوسیله ی نوعی دستکش، محصور کردن بدن در آثار هورن هستند. از نمونه اجراهای این دوره، " گسترش دست ها" پرفورمنسی است که در سال ۱۹۶۸ اجرا شد. در این اثر بدن اجراگر با نوارهای پارچه ای قرمز رنگی بصورت ضربدری از قفسه سینه تا مچ پا بسته شده بود، بطوریکه هرگونه حرکت بدن را ناممکن می کرد. دست ها از ناحیه آرنج درون استوانه های ضخیمی قرار داشتند که در واقع پایه هایی برای تعادل بدن بودند. آنطور که خود هنرمند تعریف می کند،اجراگر بعد از مدتی ایستادن در این حالت احساس می کرد دست هایش رفته رفته درحال گسترش اند و می توانند زمین را لمس کنند. گویا واقعا به طرف زمین امتداد می یافتند و دست هایش را تبدیل به ستون هایی مجزا می کردند که به بدن او متصل شده بودند.

 

دستگاه خون رسانی پرفورمنس دیگری اوست که طراحی تن پوشی برای اجراگریست که روی محفظه ای شیشه ای ایستاده. لوله های پلاستیکی بطور عمودی دور بدن او پیچیده و خون بتدریج از محفظه به لوله ها پمپ می شود؛ لباسی از رگ های خونی که بدن او را می پوشاند و او را درون پوششی زنده و ضربان دار قرار می دهد.

 

او درباره چگونگی آغاز پرفورمنس هایش در مصاحبه با کارل هائنلین می گوید:" پرفورمنس های من به عنوان مجسمه های بدنی آغاز شدند. تمام حرکت های بنیادین بر روی حرکت ها و  شدت های بدنم متمرکز بودند. من از اعضای بدنم، دست هایم، پاهایم و سرم برای گسترش واکنش استفاده می کردم تا بتوانم آزمایش های خاصی روی خودم اجرا کنم. برای یک فضای خاص،برای مثال، یک بار تعدادی دستکش که به دقت اندازه گیری شده بودند را ساختم تا بتوانم باز کردن دست هایم دیوارها را لمس کنم. بدین صورت فضای بدنم در کل اتاق گسترش می یافت. تمام آثار اولیه من مربوط به رابطه بین فضا و بدن بودند."

 

اجرای "بادبزن ماشینی بدن" اثر دیگر اوست که بدن را از طریق تن پوش با فضا پیوند می دهد. در این اثر هورن با طراحی تن پوش بادبزنی، محورهای اصلی بدن را به روش های گوناگون گسترش می دهد. بادبزن بر اساس تناسبات و اندازه بدن اجراگر است. سر و شانه هایش مرکز آن و تمام حرکات مدورش هستند. با چرخش آرام دو قسمت بادبزن، قسمت های مختلف بدنش آشکار یا پنهان می شوند. 

 

از جمله مهم ترین آثار هورن که طراحی لباس در آن نقش مهمی ایفا کرده است می توان به "بادبزن محبوس" اشاره کرد که بهترین نمونه در زمینه گسترش بدن محسوب می شود. مجسمه متحرکی که در آن از پرهای مات و سفید رنگ شترمرغ برای ساخت دو بادبزن بزرگ که حول محور دایره ای می چرخند، استفاده شده است.این دو بادبزن روی جعبه سیاه رنگی تعبیه شده اند که تنها در بازترین زاویه  پرها با یکدیگر تماس پیدا می کنند. یکی از بادبزن ها باز و سپس به تندی بسته می شود و دخترکی را که بین دو بادبزن بر روی جعبه ایستاده است آشکار می سازد. بار دیگر هر دو بادبزن شروع به بستن فضا می کنند و دخترک را به زندان نرمش از جنس پر بازمی گردانند. در بیشتر آثار او حس محبوس بودن به مخاطب القاء می شود. این اثر مفهومی یکی از بهترین نمونه ها در زمینه تکنیک و زیباشناسی گسترش بدن است که هورن به آن اهمیت فراوانی داده است.

طراحی های لباس و ملحقات آن در آثار هورن گویی در پی پیدا کردن راهی برای مقابله با بنیادی ترین حس بشر یعنی ترس است. ابزارهایی برای ارضای نیازهای مادی او. هورن می گوید:" زمانی که دردمندی، ترس مفرطی را نیز احساس می کنی، که می تواند تو را رها سازد یا نگاهت را به خودت و تنت بازتر کند. چرا شَمَن خود را عذاب می دهد؟ چون درد تو را به جایی دیگر خواهد برد. برای بعضی از افراد تجربه ای سازنده است." 

 

منبع:

مد و لباس در قلمرو هنر مفهومی/ شیرین عابدینی راد

www.rebecca-horn.de

www.tate.org.uk