IMG_9020-9

آشنایی با هنرمند: موریس اشر

. در ۱۷ ژوئن ۱۸۹۸ در لیوواردن مرکز ایالت فریسلاند در بخش شمالی هلند پا به دنیا نهاد. او کوچکترین پسر جورج موریس مهندس عمران بودو موریس از همسر دوم پدرش به دنیا آمد. خانواده او در ۱۹۰۳ به آرنهم نقل مکان کردند و موریس دورهٔ دبستان و دبیرستان و بیشتر جوانیش را تا سال ۱۹۱۸در آنجا گذراند. دوستان و خانواده موریس او را ماک صدا می‌کردند. او در دوران کودکی رنجور بود و از بیماری‌هایی رنج می‌برد. در هفت سالگی در یک بیمارستان تخصصی بستری بود و نتوانست سال دوم دبستان را با موفقیت تمام کند. اگرچه نمرات درسی او به‌طور کلی ضعیف بود اما در زمینه نقاشی دارای استعداد ویژه‌ای بود و تا سیزده سالگی به نجاری و فراگیری پیانو می‌پرداخت و در دوره‌های کوتاهی به مطالعه معماری روی آورد.

وی از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۲ تحت نظر ساموئل جسورن د موسکویتا در هارلم هلند به تحصیل در رشتهٔ گرافیک پرداخت. اشر پس از پایان تحصیلاتش در این رشته، به دفعات بخصوص به ایتالیا مسافرت کرد و از ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۵ در رم اقامت داشت. ظهور فاشیسم در این دوران، زندگی را در رم برای او بیشتر وبیشتر غیرقابل تحمل می ساخت، بنابراین در ژوئیه ۱۹۳۵ به شاتوداوراکس در سوئیس رفت. از ماه مه تا ژوئن ۱۹۳۶، او آخرین سفر مطالعاتی خود را که ازسواحل ایتالیا تا اسپانیا بود با کشتی اقیانوس پیما اجرا نمود. در این سفر از روی معرقهای کاخ الحمرا و مسجد جامع قرطبه در کوردوبا به کپی‌برداری پرداخت.در ۱۹۳۷ به اوکل که نزدیک بروکسل بود رفت و در سال ۱۹۴۱ از آنجا به هلند برگشت تا در باژن اقامت گزیند. موریس اشر در ۱۹۷۰ به لارن در شمال هلند رفت و در ۲۷ مارس ۱۹۷۲ درگذشت.

او به خاطر آثار ملهم از ریاضی خود در جهان مشهور است. هنر اشر نزد دانشمندان و ریاضیدانان، و همچنین در میان مردم عادی به خوبی شناخته شده‌است.افزون براینکه آثار او در انواع مقالات فنی استفاده می‌شود، کارهایش بر روی جلد بسیاری از کتاب‌ها و آلبوم‌ها نقش بسته‌است. او یکی از منابع الهام عمده‌ داگلاس هافستادر در نگارش کتاب «گودل، اشر، باخ» در سال ۱۹۷۹ بود.

از مشهورترین آثار موریس اشر «نسبیت»، «آبشار»، «دست با بازتاب کره» و «دستانی که نقاشی می‌کنند» هستند.

اشر با معمارى،پرسپكتيو و فضاهاى ناممكن بازى مى كرد و هنر موریس اشر هنوز مردم زيادى را در شگفت فرو مى برد. در آثار او بررسى هاى دقيق از دنياى اطراف و بيان حالات و فانتزى هايش به چشم مى خورد. موريس اشر به ما نشان مى دهد كه واقعيت، شگفت انگيز، قابل درك و جذاب است.

jacob-mejicanos-1135741-unsplash-4

جان بالدساری؛تلاش برای عکاسی از یک توپ، طوری که بالاخره در وسط تصویر قرار گیرد

به سوژه ی خود طوری نگاه کنید که انگار هیچ وقت پیش از این آن را ندیده اید. از همه طرف امتحانش کنید. خطوط کلی آن را با دستانتان طراحی کنید و خود را با این کار اشباع سازید."

جان بالدساری به عنوان یک هنرمند پیشرو مفهوم گرای کالیفرنیایی است که بیشتر برای عکاسی و تصاویرش شهرت دارد. نقاشی در دوره اولیه آثار او بسیار مطرح است، اما از اواسط دهه 1960 او شروع به وارد کردن متن و عکس در بوم هایش کرد.

پیش از آن که هنرمند آمریکایی، جان بالدساری، جدایی اش از نقاشی را رسما در پروژه ی "مرده سوزان" خود در سال 1970 جشن بگیرد،- که در آن به غیر از چند تابلو، تمام نقاشی هایش را سوزاند- با ادغام متن و عکس در آنها، نسبت به مفهوم نقاشی هایش دچار شک شده بود. در یک مجموعه از تصاویری که دیگر خودش آن ها را نقاشی نمی کرد، بلکه مثلا، به نشانه نویسان می داد تا طبق دستور برایش نقاشی بکشند، او با قصد تعرض آشکاری جملاتی را از منتقدین معروف هنری همچون کلمات گرینبرگ یا باربارا رز را منتقل کرده بود. کلمات قصار این منتقدین با رنگ سیاه روی بوم های تک فام نوشته شده بود. نقاشی های "متن نوری" معروف او از اواسط دهه 1960 به وجود آمدند. در این نقاشی ها بالدساری عکس های ساده ای را که از خودش گرفته بود را با استفاده از لایه های حساس نوری به روی بوم انتقال داده بود و در مورد این تصاویر بی معنی، با نکاتی برگرفته از کتاب های خود آموز نقاشی و عکاسی ، توضیحاتی داده بود.

در سال 1970، بالدساری دیگر از این طرح کنایه آمیز خود که نقاشی را به عنوان نقاشی نفی می کرد، خسته شد و در سال های بعد با طنزی نه چندان کم تر از سابق، به رسانه ی عکس و فیلم روی آورد. او بر اساس معیار های گوناگون، ارتباط این رسانه ها با اطلاعات کلامی را تجزیه و تحلیل کرد.در سال 1971 او شروع به جستجوی راهبردهایی کرد که به کمک آن ها بتواند از قوانین سنتی ترکیب بندی های عکس فرار کند.از این رو برای نمایشگاه گروهی " اسکله 18" خواست از او عکس هایی گرفته شود که در آن تمام اصول ترکیب بندی نادیده گرفته شده باشد.او همچنین از عکاسان خواست از توپی در حال بالا و پایین پریدن روی یکی از اسکله ها لحظه به لحظه عکس بگیرند با این قید که تا حد امکان در وسط تصویر قرار بگیرد. او با این کار به اندازه ی کافی برای عکاسان حواس پرتی ایجاد کرد تا پرتره ای از او بماند که مانند یک عکس بد، او را نصفه در سمت چپ تصویر نشان دهد.

او همین اصل عکاسی بر اساس قوانین از قبل وضع شده را در اثری به نام " تلاش برای عکاسی از یک توپ طوری که بالاخره در وسط تصویر قرار گیرد به کار برد. بالدساری در 38 عکس رنگی کوچک که بی مایه از نوع طنز خاص هم نبودند، نتایج این پروژه ی آزمایشی هم نام عنوان را به دست داد. آن توپ نارنجی هر از گاهی نزدیک مرکز تصویر یا حتی دور از آن قرار می گرفت؛ در مقابل، در بعضی از تصاویر گوشه ای از درختان نخل را می توان در برابر آسمان روشن و ابری کالیفرنیا به زحمت تشخیص داد. به دلیل این هدف از قبل مشخص شده که توپ تا حد ممکن در نزدیکی مرکز تصویر قرار بگیرد، بالدساری خود را از گرفتن هرگونه تصمیم در مورد ترکیب بندی های بیش تر خلاص کرد و به تصاویری دست یافت که دیگر هیچ کاری به این مسئله نداشتند که "این در کنار آن خوب می شود." مانند نقاشی هایش در گذشته، برخوردش با عکاسی دیگر با مهارت های استادانه یا نوآوری های صوری تعیین نمی شود، بلکه با کنار گذاشتن استراتژیک یا نادیده گرفتن عمدی قوانین مرسوم راه خود را ادامه می دهد. به این روش، بالدساری تصاویری خلق کرد که حتی امروزه هیچ یک از تازگی های کنایه آمیز و جذابیت های زیبایی شناختی خود را از دست نداده اند.

منبع

-conceptual art by Daniel Marzona -Fatemeh Ebadi