0BW1

مهرداد محب‎علی: بوگی‎ ووگی در تهران

روز پنجشنبه دوازده دیماه در خانه ی کارمان، آرت مارت میزبان مراسم رونمایی از کتاب «بوگی ووگی در تهران - گفتگوی بازسازی شده ی شهروز نظری و مهرداد محب‎علی» بود. در ادامه سرآستین گزارشی از این رویداد را به شما مخاطبان عزیز تقدیم می کند.

بوگی ووگی در تهران

این کتاب در پاییز 1398 توسط گالری هما و با همراهی گالری دستان به چاپ رسیده. آنگونه که در مقدمه ی کتاب آمده، شهروز نظری درباره ی این کتاب چنین توضیح می دهد:

کتاب حاضر با عنوان «بوگی ووگی در تهران»، قصه ی طول و درازی دارد. سال 1390 گفتگویی بلند با مهرداد محب علی داشتم که بعد از مراحل مختلف تولید به ناشری در تهران سپرده شد و به دلایلی که در این مجال حوصله ی صحبتش نیست از چاپ بازماند. حالا خوشحالم که آن روزها کتاب نخست منتشر نشد؛ از یک سو چون مهرداد محب علی طی این یک دهه تغییرات بسیاری در نقاشی و تفکر پیدا کرد و نیز دیدگاه خودم نسبت به او و کلیت نقاشی معاصر دچار دگرگونی های بسیاری شده است. علاوه بر این که تب و تاب بازار هنری در آن سال ها بسیاری از پیچیده های روانی و ذهنی هنر معاصر ایران را مستتر نگه داشته بود. حالا به سبب فاصله ی زمانی، با دقت بیشتری می شود درباره ی هنر دهه ی هفتاد و هشتاد خورشیدی مداقه کرد.

 

او در بخش دیگری از مقدمه می گوید:

این گفتگوی بلند با مهرداد محب علی دارای ویژگی دیگری هم هست. به پیشنهاد یک دوست، پنج گفتگوی غیرهمزمان با مهرداد محب علی را مورد واکاوی قرار دادم و در نهایت قرار بود تا به عنوان ماحصل، یک گفتگوی مجزا با هنرمند داشته باشم؛ پس از مطالعه ی چندین باره ی این گفتگوها، نوعی از پیوند محتوایی در آنها پیدا کردم و از آن جایی که نقاشی محب علی در ساختمان ریختی، ترکیبی از قصه های غیرپیوسته است، تصمیم گرفتم من هم از آن پنج گفتگو کولاژی بسازم، این کولاژ را به محب علی پیشنهاد دادم و مورد موافقت او قرار گرفت. اصل این گفتگو که پیش روی شماست، به شکل ویدیویی، توسط حمیدرضا فرامرزی ضبط شده است. گپ و گفت ها در پاییز و زمستان 1397 توسط احمد مرشدلو، کریم نصر، مائده مرتضوی، بهنام کامرانی و امیر سقراطی در استودیوی هنرمند انجام شده بود.

درباره ی مهرداد محب علی

مهرداد محب علی، متولد سال 1339 در تهران، نقاش رئالیست ایرانی و فارغ التحصیل رشته ی نقاشی از دانشگاه تهران است. او طراحی را از سن شش سالگی آغاز کرد و نخستین نمایشگاه انفرادیش در سال 1369 در گالری تهران برگزار شد. او در مورد اطلاق نام «واقع گرایی» یا «رئالیسم» به سبک نقاشی اش چنین توضیح می دهد:

«حتما خودم را نقاش رئالیست معرفی می کنم. رئالیسم بیشتر برای من، معنای گرایشیِ رئالیسم است نه الزاماً معنای ریختیِ آن. واقع گرایی برای من تجربه ایست که خودم از واقعیت دارم نه آن چه از واقعیت دیده می شود. در واقع شاید این طور توضیح بدهم بهتر است، آدم هایی که از فرنگ می آیند و چند صباحی این جا گشت و گذار می کنند، ایران را جای امنی می بینند و خیلی از زندگی پویا و شاد اینجا شگفت زده می شوند ولی شخصاً در این واقعیت توریستی آنها احساس امنیت ندارم. همیشه نگران فردا هستم، نگران این که قرار است چه بلایی سر ما بیاید؟ بنابراین رئالیسم برای من تجربه ی زیسته است، نه تجربه ی دیداری».

مراسم رونمایی و امضا کتاب

مراسم رونمایی و امضای کتاب روز پنجشنبه دوازده دی ماه به میزبانی آرت مارت در خانه ی کارمان برگزار شد. در این مراسم پس از پذیرایی از میهمانان، شهروز نظری و مهرداد محب علی در مورد کتاب گفتگو کردند و در انتهای صحبت، به پرسش های مخاطبان پاسخ دادند. در آخر، کتاب های خریداری شده در مراسم رونمایی، توسط مهرداد محب علی امضا شد.
اگر شما هم مایل به خرید و مطالعه ی این کتاب هستید، می توانید آن را از بخش آرت مارت وبسایت آستین خریداری کنید.

AliPhi0Main

صد تکه خروجی از چیدمان تعاملی «کال» اثر علی فی

روز جمعه بیستم دی ماه 1398، آستین در فضای جدیدی که در مجاورت کارخانه ی آرگو افتتاح کرده، از خروجی های چیدمان تعاملی صوتی-تصویری «کال» رونمایی کرد. این چیدمان دیجیتال که در سالهای پیش در ایران، اتریش و قطر به نمایش درآمده بود، اثر علی پناهی، با نام هنری «علی فی» است. در ادامه سرآستین گزارشی از این رویداد را به مخاطبین عزیز ارائه می کند.

کال، چیدمان تعاملی صوتی-تصویری

کال (ضد فرش)، یک چیدمان تعاملی صوتی-تصویری است که به کاوش در طراحی محیطی در یک معماری آینده گرایانه که ریشه در نقش‌ مایه های باستانی ایران دارد می پردازد.

ایده ی ابتدایی این پروژه، برقراری ارتباطی بین نمادهای هنری ایران باستان و مرتبط کردن آنها با رویکردهای جدید طراحی در قالب یک چیدمان بود. عناصر اصلی، فرش های ایرانی و باغ های ایرانی بودند که برآمده از ایده ی بهشت زمینی هستند؛ ایده ای که از زمان سلسله ی هخامنشیان در ادبیات ایران در حال گسترش بوده. همانطور که در متون مختلف آمده، این باغ ها در محیطی محصور بوده اند. هدف این باغ ها فراهم کردن مکانی حفاظت شده برای اشکال مختلف آسایش، هم روحی و هم جسمی بوده.

برخلاف فرش های سنتی، «کال» محدود به یک طرح ثابت نیست. آنچنان میراست که در ثانیه ای از بین می رود، و از سوی دیگر به راحتی می توان آن را به صورت آنی با حرکات دست تحت تاثیر نور خلق کرد.

طرح ها روی یک نمایشگر شفاف عمودی شکل می گیرند و توسط یک منبع نور و یک پردازنده، فرشی خلق می شود. نور سفید به سمت دست های مخاطبان تابیده می شود و با حرکت دست های آنها، طرح شروع به شکل گیری می کند.

بیش از 60 طرح مختلف در یک ثانیه شکل می گیرد، برخی از آنها ثبت شده و بر روی بوم یا متریالی دیگر چاپ می شوند.

نتیجه، یک فرش فیزیکی جدید شامل جزئیات فراوان با وضوح تصویریِ بسیار بالاست. به دلیل تنوع بیشمار در پارامترهای مختلف از جمله میزان نور در فضا، اندازه و موقعیت دست ها و رنگ پوست، هر کدام از طرح ها منحصر به فرد هستند و دوباره ساختن یک طرح قبلی، کاری تقریبا غیرممکن است.

صد تکه خروجی از چیدمان تعاملی، با همکاری آستین

طی همکاری آستین و علی فی، یکصد طرح منحصر به فرد که از این چیدمان تعاملی به دست آمده اند بر روی پارچه های شفاف چاپ شده و در فضای جدید آستین در مجاورت کارخانه ی آرگو به نمایش درآمدند. این آثار به طراحان، هنرمندان و مخاطبان ارائه شدند تا از آنها به طور مستقیم یا در آثارشان استفاده کنند.

davidson0cover

عکس های بروس دیویدسون از بریتانیا در گذار

بروس دیویدسون ، عکاس مشهور امریکاییست که سالیان دراز برای آژانس عکس مگنوم عکاسی کرده. او که آثارش در بسیاری از گالری های مشهور جهان به نمایش درآمده اند، به عکاسی از جوامع مختلف در شرایط بحرانی شهرت دارد. به تازگی نشریه اینترنتی «انادر مگ» به دنبال مصاحبه ای که با او انجام داده مقاله ای در موردش نوشته که سرآستین برای شما مخاطبین عزیز ترجمه نموده است.

بروس دیویدسون ، عکاس روایتگر

بروس دیویدسون، عکاس مشهور امریکایی که حالا 86 سال سن دارد، در کتابخانه ی منزلش در منهتن نشسته و با نشاط خاصی خاطره ی سفر دو ماه اش به بریتانیا در دهه ی 60 میلادی به عنوان عکاس مجله ی کویین را بازگو می کند.

دیویدسون می گوید: «آنها به من اختیار کامل دادند، چون کورنل کاپا بهشان گفته بود اگر می خواهید یک مجموعه عکس بی نظیر داشته باشید بگذارید بروس کار خودش را بکند! حتما غافلگیر می شوید! و همینطور هم شد!»

پاییز آن سال، بروس دیویدسون در تمام کشور سفر کرد، به لندن، اسکاتلند و سواحل جنوبی انگلیس رفت تا تصویری از بریتانیا که تازه آسیب های جنگ و چند دهه ریاضت اقتصادی را پشت سر گذاشته بود ارائه کند. دیویدسون در سفرهایش مناطقی از کشور را دید که از دهه ی 1930 دست نخورده باقی مانده بود. این مناطق در تضادی مشهود با خرده فرهنگ نوظهورِ نوجوانان بریتانیایی بود که در سال های بعد تمام جهان را فرا گرفت.

بریتانیا از نگاه یک امریکایی

تعدادی از آثار این مجموعه به تازگی با عنوان «بروس دیویدسون: پادشاهی متحده» در گالری هاگزلی-پارلور لندن به نمایش درآمد. این مجموعه اولین بار در 12 آوریل 1961 در کتابی به نام «بریتانیا از نگاه یک امریکایی: مقاله ای تصویری در باب بریتانیا» به چاپ رسید. دیویدسون می گوید: «من کاملا آزادی عمل داشتم. دستم باز بود و دستور کار مشخصی نداشتم. رنگ آسمان و غباری که در هوا بود فضای بسیار خاصی ایجاد می کرد. به همین دلیل هم احساس خاصی از ظرافت در عکس ها وجود دارد. خودم هم این ظرافت را احساس می کردم».

به عنوان یک جوان 27 ساله که دو سال سابقه ی عکاسی برای مجله ی مگنوم را با خود داشت، دیویدسون در یک موسسه تبلیغاتی در لندن مشغول به کار شد. یکی از اصلی ترین فعالیت های این موسسه، یک کارزار تبلیغاتی بود که مردم را به خوردن یک لیوان شیر در روز تشویق می کرد. با پولی که از این کار به دست آورد، یک خودروی کروکی «هیلمن مینکس» با صندلی های چرمی قرمز براق خرید. او تا مدتی دائما با این ماشین زیبا در لندن گشت و گذار می کرد، در حالی که قوت غالبش را شیر، موز و شیرینی تشکیل می داد! او می گوید: «بعد از مدتی حوصله ام از این وضع سر رفت، سوار قطار شدم و به روستا رفتم. خب در واقع هدف اصلی من، نوعی کاوش شخصی بود».

شهر معدن ها

دیویدسون با تکیه بر غریزه اش به عنوان یک عکاس، پرتره ای از بریتانیا در یک دوره ی گذار تاریخی را تهیه کرد. دوره ای که در آن، راه و روش سنتی زندگی جای خود را به زندگیِ مدرن داد. در این مجموعه همچنین عکس هایی که دیویدسون در سال 1965 از شهر کومکارن گرفته به چشم می خورد. شهر کومکارن که به معادنش مشهور است در ولز واقع شده و دیویدسون در سال 1950، هنگامی که در ارتش امریکا خدمت می کرد برای اولین بار به آنجا رفت. زمانی که او به عنوان سرباز به پاریس اعزام شده بود، از یک گروهبان ولزی پرسید: «بدترین دشمنت را به کجا تبعید می کنی؟»، پاسخِ او: «کومکارن»! وقتی دیویدسون قراردادی برای عکاسی از قلعه ی کارناروون دریافت کرد، تصمیم گرفت وقت بیشتری بگذارد و کمی در آن منطقه سفر کند.

بروس دیویدسون درباره ی آن روزها چنین می گوید: «فیلیپ جونز گریفیتز که اصالتا اهل ولز بود، من را با شاعر 92 ساله ی ولزی آشنا کرد و با این کار درهای زیادی به روی من باز شد. آن روزها برای هر مرد خانواده داری بسیار سخت بود، چراکه تمام معدن ها تعطیل شده بودند».

عکس به مثابه یک دریچه

عکس های دیویدسون که در فواصل زمانی نزدیک به هم گرفته شده اند، تصویری خیره کننده از بریتانیا ارائه می کنند؛ کشوری که در حال جنگیدن برای خروج از لبه ی پرتگاه بود و تلاش می کرد با به پایان رسیدن سبک زندگی ای که پیش از آن می شناخت کنار بیاید و راه را برای ظهور یک دوران جدید باز کند. به قول دیویدسون: «بریتانیایی ها مردم سرسختی هستن!». گفته ای که هنوز هم به اندازه ی آن روزها صادق است.

دیویدسون عقیده دارد که خودش هم در آن سال ها تغییرات زیادی کرده است. تجربه ی او در ثبت وقایع مربوط به جنبش حقوق مدنی امریکا، باعث افزایش آگاهی و درک او از دنیای بیرون از خودش شد. او می گوید: «اگر عکسی می گیرم باید برایش توضیحی داشته باشم. در واقع با این کار دریچه ای به دنیای یک نفر دیگر باز کرده ام. می توانم اینطور بگویم که من شبیه کودکی هستم که یک دوربین عکاسی به دستش داده اند. این بهترین نوع نگاه به عکاسیست. وقتی بچه بودم، کاملا بر کاری که می کردم و مسیری که میرفتم تمرکز داشتم. اگر ذهنت را باز بگذاری و اتفاقاتی که پیرامونت رخ می دهد را مشاهده کنی، مسیر خودش را برایت نمایان می کند».

KHP-55

کیت هرینگ ؛ پیچیدگی خطوط ساده

از نقاشی با گچ بر دیوار ایستگاه‌های مترو در سراسر شهر، تا همکاری با سوپراستارهای دوران خودش، زندگی کیت هرینگ بر پایه‌ی باورش به قدرت انسان‌ها برای تغییر جهان بنا شده بود. او این نگاه خوش‌بینانه را با انفجاری از انرژی خلاقانه عرضه می‌کرد.

کودکی کیت هرینگ

کیت هرینگ در سال 1958 در ریدینگ، شهری در جنوب شرقی پنسیلوانیا به دنیا آمد و در شهر کاتزتان در همان حوالی بزرگ شد. او و سه خواهر کوچکترش زندگی ساده‌ای داشتند. او عاشق تلویزیون، به‌خصوص والت دیزنی و دکتر سوس بود و در کودکی آرزو داشت روزی برای والت دیزنی کار کند. از همان کودکی، پدرش او را تشویق به نقاشی کردن می‌کرد.

اما در پسِ این کودکی ساده و قشنگ، رویدادهای دراماتیک امریکای دهه‌ی شصت رخ داد؛ از جمله بحران موشکی کوبا، جنگ ویتنام، جنبش حقوق مدنی، ترور مارتین لوتر کینگ، جان اف کندی و برادرش بابی، و شورش‌های استون‌وال.

کیت هرینگ برای مدت کوتاهی در پیتزبورگ در رشته‌ی طراحی گرافیک تحصیل کرد، اما خیلی زود دانشگاه را رها کرد و در سال 1978 به نیویورک رفت تا فعالیت هنری خودش را پیگیری کند. او در ایست‌ویلج با هنرمندانی چون کنی شارف و ژان میشل باسکیت آشنا شد.

دهه‌ی 80

در دهه‌ی 1980، ایست‌ویلج به مرکز فرهنگ معاصر امریکا تبدیل شده بود. مرکزی برای هنر، کنشگری، هیپ‌هاپ، علم روبوتیک و بازی‌های کامپیوتری. همه‌ی اینها به آثار هرینگ هم راه یافت. او با افراد بسیاری همکاری کرد، از مدونا گرفته تا ویلیام باروز، نویسنده‌ی مشهور؛ و از یوکو اونو تا ویوین وستوود، طراح مد سرشناس.

در سال 1982، او برای اولین بار با اندی وارهول ملاقات کرد و اندی وارهول او را به گریس جونز معرفی کرد. برای چندین اجرای جونز در «پارادایز گاراژ»، باشگاه شبانه‌ی مشهور و پر طرفدار، کیت هرینگ روی صورت و بدن اون نقاشی کرد.

موسیقی هم نقشی کلیدی در فعالیت هنری او داشت. در دهه‌ی 80 کارگاه او بسیار نزدیک به سالن «سی‌بی‌جی‌بی» بود، سالنی که به خاطر اجراهای زنده‌ی موسیقی سبک پانک شهرت داشت. این سالن، مرکز موج جدیدی از موسیقی محسوب میشد و گروه‌های موسیقی سرشناسی چون بلاندی و تاکینگ‌هدز در آن اجرا می‌کردند. در حالی که محبوبیت سبک هیپ‌هاپ رو به افزایش بود، کیت هرینگ از «آفریکا بامباتا» برای اجرای زنده در افتتاحیه نمایشی به نام «فراتر از کلمات» دعوت کرد، نمایشی که به کیوریتوری «فب‌ فایو فردی» در «ماد کلاب» برگزار میشد.

مفاهیم پیچیده در تصاویر ساده

کیت هرینگ پیام‌های سیاسی پیچیده‌ای را در قالب تصاویر ساده اما به یاد ماندنی ارائه می‌کرد. او از هنرمندانی چون پییر آلچینسکی و ژان دوبوفه الهام می‌گرفت که در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، به سراغ انرژیِ خام و بی‌آلایش نقاشی‌های بچگانه رفتند تا احساس معصومیت و سادگی را منتقل کنند.
کیت هرینگ عاشق کار کردن با کودکان بود و روحیه‌ی کودکانه‌ی خودش در خطوط ساده و تمیزِ تصویرنگاشت‌های گرافیکی‌اش مثل «کودک درخشان» و «سگ در حال پارس کردن» به خوبی دیده می‌شود.

او که کودکیش را در دهه‌ی 60 سپری کرده بود، به خوبی می‌دانست که چطور ایده‌های سیاسی و اجتماعی را ساده کرده و در قالب تصاویر معنادار و به‌ یاد ماندنی ارائه کند. او که فعالیت حرفه‌ایش مصادف با دوران جنگ سرد، بحران ایدز، و بحران اعتیاد در نیویورک بود، خوب می‌دانست که تصاویر و شعارهای ساده، چقدر می‌توانند قدرتمند و تاثیرگذار باشند؛ و از طریق همین تصاویر ساده زمانه‌ی خودش را بازتاب می‌دهد.

در سال 1986، او روی دیوار برلین یک نقاشی دیواری با رنگ‌های پرچم آلمان ترسیم کرد. اثری که تبدیل به ندایی رسا برای اتحاد شد. اثر دیگر او که در سال 1985 در مخالفت با آپارتاید خلق شد، بعدها به عنوان نمادی در تظاهرات اعتراضی در افریقای جنوبی به کار گرفته شد.

کیت هرینگ از شهرتش برای آگاهی‌بخشی در مورد معضلاتی بهره می‌برد که خودش در جامعه با آنها روبرو بود یا در سایر نقاط جهان می‌دید. او همواره تلاش می‌کرد سخنگویی برای نسل خودش باشد.

هرینگ با استفاده از نمادهایی ساده و مثبت، یک زبان منحصر‌به‌فرد خلق کرد. او هنرش را در خیابان اجرا می‌کرد، اما هرگز فقط یک یک هنرمند خیابانی نبود.

این مقاله از وبسایت WePresent توسط سرآستین ترجمه شده.

your_double_lighthouse2-300x237

اولافور الیاسون ، آگاهی از ادراک فضا

اولافور الیاسون ، معنای هنرمند بودن را تغییر داده. آثار او با مفاهیم و امور مختلفی از جمله معماری، بوم‌شناسی، غذا، آموزش، پایایی، تغییرات اقلیمی، ادراک و کنش جمعی درگیر است. شاید این مفاهیم خیلی جدی به نظر بیایند، اما حسی از شگفتی در آثار او جریان دارد که باعث شده آثارش در نقاط مختلف جهان مورد توجه بسیاری افراد با سلایق متفاوت قرار گیرد.

مارک گادفری، کیورتور گالری تیت، در این مقاله از زندگی الیاسون و تاثیرات ماندگارش می‌گوید. از کودکیش در ایسلند گرفته تا علاقه‌اش به رقص «برِیک‌دنس»؛ و از کنجکاویش نسبت به آب‌وهوا تا کنش‌گری‌اش برای مقابله با تغییرات اقلیمی، که مورد توجه بسیاری از رهبران جهان قرار گرفت.

او از ایسلند الهام گرفت که هنر و طبیعت را پیوند بزند.

اولافور الیاسون در سال 1967 (برابر با 1346 شمسی) در دانمارک متولد شد، اما بیشتر دوران کودکیش را در ایسلند، که زادگاه پدر و مادرش بود سپری کرد. مناظر طبیعی بکر ایسلند تاثیر عمیقی بر این هنرمند به جای گذاشت؛ چشمه‌های آب گرم، میدان‌های گدازه، آتشفشان‌ها، آبشارها، غارها و صخره‌های پوشیده از خزه. برخی از آثار متاخرتر او شامل رنگین‌کمان و ابر و مه هستند، و به نوعی همان عناصری را بازنمایی می‌کنند که در کودکی از آنها شگفت‌زده می‌شد.

علاوه بر این، اولافور الیاسون در ایسلند به این موضوع علاقه‌مند شد که ما از چه طرقی فضا را تجربه می‌کنیم. مثلا اینکه چطور می‌توان از سرعت حرکت جریان آب در یک آبشار دوردست فهمید که آن آبشار در چه فاصله‌ای از بیننده قرار دارد. در چنین محیطی همه‌ی حواس انسان برای درک فضا به کار گرفته می‌شوند. در چیدمان‌های متاخرتر اولافور الیاسون هم همین اتفاق روی می‌دهد.

در اواخر دهه‌ی 1980 و اوایل دهه‌ی 1990، اولافور الیاسون در آکادمی سلطنتی هنرهای زیبا در دانمارک مشغول به تحصیل شد، و در آنجا شروع به ساخت چیدمان‌های نوری کرد. با خلق آثاری که مبتنی بر تجربه‌ی زنده بودند (و در واقع خرید و فروش‌شان کار سخت‌تری بود)، او در برابر تجارت‌گرایی‌ای که در آن دوران دنیای هنر را در بر گرفته بود ایستادگی می‌کرد.

 

او می‌خواهد مخاطب ببیند که آثارش چطور پدید می‌آیند

در دهه‌ی 1990 و اوایل 2000، اولافور الیاسون آثاری خلق کرد که پدیده‌های طبیعی را بازسازی می‌کردند. مثلا چیدمان سال 1993 او به نام «زیبایی» را در نظر بگیرید. مارک گادفری آن چیدمان را اینگونه توصیف می‌کند: «وارد یک اتاق می‌شود. فضای اتاق تاریک شده. از یک شلنگ که سوراخ‌های ریزی روی زده شده، مه ریزی بیرون می‌آید. تنها از یک لامپ روی آن نور می‌افتد. از بعضی زوایا یک رنگین‌ کمان دیده می‌شود و از زوایای دیگر نه».

اولافور الیاسون در این اثر مثل بسیاری دیگر از آثارش می‌خواهد چیزی که خودش روزگاری در ایسلند دیده بوده را بازسازی کند. اما نمی‌خواهد نحوه‌ی پدید آمدن اثر را پنهان کند. گادفری می‌گوید: «مخاطب شلنگ را می‌بیند، لامپ را می‌بیند. در حالی که خود رنگین کمان را می‌بیند، چیزهایی که رنگین کمان را خلق می‌کنند را نیز می‌بیند».

زیربنای این آثار، علاقه‌ی او به فرایند ادراک و آگاه کردن مخاطب از این فرایند است. او با این کار قصد دارد مخاطب خودش را در حال ادراک کردن ببیند. مخاطب نه تنها در حال یک تجربه است، بلکه از این تجربه کردن آگاه است. در واقع مخاطب با تماشای آثار او، از ادراک خودش آگاه می‌شود.

اولافور الیاسون همیشه تمایل داشت تا ببیند که مخاطبان چطور این آگاهی را وارد زندگی خودشان می‌کنند. مارک گادفری در این باره می‌گوید: «او همیشه کنجکاو بود ببیند چه رابطه‌ای میان تجربه‌ای که در یک گالری رخ می‌دهد و نحوه‌ای که آن تجربه بر رفتار مخاطب با دنیای پیرامونش پس از خروج از گالری تاثیر می‌گذارد وجود دارد».

استودیوی فضاهای دیگر

در سال 2014، اولافور الیاسون به همراه «سباستین بهمان» معمار مشهور، استودیوی جدیدی به نام «استودیوی فضاهای دیگر» (با سرواژه‌ی SOS) تاسیس کردند. دفتری برای هنر و معماری که از رویکردی تجربه-محور برای پیشبرد پروژه‌های نوآورانه‌اش بهره می‌برد.

استودیوی فضاهای دیگر از همکاری اولافور الیاسون و سباستین بهمان در پروژه‌های گذشته نشأت گرفت. پروژه‌هایی مانند نمای هندسی شگفت‌انگیز سالن کنسرت و مرکز کنفرانس «هارپا ریکیاویک»؛ و پروژه‌ی فیوردن‌هاوس، یک ساختمان خارق‌العاده شبیه به یک قلعه که در میان یک آبدره‌ی طبیعی در دانمارک بنا شده.

استودیو اولافور الیاسون ، استودیویی بر محور یک آشپزخانه

«استودیو اولافور الیاسون»، استودیوی دیگر اوست که در یک ساختمان قدیمی چهار طبقه در برلین واقع شده و محل همکاری بیش از یکصد نفر است. مارک گادفری درباره‌ی این استودیو چنین می‌گوید: «محلی برای آزمایشات بزرگ، همکاری، گفتگو و فعالیت‌های بینارشته‌ای، که افرادی از حرفه‌های مختلف را به کار می‌گیرد: پیشه‌وران، تکنسین‌ها، محققین، آشپزها، برنامه‌نویسان، کنش‌گران، معماران، فیلمسازان و غیره».

در طبقه‌ی آخر، آشپزخانه‌ی استودیو واقع شده که همه‌ی اعضا، چهار روز هفته در آنجا دور هم غذا می‌خورند. غذا که در همان آشپزخانه توسط یک تیم متعهد تهیه می‌شود همیشه ارگانیک، بدون گوشت و با استفاده از محصولات محلی است. مارک در این باره می‎‌گوید: «خواهر اولافور الیاسون یک آشپز حرفه‌ایست. بنابراین فکر می‌کنم او همیشه به غذا و آشپزی علاقه داشته. این آشپزخانه نقشی بسیار محوری در فعالیت این استودیو دارد».

این مقاله از وبسایت WePresent توسط سرآستین ترجمه شده.

Fereydoun-Ave-02-157-Mockup-9901-300x214

برای آقای آو ؛ شباهنگ طیاری

« برای آقای آو » متنی است که شباهنگ طیاری به بهانه‌ی نمایش جدید فریدون آو به نام «یک فصل کاری» نوشته است. «یک فصل کاری» شامل دو مجموعه‌ی «تلخی پیری» و «تزئینات برای دالان‌های تنگ و تاریک» است. این مجموعه‌ها که در فضای بازسازی شده‌ی دستان+۲ و زیرزمین دستان به صورت مجازی به نمایش درآمده‌اند جریان سیال ذهن فریدون آو را در مکان‌های مختلفی دنبال میکند که او در طول تابستان و پاییز ۲۰۱۹ در آنها حضور داشته است. این نمایش مجازی در بخش آرت‌مارت وبسایت آستین ارائه شده است. 

برای آقای آو

خبرنامه ی گالری دَستان را باز کردم و زمان همانجا ایستاد. نوشته‌ی «تلخی پیری» روی یک نقاشی اثر فریدون آو یکی از غم انگیزترین لحظه هایی بود که در مواجهه با یک نقاشی برایم رخ داده بود. فکر کردن به نقاشی که پیری را پذیرفته درد به استخوانم آورد.

یادم آمد که آقای آو خیلی هم پیر نبود. اولین بار در گالری سیحون کارهای او را دیدم. خبر نمایشگاه را در مجله ی تندیس خوانده بودم. سال هشتاد و پنج شاید مجموعه ی چهار عنصر. کلاژهایی در ابعاد بزرگ و خیلی شجاعانه. شجاعانه کلمه درستی است برای توصیف آن کارها. کارها را به یاد دارم و هنوز کارت نمایشگاه را نگه داشته ام.

بعد از آن تا به امروز تقریبن تمام نمایشگاه هایی که در ایران برپا کرد را رفتم. همه را هم دوست داشتم. ماندگارترین ها برایم مجموعه ی رستم در آخر تابستان و بعد ا ز آن مجموعه ی رستم در چله زمستان است. چقدر آن کُشتی گیر با کفتارها و کرکسها و سایه هایش برایم ماندگار شد. یادم هست که یکی از پرینت های رستم را هم به مبلغ صد هزار تومان از گالری آران خریدم. پول را از پدرم گرفتم و به او گفتم این کار را میخرم چون دوست دارم و هم گران میشود. آن کار را چند سال بعد از آتلیه ام دزدیدند و من هرگز نفهمیدم که شد. همین جا از پدرم پوزش میطلبم.

 

بعد از آن سعی کردم نمایشگاه های گالری سیزده ونک را هم ببینم. آن پسر نوجوانی که همیشه در گالری مینشست و صدا و رفتار متشخصی داشت عجیبترین قسمت گالری سیزده ونک بود. نمایشگاه های زیادی را از آنجا به یاد دارم ولی نمایشگاه حسین زندرودی و لیلی متین دفتری را هرگز فراموش نمیکنم. نمایشگاه لیلی متین دفتری چند هفته بعد از فوت او بود. بزرگداشتی که آقای آو برای او گرفته بود. یادم هست که چه قدر غمگین بود. یک بروشور چند صفحه ای هم چاپ کرده بود. آن را هم نگه داشته ام. این اتفاق بعد از ملاقاتم با او بود.

خود آقای آو را سال هشتاد و شش توسط دوستی ملاقات کردم. در حیاط خانه اش معروف به استخر. استخری که مانند شکم یک نهنگ طراحی شده بود. او آنقدر ها هم مانند امروز در دسترس نبود. نه کتابی از او چاپ شده بود که آدمها او را بشناسند و نه فضا به شکلی بود که یک آدم با هفده هجده سال سن کارهایش را بزند زیر بغلش ببرد برای نشان دادن. اصلن نشان بدهی که چه شود. این فضاها برای من دور بود. بار اول که او را دیدم خود را فریدون معرفی کرد و خواست که فقط فریدون صدایش کنم. در توان من نبود. قدرتش را نداشتم. من فقط هجده سال داشتم و فریدون برای من زیادی بود. پس همان آقای آو صدایش کردم.

استخر یکی از زیباترین فضاهای هنری بود که تا آن زمان دیده بودم. سلیقه و ضرافتش در چیدمان تحسین برانگیز بود. هنوز آن نقاشی کوچک از مجموعه کوزه های فرهاد مشیری را یادم هست. کار آینه ی منیر شاهرودی فرمانفرمائیان، نقاشی بزرگی از گل و مرغ های رضا درخشانی و آن کار ابولقاسم سعیدی. آن لیوان روی طاقچه و درخت پشتش چیز دیگری بود، سراسر نقاشی و نقاشی. اما کاری که فراموشش نمیکنم نقاشی حسین زنده رودی بود حرف ب در داخل یک کادر طلایی همیشه در وجودم باقی ماند. شاید خوابش را هم دیده باشم.

شاید همه ی این ها حالا چیز خاصی نباشد ولی یادم هست که چیز خاصی بود. من هجده سال داشتم و همه چیز آنجا برایم خاص بود. آن نوار کاستی که در ضبط صوت گیر کرده بود و همیشه صدای عبدالوهاب شهیدی از آن پخش میشد.

حرفهای آقای آو برای یک جوان با هجده سال سن دقیقن حرفهایی بود که یک جوان با هجده سال سن دلش میخواست از یک نقاش جا افتاده بشنود. در مورد زمانی که ما ندیده ایم. زمانی که شما بودید و ما نبودیم. در مورد علاقه اش به مانه یا مونه که یادم نمیآید. در مورد داستان موزه ی معاصر تهران که حالا همه در موردش میدانند. عشق به دانستن اینکه کی چه کسی بود و چه کار کرد.

فکر میکنم سه شنبه ها آنجا میشد رفت. و ما هر هفته میرفتیم. زیادی هم میرفتیم دلیلی نداشت که برویم. ولی این رفتن ها باعث دیدارهای کوتاه با خود آقای آو و نقاشانی چون درخشانی و سعیدی شد. و دوست های جوانی هم پیدا کردم.

اولین کارم را در استخر فروختم. تا قبل از آن نمیدانستم که کار هم میشود فروخت. 150 هزار تومان. با همه ی پول آن رنگ و کاغذ خریدم.
خیلی زود گالری سیزده ونک تعطیل شد و بعد از آن استخر. تا سالها بعد فریدون آو را ندیدم. شاید یک بار در گالری خاک و بعد از آن در دلگشا.

همیشه به این فکر میکنم که چه چیزی از یک نقاش دیگر میشود آموخت و من چه چیزی از دیگران آموختم.

چه چیزی از فریدون آو میشد یاد گرفت. میراث او برای من آن است که همیشه کار کنم و سماجت در کار کردن داشته باشم و به آزادی در کار وفادار بمانم. مهربان باشم این مهربانی را با دیگران تقسیم کنم. هنر بالاتر از زندگی نیست و نخواهد بود. یاد بگیرم که وسعت قلبم را بزرگتر کنم. اینهارا یاد گرفتم ولی خیلی موفق نبودم.

فریدون آو برای من و امثال من آقای آو باقی خواهد ماند. آدمی که میخواست برای همه باشد و برای همه بود.
امیدوارم که بعد از این اتفاقها نمایش مجازی اش در دَستان به شکلی واقعی برگزار شود و من یک بار دیگر برای دیدن نمایشش بروم.
دلم میخواهد گل روی کاغذ ببینم جوری که آقای آو میکشدش.

شباهنگ طیاری
بهار یک هزار و سیصد و نود و نه

Pic-5-9

ساشیکو

ساشیکو

ساشیکو در معنای کلمه یعنی زربه های کوچک و یکی از دوخت های قدیمی دکوراتیو ژاپنی محسوب می شود

.در ابتدا برای ترمیم پارگی و وصله پینه استفاده می شد، اما کم کم با استفاده از کنتراست رنگی بین نخ و پارچه به یک شیوه تز‌‌ئینی  تبدیل شد

...!برای ایجاد این دوخت به سوزن، نخ، انگشت دانه و پارچه نیازمندیم

.سوزن مناسب ساشیکو بلند و جدیدا با سورای نسبتاساشیکو بزرگ برای راحت تر نخ کردن سوزن می باشد

.نخ مخصوص این دوخت دارای پیچ بیشتری نسبت به نخ های دیگر است

.انگشت دانه ساشیکو مانند انگشتر است و برای فرو کردن سوزن در پارچه استفاده می شود

.پارچه ایده آل پارچه ای است که تار و پودش تنگ نباشد. نخ ساشیکو کلفت است و پارچه ای با این نو بافت باعث ایجاد چروک در حین دوخت و نشان دادان بیش از حد سوراخ ها می شود

روش دوخت

رای شروع سوزن را نخ کنید. اندازه نخ باید از یک سر تا سر دیگر قسمت مورد نظر باشد. پس از نخ کردن سوزن یک گره لحاف دوز بزنید. (دوبار نخ را دور سوزن بپیچید سپس نخ را بکشید تا گره ایجاد شود

 .وقتی به آخر هر ردیف رسیدید یک گره لحاف دوز دیگر بزنید. اگر طرح خاصی را می خواهید بدوزید، در هر تغییر مسیر یک حلقه کوچک در پشت پارچه برای جلو گیری از چروک ایجاد کنید.۳

 (برای کشیدن نقشه طرح خود از جوهر قابل شست و شو استفاده کنید)