7893c2948

انسان گرایی یا اومانیسم در تاریخ هنر

اومانیسم یا انسان گرایی را تقریبا با رنسانس مترادف می دانند. انسان گرایی دارای دو مولفه ی اصلی است: احیای توجه به هنر و ارزش های دنیای کلاسیک ( یونان و روم باستان) و تجدید حس توانایی فرد در درک و تغییر هم خود و هم دنیا از طریق جستجوی راه حل های عقلانی به جای پاسخ های دینی.

اصطلاح «اومانیست» (انسان گرا) نخستین بار در قرن 14ام و در اشاره به مدرسان هنرهای خاص آزاد اندیشان رومی (هندسه، صرف و نحو، شعر، علم بلاغت و سخنوری و فلسفه ی اخلاق) به کار گرفته شد. به تدریج این اصطلاح در مورد هر انسان تحصیل کرده ی علاقه مند به دنیای کلاسیک و معتقد به اهمیت احساسات بشری و روابط انسانی استفاده شد.

با اینکه انسان گرایی در ابتدا جنبشی ادبی و تحقیقی بود، اما این تمایل جدید را در هنرمندان تقویت کرد که به عنوان «مردان بزرگ» نقش مهمی در کشف گذشته ی کلاسیک و باستانی و نیز طبیعت بشری ایفا کنند. انشان گرایی آغازگر گذاری بود از دنیایی که در آن هنرمندان، پیشه‌وران و صنعتگرانی بیش نبودند، به دنیایی که در آن هنرمندان نکات مهمی برای بیان درباره ی جهان داشتند.

انسان گرایی با تاکید بر اهمیت خرد و کاوش های عقلانی، سلطه ی سنتی الهیات را به چالش کشید؛ الهیاتی که عالم ملکوتی را متعالی و عالم زمینی را، به عنوان عرصه ی گناه آلود و فاسد، خوار می پنداشت.

هنرمندان شروع به نمایش تقدس در مردم عادی کردند: پس از قرن ها جلال و شکوه زراندود به عنوان ملکه ی بهشت، باکره ی مقدس به صورت دختری محقر و معمولی تصویر می شد. این تمایل به وضوح در آثار داوینچی آشکار است و به کاراواجو منتهی می شود.

انسان گراها به اهمیت آموزش اعتقاد داشتند، زیرا متقاعد شده بودند که عقل بشر می تواند طرح های منطقی و مستدل عالم را درک کند. چنین استدلالی الهام بخش این باور گردید که هنر را می توان برای اهداف آموزشی، به صورت یک سری قانون تدوین کرد. در عوض، این مسئله به تاسیس آکادمی های هنری منجر شد. هدف از این آکادمی ها اطمینان از کاربرد صحیح این قوانین بود.در فرانسه، پوسن هنرمندی بود که بیشترین نفوذ و تاثیر را در آموزش آکادمیک داشت؛ کسی که به اذعان خود یک انسان گرا بود و یکی از اولین هنرمند-روشنفکران بزرگ محسوب می شد.

مهم ترین آثار هنری

باکره ی مقدس و کودک با قدیسه آن، 1510م، لئوناردو داوینچی

در این اثر باکره ی مقدس بر زانوی قدیسه ی آن نشسته است و هر دو به مسیح نگاه می کنند که از روی بازیگوشی گوش های یک بره را می کشد. داوینچی داین شخصیت های مرکزی دین مسیحیت را به کمک نمایش شان با احساسات معمولی و بشری متمایز و مشخص ساخته است.

پرتره ی نقاش همراه یکی از دوستانش، حدود 1518م، رافائل

انسان گرایی ، همانند بسیاری از فلسفه های کلاسیک و باستانی، بر اهمیت دوستی بیش از عشق احساسی تاکید داشت. پرتره ی رافائل همراه دوستش حاکی از این تمایل است. این اثر، تجسمی گرم و صمیمی از دوستی است که در آن پیوندهای احساسی ناب انسانی تجلیل و تصدیق می‌شوند.

TASVIRESTAN_14705081_t-9

بُته جقه چیست؟ (بخش اول)

بُته جقه چیست؟ (بخش اول)

بته جقه

 

این کلمه معانی گوناگونی را دربر دارد، مانند تاج-افسر، هرچیز کلاه مانند که به کلاه نصب کنند.

 

تعریف بُته جقه

 

علامه دهخدا بته جقه را ساخته شده از پر پرندگان می داند که بر بالای پیش کلاه پادشاهان ایران است و آن کوچک کرده سرو سرافکنده است، نشان ایران و ایرانیان و حکایت کننده از راستی و تواضع ایشان است.

  • بته جقه اصطلاحی است برای نوعی طرح تزئینی به شکل پر مرغ که به اشکال مختلف بر روی آثار دوره ی اسلامی و بخصوص روی پارچه های ترمه و بعضی از قالی ها دیده می شود و به استناد آثار هنری موجود از سابقه طولانی برخوردار بوده و به اشکال گوناگون، توسط هنرمندان اجرا شده است. در گچبری های دوره ساسانی می توان اشکال ابتدایی این نقش را با منشأ برگ نخلی مشاهده نمود. در آغاز دوره اسلامی نمونه های بسیاری به شکل طرح تخم مرغی در گچبری های نیشابور و گچبری های مسجد نوبلخ متعلق به قرن سوم و
  • چهارم هجری مشاهده می شود.

 

چند نقش از بته جقه:

پیدایش بته جقه در آثار هنری اسلامی

 

نخستین بار که نگاره ی باستانی بته ای به معنای واقعی جقه می شود و زیور کلاه امیران می گردد در پایان دهه سوم سده ی نهم هجری است که در مجلس مینیاتور مقدمه ی شاهنامه بایسنقری اثر میرمصور، دستار کلاه دو تن از امیران مزین به آن است.

در نیمه های سده دهم نقش مایه بته ای جایگاهی برتر پیدا می کند و بسان علامت شاهی و فرمانروایی زیور کلاه دستارگونه ی شاهان و شاهزادگان می گردد. از این زمان است که بته جقه به مفهوم واقعی خود مصداق می یابد. چنین است که در بخشی بزرگ از نقاشی ها و پارچه های عصر صفوی بته جقه را زیور کلاه و تاج شاهان و شاهزادگان می یابیم.

وجه تمایز شاهان و شاهزادگان و زیور سر فرمانروایان ، در نظام پادشاهی از حرمتی عظیم و تقدس برخوردار است که به هیچ وجه نباید در معرض هتک حرمت قرار بگیرد و یا بر زمین گسترده شده و پایمال و لگدمال شود. درست به همین دلیل است که ما تا پایان کار صفویان نقشمایه بته جقه را در هیچ یک از قالی های گرانقدر صفوی اثری از این نگاره پیدا نمی کنیم. حال آنکه در همان زمان این نگاره باستانی نمادین را زینت بخش پارچه های گرانبها و اغلب زربفت سلطنتی می یابیم که چون زیر پا افکنده نمی شده از شائبه ی بی حرمتی بری بوده است، خواه بسان نشان فرمانروایی خواه بسان نگاره ای زینتی و به کار آمده بر همان روال سنتی دیرین سال، که پیشتر ذکر آن شد.

در همان اوان که فرشهای کارگاه های سلطنتی و اشرافی از نگاره بته جقه ای تهی مانده بود، مردمان ده نشین و ایلات و عشایر، که پروای نشان شاهان و شاهزادگان نداشتند و از پایمال کردن آن بیمناک نبودند و چه بسا از حرمت تقدس بی خبر بودند، این نگاره ی باستانی را به شیوه های بسیار بدیع در فرش های خود می بافتند – شیوه های تکامل یافته و سبک های انتزاعی پیچیده ای که نه همان بدل تقلیدی بته جقه های ترمه و زیور کلاه شاهان و شاهزادگان و فرمانروایان نبود که دورانهای دراز تحول و تکامل و خلاقیت و نوآوری را پشت سر داشت.

 

 

کاربرد بته جقه در ایران

 

اصولاً نقش بته جقه در قدیم و زمان حال کاربرد بسیاری داشته و دارد، از جمله کاربرد آن در منسوجات و بافته ها، قالی ها، نقوش ظروف و غیره می باشد که در اینجا به برخی از آنها به اختصار اشاره ای می شود.

البته لازم به ذکر است که این کاربردها به کرات و در همه ی دوره ها نشانه ی آن است که سرو بطور کلی درختان در جوامع ایرانی از قدیم الایام قداست و احترام خاصی داشته اند.

نوع برخورد به نقش بته جقه و در نهایت فرم اصلی بته جقه سلیقه ای بنظر میرسد و در دوره های مختلف بر اثر سختیهای کار و مواد سخت و مختلف که استفاده می شده است، گاه بته جقه ها ساده سازی شده و گاه از فرم اصلی خود و ظرافت ها و ریزه کاری ها خارج شده اند و در نهایت ما به کثرت فرم بته جقه برخورد می کنیم که در هر دوره با ظرافت خاص آن دوره و با سلیقه هنرمندان آن دوره و با مواد و منابع قابل دسترس انجام شده است. بنابراین نمی توان به روشنی برای این نقوش روند گرافیکی بیان نمود، اما چنانکه می دانیم تمام این نقوش در دوران مختلف، خود نوعی آرم و تصویرسازی هایی قوی است که هنرمندان در زمانهای مختلف با سلیقه ها و ذهنیات و باورهای خود نقش بسته اند.

 

استفاده از بته جقه در منسوجات

 

نقشی که در شال های ترمه و قلمکاری های اصفهان دیده می شود شکل سروی است که نوک آن بر اثر وزش باد خم شده باشد.

 

همانطور که در دوران متفاوت و قومیت های مختلف می بینیم، انواع و اقسام بته جقه ها وجود دارند، همانطور که در لباس های دوران باستان و دوران های پس از اسلام به کرات طرح هایی از بته جقه دیده می شود و همچنین این طرح به اندازه ای ریشه در زندگی ما ایرانیان دوانیده است که حتی لباس ورزشکاران باستانی و پوشش های اقوام کرد و ترک نیز مزین به این طرح هستند.

 

 

-فهرست منابع:

 

بته جقه چیست- طاهره عطروش- نشر سی بال هنر

فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی- دکتر محمد جعفر یاحقی- نشر سروش

سیری در هنر قالی بافی ایران- محمد جواد نصیری

رمزهای زنده جان- مونیک دوبوکور- نشر مرکز

fabio-santaniello-bruun-763644-unsplash

هزار و نه صد و هفتاد

آلیگیرو بوئتی فردی خودآموخته بود و حرفه ی هنر را از اواسط دهه ی 1960 آغاز کرد. در سال 1960 آغاز کرد. در سال 1967 او نخستین بار آثارش را در گالری کریستیان استاین در تورین به نمایش گذاشت. بوئتی از همان آغاز فعالیت های هنری اش به سازه های دوتایی و جنبه های گوناگون زمان علاقه پیدا کرد. مثلا، اثر سال 1966 او، چراغ هرساله، هر سال فقط یک بار آن هم به مدت یازده ثانیه روشن می شود تا نمادی باشد از "وقایع بی شماری که بدون دانش یا دخالت ما اتفاق می افتند." در آثار دیگر، مانند طراحی های مجموعه ی آثاری با خودکار یا نقشه های برودری دوزی شده، پدیده ی زمان در مدت تولیدشان ادغام شده و از این رو عنصر تفکیک ناپذیری از مفهوم آنها شده است. در سال 1971 بوئتی ابتدا به افغانستان رفت و از آن پس هر سال مدتی طولانی را آنجا سپری کرد تا اینکه در سال 1979 حمله ی روسیه روی داد. بوئتی تا زمان مرگش در سال 1994 پروژه های بسیاری را با فرش بافان افغانی به اجرا درآورد، مانند "نقشه ی جهان"

 

مجموعه آثاری با خودکار، همانطور که از نامش پیداست، با خودکار کشیده شده است. برای این اثر، بوئتی اکثرا هنرجویانی را بکار گرفته بود تا در روندی پر زحمت و زمان بر طراحی هایی را روی ورقه های کاغذ معمولا در قطع بزرگ طبق دستوراتش انجام دهند. بسیاری از این طراحی ها در بالا سمت چپ، حروف الفبا و ویرگول هایی را نشان می دهند که در نگاه اول به سختی قابل تشخیص اند. این حروف و ویرگول ها تمام سطح کاغذ را می پوشانند و این باعث می شود فضاهای سفید، از باقی سطح کاغذ که کاملا با جوهر خودکار پوشیده شده، آشکار شوند. نه تنها تولید این اثر بیش از حد وقت گیر بود، بلکه درک آن نیز خود به زمان زیادی نیاز دارد. اغلب، این آشفتگی ای که از آن گفته شد منطق پیچیده ای را دنبال می کند. زیرا ترتیب ویرگول ها با یک سیستم رمزی سازی پیچیده مطابقت دارد. در این سیستم، هر یک از ویرگول ها به واسطه ی موقعیت و فاصله های بینشان به یک حرف به خصوص از الفبا اختصاص داده می شود. فقط کسانی که این رمز را می دانند می توانند معنی پیام گفتاری بوئتی را پیدا کنند.

یکی از مولفه های مشخص کننده ی فرم در بسیاری از آثار بوئتی مربع کردن متن ها یا تصاعدهای عددی است که نخستین بار این کار را در سال 1970 امتحان کرد. اثر هزار و نهصد و هفتاد که در نسخه های بسیاری اجرا شده است، صورت نوشتاری سالی را نشان می دهد که این اثر به صورت ردیف های افقی مرتب خلق شد. این مربع، 49 زمینه را در بر می گیرد، بنابراین اطلاع ساده ای را به رمز در می آورد. بوئتی در بسیاری از آثار بعدی خود از روش های متفاوت و پیچیده ای در رمزی سازی اطلاعات استفاده می کند. او یا با روی هم انداختن و تلفیق عناصر تصویری و کلامی این کار را انجام می دهد، یا با ترکیب مدل های متفاوت توصیف.

IMG_3096-9

تاریخچه کوتاه اسنیکرز

تاریخچه کوتاه اسنیکرز

اولین کفش های ورزشی هزاران سال پیش بوجود آمدند تا هنگام شکار روی زمین های سخت یا هنگام نبرد از پاها محافظت کنند. در بین النهرین بین ۱۶۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد، مردمان کوه نشین در مرز ایران، کفش های نرم کتانی می پوشیدند. این کفش ها با ابزار ابتدایی مثل سوزن استخوانی و چاقوی سنگی، و مواد بومی اولیه مانند برگ، پوست درخت، پوست حیوانات و نخ ساخته می شدند. با این مواد و مراحل ساخت، کفش های اولیه فقط صندل یا پاپوش هایی از چرم نرم بود.

در ساخت صندل، پا به صفحه ای با نوار و بند و حلقه متصل می شد. رفته رفته با پرطرفدارتر شدن مسابقات ورزشی، کفش هایی نیاز شد که بیشتر خاص ورزش باشد.

جنبه های عملکردی مانند وزن، انعطاف، ضربه گیری و اصطحکاک کلید ساخت یک جفت اسنیکرز خوب هستند.

 

کلمه اسنیکر اصطلاحی تجاری بود که در آمریکا سالها بعد از اینکه این کفش ها ساخته شد، بوجود آمد. اسنیکرز یکی از بی شمار نام هایی است که به کفشی که شامل یک لایه پارچه بالایی که به یک زیره لاستیکی سفت شده متصل است. هر کفشی که به گونه دیگری ساخته شده باشد، اسنیکرز نیست.

 

اولین کفشی که با رویه پارچه ای و زیره لاستیکی ساخته شد، کفش شنی نام داشت. این کفش پیشرفته شده ی کفش شنی بود که قبل تر با رویه کتان و زیره چرمی یا کنفی ساخته می شد. در ۱۸۳۰ کمپانی انگلیسی لیورپول رابر کفش شنی را ارتقا داد و با پیوند دادن پارچه به لاستیک، آن را مقاوم تر کرد. اسم کفش شنی از آنجایی آمد که در طبقه متوسط ویکتوریایی این کفش ها در ساحل پوشیده می شد. کفش های شنی انقلابی بودند که جایگزین بوت های سنگین و گران چرمی شدند.

 

در ۱۸۷۰، کفشی قوی تر از کفش شنی به نام پلیمسول ساخته شد. این نام برگرفته از ساموئل پلیمسول (۱۸۲۴-۱۸۹۸)، بازرگان بریتانیایی بود که “Plimsoll Mark” – یک مارک بدنه کشتی های کارگو- را ایجاد کرد. عبارت پلیمسول در صنعت کفش نیز استفاده شد؛ زیرا جایی که پارچه رویه به زیره لاستیکی اتصال می یافت، شبیه به خط پلیمسول کشتی بود. این خط باعث می شد کفش از مدل های قبلی گرانتر به نظر برسد، و برای همه طبقات اجتماعی برای انواع ورزش ها مناسب بود.

همزمان با محبوبیت پلیمسول در انگلستان، اسنیکرز در آمریکا ایجاد شد. از تاریخ این عبارت چند حکایت وجود دارد. عده ای می گویند این عبارت از کلمه “sneak” به معنای آهسته آمدن یا فرار کردن (۱۸۷۰) می آید، چون اسنیکرز بدون صداست. منبع دگیری نیز وجود دارد که لاستیک بدون صدای کفش ها را دزدان استفاده می کردند (۱۸۹۱).

 

اهمیتی ندارد که نام این کفش ها از کجا آمد؛ کفش های کتانی پارچه ای شکل های بسیاری به خود گرفت. این پیشرفت ها به مردم اجازه داد تا مهارت های ورزشی شان را با استفاده از طراحی مناسب این کفش ها تقویت کنند. در ۱۸۸۰، لاستیک سخت شده به جلوی کفش اضافه شد تا از انگشت بزرگ پا محافظت کند. این لایه همچنین در تعادل کفش تاثیر داشت. الگوهای زیره کفش نیز بصورت کاربردی تغییر کرد تا سطح اصطحکاک اضافه کند، حرکات بازیکن را تسهیل کند و هنگام پریدن ضربه را بگیرد.

انواع مشابه این کفش برای قایق رانی و کشتی نوردی برای زمین های خیس به وجود آمد. ارتش نیز از رنگی به خصوص برای این کفش ها استفاده کرد. مدرسه ها آن را برای کلاس های ورزش پیشنهاد کردند و ورزشکاران آن را در اولین المپیک مدرن پاریس در ۱۹۰۰ پوشیدند.

 

 

نام ها

 

از زمان ساخت کفش شنی، نام های جهانی بیشماری برای توصیف کفش هایی با رویه پارچه ای و زیری لاستیکی استفاده شد. در ابتدا، اسنیکرز و پلیمسول نام هایی بودند که بکار می رفتند. با گذشت زمان، انواع اسم های دیگر نیز ایجاد شدند. برخی طبق کارکرد، و برخی بر اساس متریال، افراد و حتی اصطلاحات خیابانی نام گذاری شدند.

برخی از این نام ها:

Bobos, Bumper Boots, Chuck's, Creepers, Daps, Felonies, Fish Heads, Go Fasters, Grips, Gym Shoes, Gymmers, Joggers, Jumps, Kicks, Outing Shoes, Pumps, Runners, Sabogs, Skiffs, Sneaks, Tackies, Tennies, Trainers, and Treads

 

مواد اولیه و ساخت

 

با وجود اینکه ورزشکاران برای هزاران سال از پاپوش هایی مشابه برای کار خود استفاده می کردند، اسنیکرزتنها ساخته ای است که بر اساس آداپته شدن و ارتقای اختراعات انقلاب صنعتی به وجود آمد.

 

شناخته شده ترین نوع اسنیکرز، زیره لاستیک حرارت داده شده است. لاستیک طبیعی یا هندی که از فراورده های جانبی درختان است، از ۱۶۰۰ قبل از میلاد توسط مایاها استفاده می شده. با این وجود، این نوع لاستیک طبیعی خیلی برای کفش مناسب نیست؛ در هوای گرم و مرطوب ذوب شده و در هوای سرد، شکننده و سخت می شود.

در سال ۱۸۳۹، چارلز گودیِر آمریکایی، هنگامیکه تلاش می کرد ماده ای ضدآب برای کیسه پست برای دولت آمریکا پیدا کند، بصورت تصادفی فرمی مدرن از لاستیک را برای اسنیکرز پیدا کرد. شیوه گود یِر که بعدها ولکانیزاسیوننام گرفت، هنگامی کشف شد که او اتفاقی ترکیبی از لاستیک، گوگرد و سرب را در اجاق داغ انداخت. نتیجه این تصادف، ماده ای بود که وقتی کش می آمد دوباره به شکل اولیه اش برمی گشت.

 

دستگاه دوخت

 

رویه کتان از مدت ها پیش از ساخت اولین اسنیکرز وجود داشته؛ با این حال، دوختن بخش های کوچک روی یک جسم سه بعدی بصورت دستی که با فرم پا مطابقت کند ممکن است خسته کننده باشد. ماشین دوخت کوک زنجیری در سال ۱۸۴۵ توسط اِلیاس هَوی اخترااع شد، که اجازه می داد پارچه با هر وزن و ساختی به سرعت و تمیز به هم دوخته شود.

در سال ۱۸۵۱، آیزاک سینگر از اختراع هوی پیشروی کرد و شروع به کار با ماشین دوخت خود کرد، که هنوز هم در خیاطی های خانگی و تولیدی های لباس استفاده می شود.

ماشین دوخت سینگر بعدها توسط یکی از کارمندانش به نام لیمن رید بلِیک” پیشرفت کرد. در سال ۱۸۵۶، بلِیک در یک کمپانی تولید کفش شراکت کرد و به اختراع ماشین های دوختی کمک کرد که پروسه ساخت کفش را بصورت خودکار انجام می داد.

در سال ۱۸۵۸، او امتیازی انحصاری برای دستگاهی دریافت کرد که می توانست رویه کفش را به زیره اش بدوزد. او این اختراع ثبتی خود را در ۱۸۵۹ به گُردُن مک مِی فروخت، و از ۱۸۶۱ تا زمان بازنشستگی اش در سال ۱۸۷۴ برای او کار کرد.

کفش هایی که با دستگاه او ساخته شدند “McKays” نام داشتند.

negargari-9

پیشینه پارچه بافی در ایران باستان

پیشینه پارچه بافی در ایران باستان

پیشینه:

 

تحقیقات باستان شناسی نشان می دهد که بافندگی از نخستین حرفه های صنعتی و حتی سفالگری قدیمی تر است و ساکنان فلات ایران در زمره اولین مبدعان این فن بوده اند. یافته ای باستانی تپه سراب و غار کمربند نشان داده که در فاصله سالهای نه هزار تا هفت هزار قبل از میلاد پشم نخستین الیاف مورد استفاده در پارچه بافی بوده است. استفاده از کرک بز نیز که در غرب به عنوان موهر شناخته می شود نیز رایج بوده است. کتان، کنف، پنبه، ابریشم از جمله الیافی بودند که برای بافتن پارچه از آن ها استفاده می شد.

آشوریان در در سده هفتم قبل از میلاد در شمال بین النهرین به تولید ابریشم می پرداختند. هخامنشیان نیز با فراگیری روش تهیه آن از آشوری ها، ابریشم را به یونان صادر می کردند. کشف قطعات منسوج ابریشم با منشأ چینی و ابریشم با منشأ پیله های کرم ابریشم وحشی متعلق به سده پنجم قبل از میلاد در گورهای یونان و شبه جزیره کریمه، این مسئله را تایید می کند.

 

از سده سوم تا اوایل سده هفتم میلادی، بافندگی در ایران دارای اعتبار و منسوجات ابریشمی آن به دلیل داشتن نقوش پرشکوه و رنگ های شفاف ممتاز بود. کشف قطعات متعدد پارچه های ابریشمی و پشمی ایران در ترکستان، چین، قفقاز، فرانسه، سوریه، مصر و ایتالیا این مدعی را اثبات می کند. نخستین مدرک از منسوجات نقش دار در نقش برجسته خسرو دوم در طاق بستان برجای مانده که قدمت آن از زمان خود کنده کاری ها بیشتر است.

 

نگاره های آمیخته با تصاویر شکارگران و جنگاوران، مورد پسند فرمانروایان صدراسلام و اروپای قرون وسطی قرار گرفت و میراث ساسانی که عمدتا مبتنی بر مضمون و مقام پادشاهی یا شمایل وابسته به آن بود، سراسر جهان اسلام و اروپای مسیحی و چین و ژاپن را فرا گرفت و تا پنج قرن پس از انقراض آن سلسله باقی بود.

 

 

دستگاه های بافندگی و روش های بافت:

 

دوک نخ ریسی اولین وسیله پارچه بافی است که الیاف را به نخ تبدیل می کند. تکامل این وسیله نقش مهمی در پیشرفت فن نساجی داشته و مقدمه پیدایش چرخ نخ ریسی است. یافته های های باستان شناسی نشانگر استفاده از دوک در دوره نوسنگی است. در بسیاری از محوطه های باستانی عصر نوسنگی ایران، دوک های متعددی یافت شده اند. مهری از محوطه چغامیش خوزستان متعلق به ۳۳۰۰ قبل از میلاد زنی را در حال نخ ریسی نشان می دهد.

 

دستگاه بافندگی وسیله ای است که تاریخ ابداع آن به اوایل هزاره چهارم قبل از میلاد می رسد. بر روی مهری که از شوش بدست آمده، دو تن در کنار دستگاه بافندگی نقش شده اند که نشان دهنده وجود این حرفه در آغاز عصر شهرنشینی است. این دستگاه یکی از دستاوردهای تاریخ تمدن است که تمدن های ایران، چین، سوریه و مصر در تکامل آن نقش بسزایی داشتند. کار دستگاه بافندگی، در هم تنیدن تار با پود است. دستگاه بافندگی تارها را به حالت کشیده نگه می دارد تا پود ها را به آن ببافند. نخستین بافته یافت شده از تپه یحیی کرمان، متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد و از نخ هایی است که از الیاف حیوانی بدست آمده اند.

 

 

ایجاد طرح و نقش روی پارچه نیازمند ابزار و مهارتهای فنی بود. به احتمال زیاد بافت پارچه های طرح دار به شکل طرح دو پودی در جنوب و غرب ایران در حدود دوهزارسال قبل از میلاد رایج شده بود. در این روش دو پود باهم و در یک سازمان بکار میرفتند.یکی برای بافت ساده و دیگری برای جایی که لازم بود طرح روی پارچه آورده شود. این روش، شکل ساده ای از پارچه مرکب است. کمی بعد از ایران، در چین نوعی بافت رایج شد که اصطلاحا به آن طرح تار مرکب می گویند. در این روش دو تار با رنگ های متضاد بکار میرفت و قسمتی از هر تار طبق طرح روی پارچه آورده می شد و بدون آنکه تارها درهم بافته شوند ، پ،د از بین دو تار عبور می کرد.

در آغاز عصر مسیحیت روش دیگری در بافت تار طرح مرکب در چین ابداع شد. این روش با روش قبلی اندکی تفاوت داشت، بدین صورت که تار نگهدارنده پود، جناغی بافته می شد و تار طرح روی آن آزاد بود. در این نوع بافت، پارچه در قسمت تارهای آزاد و شناور اطلس نما می شد و بقیه پارچه زمینه جناغی متضاد پیدا می کرد.

در دوره اسلامی نیز دوک نخ، چرخ نخ ریسی و دستگاه بافندگی مهمترین ابزارهای بافت بودند. در این دوره دستگاه ها از لحاظ فنی پیشرفت کردند و و دستگاه های رکاب دار رواج یافت.

کیفیت نقش پارچه ها کمک ارزنده ای به شناخت دستگاه های بافندگی دوره اسلامی می کند. با دستگاه دو رکاب و دو تارکش می توان پارچه های ساده و راه راه و یا به عبارتی نقوش هندسی بافت، اما طرح های تزئینی و بافت پارچه هایی با نقوش جانوری و گیاهی و صحنه های شکار و غیره با دستگاه هایی با رکاب های بیشتر امکان پذیر است. بافت چنین پارچه هایی نیاز به دستگاهی به نام چله کش دارد. مسلمانان اینگونه دستگاه های نقش بندی را تکمیل کردند و در کارگاه های طرازبافی بکار گرفتند. مشخصات فنی و کیفی پارچه ها همواره موردتوجه محتسبان بود. پارچه ها پس از اتمام بافت، پرداخت و سپس به فروش می رسیدند.

پارچه های پشمی را زیرفشار قرار می دادند تا پر و ضخیم شوند و بعد پارچه را می شستند. پارچه های کتانی را می ک،بیدند تا سطح آن بهبود یابد. پس از کوبیدن و شستن، پارچه را در هوای آزاد می گستردند تا خشک شود. کار رنگبری پارچه های پشمی و کتانی را قصار (شوینده) انجام میداد. سرانجام پارچه ها را اتو و صاف می کردند.

در تولید انواع پارچه بیش از صد صنف کار می کردند و حرفه های دیگری چون رنگبر، کوبنده، زرگر، نخ ریس نیز در کار تولید پارچه شرکت داشتند.

 

 

تولید و تجارت پارچه در دهه های اخیر:

 

تجارت پارچه عمدتا بر اساس شرایط عمومی بازار بین المللی شکل می گیرد. بر اساس آمار موجود در قرن سیزدهم – نیمه دوم قرن بیستم، بویژه از دهه شست-هشتاد، سلطه کشورهای پیشرفته صنعتی بر بازار جهانی پارچه افزایش یافت. در پی آن، برخی از کشورها نظیر هند، پاکستان، ترکیه، مصر و برزیل از صدور پارچه کاستند و به تولید و صدور پوشاک روی آوردند و کشورهایی چون سنگاپور و هنگ کنگ به جای تولیدپارچه، از پارچه های وارداتی پوشاک تولید و صادر کردند. در همین اوان که صنعت نساجی در کشورهای آسیای جنوب شرقی رونق می گرفت، کشورهای خاورمیانه بویژه صادرکنندگان نفت به افزایش واردات پارچه روی آوردند. از جمله این کشورها عربستان سعودی و امارات متحده عربی و کویت بودند. همزمان، در کشورهای افریقایی مصرف و واردات منسوجات کاهش یافت.

 

در دهه های اخیر، عمده پارچه موردنیاز ایران از طریق واردات تامین شده است. در فاصله ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷ در میان صادرکنندگان عمده الیاف و نخ و منسوجات پنبه ای به ایران، سهم ژاپن ۳۳،۹٪ ، هندوستان ۱۱،۶ ٪، آلمان ۷،۶٪ ، چین ۶،۳٪، کره جنوبی ۲،۳٪، ترکیه ۲،۱٪ و هنگ کنگ ۲.۱٪ بوده است. در سالهلی پس از انقلاب، پاکستان و ترکیه و سوریه در رأس صادرکنندگان پارچه به ایران قرار گرفنتد و از سهم اروپاییها و هند و ژاپن کاسته شد. با اینهمه، ژاپن همیشه مهمترین صادرکننده پارچه های بافته شده از الیاف مصنوعی به ایران بوده است.

 

کارخانه های بزرگ پارچه بافی ایران در شهرهای تهران، اصفهان، یزد، بهشهر، کاشان، قائمشهر و چند شهر دیگر پراکنده اند. در زمینه صادرات پارچه بیشترین ارزش دلاری در ۱۳۸۷ به پارچه های تار و پودباف از نخ بسیار مقاوم نایلونی یا از پلی استرها تعلق داشت. در زمینه واردات نیز بیشترین ارزش دلاری به پارچه های تار و پودباف رنگرزی شده از نخ رشته های سنتتیک اختصاص داشت.

درحال حاضر پارچه های تولید شده از نخهای مصنوعی در رأس تجارت پارچه در ایران است.

 

 

منابع:

-بررسی اقتصادی بازرگانی منسوجات، محمد اخوی

وبسایت دانشنامه جهان اسلام ، محمدرضا ریاضی، محمود صباحی

هنر اسلامی

بررسی پیشنیه پارچه بافی در ایران باستان

جی کلوگ، سیری در صنایع دستی ایران

ماهنامه سفر، پیشانی هنر ایرانیان، نوشته فاطمه عرفانی

negargari-9

پیشینه پارچه بافی در ایران باستان

پیشینه پارچه بافی در ایران باستان

پیشینه:

 

تحقیقات باستان شناسی نشان می دهد که بافندگی از نخستین حرفه های صنعتی و حتی سفالگری قدیمی تر است و ساکنان فلات ایران در زمره اولین مبدعان این فن بوده اند. یافته ای باستانی تپه سراب و غار کمربند نشان داده که در فاصله سالهای نه هزار تا هفت هزار قبل از میلاد پشم نخستین الیاف مورد استفاده در پارچه بافی بوده است. استفاده از کرک بز نیز که در غرب به عنوان موهر شناخته می شود نیز رایج بوده است. کتان، کنف، پنبه، ابریشم از جمله الیافی بودند که برای بافتن پارچه از آن ها استفاده می شد.

آشوریان در در سده هفتم قبل از میلاد در شمال بین النهرین به تولید ابریشم می پرداختند. هخامنشیان نیز با فراگیری روش تهیه آن از آشوری ها، ابریشم را به یونان صادر می کردند. کشف قطعات منسوج ابریشم با منشأ چینی و ابریشم با منشأ پیله های کرم ابریشم وحشی متعلق به سده پنجم قبل از میلاد در گورهای یونان و شبه جزیره کریمه، این مسئله را تایید می کند.

 

از سده سوم تا اوایل سده هفتم میلادی، بافندگی در ایران دارای اعتبار و منسوجات ابریشمی آن به دلیل داشتن نقوش پرشکوه و رنگ های شفاف ممتاز بود. کشف قطعات متعدد پارچه های ابریشمی و پشمی ایران در ترکستان، چین، قفقاز، فرانسه، سوریه، مصر و ایتالیا این مدعی را اثبات می کند. نخستین مدرک از منسوجات نقش دار در نقش برجسته خسرو دوم در طاق بستان برجای مانده که قدمت آن از زمان خود کنده کاری ها بیشتر است.

 

نگاره های آمیخته با تصاویر شکارگران و جنگاوران، مورد پسند فرمانروایان صدراسلام و اروپای قرون وسطی قرار گرفت و میراث ساسانی که عمدتا مبتنی بر مضمون و مقام پادشاهی یا شمایل وابسته به آن بود، سراسر جهان اسلام و اروپای مسیحی و چین و ژاپن را فرا گرفت و تا پنج قرن پس از انقراض آن سلسله باقی بود.

دستگاه های بافندگی و روش های بافت:

 

دوک نخ ریسی اولین وسیله پارچه بافی است که الیاف را به نخ تبدیل می کند. تکامل این وسیله نقش مهمی در پیشرفت فن نساجی داشته و مقدمه پیدایش چرخ نخ ریسی است. یافته های های باستان شناسی نشانگر استفاده از دوک در دوره نوسنگی است. در بسیاری از محوطه های باستانی عصر نوسنگی ایران، دوک های متعددی یافت شده اند. مهری از محوطه چغامیش خوزستان متعلق به ۳۳۰۰ قبل از میلاد زنی را در حال نخ ریسی نشان می دهد.

 

دستگاه بافندگی وسیله ای است که تاریخ ابداع آن به اوایل هزاره چهارم قبل از میلاد می رسد. بر روی مهری که از شوش بدست آمده، دو تن در کنار دستگاه بافندگی نقش شده اند که نشان دهنده وجود این حرفه در آغاز عصر شهرنشینی است. این دستگاه یکی از دستاوردهای تاریخ تمدن است که تمدن های ایران، چین، سوریه و مصر در تکامل آن نقش بسزایی داشتند. کار دستگاه بافندگی، در هم تنیدن تار با پود است. دستگاه بافندگی تارها را به حالت کشیده نگه می دارد تا پود ها را به آن ببافند. نخستین بافته یافت شده از تپه یحیی کرمان، متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد و از نخ هایی است که از الیاف حیوانی بدست آمده اند.

 

ایجاد طرح و نقش روی پارچه نیازمند ابزار و مهارتهای فنی بود. به احتمال زیاد بافت پارچه های طرح دار به شکل طرح دو پودی در جنوب و غرب ایران در حدود دوهزارسال قبل از میلاد رایج شده بود. در این روش دو پود باهم و در یک سازمان بکار میرفتند.یکی برای بافت ساده و دیگری برای جایی که لازم بود طرح روی پارچه آورده شود. این روش، شکل ساده ای از پارچه مرکب است. کمی بعد از ایران، در چین نوعی بافت رایج شد که اصطلاحا به آن طرح تار مرکب می گویند. در این روش دو تار با رنگ های متضاد بکار میرفت و قسمتی از هر تار طبق طرح روی پارچه آورده می شد و بدون آنکه تارها درهم بافته شوند ، پود از بین دو تار عبور می کرد.

 

در آغاز عصر مسیحیت روش دیگری در بافت تار طرح مرکب در چین ابداع شد. این روش با روش قبلی اندکی تفاوت داشت، بدین صورت که تار نگهدارنده پود، جناغی بافته می شد و تار طرح روی آن آزاد بود. در این نوع بافت، پارچه در قسمت تارهای آزاد و شناور اطلس نما می شد و بقیه پارچه زمینه جناغی متضاد پیدا می کرد.

در دوره اسلامی نیز دوک نخ، چرخ نخ ریسی و دستگاه بافندگی مهمترین ابزارهای بافت بودند. در این دوره دستگاه ها از لحاظ فنی پیشرفت کردند و و دستگاه های رکاب دار رواج یافت.

 

کیفیت نقش پارچه ها کمک ارزنده ای به شناخت دستگاه های بافندگی دوره اسلامی می کند. با دستگاه دو رکاب و دو تارکش می توان پارچه های ساده و راه راه و یا به عبارتی نقوش هندسی بافت، اما طرح های تزئینی و بافت پارچه هایی با نقوش جانوری و گیاهی و صحنه های شکار و غیره با دستگاه هایی با رکاب های بیشتر امکان پذیر است. بافت چنین پارچه هایی نیاز به دستگاهی به نام چله کش دارد. مسلمانان اینگونه دستگاه های نقش بندی را تکمیل کردند و در کارگاه های طرازبافی بکار گرفتند. مشخصات فنی و کیفی پارچه ها همواره موردتوجه محتسبان بود. پارچه ها پس از اتمام بافت، پرداخت و سپس به فروش می رسیدند.

 

پارچه های پشمی را زیرفشار قرار می دادند تا پر و ضخیم شوند و بعد پارچه را می شستند. پارچه های کتانی را می ک،بیدند تا سطح آن بهبود یابد. پس از کوبیدن و شستن، پارچه را در هوای آزاد می گستردند تا خشک شود. کار رنگبری پارچه های پشمی و کتانی را قصار (شوینده) انجام میداد. سرانجام پارچه ها را اتو و صاف می کردند.

در تولید انواع پارچه بیش از صد صنف کار می کردند و حرفه های دیگری چون رنگبر، کوبنده، زرگر، نخ ریس نیز در کار تولید پارچه شرکت داشتند.

 

 

تولید و تجارت پارچه در دهه های اخیر:

 

تجارت پارچه عمدتا بر اساس شرایط عمومی بازار بین المللی شکل می گیرد. بر اساس آمار موجود در قرن سیزدهم – نیمه دوم قرن بیستم، بویژه از دهه شست-هشتاد، سلطه کشورهای پیشرفته صنعتی بر بازار جهانی پارچه افزایش یافت. در پی آن، برخی از کشورها نظیر هند، پاکستان، ترکیه، مصر و برزیل از صدور پارچه کاستند و به تولید و صدور پوشاک روی آوردند و کشورهایی چون سنگاپور و هنگ کنگ به جای تولیدپارچه، از پارچه های وارداتی پوشاک تولید و صادر کردند. در همین اوان که صنعت نساجی در کشورهای آسیای جنوب شرقی رونق می گرفت، کشورهای خاورمیانه بویژه صادرکنندگان نفت به افزایش واردات پارچه روی آوردند. از جمله این کشورها عربستان سعودی و امارات متحده عربی و کویت بودند. همزمان، در کشورهای افریقایی مصرف و واردات منسوجات کاهش یافت.

 

در دهه های اخیر، عمده پارچه موردنیاز ایران از طریق واردات تامین شده است. در فاصله ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷ در میان صادرکنندگان عمده الیاف و نخ و منسوجات پنبه ای به ایران، سهم ژاپن ۳۳،۹٪ ، هندوستان ۱۱،۶ ٪، آلمان ۷،۶٪ ، چین ۶،۳٪، کره جنوبی ۲،۳٪، ترکیه ۲،۱٪ و هنگ کنگ ۲.۱٪ بوده است. در سالهلی پس از انقلاب، پاکستان و ترکیه و سوریه در رأس صادرکنندگان پارچه به ایران قرار گرفنتد و از سهم اروپاییها و هند و ژاپن کاسته شد. با اینهمه، ژاپن همیشه مهمترین صادرکننده پارچه های بافته شده از الیاف مصنوعی به ایران بوده است.

 

کارخانه های بزرگ پارچه بافی ایران در شهرهای تهران، اصفهان، یزد، بهشهر، کاشان، قائمشهر و چند شهر دیگر پراکنده اند. در زمینه صادرات پارچه بیشترین ارزش دلاری در ۱۳۸۷ به پارچه های تار و پودباف از نخ بسیار مقاوم نایلونی یا از پلی استرها تعلق داشت. در زمینه واردات نیز بیشترین ارزش دلاری به پارچه های تار و پودباف رنگرزی شده از نخ رشته های سنتتیک اختصاص داشت.

درحال حاضر پارچه های تولید شده از نخهای مصنوعی در رأس تجارت پارچه در ایران است.

 

 

منابع:

-بررسی اقتصادی بازرگانی منسوجات، محمد اخوی

وبسایت دانشنامه جهان اسلام ، محمدرضا ریاضی، محمود صباحی

هنر اسلامی

بررسی پیشنیه پارچه بافی در ایران باستان

جی کلوگ، سیری در صنایع دستی ایران

ماهنامه سفر، پیشانی هنر ایرانیان، نوشته فاطمه عرفانی

 

thumbnail-2-9

وقتی هنر بر زبان می آید؛ یان ویلسون

ایان ویلسون متولد 1940 در دوریان، آفریقای جنوبی است. ویلسون از جمله هنرمندان اواخر دهه 1960 بود که کارش مطابق با گرایش منتقدانی نظیر جان چندلر و لوسی لپارد به مادیت زدایی شیء هنری صورت می گرفت. رویکردهای تند هنرمندانی نظیر رابرت باری، دنیل بورن یا لارنس واینر به شکلی زودگذر از اجرا و انتقال ایده‌هایشان بستگی دارد، اما ویلسون در سال 1968 تصمیم گرفت تمرین هنری ای پیش بگیرد که هرگونه عینیت بخشی و تجسم مادی را از اساس رد می کرد. «وقتی هنر بر زبان می آید» تنها فعالیت هنری ویلسون تا دهه‌ی 1980 بود، تا اینکه شروع به ایجاد کتاب های هنرمند کرد.

در آغاز این پروژه، ویلسون روی معانی ضمنی واژه ی «زمان» متمرکز می شود. در صحبت های اکثرا خصوصی، او عمداً موضوع مکالمه را به سمت زمان می کشاند تا بتواند فرضیات غالبا ناخودآگاه فلسفی و نظری افراد مختلف را در حالی که مکررا از خود همین واژه استفاده می کنند، بشنود. او کمی بعدتر متوجه می شود خود عمل صحبت کردن، کانون هنری اش است و در نتیجه واژه ی «زمان» را با «ارتباط شفاهی» جایگزین می کند. این بار او اصطلاح «ارتباط شفاهی» را موضوع مکالمات فراوان خود قرار می دهد، که اغلب به طور غیر رسمی و در بافت دیدارهای روزانه با اطرافیانش رخ می دهند. در همین زمان ویلسون در سراسر دهه ی 1970، در بافت نمایشگاه‌ها ایده‌ی «ارتباطات شفاهی» را به عنوان یک گونه‌ی هنری عرضه کرد.

همکاری ویلسون با نمایشگاه «هنر مفهومی و جنبه های مفهومی» در فرهنگسرای نیویورک در سال 1970، گزاره‌ی چاپ شده ای را در کاتالوگ شامل می شد که بُعد سیاسی پروژه او را فاش می کرد: «من ارتباطات شفاهی را به مثابه یک شیء عرضه می کنم، هنر تماماً اطلاعات است و ارتباطات. من صحبت کردن را به مجسمه ساختن ترجیح می دهم. من هنر را از یک مکان خاص رها ساخته ام. هنر اکنون برای همه ممکن است. من به کلی مخالف شیء ارزشمند هستم. هنر من تجسمی نیست، اما مجسم است».

تولید اشیای هنری دیگر به عده ی قلیلی از مردم اختصاص نداشت، بلکه به گونه ای از هنر بدل شده بود که در هر زمان و در بافت مکالمات آزاد در دسترس همگان قرار داشت و این همان هدف ویلسون بود. در سال 1972 نخستین «مباحثه» ی اعلام شده رسمی ویلسون در گالری جان وبر در نیویورک روی داد. این مباحثه با مباحثات بی شمار دیگری در موزه ها و گالری ها دنبال شد. اینکه فعالیت های ویلسون حتی در فضاهای آزادی خواهانه ی ادعا شده ی دهه 1970، به هیچ عنوان جنجال برانگیز نبود، در مروری بر یک "مباحثه" که در سال 1975 در گالری جان وبر رخ داد نشان داده شده است. مایکل کوریس برای مجله هنری فوکس نوشت: «من از ایان ویلسون خوشم نمی آید و به نظرم مباحثه او خسته کننده بود و به درد گفتمان هیچ کسی هم نمی خورد».
این قضاوت قابل تایید نیست. از آنجا که ویلسون اصولا هرگز اجازه نمی دهد «مباحثاتش» ضبط شوند، او به عنوان تنها ثبت های «مباحثاتش» مدارکی را پیش می کشد که روی آنها مکان و تاریخ فعالیت های مورد بحث یادداشت شده است و موزه ها و مجموعه داران می توانند این مدارک را بخرند.

IMG_2785-9

خرگوش سفید را دنبال کن؛ آشنایی با دنیای تیم واکر

خرگوش سفید را دنبال کن؛ آشنایی با دنیای تیم واکر

تیم واکر متولد ۱۹۷۰در انگلستان و در حال حاضر ساکن لندن است.وی عکاس دنیای مُد و فشن است. علاقه او به حرفه عکاسی از کاندِ نِست شروع شد. تیم در قسمت بایگانی سِسیل بیتون کار می کرد. وی پس از اتمام تحصیل در سال ۱۹۹۴و پیش

از رفتن به نیویورک به عنوان دستیار برای ریچارد اِیودُن عکاس کار کرد.

واکر پس از بازگشت به انگلستان بر رروی عکاسی مستند و پرتره برای روزنامه های بریتانیایی متمرکز شد.

تیم در ۲۵سالگی اولین شات هایش را برای مجله وُگ نسخه های بریتانیا، ایتالیا، آمریکا و ... و بعد ها برای مجلاتی مثل دبلیو ، لاو و ... عکس برداری کرد.

تیم واکر اولین نمایشگاه خود را در سال ۲۰۰۸ در موزه دیزاین لندن و همزمان با انتشار کتاب پیکچرز خود ارائه کرد.

 

وی پس از ۱۵ سال تمرکز بر حرفه عکاسی در سال ۲۰۱۰ اولین فیلم کوتاه خود را با نام لاست اِکسپلورر ساخت. علاوه بر مجلات سایر آثار این هنرمند را می توان در موزه های ویکتوریا آلبرت و گالری پرتره های لندن مشاهده کرد.

 

برخلاف تمامی فعالیت های تیم واکر در صنعت مد، او علاقه چندانی به مد ندارد. او در این مورد می گوید: تا زمانی که در دنیای مُد شروع به کار کنم هرگز علاقه ای به مد و دنیای آن نداشتم. در واقع عکاسی مد به من کمک کرد تا رویاهای فانتزی و خیالی کشف کنم. این چیزی است که در صنعت مد به آن علاقه دارم.

 

او که گویی در دنیای خیالی دیگری سیر میکند آثارش را با نبوغ رویا پردازانه ای به ثبت میرساند. چنانکه واکر را نمیتوان فقط به عنوان عکاس مد و

فشن تلقی کرد بلکه آثار او را در زمره ی شاهکارهای هنرهای تصویری نیز میتوان گنجاند.

 

تیم انگار به دنیا من و شما تعلق ندارد. او پیتر پن است، یک رویاپرداز خیالگرا. عکس های او وهم هایی هستند بازگو کننده داستانهایی که مستقیما از خیالاتی که ما در دوران کودکی به جای گذاشته ایم.

نگاه کردن به عکس های تیم مانند دنبال کردن خرگوش سفید به درون دنیایی است که در آن فیل ها آبی نقاشی شده اند، اسب ها یاسی اند، نقاشی ها زنده می شوند و دختران زیبایی که به ماریونت تبدیل می شوند.

 

واکر عکس هایی خلق می کند که اعجاب را برمی انگیزد. در نمایش خیال به ما ، عکس هایش یادآور توانایی ما در دیدن رویاست. و حتی با وجود اینکه

تصاویر او فریب دهنده اند، احساسی واقعی دارند چون دقیق اجرا شده اند.

 

برای خلق تصویری حیرت انگیز، غالبا اتفاقی حیرت آور باید به وقوع بپیوندد. جادو، کلمه ای نامشخص برای تعریف است. اما همین کیفیت است که آثار تیم را از زیبایی محض به اثری هنری تبدیل می کند.

Screen-Shot-2019-06-18-at-6.56.23-PM-6

آینه تمام عیار

در بهترین حالت، دغدغه هایمان شغلمان را تعیین میکنند. کافی است نیمچه نگاهی به پیشینه ی غنی و اطرافمان بکنیم تا احساس نیاز به مراقبت و ترجمه ی ارزشها به این دوره ی حاضر را در خود پیدا کنیم. اما بهتر است کار را به کاردان سپرده و لذت ببریم.
امیرحسین مهدی زاده کاردانی فروتن است. رسالتش زنده نگهداری عناصر ایران؛ رسانه اش پوشش؛ و پیامش تقدیر از زن به روز است.

از دیرباز، شاهد دستاوردهای روزافزون زنانمان در عرصه های گوناگون بوده ایم. گذر از پیچیدگیها و چالشهای فراوان این راه، براستی که ستودنی و سزاوار تشریفاتی درخور است.

استودیو امیرحسین پس از چندین سال تجربه و آموختن استادکاری در کنار برجستگان صحنه ی فشن در دنیا، در این تشریفات نقش مهمی ایفا کرده است. خلق لباسهایی دسته بالادوزی شده، که بازتاب دقیقی از شخصیتی منحصربه فرد است، ده سال است که شغل او شده.

برشها و پیچشها، تاها و لایه لایه ها، اجناس قیمتی و آینه ها همیشه زبان تمجیدش بودهاند. آینه ها برایش داستانی طولانی و همان شگفتی بی انتهایی است که معماری ایران به جا گذاشته و این داستان هنوز ادامه دارد...

او فقط از میراث آینه ها بهره نبرده و فرهنگ پوشش شهرها، اقوام و عشایر، سنّت صنعت دستی و نقشمایه ها را هم دخالت داده است؛ نه در همان حالت بدوی و همزمان خارق العاده، بلکه ترجمه ای از آن به مدرنیته؛ درست به مقدار لازم.

امروز، خشنودی از هویت، جنسیت و ماهیت پوشیدنی است.

Monir

منیر در ایران می درخشد

پخش ویدیو

آستین با افتخار از مجموعه‌ی منیر از دست‌ساخته‌های محدود و آثار درخشان لیدا نوبخت در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۹۸ در خانه‌ی کارمان رونمایی می‌نماید. الهام‌گرفته از آثار منیر فرمان‌فرمایان ، این مجموعه‌ی ارزنده، شماری محدود از گوشواره‌های زیبا و تابان از آینه و صدف است که در کنار لباس‌های منحصربه‌فرد این هنرمند ارائه می‌شوند.

لیدا نوبخت درباره مجموعه‌ی منیر این چنین می گوید:

«هرچه بیشتر، بهتر» وضعیتی از پوشش است که در آن اضافه‌ کردن لایه‌های متعدد پارچه به لباس، به ظاهری شاهانه و مجلل می‌انجامد. عنوان این مجموعه نیز از هنرمند برجسته‌ی ایرانی منیر فرمانفرمایان گرفته شده ‌است که من همیشه مسحور آثار آینه‌ای او بوده‌ام.  ویژگی اصلی این آثار در بازی با رنگ‌ها، بازتاب نور و همچنین استفاده از فرم‌های هندسی نمایان می‌شود. «منیر» در فارسی به معنی نور و فروغ و درخشش است و زیورآلات این مجموعه از آثار منیر فرمان‎فرمایان الهام گرفته شده است. عشق به کشورم و سنت‌هایش و همچنین شخصیت منیر به عنوان الگو، سرمشق من در ساخت این مجموعه بوده تا میراث ایرانی‌ام را که بی‌زمان و در عین حال معاصر است به نمایش بگذارم. راحت و امروزی، این مجموعه متعلق به بانویی‌ست که با لباسی که بر تن می‌کند،  نور و فروغ را به همراه می‌آورد. او زنی درخشان است.

قصد ساخت مجموعه‎ای از زیورآلات با الهام از آثار منیر فرمان‎فرمایان و ادای دینی به او‍‍، لیدا نوبخت – طراح برند «لیدا نوبا» را به جست‎و‎جو برای ‍‍‍یافتن یک جواهرساز با ویژگی‎های به‎خصوص واداشت. بخت یار بود و دو طراح/هنرمند از دو سوی مختلف دنیا در کنار هم قرار گرفته و مشغول به ساخت مجموعه‎ای شدند که به زیبایی تمام، ادغام هنر دو فرهنگ بود؛ لیدا نوبخت طراح لباس ایرانی ساکن زوریخ و سوزان ورالو جواهرساز.
ظاهر هندسی زیورآلات ورالو همزمان با درخشش صدف‎های هفت‌رنگش، دقیقا همان چیزی بود که لیدا به‎دنبالش بود. چند ماه بعدی، همه به تجربه با مواد، به‎کار گرفتن تکنیک‎های جدید و تماس‎های پی‎در‎‎‎پی بین آن‎ها گذشت. پس از چالش‎های فراوان، مجموعه‎‎ای از زیورآلات – تلفیقی از صنعت‎دستی فیلیپینی و زیبایی‎شناسی ایرانی خلق شد و «منیر» نام گرفت.

مجموعه‌ی منیر شامل ۵ جفت گوشواره است که از هر کدام ۱۵ نسخه وجود دارد.

درباره لیدا نوبخت

لیدا نوبخت در سال ۱۳۵۶ در خانواده‎ای که هنر و ادبیات ارجح بود در تهران متولد شد. او در دبیرستان مد و خیاطی آموخت و از آن زمان در همین زمینه به فعالیت ادامه داد. او در سال ۱۳۹۱ به سوییس نقل مکان کرد و برند خود را با نام «لیدا نوبا» در سال ۱۳۹۳ راه انداخت و تمام مجموعه‎های خود را در «مد سوییسه» ارایه می‎کرد. در سال ۱۳۹۵ تصمیم به فراتر رفتن در حوزه‎ی علاقه‎اش گرفت و در جهت ارتقای دانش و ایجاد تنوع در کارش، در دانشگاه هنر و طراحی شهر بازل (FHNW) با گرایش مد، مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد.

او در طراحی برندش لیدا نوبا سعی در ثبت یک ظرافت و لطافت زنانه در تمام کارهایش داشته و همواره زادگاهش ایران بزرگ‎ترین منبع الهام او بوده است.

«ایران جایی است که من از آن آمده‎ام و هویت حقیقی‎ام در آن‎جا شکل گرفته است؛ سرزمینی که چشمه‎ی خلاقیت و الهام تمام‎نشدنی است؛ رنگ در تمام پارچه‎ها، بناهای معماری‎ بومی، فرهنگ و ادبیات، شهرهایی مانند اصفهان، یزد، شیراز و کاشان، چندین مثال این الهام‎ها هستند.

لیدا نوبا همیشه باید یک بازنمایی از فرهنگ من باشد؛ به هر طریقی که به سادگی توسط جهانیان قابل درک باشد».