Monir

منیر در ایران می درخشد

پخش ویدیو

آستین با افتخار از مجموعه‌ی منیر از دست‌ساخته‌های محدود و آثار درخشان لیدا نوبخت در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۹۸ در خانه‌ی کارمان رونمایی می‌نماید. الهام‌گرفته از آثار منیر فرمان‌فرمایان ، این مجموعه‌ی ارزنده، شماری محدود از گوشواره‌های زیبا و تابان از آینه و صدف است که در کنار لباس‌های منحصربه‌فرد این هنرمند ارائه می‌شوند.

لیدا نوبخت درباره مجموعه‌ی منیر این چنین می گوید:

«هرچه بیشتر، بهتر» وضعیتی از پوشش است که در آن اضافه‌ کردن لایه‌های متعدد پارچه به لباس، به ظاهری شاهانه و مجلل می‌انجامد. عنوان این مجموعه نیز از هنرمند برجسته‌ی ایرانی منیر فرمانفرمایان گرفته شده ‌است که من همیشه مسحور آثار آینه‌ای او بوده‌ام.  ویژگی اصلی این آثار در بازی با رنگ‌ها، بازتاب نور و همچنین استفاده از فرم‌های هندسی نمایان می‌شود. «منیر» در فارسی به معنی نور و فروغ و درخشش است و زیورآلات این مجموعه از آثار منیر فرمان‎فرمایان الهام گرفته شده است. عشق به کشورم و سنت‌هایش و همچنین شخصیت منیر به عنوان الگو، سرمشق من در ساخت این مجموعه بوده تا میراث ایرانی‌ام را که بی‌زمان و در عین حال معاصر است به نمایش بگذارم. راحت و امروزی، این مجموعه متعلق به بانویی‌ست که با لباسی که بر تن می‌کند،  نور و فروغ را به همراه می‌آورد. او زنی درخشان است.

قصد ساخت مجموعه‎ای از زیورآلات با الهام از آثار منیر فرمان‎فرمایان و ادای دینی به او‍‍، لیدا نوبخت – طراح برند «لیدا نوبا» را به جست‎و‎جو برای ‍‍‍یافتن یک جواهرساز با ویژگی‎های به‎خصوص واداشت. بخت یار بود و دو طراح/هنرمند از دو سوی مختلف دنیا در کنار هم قرار گرفته و مشغول به ساخت مجموعه‎ای شدند که به زیبایی تمام، ادغام هنر دو فرهنگ بود؛ لیدا نوبخت طراح لباس ایرانی ساکن زوریخ و سوزان ورالو جواهرساز.
ظاهر هندسی زیورآلات ورالو همزمان با درخشش صدف‎های هفت‌رنگش، دقیقا همان چیزی بود که لیدا به‎دنبالش بود. چند ماه بعدی، همه به تجربه با مواد، به‎کار گرفتن تکنیک‎های جدید و تماس‎های پی‎در‎‎‎پی بین آن‎ها گذشت. پس از چالش‎های فراوان، مجموعه‎‎ای از زیورآلات – تلفیقی از صنعت‎دستی فیلیپینی و زیبایی‎شناسی ایرانی خلق شد و «منیر» نام گرفت.

مجموعه‌ی منیر شامل ۵ جفت گوشواره است که از هر کدام ۱۵ نسخه وجود دارد.

درباره لیدا نوبخت

لیدا نوبخت در سال ۱۳۵۶ در خانواده‎ای که هنر و ادبیات ارجح بود در تهران متولد شد. او در دبیرستان مد و خیاطی آموخت و از آن زمان در همین زمینه به فعالیت ادامه داد. او در سال ۱۳۹۱ به سوییس نقل مکان کرد و برند خود را با نام «لیدا نوبا» در سال ۱۳۹۳ راه انداخت و تمام مجموعه‎های خود را در «مد سوییسه» ارایه می‎کرد. در سال ۱۳۹۵ تصمیم به فراتر رفتن در حوزه‎ی علاقه‎اش گرفت و در جهت ارتقای دانش و ایجاد تنوع در کارش، در دانشگاه هنر و طراحی شهر بازل (FHNW) با گرایش مد، مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد.

او در طراحی برندش لیدا نوبا سعی در ثبت یک ظرافت و لطافت زنانه در تمام کارهایش داشته و همواره زادگاهش ایران بزرگ‎ترین منبع الهام او بوده است.

«ایران جایی است که من از آن آمده‎ام و هویت حقیقی‎ام در آن‎جا شکل گرفته است؛ سرزمینی که چشمه‎ی خلاقیت و الهام تمام‎نشدنی است؛ رنگ در تمام پارچه‎ها، بناهای معماری‎ بومی، فرهنگ و ادبیات، شهرهایی مانند اصفهان، یزد، شیراز و کاشان، چندین مثال این الهام‎ها هستند.

لیدا نوبا همیشه باید یک بازنمایی از فرهنگ من باشد؛ به هر طریقی که به سادگی توسط جهانیان قابل درک باشد».

1-1

رونمایی آستین از مجموعه ی چه چیزی در حمام نواب

در ادامه ی رویدادهای آستین، روز جمعه، سوم آبان ماه 1398، مجموعه ی چه چیزی از برند چیز در حمامی قدیمی معروف به «حمام نواب» رونمایی شد. مجموعه ای از زیورآلات و تن ‎پوش هایی با طراحی منحصر بفرد که می توان آنها را به نوعی تلفیقی از هنر عامه پسند ایرانِ قدیم و عالم موهومِ هوش ‎رُبودگی دانست. در ادامه، سرآستین گزارشی از این رویداد را به مخاطبین عزیز تقدیم می کند.

مجموعه ی چه چیزی

برند چیز و مجموعه ی چه چیزی حاصل مشارکت آستین با مصطفی اسدالهی، یکی از طراحان خوشنام ایرانیست که با همکاری بنیاد پژمان، طی رویدادی در حمام نواب به نمایش درآمد. طرح های این مجموعه که عمیقاً الهام گرفته از فرهنگ سنتی ایران و عناصری مرتبط با مکتب سقاخانه ای، دعانویسی، نقالی، خطاطی و هنر زورخانه ایست، هم‎ آوایی کم نظیری با مکانی تاریخی چون حمام نواب دارد.

 

 

حمام کهنسال

این حمام که تا ربع قرن پیش همچنان به عنوان یک حمام عمومی کاربرد داشت در اواسط دوران قاجار توسط آقا محمدخان قاجار قوانلو قاجار ملقب به محمد میرزا کاشف السلطنه، به عنوان یک حمام خصوصی تاسیس شد. این دیپلمات و نویسنده ی مشروطه خواه که از محصلین مدرسه ی دارالفنون بود، اولین کسیست که کشت چای را در ایران رواج داد و به همین سبب به نام «چایکار» مشهور شد و هنوز هم بسیاری او را به عنوان «پدر چای ایران» می شناسند.

هرچند برای مردمِ امروزی، حمام تنها مکانی برای نظافت و پاکیزگیست و حمام کردن فعالیتی شخصی و انفرادی محسوب می شود، اما در گذشته ای نه چندان دور، حمام های عمومی به عنوان یکی از آمدگاه های اصلیِ هر کوی و محله ایفای نقش می کردند و مردم از اقشار مختلف برای ملاقاتِ یکدیگر، معاشرت و آگاهی از خبرهای جدید در آن گرد هم می آمدند. بالطبع برای هنرمندی که آثار و فضای کاریش با چنین فرهنگی گره خورده، مکانی مانندِ این نه تنها منبع الهام، که همچون محرابیست که حفاظت از آن و تاباندن نور به دالان های نسیان زده اش، به مثابه تلاش برای دمیدنِ روحی تازه در پیکرِ این فرهنگِ رو به فراموشیست. فرهنگی که اگر تلاشِ های اینچنینی برای حفظِ آن صورت نگیرد، بعید نیست که گزند بادهای توفنده ی عالمِ مدرن، آن را برای همیشه از یادها ببرد.

بنیاد پژمان و مغازه ی آرگو

بنیاد پژمان که نقش مهمی در بردن «چیز» به حمام نواب داشت یکی از نهادهای هنریست که فعالیت های مختلفی در راستای حفظِ این سبقه ی تاریخی-فرهنگی انجام داده است، از جمله بازسازیِ ساختمان نیمه مخروبِ کارخانه ی آرگو که از اولین کارخانجات صنعتی ایران بود و چند سال پیش از انقلاب تعطیل شد. بنیاد پژمان در سال 1395 این بنا را طی مزایده ای خریداری و آن را به فضایی برای برگزاری نمایش ها و رویدادهای فرهنگی-هنری تبدیل کرد. در این فضا دکانی کوچک با نام «مغازه ی آرگو» نیز تاسیس شده که محلی برای ارائه ی اشیای کاربردی و تزئینی است. مدیریت این مغازه به صورت فصلی عوض می‎شود و طبیعتاً کالاهای ارائه شده نیز منطبق با سلیقه و رویکرد هر مغازه دار جدید  تغییر می کنند.

ورود به حمام

از خیابان صفی علیشاه که وارد خیابان تنگ و باریکِ مصباح می شویم، چند قدم جلوتر یک مغازه ی جگرکی به چشم می خورد که پاتُق برخی از ساکنین قدیمی این محله ی کهن است. روبروی جگرکی، میان دیواری سالخورده که رنگ سفیدِ پوسته شده و ترک خورده اش آن را آبله ‎رو کرده، درب کوچک آبی رنگی به چشم می خورد که کمتر کسی هنگام عبور از کنارش توجهی به آن می کند. پشتِ در، قدم بر راه پله ای باریک با پله های بلند می گذاریم که ما را به چندین متر زیرِ زمین رهنمون می کند.

در انتهای پلکان، به فضایی کم نور و سرداب مانند می رسیم که آجرهای باریکِ قدیمی با نظمی چشمگیر دیوارهایش را شکل داده اند. به محض ورود، بوی خوشِ دودِ اسفند مشامِ بازدیدکنندگان را می نوازد. در اولین گردش در داخلِ این فضای رمزآلود، چیزی که بیش از همه جلبِ توجه می کند، دالان ها و دهلیزهای تو در تویی است که شاید برای آنها که کمتر با چنین فضایی آشنایی دارند، در کنار القای حس هیبت و عظمت، حسی از گم گشتگی و سردرگمی ایجاد کند.

آثار مجموعه ی چه چیزی در چنین فضایی به نمایش گذاشته شده اند و بازدیدکنندگان برای تماشای بهتر این آثار، با فانوس های دستی که در اختیارشان گذاشته شده بر زوایای تاریک ترِ آن نور می تابانند. کافه روبرتو نیز با نوشیدنی گرم و شیرینی از مهمانان پذیرایی می کند. عنصر دیگری که در بازنمایی این فضای کهن نقشی بی بدیل ایفا می کند، مرشدگری زیبای مردی خوش ‎صدا به نام آقا اسدالله ست. اشعاری که او می خواند، همچو بادی وزان روح آدم را سوار بر قالیچه ای پرنده به چندین دهه قبل می برد و فضایی شبیه به زورخانه های قدیم را برای آدم تداعی می کند.

بند و بساطِ چیز

آثار مجموعه ی چه چیزی شامل دو بخش زیورآلات و تیشرت هاست. زیورها از جنس نقره در سیزده طرح مختلف و بنا به درخواستِ مشتری به صورت آویز یا گل سینه ارائه می شود. هر کدام از طرح ها به صورت محدود و تنها در سیزده نسخه در اختیار مشتریان قرار می گیرد. تیشرت های مجموعه هم که شامل 9 تیشرت زنانه و 9 تیشرت مردانه هستند هر کدام در سی نسخه ارائه می شوند که تیشرت های زنانه در دو سایز و تیشرت های مردانه در سه سایز قابل خریداری هستند.

طراحی های مصطفی اسدالهی با تکنیک «سیلک اسکرین» روی متقال چاپ و سپس روی تیشرت دوخته شده اند. این روش علاوه بر ایجاد ظاهری خاص تر برای تیشرت ها، این مزیت را دارد که پس از خراب یا مندرس شدن تیشرت، می توان طراحی را از آن جدا و حتی به عنوان یک اثر هنری قاب کرد. علاوه بر این، سه نمونه از تیشرت ها به صورت نسخه ی محدود همراه با زیورآلاتی متفاوت از نمونه های ارائه شده قابل سفارش هستند که از هر نمونه تنها سیزده نسخه تولید و به فروش می رسد.

Shiraz0-1

نشستن آستین در نشیمن

در ادامه ی رویدادهای آستین، در تاریخ چهاردهم آذرماه 1398، آستین به دعوت نشیمن به شیراز رفت تا میهمان دو روزه های نشیمن باشد. طی این رویداد دو روزه، علاوه بر اینکه برخی از محصولات آستین به عنوان نمونه به شیراز برده شد و برای هنردوستان شیرازی به نمایش درآمد، داستان آستین از زبان بنیانگذارانش برای مخاطبین روایت شد. سرآستین گزارشی از این رویداد را برای شما مخاطبین عزیز آماده کرده است.

دو روزه های نشیمن

نشیمن که در ابتدا فعالیتش را با نام لمکده آغاز کرد، در سال 1376 در کنار کارگاه کوچکی واقع در زیرزمین یک ساختمان مسکونی تاسیس شد. در سال 1384 با هدف گسترش زمینه ی فعالیت، کارگاهی نیمه صنعتی در شهرک صنعتی شیراز افتتاح کرد و یک سال بعد کارخانه ای صنعتی با فضای تولیدی اختصاصی و واحد طراحی مختص به خود تاسیس کرد. این تلاش متمادی در طی بیش از دو دهه، به تولید کالاهای مرغوب و باکیفیت با طراحی منحصر به فرد منجر شده. امروز نشیمن علاوه بر تولید محصولات تحت برند خودش، با برگزاری رویدادهایی به نام دو روزه های نشیمن، به همکاری و مشارکت با دیگر برندها و طراح ها می پردازد.

نشستن آستین در دو روزه های نشیمن

اخیرا در یکی از این رویدادهای مشترک، آستین به دعوت نشیمن به شیراز رفت تا علاوه بر به نمایش گذاشتن محصولاتش برای هنردوستان شیرازی، داستانش را برای آنها روایت کند. محصولاتی که آستین به شیراز برد توسط محمدحسین قادری (م ح ق)، طراح و مدیرعامل نشیمن انتخاب شده بودند. این محصولات در چیدمانی زیبا در کنار کالاهای تولید شده توسط نشیمن به نمایش در آمدند.

 

شناخت دو طرفه

یکی از نکات قابل توجه در این رویداد، تفاوت سلیقه ی هنردوستان در نقاط مختلف کشور بود. طبیعتا پیشینه ی فرهنگی اقوام مختلف، که منجر به پدید آمدن سبک های هنری متفاوت در نقاط مختلف جغرافیایی شده، در سلیقه ی هنردوستان هر شهر نیز تاثیرگذار است. یکی از اهداف آستین از برگزاری چنین رویدادهایی در شهرهای مختلف، علاوه بر آشنایی بیشتر مخاطبین با آستین، پیدا کردن شناخت بهتر نسبت به همین تفاوت سلیقه هاست. خرید اینترنتی در کنار راحتی و سادگی ای که برای مشتریان دارد، می تواند منجر به نوعی فاصله یا شکاف بین فروشنده و خریدار شود. نمایش های اینچنینی با شناخت بهتری که بین دو طرف ایجاد می کنند، نقش مهم و تاثیرگذاری در پر کردن این شکاف دارند.

روایت داستان آستین

بهادر ادب، یکی از دو بنیانگزار اصلی آستین، در روز اول این رویداد برای میهمانان و بازدیدکنندگان سخنرانی کرد و از فلسفه ی آستین و چگونگی و چرایی تاسیس آن گفت. از عشق به صنعت و هنر ایرانی، و از تلاش برای فراهم کردن سکویی برای طراحان ایرانی که به وسیله ی آن محصولاتشان را به بازه ی گسترده تری از مخاطبان عرضه کنند. سکویی که جای خالی آن در صحنه ی طراحی و دیزاین ایرانی به شدت احساس می شد. علاوه بر این، بهادر ادب از چشم انداز آینده ی آستین و اهداف حرفه ایش صحبت کرد. از برنامه ریزی برای ایجاد تاسیسات تولیدی جدید، و گسترش تیم های تخصصی آستین در زمینه های مختلف. او همچنین در مورد نقش پررنگ برندینگ و اولویت آن نسبت به مارکتینگ در فلسفه ی کاری آستین صحبت کرد.

استقبال کم نظیر

استقبال گرم و پرشور مردم هنردوست شیراز از این رویداد دو روزه، از موفقیت آستین در برقراری ارتباط مثبت با مخاطبینش حکایت دارد. اغلب بازدیدکنندگانی که در این رویداد شرکت کردند علاوه بر شنیدن صحبت های بنیانگذار آستین و مشاهده و امتحان کالاهایی که آستین همراه خود به نشیمن برده بود، از تجربه ی حضور در این رویداد لذت می بردند و تمایل داشتند ساعاتی را در محیط نمایشگاه سپری کرده و از فضای آن بهره مند شوند. آستین و نشیمن نیز به تأسی از همین امر، امکاناتی برای پذیرایی از مهمان ها تدارک دیدند.

2-1

آستین آواسنتر

هیچ چیز همیشگی نیست

هیچ چیز همیشگی نیست، البته به‌جز فضای آستین در آواسنتر که یک پاپ‌آپِ دائمی‌ست. ویژگی پاپ‌آپ، ناگهانی ‪و گذرا بودن آن است و ویژگی آستین پی‌درپی و همیشگی بودن پاپ‌آپ‌های آن. با احترام به قانون ناپایندگی، بساط آستین  پیوسته در حرکت و تغییر است و در هر جایی می‌تواند پهن و باز ‌شود و هیجان بیافریند؛ درست مثل یک سیرک سیار.  فضای فیزیکی آستین بیش از آنکه شبیه گالری‌ها، آرت‌شاپ‌ها یا کانسپت استورها باشد، شعبده‌گاهی‌ست پرشور که هربار ترفندی تازه در آن رو می‌شود

آستین جفت می‌شود و جور می‌کند

همه‌چیز در آستین تا و جفت دارد. از طرفی دیگر، آستین با جفت‌شدن با هنرمندان و طراحان مختلف، بساط خود را جور می‌کند تا ذوق شما را برانگیزد. در شعبده‌گاه آستین به هر طرف که نگاه کنید چیزی هست که لحظه‌ای نگاهتان را بدزدد و به خود بدوزد. در اینجا هیچ چیز تکراری نیست، هیچ چیز همتا ندارد، البته جز جفت دیگرش که در همینجاست.

تهران پلتفرم

طراحی پاپ‌آپ آستین با تمرکز بر هویت بصری و گرافیک این مجموعه و برگرفته از ماهیت و بیانیه آستین به عنوان یک پلتفرم آنلاین برای طراحان ایرانی شکل گرفت. آستین مجموعه‌ای‌ست از شعبده بازان. جای شعبده بازی در سیرک است و سیرک در حرکت. سیرک آستین یک جا بند نمی‌شود. به هر جایی می‌رسد اساسش را پهن می‌کند، نصب می‌کند، نفسی تازه می‌کند و شعبده‌ای جدید نشانتان می‌دهد.

ما سیرک آستین را طراحی کردیم. مجموعه‌ای که متعلق به هیچ‌ فضایی نیست. «جا» ندارد. امروز در آوا سنتر است و فردا در جایی دیگر. در هر زمینی می‌رسد اگر جای خالی پیدا کند خودش را جا می‌کند و چیزهای عجیب نشانتان می‌دهد. آهن و سنگ و آینه تمام آنچه است که در طراحی سیرک آستین به کار رفته است، باقی تردستی پلتفرم تهران است. برای جا‌به‌جایی همه چیز باز می‌شود، سوار ماشین می‌شود و به جایی جدید می‌رود.

استودیو ملّی

شعبده‌بازی؛ برای ما یعنی یک حرکت ساده اما ظریف و ماهرانه که قرار است هیجان ایجاد کند، در ذهن مخاطب حک شود و محاسبات منطقی را بهم بزند. این چیزی بود که طراحی هویت بصری «آستین» از آن‌جا شروع شد.

ما به عنوان طراح گرافیک، پروژه‌ی «آستین» را صرفاً یک پروژه‌ی ساده‌ی‌ هویت بصری در نظر نگرفتیم. تصمیم گرفتیم زبان و ادبیات تصویری برایش خلق کنیم که به نوعی مثل یک شعبده‌باز عمل کند. هر بار ترفند تازه‌ا‌ی نشان دهد، مدام تغییر کند و در عین سادگی و کاربردی بودن بتواند در چند فضای کاملا متفاوت نقش بازی کند. در جایگاه یک وب‌سایت با مخاطبش ارتباط داشته باشد یا به عنوان یک طراح بتواند محصول منحصربه‌فرد خودش را با زبان، شخصیت و رفتار خودش طراحی و تولید کند و در نهایت به عنوان یک پلتفرم طراحی در عرصه‌ی مُد و فرهنگ و هنر ایران با قشر وسیعی تعامل کند.

 

با توجه به این چندوجهی بودن پروژه و نیازهای آن هم‌زمان با طراحی لوگوتایپ و نشان اصلی برند روی طراحی و ساخت لحن و زبان تصویری متنوعی برای آن تمرکز کردیم که هم جدی باشد و هم منعطف. در این میان تلاش کردیم اجزا و عناصر گرافیکی بسته به موضوع مورد نظر قابلیت جابجایی و حذف و اضافه داشته باشد اما با وجود تغییرات و جابجایی‌های زیاد و حتی غیرعادی باز هم مخاطب «آستین» را گم نکند و در نهایت هویت و ساختار گرافیک دو بعدی قابلیت گسترش در فضا و محیط را دارا باشد.

دغدغه‌ی پررنگ دیگری هم که در این پروژه داشتیم موضوع جغرافیا و «ایرانی‌بودن» این هویت بود اما نه با واردکردن مستقیم المان‌ها و عناصر بصری ایرانی بلکه با شناخت و بررسی و ترجمه‌ای امروزی. برای ما هویت بصری ایرانی در این پروژه ایجاد فضایی بود بدون مرز با این ویژگی که مخاطب تا حدی ریشه‌های اصلی آن‌را از روی روش و بروخوردهای فرمی و بومی در مکانی مشخص شناسایی می‌کند.

گرافیک آستین پویا و تعاملی‌ست. هر روز به شکل تازه‌ای درمی‌آید. یک‌بار بخشی از هویت بصری را روی یک کارت پستال می‌بینیم، روز دیگر روی یک پوستر یا کتاب و گاهی در طراحی لباس و گاهی هم آبجکت‌های محیطی یا چیدمان مغازه‌اش.

L1220848

شاخه نبات ، مجموعه‌ی جدید لیدا نوبا

در افسانه‌های عامیانه و سینه به سینه نقل شده است تا به ما رسیده که روزی بیش از هفت قرن پیش مردی حافظ قرآن و آگاه از امور شرع با دیدن شخصی چنان عاشق می‌شود که حدیت دلدادگیش می‌شود شاهکار شعر تغزلی زبان فارسی و معشوقش می‌شود شاخ نبات و خودش می‌شود حافظ.

هر ایرانی همانطور از حافظ حرف می‌زند که از یک دوست. هرکسی یکی دو شعرِ حافظ را از بر است و در وقت دلتنگی یا نگرانی دست به دامن حافظ می‌شود و با قسم به نام شاخه نبات از حافظ طلب کمک می‌کند. این خاصیت عشق است که اشعار مردی از قرن چهارده را به انسانی از قرن بیست و یکم چنین نزدیک می‌کند.

 

شاخه نبات

شاخه نبات من ایده و سرنمون زیبایی است که قرارست در قالب لباسی رنگارنگ یا زیوری ظریف، گرداگرد اندام‌ها را بگیرد و با لمس شدن یا دیده شدن از مخاطبی به مخاطب دیگر منتقل شود.

مسجد نصیرالملک

در یکی از محله‌های قدیمی شیراز مسجدیست به نام مسجد نصیرالملک که به شکل اغراق‌آمیزی سرشار از رنگ است. هر روز صبح، نور از دل اُرسی‌های رنگی می‌گذرد و جشن بی‌بدیلی از رنگ‌ها را در امتزاج با کاشی‌های هفت رنگ دیوارها و سقف و کف مسجد بوجود می‌آورد.

من میان این رنگ‌ها و طرح‌ها و انبوه پارچه‌های چین در چین، به جستجوی شاخ نبات خودم می‌گردم. نه با کلمه و واژه که با پارچه و دوخت، دهلیزهایی می‌سازم از جنس شور و شوق و شیدایی تا محلی برای تجلی و حضور شاخه نباتم باشد.

شدت رنگ‌ها و تنوع نور و سایه‌های رنگی مسجد به چنان اوج باشکوهی می‌رسد که سر آدم به دوران می‌افتد و خلسه‌ی شاعرانه و معنوی‌ای به انسان دست می‌دهد. شاید کمتر مکانی را با چنین جذبه‌ی شاعرانه‌ای پیدا کنید که در اصل برای عبادت پرودگار ساخته شده باشد.

برخی چیزها چنان ساده مرزهای زمان و مکان را در می نوردند که گویی این دو قانون بی بروبرگرد فیزیک، خیالی بیش نیستند. حدیث عشق و دلدادگی یک از این چیزهاست. مهم نیست حدیث عشق چقدر مکرر شود! شیدایی‌ و شوری که بر می‌انگیزد همیشه تازه است و بکر.

مجموعه‌ی جدید من، مجموعه‌ای از تن پوش‌ها نیست. مجموعه‌ی من حدیث دلدادگیم به وطنم و این معنویت شاعرانه و شیدایی‌ست.

همکاری لیدا نوبا و رهام بابایی‌فرد

یکی دیگر از آثار زیبا و خاص مجموعه‌ی شاخه نبات ، یک گوشواره‌ی برنجی قلم‌کاری شده است که طی همکاری لیدا نوبا با رهام بابایی‌فرد، طراح جواهرات ایرانی خلق شده. کسانی که با آثار این دو طراح آشنایی دارند به خوبی درک می‌کنند که این همکاری تا چه حد با سبک و سیاق آنها همساز است. لیدا همیشه ایران و هنر و ادبش را به عنوان منبع اصلی الهام آثارش دانسته و در توضیح آثار گذشته‌اش هم به فرهنگ و معماری ایرانی، خصوصا در شهرهایی مثل اصفهان و یزد و شیراز و کاشان و آثار باستانی‌شان اشاره کرده. از سوی دیگر رهام بابایی‌فرد طراحیست که پیش‌زمینه‌ی کاریش از معماری آغاز شده و به سبب علاقه‌ی خاصی که به عتیقه‌جات، اشیاء قدیمی، جواهرات آنتیک و همینطور سنگ‌های رنگی داشت، به سراغ طراحی زیورآلات رفت.

به همین دلیل برای این قطعه از مجموعه‌ی «شاخه نبات» که الهام گرفته از داستان عشق حافظ است و شیراز و مسجد نصیرالملک با آن ارسی‌های رنگارنگش، لیدا به دنبال همکاری با طراحی رفت که به اندازه‌ی خودش عاشق این رنگ‌ها و این گذشته‌ی شاعرانه باشد؛ طراحی که در آثار پیشینش نشان داده تا چه حد در بازی با رنگ‌ها و سنگ‌ها چیره‌دست است.

در این مقاله می‌توانید در مورد لیدا نوبا و مجموعه‌ی پیشین‌اش بیشتر بخوانید.