davidson0cover

عکس های بروس دیویدسون از بریتانیا در گذار

بروس دیویدسون ، عکاس مشهور امریکاییست که سالیان دراز برای آژانس عکس مگنوم عکاسی کرده. او که آثارش در بسیاری از گالری های مشهور جهان به نمایش درآمده اند، به عکاسی از جوامع مختلف در شرایط بحرانی شهرت دارد. به تازگی نشریه اینترنتی «انادر مگ» به دنبال مصاحبه ای که با او انجام داده مقاله ای در موردش نوشته که سرآستین برای شما مخاطبین عزیز ترجمه نموده است.

بروس دیویدسون ، عکاس روایتگر

بروس دیویدسون، عکاس مشهور امریکایی که حالا 86 سال سن دارد، در کتابخانه ی منزلش در منهتن نشسته و با نشاط خاصی خاطره ی سفر دو ماه اش به بریتانیا در دهه ی 60 میلادی به عنوان عکاس مجله ی کویین را بازگو می کند.

دیویدسون می گوید: «آنها به من اختیار کامل دادند، چون کورنل کاپا بهشان گفته بود اگر می خواهید یک مجموعه عکس بی نظیر داشته باشید بگذارید بروس کار خودش را بکند! حتما غافلگیر می شوید! و همینطور هم شد!»

پاییز آن سال، بروس دیویدسون در تمام کشور سفر کرد، به لندن، اسکاتلند و سواحل جنوبی انگلیس رفت تا تصویری از بریتانیا که تازه آسیب های جنگ و چند دهه ریاضت اقتصادی را پشت سر گذاشته بود ارائه کند. دیویدسون در سفرهایش مناطقی از کشور را دید که از دهه ی 1930 دست نخورده باقی مانده بود. این مناطق در تضادی مشهود با خرده فرهنگ نوظهورِ نوجوانان بریتانیایی بود که در سال های بعد تمام جهان را فرا گرفت.

بریتانیا از نگاه یک امریکایی

تعدادی از آثار این مجموعه به تازگی با عنوان «بروس دیویدسون: پادشاهی متحده» در گالری هاگزلی-پارلور لندن به نمایش درآمد. این مجموعه اولین بار در 12 آوریل 1961 در کتابی به نام «بریتانیا از نگاه یک امریکایی: مقاله ای تصویری در باب بریتانیا» به چاپ رسید. دیویدسون می گوید: «من کاملا آزادی عمل داشتم. دستم باز بود و دستور کار مشخصی نداشتم. رنگ آسمان و غباری که در هوا بود فضای بسیار خاصی ایجاد می کرد. به همین دلیل هم احساس خاصی از ظرافت در عکس ها وجود دارد. خودم هم این ظرافت را احساس می کردم».

به عنوان یک جوان 27 ساله که دو سال سابقه ی عکاسی برای مجله ی مگنوم را با خود داشت، دیویدسون در یک موسسه تبلیغاتی در لندن مشغول به کار شد. یکی از اصلی ترین فعالیت های این موسسه، یک کارزار تبلیغاتی بود که مردم را به خوردن یک لیوان شیر در روز تشویق می کرد. با پولی که از این کار به دست آورد، یک خودروی کروکی «هیلمن مینکس» با صندلی های چرمی قرمز براق خرید. او تا مدتی دائما با این ماشین زیبا در لندن گشت و گذار می کرد، در حالی که قوت غالبش را شیر، موز و شیرینی تشکیل می داد! او می گوید: «بعد از مدتی حوصله ام از این وضع سر رفت، سوار قطار شدم و به روستا رفتم. خب در واقع هدف اصلی من، نوعی کاوش شخصی بود».

شهر معدن ها

دیویدسون با تکیه بر غریزه اش به عنوان یک عکاس، پرتره ای از بریتانیا در یک دوره ی گذار تاریخی را تهیه کرد. دوره ای که در آن، راه و روش سنتی زندگی جای خود را به زندگیِ مدرن داد. در این مجموعه همچنین عکس هایی که دیویدسون در سال 1965 از شهر کومکارن گرفته به چشم می خورد. شهر کومکارن که به معادنش مشهور است در ولز واقع شده و دیویدسون در سال 1950، هنگامی که در ارتش امریکا خدمت می کرد برای اولین بار به آنجا رفت. زمانی که او به عنوان سرباز به پاریس اعزام شده بود، از یک گروهبان ولزی پرسید: «بدترین دشمنت را به کجا تبعید می کنی؟»، پاسخِ او: «کومکارن»! وقتی دیویدسون قراردادی برای عکاسی از قلعه ی کارناروون دریافت کرد، تصمیم گرفت وقت بیشتری بگذارد و کمی در آن منطقه سفر کند.

بروس دیویدسون درباره ی آن روزها چنین می گوید: «فیلیپ جونز گریفیتز که اصالتا اهل ولز بود، من را با شاعر 92 ساله ی ولزی آشنا کرد و با این کار درهای زیادی به روی من باز شد. آن روزها برای هر مرد خانواده داری بسیار سخت بود، چراکه تمام معدن ها تعطیل شده بودند».

عکس به مثابه یک دریچه

عکس های دیویدسون که در فواصل زمانی نزدیک به هم گرفته شده اند، تصویری خیره کننده از بریتانیا ارائه می کنند؛ کشوری که در حال جنگیدن برای خروج از لبه ی پرتگاه بود و تلاش می کرد با به پایان رسیدن سبک زندگی ای که پیش از آن می شناخت کنار بیاید و راه را برای ظهور یک دوران جدید باز کند. به قول دیویدسون: «بریتانیایی ها مردم سرسختی هستن!». گفته ای که هنوز هم به اندازه ی آن روزها صادق است.

دیویدسون عقیده دارد که خودش هم در آن سال ها تغییرات زیادی کرده است. تجربه ی او در ثبت وقایع مربوط به جنبش حقوق مدنی امریکا، باعث افزایش آگاهی و درک او از دنیای بیرون از خودش شد. او می گوید: «اگر عکسی می گیرم باید برایش توضیحی داشته باشم. در واقع با این کار دریچه ای به دنیای یک نفر دیگر باز کرده ام. می توانم اینطور بگویم که من شبیه کودکی هستم که یک دوربین عکاسی به دستش داده اند. این بهترین نوع نگاه به عکاسیست. وقتی بچه بودم، کاملا بر کاری که می کردم و مسیری که میرفتم تمرکز داشتم. اگر ذهنت را باز بگذاری و اتفاقاتی که پیرامونت رخ می دهد را مشاهده کنی، مسیر خودش را برایت نمایان می کند».

5-9

تاریخچه کوتاه عطر

تاریخچه کوتاه عطر

هنگامیکه ما یک رایحه خاص مانند لباسهای تازه شسته شده یا یک هلوی تازه را بو می کنیم، ناخودآگاه این رایحه وارد بخشی از حافظه ما می شود. عطر می تواند یادآور احساسات ما باشد و خاطراتی را که فراموش کرده ایم برایمان دوباره تداعی کند.

عطر وسیله ای تاثیرگذار برای نشان دادن شخصیت ما در ارتباط با دیگران است.

رایحه ما هر روز ما را همراهی می کند و درباره شخصیت ما سخن می گوید، خاطرات را بازگو می کند و احساسات را برمی انگیزد.

برای فهم بهتر عطر لازم است تا تا با سرآغاز آن آشنا شویم، زمان مصریان باستان.

 Perfumeکلمه 

 

 از عبارت لاتین per" به معنای "از طریق" و "Fumus" به معنای دود گرفته شده است. 

سپس فرانسوی ها آنرا  Parfum ، به معنای رایحه ای که از دود و بوی

بخور ایجاد می شود نامیدند.

 

اما در حقیقت اولین شکل عطر، نوعی از بخور بود که حدود ۴۰۰۰ هزار سال پیش توسط مردمان بین النهرین ایجاد شد. فرهنگ های کهن گونه های مختلف رزین و چوب را می سوزاندند و در مراسم مذهبی از آن استفاده می کردند.

 

بخور، سه هزار سال پیش از میلاد وارد مصر شد. اما تا ابتدای عصر طلایی مصر، از عطر فقط در مراسم مذهبی و آیینی استفاده می شد. سپس رفته رفته حق انحصاری کشیش ها  از روی عطر لغو شد و مردم توانستند از حمام ها برای فرو رفتن در روغن های معطر صرفا جهت لذت استفاده کنند.

 

اولین عطر مایع را به یونانیان باستان نسبت می دهند. اما پیشرفت عصاره گیری عرب ها بود که باعث شد ساختن عطر تا به امروز بسیار موفق و ماندگار باشد.

عطر در قرن هفدهم به خصوص در فرانسه به موفقیت های فراوانی رسید. در آن زمان بهداشت از اهمیت زیادی برخوردار بود و از عطر برای از بین بردن رایحه بد بدن استفاده می شد. در انگلستان در دوره سلطنت هنری هشتم و ملکه الیزابت اول از عطر استفاده گسترده ای می شد. در زمان ملکه الیزابت همه اماکن عمومی با رایحه خوب عطرآگین بود، زیرا ملکه نمی توانست بوی بد را تحمل کند.

 

در قرن نوزدهم، عطر از نظر صنعت و هنر دستخوش تحولاتی بسیار شد. تغییر در سلیقه و همچنین پیشرفت شیمی بنیان های عطرسازی مدرن را ایجاد کرد. تا پیش از آن زمان، عطر معمولا  فقط از رایحه یک گل گرفته می شد. امروزه عطرها بسیار پیچیده اند و از بسیاری از رایحه های طبیعی و مصنوعی و شیمیایی ساخته می شود.

اولین مرحله برای ساختن عطر، استخراج کردن روغن های معطر از گیاهان است. برای ساختن عطر راه های بسیاری وجود دارد که رایج ترین آن عصاره گیری است. گیاه مورد استفاده برای عطر، در آب با حرارت بالا می جوشد که بخار آن بعدا  تبخیر می شود. با فشرده شدن روغن و بخار، روغن از آب جدا شده و جمع آوری می شود.

هزاران کیلو گل لازم است تا تنها یک کیلو از این روغن بدست آید، و این از دلایلی است که قیمت عطر بالاست. روغن عطر سپس با الکل رقیق می شود و باعث ماندگاری عطر و تاخیر در تبخیرش می شود، سپس طی فرآیندهایی فیلتر شده و بسته بندی می شود.

 

امروزه در صنعت عطرسازی از هر دو مواد اولیه مصنوعی و طبیعی استفاده می شود. عصاره های طبیعی از گل، برگ، ریشه و میوه (مرکبات) گرفته می شود. عصاره های حیوانی از مُشک، نهنگ و سگ دریایی گرفته می شود. شیمیدانان در تولید عطرهای مصنوعی با روش های ترکیبی طبیعی مهارت بسیاری پیدا کرده اند که باعث پیشرفت زیاد صنعت عطر شده است.

رایحه عطرها با توجه به درجه اشباع روغنشان دسته بندی می شوند. عطری که غلیظ ترین و بیشترین روغن را دارد، گرانترین و مرغوبترین است که بسیار قوی و ماندگاری بالاست و حاوی ۲۰ تا ۵۰ درصد از عطر با چگالی بالاست.

مطالعات در مورد رایحه ها نشان می دهد که مردم از عطر فقط برای داشتن بویی خوب استفاده نمی کنند. عطر تاثیر بسیار مثبتی در کاهش استرس، انرژی مثبت و بهتر شدن حال روحی دارد. پژوهشی در نیویورک انجام گرفته که نشان می دهد که هنگامیکه رایحه وانیل در هوا پراکنده می شود، بیمارانی که تحت ام آر آی هستند، ۶۳ درصد از استرس کمتری برخوردارند.

 

عطر طی قرن ها، از المانی مقدس تبدیل به اکسسوآری لاکچری و همینطور درمانی شده است. امروزه عطر دیگر فقط برای طبقه مرفه کاربرد ندارد، بلکه تبدیل شده است به همراه زندگی هر روز ما به عنوان وسیله ای یونیک برای نشان دادن شخصیت.

 

منابع:

https://www.parfumsraffy.com/perfume-history

https://www.thoughtco.com/history-of-perfume-1991657

https://www.mcgill.ca/oss/article/history/story-perfume

http://www.museesdegrasse.com/en/history-perfumery

https://www.tailormadefragrance.com/en_int/history_of_perfume

https://www.perfume.com/article-history-of-perfume

 

unnamed-14

یین، یانگ، هارمونی، تضاد

یین، یانگ، هارمونی، تضاد

یین، یانگ، هارمونی، تضاد

 

یین- یانگ: دو نیمه که بایکدیگر یک کامل را می سازند. یین و یانگ نقطه آغازی اند برای تغییر.

هنگامیکه چیزی کامل است، به معنای کلمه یعنی تغییرناپذیر و بی کم و کاست است. پس وقتی چیزی را به دو نیم - یین و یانگ - قسمت می کنیم، تعادل کمال از بین می رود. هر دو نیمه، یکدیگر را دنبال می کنند تا دوباره به تعادل و میزان با همدیگر برسند.

 کلمه یین به معنای جهت سایه دار، و یانگ به معنای جهت آفتابی است.

 

یین و یانگ مفهوم ثنویتی است که یک کلیت را می سازد. ما هر روز با نمونه هایی از یین و ینگ روبرو می شویم. برای مثال: شب (یین) و روز (یانگ) ، زن (یین) و مرد (یانگ). در طول سالیان دراز نمونه های زیادی در گروه بندی های یین و یانگ طبقه بندی شده اند.

 

نماد یین و یانگ، تایجیتو نام دارد. اما اکثریت مردم آن را با همان اسم یین و یانگ می شناسند. نماد تایجیتو طی سالیان وارد بسیاری از فرهنگ ها شده است و نماینده تائوئیسم است. سمبل یین و یانگ به شکل دو نیم دایره سیاه و سفید است که هر یک در درونش یک نقطه با رنگ متضاد دارد که به این مفهوم است که یین وقتی به حداکثر خودش برسد، در درونش همچنان یانگ دارد و هنگامیکه یانگ به حداکثر خود برسد، در درونش یین دارد. یعنی وقتی یکی تمام می شود، دیگری در درونش رشد می کند و این چرخه ادامه پیدا می کند.

 

نگاهی عمیق تر به یین و ینگ

 

وقتی چیزی را با عنوان "زیبا" نگاه می کنیم، مفهوم "زشتی" ساخته می شود.

وقتی چیزی "خوب" به نظر می رسد، "شر" بوجود می آید.

بودن و نبودن، یکدیگر را می سازند.

سخت و آسان به یکدیگر معنا می دهند.

بلند و کوتاه یکدیگر را تعیین می کنند.

بالا و پایین تضاد یکدیگر را ایجاد می کنند.

جلو و عقب همدیگر را دنبال می کنند.

 

طبیعت یین و یانگ

 

یین و یانگ هیچکدام مطلق نیستند

 هیچ چیز بطور کامل یین و یا یانگ نیست. هر جنبه سرآغازی برای جنبه دیگر است. برای مثال، روز تبدیل به شب می شود و سپس شب به روز تبدیل می شود. یین و یانگ به یکدیگر وابسته اند، پس مفهوم یکی به دیگری نیاز دارد تا کامل شود.

 

یین و یانگ ساکن نیستند

 طبیعت یین و یانگ پویا است و با زمان تغییر می کند.

مثال ساده آن تغییر ذره ذره روز و تبدیل آن به شب است. با این حال، بلندای روز و شب مدام در حال تغییر است و استاتیک نیست. گاهی اوقات بدلیل تبدیل شدن یک جنبه به جنبه دیگر، رابطه بین یین و یانگ می تواند دراماتیک شود.

برای مثال: برخی گونه های ماهی ماده وقتی جمعیت ماهی های نر کاهش می کند، فوراً می توانند تبدیل به نر شوند.

 

مجموع یین و یانگ یک کلیت را تشکیل می دهند

 با افزایش یک جنبه، جنبه دیگر کاهش پیدا می کند تا تعادل کلی یک مجموعه ایجاد شود.

 

یین و یانگ می توانند به زیرمجوعه جنبه های دیگر خود نیز تقسیم شوند.

برای مثال: جنبه یانگ گرما می تواند به زیرمجموعه جنبه گرمی یین و جنبه داغی و سوزانندگی یانگ تقسیم شود.

 

یین و یانگ دو اصل متضاد ولی مکملند که نشان دهنده قطب های مختلف جهان و تضاد در حین هارمونی اند. در هر خوبی، بدی و در هر شر، نقطه ای از خوبی نهفته است. این یعنی تضاد در هارمونی.

 

 

U0

تاریخچه‎ دکوراسیون منزل

دکوراسیون منزل، به عنوان چیزی که ما امروز می شناسیم، تاریخچه ای کهن دارد و ناشی از یک فرایند تکاملیست که با تغییرات بنیادین اجتماعی همراه بوده است. بحث دکوراسیون منزل -در معنای عمومی کلمه- از همان زمانی آغاز شد که نیاکانمان زندگی در فضای بسته را انتخاب کردند. در متن زیر  تاریخچه ی دکوراسیون منزل را به صورت بسیار خلاصه بیان می کنیم تا در مقالات بعدی سرآستین به شکل گسترده تر به شرح رویکردهای آن در دوره های مختلف تاریخی بپردازیم. از شما دعوت می کنیم در این مجموعه مقالات با سرآستین همراه شوید.

 

دکوراسیون منزل پیشاتاریخی

همه می دانند که دکوراسیون منزل نسبت به مراحل آغازینش، یعنی زمانی که غارنشینان شروع به نقاشی دیوارهای غار کردند، مسیری طولانی را پیموده است. این نقاشی ها با رنگدانه های مختلفی که از گیاهان به دست می آمدند کشیده می شدند. به نظر می آید که کمی پس از آن، بحث زیبایی شناسی در دکوراسیون و عناصری از عواطف شخصی یا غنای هنری رواج پیدا کرد. ولی همچنان زمان زیادی لازم بود تا بحث دکوراسیون منزل در شکل کاملش پا به عرصه ی عمل بگذارد.

در جهان باستان، دکوراسیون یک مسئله ی تجملاتی بود که تنها طبقه ی حاکم به آن دسترسی داشت. در اغلب دوره های تاریخی، تنها حاکمان و طبقه ی ثروتمند آنقدر دارایی داشتند که برای دکوراسیون منزلشان هزینه کنند. صنایع دستی گرانقیمت ساخته شده از سنگ ها و مواد دیگری که از نقاط مختلف جهان به دست آمده بود؛ آثار هنری چشم نواز که دیوارها و کف خانه ی ثروتمندان را می پوشاند؛ و هر شکل دیگری از هزینه کردن برای دکوراسیون، تنها مختص به طبقه ی خاصی از جامعه بود.

دکوراسیون منزل در عصر باستان

دکورهای تجملاتی منزل علی الخصوص در امپراتوری روم بسیار قابل توجه بود. از کاشی کاری های زینتی و پرده های نگارین با رنگ های غنی گرفته تا ابداع یک سیستم گرمایش مرکزی برای خانه ها، تمام شواهد حاکی از نقش مهم دکوراسیون در سبک زندگی رومیان است.

با فرا رسیدن قرون وسطی، دکوراسیون منزل بیشتر به بازنمایی آنچه در آن دوران بر جامعه می گذشت تبدیل شد. وقتی پای رنسانس به میان آمد و کشفیات و بیانات هنری جدید راه خود را پیدا کردند، دکوراسیون منزل هم چهره ی جدیدی به خود گرفت. نهادهای مذهبی و همینطور طبقه ی حاکم، هنر را ترویج و تشویق می کردند، در نتیجه آویختن آثار هنری به دیوار، تبدیل به عنصری پذیرفته شده در دکوراسیون منزل شد.

دکوراسیون برای همه ی منازل

این نکته حائز اهمیت است که بحث دکوراسیون منزل را باید به چشم یک موضوع بین المللی دید. رویکردهایی که در جهان متداول می شوند بر گرایش ها در هر کشور اثرگذار هستند. انقلاب صنعتی، نقطه ی عطفی در زمینه دکوراسیون بود. در این زمان بود که به لطف تولید انبوه صنعتی، کالاهای مرتبط با دکور منازل بالاخره تبدیل به محصولاتی عمومی شدند و مردم عادی نیز از پس هزینه ی خرید آنها بر آمدند.

ماری هاویس[1]، نویسنده ی فمینیست در آستانه ی ورود به قرن نوزدهم نوشت: «من سرسختانه باور دارم یکی از اصول اولیه‎ ی خوش سلیقگی این است که خانه های ما، مانند لانه ی حیوانات و آشیانه ی پرندگان، باید سلیقه و عادات شخصی خودمان را بازنمایی کند». همین رویکرد بود که راه را برای پدیده ای کاملا جدید مثل حرفه ی طراحی داخلی هموار کرد. دکوراسیون منزل به آرامی به یک سرگرمی و پس از آن به یک شغل تمام عیار تبدیل شد که امروز حرفه ای افراد بسیاریست.

در دهه ی 20 میلادی، دکوراسیون منزل تا حد زیادی متاثر از افراط و اسرافی بود که از رویای امریکایی، جنبش هنری «آرت دکو»[1] و تولد فیلم های هالیوودی منتج میشد. در اروپا، پاسخ به این پدیده، جنبش باوهاوس[2] بود که به طور کامل بر رویکردی مدرنیستی به دکوراسیون منزل تاکید داشت.

دکوراسیون منزل و رکود بزرگ

با ورود به دهه ی 30 میلادی، دوره ی رکود بزرگ فرا رسید و رویکردهای اسراف گرایانه ی دهه ی قبل را به شدت کاهش داد. در این دوره، دکوراسیون منزل بیشتر بر کارایی و کارآمدی تمرکز داشت تا بر نمایش جلوه های بصری چشمگیر. این نگرش تا اواخر دهه ی 40 ادامه یافت، یعنی زمانی که جنگ جهانی به پایان رسید و مردم بالاخره طعم صلح را چشیدند. تمرکز بر طراحی های خانواده-محور افزایش یافت. اتاق کودکان و اتاقی برای دور هم بودن خانواده در مرکز توجه قرار گرفت. استفاده از رنگ های روشن و طرح گلها و گیاهان رایج شد. دیوارها به کاغذ دیواری مزین شدند و فرش و قالی به یکی از وسایل اصلی خانه تبدیل شد. به همراه این رویکرد، ابداعات جدیدی پدید آمد که راهشان را به خانه ها باز کردند و تبدیل به بخشی جداناشدنی از دکوراسیون منزل شدند.

 

به دهه ی 60 که می رسیم شاهد یک نوع شوریدگی کاملا متفاوت در زمینه ی دکوراسیون منزل هستیم. تحت تاثیر خرده فرهنگ «هیپی» که در سراسر جهان در حال گسترش بود، حجم عظیمی از رنگ های شاد و روشن و طیف گسترده ای از انواع چاپ، به خانه ها راه پیدا کردند. هنرمندانی مثل «اندی وارهول»، انقلابی در زمینه ی چاپ و دیگر آثار هنری رقم زدند که دامنه ی تاثیرش خانه ها را نیز در بر گرفت. ورود عناصر عجیب و غیرمعمول به دکوراسیون منزل تا دهه ی 90 میلادی ادامه پیدا کرد. در دهه ی 90، داشتن تلویزیون و دستگاه پخش ویدیو در اتاق نشیمن به یک امر معمول و همگانی تبدیل شد. رواج اینترنت و شتاب گرفتن روند جهانی شدن، دنیای انسان را کوچکتر و در هم تنیده تر ساخت و دسترسی به ایده ها و ابدعات جدید برای همه تسهیل شد.

دکوراسیون مدرن

با ورود به هزاره ی سوم، رویکردها نسبت به دکوراسیون منزل به یک ثبات نسبی رسید و بر کارایی در حین زیبایی و ظرافت متمرکز شد. دیگر نشانی از زیاده روی های دهه های قبل نیست و به شکلی روز افزون به سمت اثاث هوشمند و کالاهایی حرکت کرده ایم که با فناوری های هوشمند که به آنها خو گرفته ایم سازگاری دارند.

با افزایش محدودیتِ فضا و ارتقا سلایق در دنیای امروز، اصلاح رویکردهای افراطی دکوراسیون منزل که در دهه های گذشته رواج داشت و سازگار کردن آن با شرایط امروز، تبدیل به یک ضرورت شد. مفهوم امروزی دکوراسیون منزل، با استفاده ی بهینه از فضا و عناصر مربوط به راحتی گره خورده است.

WhatsApp-Image-2018-08-05-at-15.38.10-9

با انواع پارچه آشنا شویم

با انواع پارچه آشنا شویم

 فیبرهای گیاهی:

پنبه

پنبه از گیاه پنبه بدست می آید. فیبرهای آن شبیه به روبانهای صاف و پیچ خورده اند. از ویژگی های پنبه: قدرت جذب بالا، استحکام، قابلیت خشک شویی، رنگ پذیری و ماندگاری رنگ.

پنبه از نظر اقتصادی نیز بسیار پارچه پرکاربردی است.

لینن

لینن یک فیبر سلولوزی است که از ریشه گیاه فلکس بدست می آید. فیبرهای آن در زیر میکروسکوپ به شکل قطعات کوچک و نرم بامبو است.

از ویژگی های لینن: استحکام بالا ( دو برابر پنبه) ، قابلیت شستشو با دست و خشک شویی، قدرت جذب عالی و قابلیت ارتجاعی کم.

لینن برای آب و هوای گرم مناسب است.

 

فیبرهای حیوانی:

 

پشم

 پشم از گوسفند بدست می آید. فیبرهای سطح آن نامرتبند و در برخی نقاط درهم تنیده اند.

از ویژگی های پشم: ضد چروک، ضد لکه و با دوام بالا. پشم با توجه به اینکه عایق هواست، برای فصل زمستان بسیار مناسب است.

سیلک

سیلک (ابریشم) از پیله کرم ابریشم بدست می آید. فیبر آن نرم و براق و دو رشته ای است. ابریشم به دلیل درخشندگی و زرق و برقش لاکچری ترین پارچه است.

از خصوصیات این جنس پارچه: قدرت جذب بالا، ظاهر براق و درخشان، و قابلیت بسیار بالای نگهداری رنگ. ابریشم نیز همانند پشم عایق هواست و برای فصل سرد مناسب است.

 

فیبرهای مصنوعی:

 

ریون

ریون یک فیبر نیمه مصنوعی است که از سلولز چوب بدست می آید. فیبرهای آن نرم و کریستالی شکل هستند. از ویژگی های ریون: قدرت جذب بسیار بالا، نرم و راحت، رنگ پذیری سریع، هنگام خیس شدن ضعیف است، به سادگی لکه دار می شود و هنگام خشک شدن آب می رود. بدلیل تنفس کم پارچه، ممکن است سرما را بیشتر احساس کند.

 

نایلون

پارچه نایلون از سنگ ذغال بدست می آید. فیبرهای آن ظاهری نرم دارند. نایلون ویژگی های زیادی دارد که از میان آنها میتوان به نرمی، وزن سبک، استحکام زیاد و قدرت کشسانی بالا اشاره کرد. نایلون ضدآب و ضد باد است و برای ورزش بسیار مناسب است.

 

اکرلیک

اکریلیک از پِترولم بدست می آید. فیبرهای آن کمی موجدار و نیمه شفاف اند. خصوصیات اکریلیک: خشک شدن سریع، شستشوی آسان، حفظ قوام پارچه بعد از شستشو.

اکرلیک برای مقاصد ورزشی مناسب است اما حسی مصنوعی دارد.

 

پلی استر

پلی استر نیز همانند اکریلیک از پِترولم بدست می آید. فیبرهای آن همانند تار مو هستند و به نایلون شبیه اند. خصوصیات این نوع پارچه: بسیار محکم و قوی، با شستن آب نمی رود و باز نمی شود و براحتی رنگ می پذیرد.

پلی استر برای لباسهای ورزشی مناسب است، اما بدلیل اینکه منافذ تنفس ندارد و حسی مصنوعی ایجاد می کند، باکتری ها را نیز به خود جذب می کند و به همین باعث ایجاد بو می شود.

 

Covermaybe

هفته‌ مد میلان

اگر یک شهر باشد که بتوان آن را پایتخت مد لقب داد، آن شهر میلان است. میلان بدون تردید پایتخت مد ایتالیا و حتی جهان است. این شهرِ هزار و یک ملت، گهواره‌ی هنر، آشپزی، فرهنگ و تجملات است. مکانی ایده‌آل برای علاقه‌مندان به مد و فعالانِ این صنعت. در متن زیر، سرآستین تاریخچه‌ی مختصری از مد ایتالیا را بازگو می‌کند تا ببینیم میلان چطور به پایتخت مد جهان تبدیل شد.

تاریخچه مد ایتالیا

برای قرن های متمادی، صنعت مد ایتالیا تنها در سطح داخلی مطرح بود؛ با میراثی طولانی که دنباله‌ی آن به قرون وسطی می رسید. هر شهر کالاهای تجملاتی خود را داشت، با پیشه‌ورانی که هر کدام در خیاطی سبک و سیاق خود را داشتند و متخصص نوع خاصی از پارچه بودند.

پژواک این سیستم تا پس از جنگ جهانی دوم ادامه داشت؛ زمانی که ایتالیا برای اولین بار به طور جدی وارد صحنه‌ی جهانی مد و پوشاک شد. چند شهر مختلف با هم در رقابت بودند تا خود را به عنوان مرکز مد ایتالیا تثبیت کنند، و در هر دوره یکی از آنها گوی سبقت را از سایرین می ربود. در میان رقبا، فلورانس از بقیه قوی‌تر می‌نمود. جیووانی باتیستا جورجینی[1]، تاجر مشهور اهل فلورانس، مجموعه‌ای از دیزاینرهای محبوب آن دوران را گرد هم آورد و شروع به برگزاری جشنواره‌های مد و پوشاک کرد، ابتدا در ملک شخصی خودش و سپس در فضای مشهور به «اتاق سفید»[2] در کاخ پیتی[3]. از مطرح‌ترین این طراحان می‌توان به امیلیو پوچی[4] و خواهران فونتانا[5] اشاره کرد. این جشنواره‌ها از همان ابتدا موفقیت چشمگیری کسب کردند. روزنامه‌نگاران بسیاری در آنها شرکت کردند و نمایندگانی از بزرگترین مراکز خرید امریکایی اقدام به ثبت سفارش کردند.

جشنواره‌های دیگری هم در رم و ونیز برپا شد. همزمان، در صنعت فیلم هم توجه تازه‌ای به فشن ایتالیایی پدید آمده بود و این موضوع به افزایش محبوبیت این جشنواره‌ها کمک شایانی کرد. خواهران فونتانا که در رم مستقر بودند طراحی لباس بازیگران مشهور از جمله آدری هپبورن و الیزابت تیلور را برعهده گرفتند. استودیو چینه‌چیتا به همکاری با هنرمندان داخلی و خارجی پرداخت، از جمله فدریکو فلینی، کارگردان مشهور که فیلم 1960 اش به نام «زندگی شیرین» باعث مد شدن پیراهن های کوتاه مشکی شد و سبک و سیاق لباس های ایتالیایی را در جهان مطرح ساخت.

چرا میلان؟

در سال 1958، هیئت ملی مد ایتالیا[6] ، با هدف ترویج و حمایت از طراحان مستعد تاسیس شد. در دهه‌های بعدی، برندهای ایتالیایی بیشتری به صحنه آمدند. تمرکز این برندها بر کالاهای تجملاتی‌ای بود که کمی مقرون به صرفه تر از نمونه‌ی پاریسی شان باشد؛ و علاوه بر آن در تولید پارچه‌های جدید نیز دستی داشتند. میسونی[7] و اترو[8] دو نمونه از این برندها بودند.

در حالی که شهرهای مختلف برای جلب توجه رسانه‌ها و خریداران‌ رقابت می‌کردند، جایگاه میلان به آرامی در حال رشد بود. در دوره‌ای که محبوبیت پوشاک آماده به شدت در حال افزایش بود، میلان به عنوان یک شهر شمالی با روابط گسترده در زمینه‌ی تولید، به مکانی ایده‌آل برای طراحان مد بدل شد. در سال 1961، دفتر مرکزی نشریه تازه تاسیس ووگ ایتالیا نیز به شهر میلان منتقل شد. سپس با فرا رسیدن دهه‌های 1970 و 1980 میلادی، تعدادی از طراحان مستقر در میلان، از جمله جورجو آرمانی و جیانی ورساچه، محبوبیت فراوانی یافتند و این امر به تثبیت جایگاه میلان به عنوان پایتخت مد کمک فراوانی کرد.

قرن بیستم

در سال‌های پایانی قرن بیستم، ستاره‌ی بخت طراحان سرشناس دیگری هم درخشیدن گرفت. موسکینو[9] با شعارهای تبلیغاتی جنجالی‌اش، دولچه و گابانا با رویکرد نوستالژی-محور و الهامی که از دوران های گذشته می‌گرفت، و میوچا پرادا[10] که کسب کار خانوادگی پرسابقه‌اش در میلان را با ارائه ی کوله پشتی‌های مینیمالیستی احیا کرد و همین رویکرد را در سایر حوزه های پوشاک زنان نیز به کار گرفت.

با این حال، اگر بخواهیم بر لحظات معدودی که هفته مد میلان را تجسم بخشیدند انگشت بگذاریم، احتمالا همکاری کم نظیر ورساچه با سوپرمدل‌هاست که بیش از همه جلب توجه می کند. به خصوص جشنواره‌ی سال 1991 اش که در آن سیندی کرافورد، نائومی کمبل، کریستی ترلینگتون و لیندا اوانجلیستا[11] به روی صحنه رفتند و با آهنگ «آزادی 90» جرج مایکل لبخوانی کردند، در حالی که همگی به تازگی در موزیک ویدئوی این آهنگ ظاهر شده بودند.

زرق و برق اغراق شده

در یک دهه‌ی بعدی، این زرق و برقِ افراطی دامن بسیاری از برندهای دیگر از جمله گوچی را هم گرفت. در سال 1990 که تام فورد، طراح امریکایی به گوچی پیوست (و در سال 1994 به مقام کارگردان هنری ارتقا یافت)، این برند که کارش را در اوایل قرن بیستم با فروش محصولات چرمی آغاز کرده بود آینده‌ای متزلزل داشت. هنگامی که فورد مجموعه‌ی AW95 را ارائه کرد، تمام این نگرانی‌ها از میان رفت. کت‌های مخمل ظریف با دکمه‌های نیمه‌باز و بلوزهای مزین به جواهرات با رنگ های روشن، مجموعه‌ای مجلل و جذاب ساختند که موفق شد در فاصله‌ی سال‌های 1995 تا 1996، فروش محصولات گوچی را نود درصد افزایش دهد.

سال 1997، به قتل رسیدن جیانی ورساچه در میامی، سال تلخی را برای صحنه‌ی مد ایتالیا رقم زد. خواهر او، دوناتلا، مسئولیت کارها را برعهده گرفت و تنها سه ماه بعد مجموعه‌ی جدیدی را برای مخاطبینی محزون و سوگوار رونمایی کرد. کارل لاگرفلد[12]، طراح مشهور آلمانی و جورجو آرمانی هم در میان این مخاطبین بودند. در طراحی این لباس‌ها هم ادای دینی به برادر مرحومش شده بود و هم نگاه هنری خاص خودش نمایان بود.

زمان حاضر

این روزها هنوز هم بسیاری از همان نام‌های قدیمی، صحنه‌ی مد و همینطور برنامه‌های هفته‌ی مد میلان را قبضه کرده‌اند. گوچی با طراحی‌های تلفیقی الساندرو میشل که از زیبایی‌شناسی باروک الهام گرفته‌اند وارد عصر جدیدی شده. در توصیف این طراحی‌های جدید اینطور گفته شده: «از یک سو، مادربزرگی شیک و خوش‌پوش که گرانقیمت‌ترین لباس‌هایش را پوشیده، و از سوی دیگر یک آدم فضایی پر زرق و برق که همچون فلزات گرانبها می‌درخشد!».

ماسکینو تحت رهبری جرمی اسکات، به ریشه‌های جنجالی خودش پایبند مانده، علاوه بر اینکه حالا گذری هم به فرهنگ عامه‌ی هایپرکاپیتالیستی می‌زند. جرمی اسکات در سال‌های اخیر منابع الهام مختلف و متفاوتی داشته، از باربی گرفته تا مک‌دونالد! میوچا پرادا همچنان رویکردی متفکرانه به سلیقه‌ی خوب و بد، تاریخ و فرهنگ را به آثارش تزریق می‌کند. مجموعه‌ی پاییز-زمستانه‌ای که او در سال 2019 برای زنان عرضه کرد ارجاعاتی به رمان فرانکنشتاین اثر مری شلی[13] دارد و تناظرات امروزی با فضای عدم اطمینان سیاسی که پشت این رمان وجود دارد برقرار می‌سازد.

ورساچه نیز هنوز هم بیش از هر چیز تلاشی در جهت زرق و برق‌های اغراق شده و جذابیت‌های ظاهری دارد. در بیستمین سالمرگ جیانی ورساچه در سال 2017، پنج نفر از مدل‌های محبوبش بر صحنه رفتند و با نمایش مجموعه‌ای از پیراهن‌های موج‌دار لمه به او ادای احترام کردند. دوناتلا هم هنوز  در ادامه دادن مسیر برادرش ثابت قدم است.

ساخت ایتالیا

تردیدی نیست که تغییرات اجتناب‌ناپذیری هم در این عرصه رخ داده‌اند. فندی[14] در مجموعه‌ی پاییز و زمستانه‌ی سال 2019 اش به کارل لاگرفلد ادای احترام کرد، کسی که از سال 1965 طراح اصلیشان بود. در طول این سال‌ها، او شاهد دگرگونی موقعیت میلان در صحنه‌ی مد جهانی بود. البته شایان ذکر است که سایر شهرها هم فعالیت‌های موفقیت‌آمیزی در این زمینه دارند، از جمله فلورانس که با برگزاری شوی «پیتی اومو»[15] که به لباس‌های مردانه اختصاص دارد هنوز هم حضور پررنگش در صحنه‌ی مد را حفظ کرده. مجموعه‌ی برندهای قدیمی و شناخته‌شده در کنار تازه‌کارانِ بلندپرواز، توانسته‌اند هنوز هم جذابیت خاص و منحصر به فردِ برچسب «ساخت ایتالیا» را حفظ کنند.

پاورقی:

[1] Giovanni Battista Giorgini

[2] Sala Bianco

[3] Palazzo Pitti

[4] Emilio Pucci

[5] Fontana

[6] Camera Nazionale della Moda Italia

[7] Missoni

[8] Etro

[9] Moschino

[10] Miuccia Prada

[11] Cindy Crawford, Naomi Campbell, Christy Turlington and Linda Evangelista

[12] Karl Lagerfeld

[13] Mary Shelley

[14] Fendi

[15] Pitti Uomo

F6E864DA-B55A-4394-A8FD-495F8DD7E507-9

استایل آخر هفته، صورتی-خاکستری

استایل آخر هفته، صورتی-خاکستری

بالاخره آخر هفته رسید، و این یعنی مهمانی و دورهمی و گردش! اما چی بپوشیم؟

من امروز یک ست لباس از ترکیب رنگ های آرام و روشن صورتی و خاکستری انتخاب کرده ام تا به شما برای این آخر هفته پیشنهاد دهم.

اما پیش از معرفی استایل امروز، بهتر است ابتدا کمی در مورد شخصیت این دو رنگ صحبت کنیم.

 

صورتی

 

صورتی روشن، رنگی بسیار تاثیرگذار و قدرتمند برای ظاهر شدن در دنیای کار و تجارت است. مردی که لباس صورتی روشن می پوشد مطمئن و در کنترل به نظر می رسد.

به این دلیل که این رنگ اصالتاً رنگی بیشتر زنانه تلقی می شود، مردی این رنگ را می پوشد که شجاع، تاثیرگذار و از خود مطمئن است.

صورتی با مفاهیم عشق، توجه و مراقبت و درک در ارتباط است.

این رنگ بسیار آرامش بخش و ریلکس کننده است. رنگی است که از قرمز منفعل تر است، بدون خشم و هیجان آن.

رنگ صورتی مهربان، با درک بالا و تاثیرگذار روی بیننده است و رابطه مستقیم با دوست داشتن، آرامش و رومنس دارد.

 

خاکستری

 

خاکستری ترکیبی است از دو رنگ مشکی و سفید. خاکستری رنگی نیست که در چشم بزند و جلب توجه کند. رنگی است که ممکن است کسالت آور و ناراحت کننده باشد. اما در عین حال می تواند رنگی پروفشنال، مدرن، جذاب و شیک باشد و به عنوان کمک کننده ظاهر شدن دیگر رنگ ها کاربرد داشته باشد.

خاکستری خنثی است. بدون احساس و درونگرا. همچنین رنگی ست که نشان از بلوغ و مسئولیت دارد و با سن بالا و تجربه ارتباط دارد.

خاکستری رنگی آرامش دهنده و متمرکز است. بدون احساس، بدون وابستگی و خنثی.

 

ترکیب صورتی و خاکستری

 

صورتی و خاکستری بهترین رنگهایی اند که شما می توانید با اکسسوار های مختلف تمام طول سال به تن کنید و از آن خسته نشوید. هیچ محدودیتی در ترکیب این دو رنگ با رنگهای دیگر وجود ندارد. یک شلوار خاکستری تیره با یک تاپ صورتی روشن می تواند به شما ظاهری تحسین برانگیز دهد.

استفاده از این دو رنگ را در تمام اکسسوار خود گسترش دهید و خیالتان راحت باشد که ظاهرتان خسته کننده نخواهد شد.

استایل این هفته - صورتی - خاکستری

 

حالا نوبت به استایلی میرسد که میخواهم برای این آخر هفته به شما پیشنهاد دهم، البته اگر شما هم طرفدار این دو رنگ هستید.

من یک دامن صورتی روشن پف دار کاپ کیکی و یک تیشرت آزاد خاکستری انتخاب کرده ام که قرار است این تیشرت آزاد، داخل کمر این دامن قرار بگیرد. و سپس یک مانتوی بلند خاکستری که خنک و سبک و مناسب این فصل است.

برای اکسسوار هم، یک شال سیاه و سفید نخی، یک کیف کوچک صورتی مهره دوزی شده، یک گردنبند بلند نقره ای یا یک جفت گوشواره صورتی گزیده کرده ام تا این استایل کاملتر شود. شما همچنین می توانید یک دستبند رنگی بزرگ نیز به دست کنید تا تعادل گردش چشم برقرار شود. در آخر نیز می توانید یک جفت صندل با رنگ متفاوت به پا کنید، یا اگر میخواهید استایلی راحت تر و اسپرت تر داشته باشید، می توانید یک جفت جوراب و اسنیکرز سفید انتخاب کنید و استایل خود را تمام کنید.آخر هفته خوبی د اشته باشید!

می توانید لباس های داخل  بلاگ را اینجا ببینید:

http://aassttiinn-blog.darkube.app/index.php?route=product/product&path=122&product_id=1494

http://aassttiinn-blog.darkube.app/index.php?route=product/product&path=528&product_id=2274

http://aassttiinn-blog.darkube.app/index.php?route=product/product&path=208&product_id=471

http://aassttiinn-blog.darkube.app/index.php?route=product/product&path=301&product_id=2295

http://aassttiinn-blog.darkube.app/index.php?route=product/product&path=516&product_id=2227

http://aassttiinn-blog.darkube.app/index.php?route=product/product&path=212&product_id=1187

http://aassttiinn-blog.darkube.app/index.php?route=product/product&path=350&product_id=1075

2-1

آستین آواسنتر

هیچ چیز همیشگی نیست

هیچ چیز همیشگی نیست، البته به‌جز فضای آستین در آواسنتر که یک پاپ‌آپِ دائمی‌ست. ویژگی پاپ‌آپ، ناگهانی ‪و گذرا بودن آن است و ویژگی آستین پی‌درپی و همیشگی بودن پاپ‌آپ‌های آن. با احترام به قانون ناپایندگی، بساط آستین  پیوسته در حرکت و تغییر است و در هر جایی می‌تواند پهن و باز ‌شود و هیجان بیافریند؛ درست مثل یک سیرک سیار.  فضای فیزیکی آستین بیش از آنکه شبیه گالری‌ها، آرت‌شاپ‌ها یا کانسپت استورها باشد، شعبده‌گاهی‌ست پرشور که هربار ترفندی تازه در آن رو می‌شود

آستین جفت می‌شود و جور می‌کند

همه‌چیز در آستین تا و جفت دارد. از طرفی دیگر، آستین با جفت‌شدن با هنرمندان و طراحان مختلف، بساط خود را جور می‌کند تا ذوق شما را برانگیزد. در شعبده‌گاه آستین به هر طرف که نگاه کنید چیزی هست که لحظه‌ای نگاهتان را بدزدد و به خود بدوزد. در اینجا هیچ چیز تکراری نیست، هیچ چیز همتا ندارد، البته جز جفت دیگرش که در همینجاست.

تهران پلتفرم

طراحی پاپ‌آپ آستین با تمرکز بر هویت بصری و گرافیک این مجموعه و برگرفته از ماهیت و بیانیه آستین به عنوان یک پلتفرم آنلاین برای طراحان ایرانی شکل گرفت. آستین مجموعه‌ای‌ست از شعبده بازان. جای شعبده بازی در سیرک است و سیرک در حرکت. سیرک آستین یک جا بند نمی‌شود. به هر جایی می‌رسد اساسش را پهن می‌کند، نصب می‌کند، نفسی تازه می‌کند و شعبده‌ای جدید نشانتان می‌دهد.

ما سیرک آستین را طراحی کردیم. مجموعه‌ای که متعلق به هیچ‌ فضایی نیست. «جا» ندارد. امروز در آوا سنتر است و فردا در جایی دیگر. در هر زمینی می‌رسد اگر جای خالی پیدا کند خودش را جا می‌کند و چیزهای عجیب نشانتان می‌دهد. آهن و سنگ و آینه تمام آنچه است که در طراحی سیرک آستین به کار رفته است، باقی تردستی پلتفرم تهران است. برای جا‌به‌جایی همه چیز باز می‌شود، سوار ماشین می‌شود و به جایی جدید می‌رود.

استودیو ملّی

شعبده‌بازی؛ برای ما یعنی یک حرکت ساده اما ظریف و ماهرانه که قرار است هیجان ایجاد کند، در ذهن مخاطب حک شود و محاسبات منطقی را بهم بزند. این چیزی بود که طراحی هویت بصری «آستین» از آن‌جا شروع شد.

ما به عنوان طراح گرافیک، پروژه‌ی «آستین» را صرفاً یک پروژه‌ی ساده‌ی‌ هویت بصری در نظر نگرفتیم. تصمیم گرفتیم زبان و ادبیات تصویری برایش خلق کنیم که به نوعی مثل یک شعبده‌باز عمل کند. هر بار ترفند تازه‌ا‌ی نشان دهد، مدام تغییر کند و در عین سادگی و کاربردی بودن بتواند در چند فضای کاملا متفاوت نقش بازی کند. در جایگاه یک وب‌سایت با مخاطبش ارتباط داشته باشد یا به عنوان یک طراح بتواند محصول منحصربه‌فرد خودش را با زبان، شخصیت و رفتار خودش طراحی و تولید کند و در نهایت به عنوان یک پلتفرم طراحی در عرصه‌ی مُد و فرهنگ و هنر ایران با قشر وسیعی تعامل کند.

 

با توجه به این چندوجهی بودن پروژه و نیازهای آن هم‌زمان با طراحی لوگوتایپ و نشان اصلی برند روی طراحی و ساخت لحن و زبان تصویری متنوعی برای آن تمرکز کردیم که هم جدی باشد و هم منعطف. در این میان تلاش کردیم اجزا و عناصر گرافیکی بسته به موضوع مورد نظر قابلیت جابجایی و حذف و اضافه داشته باشد اما با وجود تغییرات و جابجایی‌های زیاد و حتی غیرعادی باز هم مخاطب «آستین» را گم نکند و در نهایت هویت و ساختار گرافیک دو بعدی قابلیت گسترش در فضا و محیط را دارا باشد.

دغدغه‌ی پررنگ دیگری هم که در این پروژه داشتیم موضوع جغرافیا و «ایرانی‌بودن» این هویت بود اما نه با واردکردن مستقیم المان‌ها و عناصر بصری ایرانی بلکه با شناخت و بررسی و ترجمه‌ای امروزی. برای ما هویت بصری ایرانی در این پروژه ایجاد فضایی بود بدون مرز با این ویژگی که مخاطب تا حدی ریشه‌های اصلی آن‌را از روی روش و بروخوردهای فرمی و بومی در مکانی مشخص شناسایی می‌کند.

گرافیک آستین پویا و تعاملی‌ست. هر روز به شکل تازه‌ای درمی‌آید. یک‌بار بخشی از هویت بصری را روی یک کارت پستال می‌بینیم، روز دیگر روی یک پوستر یا کتاب و گاهی در طراحی لباس و گاهی هم آبجکت‌های محیطی یا چیدمان مغازه‌اش.

WhatsApp-Image-2018-07-31-at-14.11.00-9

جین آبی ، تیشرت سفید

جین آبی ، تیشرت سفید

پیراهن باز + تیشرت سفید + جین تیره

 

"لایه بندی یک هنر است و تیشرت سفید یک بوم." زیر پیراهن خود یک تیشرت کژوآل سفید بپوشید و دکمه های پیراهنتان را باز بگذارید و به استایلتان حالی راحت و ریلکس بدهید.

بدون زحمت بودن، تنها مزیت این استایل نیست. شما میتوانید با شلوار تیره و تیشرت سفیدتان، پیراهن های چاپی با رنگهای مختلف ترکیب کنید و خیالتان راحت باشد که لباس راحت و مناسبی به تن دارید.

تیشرت سفید داخل شلوار

 

پوشیدن لباس کژوآل هوشمندانه گاهاً میتواند کار سختی باشد. بگذارید تیشرت سفید راهنمای شما باشد. پایین تیشرت یقه گردتان را داخل یک شلوار راحت و بلند قرار دهید. اینکار به استایلهای دهه ۵۰ شبیه است، اما میتواند با یک جفت اسنیکر کلاسیک و یک ژاکت ساده رنگ خنثی آپدیت شود.

اگر طرفدار شلوارهای دمپا گشاد نیستید، شلوار چسب هم برای این کار مناسب است. فقط حواستان باشد که تیشرت همچنان راحت در کمر شلوار قرار بگیرد.

تیشرت سفید + شلوار جین پاکتی

 

تیشرت سفید آزاد خود را با یک شلوار جین که پایینش را به حالت پاکتی درآورده اید همراه کنید.

تا کردن پایین شلوار، فیزیک شما را لاغرتر نشان میدهد و پوشش بالا و پایین را متعادل می کند. پاچه شلوارتان را چندبار تا بزنید و استایل خود را با یک کتانی سبک تکمیل کنید.

همچنین میتوانید آستین های تیشرتتان را رول کنید. اینکار نه تنها برش لباستان را مرتب تر می کند، بلکه باعث می شود بازوهایتان بزرگتر به نظر برسند.

 

تیشرت سفید + ژاکت چرم

 

استایل دهه ۵۰ جنبه دیگری نیز دارد. یک تیشرت سفید یقه گرد زیر یک ژاکت کلاسیک چرم بپوشید. ژاکتی را انتخاب کنید که جزئیاتش کم است. جزئیات و تزئینات زیاد برای این استایل مناسب نیست و آن را بسیار شلوغ می کند.

تیشرت سفید + کُت مشکی

 

این استایل چه برای آخر هفته چه برای ظاهر شدن در محل کار مناسب است. یک تیشرت نرم و با کیفیت نخی بپوشید و روی آن یک کت مشکی برش خورده به تن کنید. حواستان باشد که تیشرتتان کاملا فیت و اندازه است و زیر کُتتان باد نمی کند. بهترین کار این است که تیشرتتان را نیز داخل کمر شلوارتان قرار دهید.

تیشرت سفید + شلوار چاپی

 

یک تیشرت سفید با چاپ رنگی در پس زمینه. این ایده می تواند فقط به بالاتنه محدود نشود. امروز طرح های چاپی در قسمت پایین تنه نیز بسیار پرطرفدارند.

یک تیشرت سفید شانه پهن با آستین آزاد به تن کنید. قواره نسبتاً بزرگ این تیشرت تعادل طرح چاپی شلوارتان را ایجاد می کند که سایز پاهایتان را افزایش می دهد. طرح های تکرار شونده باعث می شوند فضاهای خنثی که معمولاً خالی هستند پر شوند. سپس استایلتان را با کتانی های بدون جوراب تمام کنید.

 

تیشرت سفید + ژاکت جین + شلوار جین

 

استایلی ساده و کلاسیک. تیشرتی سفید، که با هر ژاکت جینی براحتی ست می شود. فقط باید حواستان به سایز ژاکت باشد. ژاکت جین خیلی تنگ روی تیشرت ظاهر خوبی ندارد و اگر سایزش خیلی بزرگ باشد، شما را چاق نشان میدهد.

بهترین ژاکت جین از ۱۰۰٪ پنبه جین است که این جنس هرچقدر هم تا شود، چروک نخواهد شد.

 

استایلتان را با شلوار جین با کنتراست رنگی متفاوت تمام کنید. میتوانید ژاکتتان را آبی و شلوارتان را مشکی انتخاب کنید، یا برعکس. مهم این است که کنتراست رنگی بین بالاتنه و پایین تنه ایجاد شود.

L1220848

شاخه نبات ، مجموعه‌ی جدید لیدا نوبا

در افسانه‌های عامیانه و سینه به سینه نقل شده است تا به ما رسیده که روزی بیش از هفت قرن پیش مردی حافظ قرآن و آگاه از امور شرع با دیدن شخصی چنان عاشق می‌شود که حدیت دلدادگیش می‌شود شاهکار شعر تغزلی زبان فارسی و معشوقش می‌شود شاخ نبات و خودش می‌شود حافظ.

هر ایرانی همانطور از حافظ حرف می‌زند که از یک دوست. هرکسی یکی دو شعرِ حافظ را از بر است و در وقت دلتنگی یا نگرانی دست به دامن حافظ می‌شود و با قسم به نام شاخه نبات از حافظ طلب کمک می‌کند. این خاصیت عشق است که اشعار مردی از قرن چهارده را به انسانی از قرن بیست و یکم چنین نزدیک می‌کند.

 

شاخه نبات

شاخه نبات من ایده و سرنمون زیبایی است که قرارست در قالب لباسی رنگارنگ یا زیوری ظریف، گرداگرد اندام‌ها را بگیرد و با لمس شدن یا دیده شدن از مخاطبی به مخاطب دیگر منتقل شود.

مسجد نصیرالملک

در یکی از محله‌های قدیمی شیراز مسجدیست به نام مسجد نصیرالملک که به شکل اغراق‌آمیزی سرشار از رنگ است. هر روز صبح، نور از دل اُرسی‌های رنگی می‌گذرد و جشن بی‌بدیلی از رنگ‌ها را در امتزاج با کاشی‌های هفت رنگ دیوارها و سقف و کف مسجد بوجود می‌آورد.

من میان این رنگ‌ها و طرح‌ها و انبوه پارچه‌های چین در چین، به جستجوی شاخ نبات خودم می‌گردم. نه با کلمه و واژه که با پارچه و دوخت، دهلیزهایی می‌سازم از جنس شور و شوق و شیدایی تا محلی برای تجلی و حضور شاخه نباتم باشد.

شدت رنگ‌ها و تنوع نور و سایه‌های رنگی مسجد به چنان اوج باشکوهی می‌رسد که سر آدم به دوران می‌افتد و خلسه‌ی شاعرانه و معنوی‌ای به انسان دست می‌دهد. شاید کمتر مکانی را با چنین جذبه‌ی شاعرانه‌ای پیدا کنید که در اصل برای عبادت پرودگار ساخته شده باشد.

برخی چیزها چنان ساده مرزهای زمان و مکان را در می نوردند که گویی این دو قانون بی بروبرگرد فیزیک، خیالی بیش نیستند. حدیث عشق و دلدادگی یک از این چیزهاست. مهم نیست حدیث عشق چقدر مکرر شود! شیدایی‌ و شوری که بر می‌انگیزد همیشه تازه است و بکر.

مجموعه‌ی جدید من، مجموعه‌ای از تن پوش‌ها نیست. مجموعه‌ی من حدیث دلدادگیم به وطنم و این معنویت شاعرانه و شیدایی‌ست.

همکاری لیدا نوبا و رهام بابایی‌فرد

یکی دیگر از آثار زیبا و خاص مجموعه‌ی شاخه نبات ، یک گوشواره‌ی برنجی قلم‌کاری شده است که طی همکاری لیدا نوبا با رهام بابایی‌فرد، طراح جواهرات ایرانی خلق شده. کسانی که با آثار این دو طراح آشنایی دارند به خوبی درک می‌کنند که این همکاری تا چه حد با سبک و سیاق آنها همساز است. لیدا همیشه ایران و هنر و ادبش را به عنوان منبع اصلی الهام آثارش دانسته و در توضیح آثار گذشته‌اش هم به فرهنگ و معماری ایرانی، خصوصا در شهرهایی مثل اصفهان و یزد و شیراز و کاشان و آثار باستانی‌شان اشاره کرده. از سوی دیگر رهام بابایی‌فرد طراحیست که پیش‌زمینه‌ی کاریش از معماری آغاز شده و به سبب علاقه‌ی خاصی که به عتیقه‌جات، اشیاء قدیمی، جواهرات آنتیک و همینطور سنگ‌های رنگی داشت، به سراغ طراحی زیورآلات رفت.

به همین دلیل برای این قطعه از مجموعه‌ی «شاخه نبات» که الهام گرفته از داستان عشق حافظ است و شیراز و مسجد نصیرالملک با آن ارسی‌های رنگارنگش، لیدا به دنبال همکاری با طراحی رفت که به اندازه‌ی خودش عاشق این رنگ‌ها و این گذشته‌ی شاعرانه باشد؛ طراحی که در آثار پیشینش نشان داده تا چه حد در بازی با رنگ‌ها و سنگ‌ها چیره‌دست است.

در این مقاله می‌توانید در مورد لیدا نوبا و مجموعه‌ی پیشین‌اش بیشتر بخوانید.